دریا قلی،اسطوره ی دفاع از آبادان/2
مقاومت مدافعان آبادان بازتاب جهانی پیدا کرد. به عقیده کارشناسان نظامی، صدام حاضر بود به هر قیمت آبادان را تصرف کند تا در مذاکرات احتمالی صلح از موضع یک دولت فاتح نظرات خود را به ایران بقبولاند. آرزویی که به نظر کارشناسان نظامی، با در نظر گرفتن دفاع جانانه مردم شهرهای خرمشهر و آبادان، خیالی خام بود.
پس از واقعه کوی ذوالفقاری، عراقی ها از دسترسی به جزیره آبادان مایوس شدند. پس از عقب نشینی عراق از جنوب بهمنشیر، مدافعان شهر از بهمنشیر عبور کرده، با دشمن درگیر شدند و تلفات سنگینی به آنها وارد کردند. این حمله باعث شد که عراقی ها از آبادان دور شوند و به پدافندی زود هنگام بپردازند.
از آن زمان تا مهر 1360 آبادان در محاصره عراقی ها باقی ماند. در این مدت، مدافعان شهر در چند جبهه با دشمن می جنگیدند. شهر نیز زیر آتش مستقیم بود. خانواده های زیادی در آبادان مانده و آن جا را ترک نکرده بودند. نبود برق و جیره بندی آب خللی در ایمان و تصمیم آن ها وارد نکرد. بودن مردم غیر نظامی، باعث روحیه رزمندگانی می شد که از شهرهای دوردست برای دفاع از وطن به آن جا می آمدند.
با برکناری بنی صدر، رئیس جمهور وقت در سال 1360 جان تازه ای در کالبد خسته اما امیدوار فرزندان ایران دمیده شد. امام خمینی (ره) در پیامی راجع به حصر آبادان فرموده بود: هشدار می دهم به پاسداران، قوای نظامی و فرماندهان نظامی که باید این حصر شکسته شود.
منظور امام، شکستن محاصره آبادان بود.
در روز 20 خرداد 1360 رحیم صفوی فرمانده وقت عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنوب به انرژی اتمی اهواز رفت و به رزمندگان ایرانی مژده داد که سحرگاه روز بعد به مزدوران بعثی در شرق کارون حمله خواهند کرد. شوری فراوان بر رزمندگان ایرانی حاکم شد. بعضی از آن ها سرود کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا سر دادند. بعضی به گوشه ای رفته و وصیت نامه نوشتند. نزدیکی های مغرب همه آماده حرکت به خط مقدم بودند.
ساعتی قبل از حمله به رحیم صفوی و حسن باقری اعلام شد که بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل شده. همان جا حسن باقری پیشنهاد داد که نام عملیات را بگذارند: فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا.
با این اسم موافقت شد. ساعت 4 صبح عملیات در شرق کارون آغاز شد. عملیات فرمانده کل قوا تاثیر قابل ملاحظه ای در طرح ریزی عملیات ثامن الائمه گذاشت. اولاً این باور را در نیروها و به خصوص فرماندهان نظامی ایجاد کرد که می توان با تکیه بر نیروهای پیاده، آبادان را از محاصره خارج کرد.
ثانیاً انهدام بخش وسیعی از نیروهای دفاعی عراق و نزدیک تر شدن به پل قصبه، نوید دهنده یک پیروزی بزرگ بود. چرا که در عملیات شکستن حصر آبادان، نیروهای این محور می توانستند از فاصله کمتری به طرف پل قصبه که روی کارون قرار داشت، هجوم ببرند. حجم وسیع آتش های دشمن و پاتک های مداوم ارتش عراق برای تصرف زمین های از دست داده که موقعیت پل های آن ها را می توانست با خطر مواجه کند، تجارب بسیار ارزنده ای به همراه داشت. طراحان عملیات شکست حصر آبادان که همگی در صحنه رزم بودند با تمامی وجود احساس کردند که باید اول از مناطق مختلف به طور همزمان به دشمن حمله کنند تا توان پاتک دشمن تقسیم شود. چون نیروهای احتیاط دشمن خطری جدی برای پیروزی محسوب می شوند.
با انجام عملیات «فرمانده کل قوا» اولین قدم برای عملیات سراسری و شکست حصر آبادان برداشته شد.
فصل چهارم
دریاقلی آن قدر زنده نماند که شکست حصر آبادان را ببیند. پس از واقعه کوی ذوالفقاری «دریاقلی سورانی» به مدافعان آبادان پیوست. او به همراه برادرانش سال ها پیش برای کار در شرکت نفت به آبادان آمدند. دریاقلی که به مکانیکی ماشین علاقه داشت، یک اوراقچی باز کرد. ماشین های تصادفی و اوراقی را می خرید و وسایل به درد بخور آن را به کسانی که احتیاج داشتند، می فروخت و زندگی اش را می گذراند.
چند روز پس از واقعه کوی ذوالفقاری بر اثر انفجار یک خمپاره پای دریاقلی قطع شد. او به تهران عازم و در بیمارستان سینا بستری شد. اما مدتی بعد به شهادت رسید. هیچ کس از خانواده او نشانی نداشت. دریاقلی را در بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپردند تا این که ماه ها بعد، برادرانش توانستند مزار او را بیابند.
اما در آبادان ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاد. کلیسای شهر همسایه مسجد امام صادق (ع) (مسجد بهبهانی ها) است. در روزهای محاصره شهر، کشیش کلیسا به صرافت افتاد که تابلوهای نقاشی و مجسمه های حضرت مریم (ع)، حضرت عیسی (ع) و قدیسین دیگر را از زیر آتش دشمن نجات دهد. کشیش که دست تنها بود، از بسیجیان آبادان کمک خواست. بسیجیان آبادانی، در یکی از روزهای پر از آتش و انفجار، با کمک کشیش توانستند تابلوها و مجسمه های کلیسا را از گزند گلوله های خمپاره و توپ نجات بدهند. بعد از آن نوبت به کلیسای آشوری، کلیسای کریستوفر و کلیسای قارابت مقدس رسید.
با عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و فرار او به فرانسه و تشدید جنگ مسلحانه منافقین با نیروهای انقلاب در شهرها، شرایط بحرانی، کشور را تحت الشعاع خود قرار داد. به خاطر مدیریت صحیح امام خمینی در مهار بحران، وضعیت در جبهه های نبرد به سرعت رو به بهبود بود. فرماندهان سپاه و ارتش در فضایی بهتر قادر بودند اقدامات هماهنگی را برای اجرای عملیات به انجام برسانند.
در اواخر شهریور ماه 1360 تیمسار ظهیرنژاد، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش و یوسف کلاهدوز قائم مقام وقت فرمانده کل سپاه پاسداران، قرارگاه مشترکی برای هدایت عملیات در شادگان زدند. قرارگاه در کنار جاده ماهشهر ـ آبادان زیر نخل ها و در یک چادر بود.
حسن باقری در محور دارخوین فرماندهی را به عهده گرفت و حسین خرازی، فرمانده جبهه دارخوین هم در کنار او بود. سید رحیم صفوی با سرهنگ کهتری در جبهه فیاضیه آبادان مشغول فعالیت شدند. غلامعلی رشید هم هدایت عملیات را در ایستگاه 7 و 12 به عهده گرفت. در محور ماهشهر هم مسؤولیت به عهده اسحاق عساکره گذاشته شد.
در طرح اولیه سپاه پاسداران به شورای عالی دفاع آمده بود: «سپاه پاسداران مستقر در آبادان، دارخوین و ماهشهر ماموریت دارند تا با هماهنگی و همکاری کامل لشکر 77 پیاده خراسان، از محور فیاضیه و دارخوین به طور گسترده و از سه محور ایستگاه 12 و 7 و جاده ماهشهر ـ آبادان حمله کنند و نیروهای دشمن را که از کنار کارون تا جاده ماهشهر ـ آبادان گسترش دارند، به طور کامل محاصره و بعد از انهدام، در منطقه فتح شده پدافند نمایند.»
در طراحی عملیات ثامن الائمه چند موضوع مهم در نظر گرفته شد:
1ـ حمله یک پارچه و همه جانبه در همه محورها
2ـ حمله شبانه
3ـ قیچی کردن دشمن
4ـ حمله پشتیبانی از محور ماهشهر
پیرامون بند اول باید گفت که دشمن آمادگی مقابله با چنین تهاجم وسیعی نداشت. زیرا خود را مواجه با درگیری عظیمی در سه محور مختلف می دید. لذا رعب و هراس از یک سو و دستپاچگی و عدم کنترل و هدایت فرماندهی از سوی دیگر، گریبان گیر دشمن می شد. بنابه اعتراف یکی از فرماندهان عراقی، بلافاصله بعد از کشته یا زخمی شدن فرمانده گردان یا گروهانی، نیروهایش فرار می کردند یا در انتظار تسلیم شدن می ماندند.
حسن بعدی عملیات، حمله شبانه بود. اگر عملیات در روز شروع می شد، نیروی زرهی عراق به لحاظ برتری کمی و کیفی که نسبت به واحدهای پیاده ایرانی داشت، مانع از پیشروی رزمندگان ایرانی می شد.
ابتکار دیگر که مبتکر آن فرماندهی جوان به نام حسن باقری بود، آتش زدن سطح کارون در صبح عملیات بود. حسن باقری برای آن که راههای ارتباطی و تدارکاتی دشمن در حین عملیات بسته شود، دستور داد به کمک کارکنان شرکت نفت ترتیبی داده شود تا با انتقال نفت سپاه به رود کارون و به آتش کشیدن آن در ساعات اولیه صبح، علاوه بر ایجاد رعب و وحشت میان سربازان عراقی، معابر تدارکاتی و لجستیکی دشمن قطع شود. محل اجرای این طرح سلیمانیه در فاصله 5 کیلومتری خط تماس با دشمن انتخاب شد.
با نزدیک شدن زمان عملیات و تغییر در حال و هوای منطقه نبرد، عراقی ها به خطوط مقابل خود حساس شدند تا آن که یکی از نیروهای شناسایی که با خود مدارکی از منطقه عملیاتی و به ویژه جبهه دارخوین به همراه داشت، به اسارت عراقی ها درآمد. پس از این واقعه، عراقی ها خطوط پدافندی خود را تقویت و به سه رده تامینی تقسیم کردند.
به همین دلیل فرماندهان ایرانی مجبور شدند تا معابر دیگری را جستجو کنند. ادامه شناسایی باعث حساسیت و هوشیاری دشمن شد. آنها هشت روز قبل از شروع عملیات، باقیمانده گردان سه مکانیزه را که در حمله قبلی در جبهه دارخوین متلاشی شده بود، به سرعت بازسازی و در خاکریز رده سوم احتیاط مستقر کردند.
سه روز قبل از عملیات، دشمن در ادامه فعالیت های خود، دو خاکریز تامینی دیگر احداث و یک گروهان تانک را پشت آن ها مستقر کرد. با وجود تمام تمهیدات پوششی و دفاعی در خطوط پدافندی، فرماندهان ایرانی برای شروع عملیات آماده شدند. دشمن قصد داشت جلوی عملیات را بگیرد. پس پیش قدم شد و دست به حمله از جبهه دارخوین زد. آنها با پشتیبانی آتش توپخانه اقدام به پیشروی کردند و بدون مواجهه با مقاومت چندانی توانستند به نخستین خاکریز نیروهای ایرانی برسند.
آنها در رسیدن به این خاکریز از یکدیگر سبقت می گرفتند چون اداره توجیه سیاسی عراق به آنها ابلاغ کرده بود چنانچه سربازی خود را به خاکریز نیروهای ایرانی برساند، به دریافت درجه افسری نایل خواهد شد. هم چنین به آن ها گفته بودند که فقط تعداد معدودی از سربازان ایرانی در آن منطقه استقرار یافته اند و نه بیشتر.
بعد از رسیدن نیروهای عراق به خاکریز، قصد کردند تا به خاکریز دوم حمله کنند. هنوز چند قدمی از خاکریز اول فاصله نگرفته بودند که در کمین رزمندگان ایرانی گرفتار شدند. باران گلوله بر سر آن ها باریدن گرفت و عراقی ها وحشت زده و غافلگیر شده به این طرف و آن طرف می دویدند. سرانجام آن ها با دادن 300 کشته از صحنه نبرد گریختند.
شکست عراق در این عملیات، جبهه متزلزل دشمن را آسیب پذیرتر کرد. ضمن این که سبب شد فرماندهان سپاه و ارتش با اطمینان بیشتر سدهای موجود در راه اجرای عملیات ثامن الائمه را شکست و خود را برای رسیدن به پیروزی بزرگ در شرق کارون آماده کنند.
فصل پنجم
با نزدیک شدن زمان عملیات، آخرین اقدامات هماهنگی در سطح قابل توجهی در حال انجام بود. رزمندگان ایرانی با رعایت پوشش و استتار در نقل و انتقالات و رعایت مسایل حفاظتی که نتیجه آن غافلگیر کردن دشمن بود، خود را آماده تهاجم کردند. تاکید امام خمینی (ره) بر وحدت و یکپارچگی بین ارتش و سپاه و هماهنگی کامل به منظور تهاجم علیه دشمن، موثرترین عامل در وحدت این دو سازمان نظامی بود.
امام فرموده بود که نه سپاه به تنهایی می تواند حمله کند و نه ارتش و هیچ کدام از آنها بدون کمک مردم به پیروزی نخواهند رسید. این هماهنگی شامل نحوه و چگونگی به کارگیری آتش پشتیبانی توپخانه و حضور موثر هوانیروز و تامین هوایی منطقه عملیات توسط نیروی هوایی ارتش بود. ساعت 12 نیمه شب پنجم مهر 1360 بی سیم ها به کار افتاد و رزمندگان ایرانی با رمز یا حسین بن علی (ع) عملیات ثامن الائمه را آغاز کردند.
در ساعت 4 و 30 دقیقه صبح، فرمانده محور ماهشهر ـ آبادان اعلام کرد که اهداف مورد نظر تصرف و منطقه در حال پاکسازی است. او نزدیک ظهر اعلام کرد که تعداد اسرا از 800 نفر به 1000 نفر رسیده و نیروهای دشمن بین جاده آبادان ـ ماهشهر و آبادان ـ اهواز محاصره شده اند و تعداد شهدا و مجروحین خودی کم است.
با انهدام ارتش عراق در جبهه ماهشهر ـ جاده ماهشهر ـ آبادان پس از 349 روز آزاد شد.
اما در جبهه ذوالفقاری، هدف اصلی عملیات در کنار جاده قدیم آبادان ـ اهواز بود که براساس حساسیت منطقه، چند گردان از سپاه و ارتش به طور مشترک دست به حمله زدند. پس از گذشت دو ساعت از شروع عملیات، نیروهای سمت راست، خود را به خاکریزهای دشمن رساندند و موفق شدند وارد خاکریزها شوند. در حالی که در سایر محورها، نیروهای عملیات کننده به اولین خطوط تدافعی دشمن نرسیده بودند.
با گذشت زمان، نیروهای دیگر توانستند خود را به خاکریزها برسانند و این زمانی بود که نیروهای پیشتاز به سوی خاکریزهای دوم حمله کرده بودند.
پس از تصرف سنگرهای دشمن در خاکریزهای اول و دوم، رزمندگان ایرانی بلافاصله به خاکریز سوم حمله کردند. نیروهای عراقی در حال فرار بودند. توپخانه آن ها منطقه را زیر آتش گرفته بود. اما چون از تمرکز و نظم خاصی برخوردار نبود، نیروهای ایرانی توانستند بی دغدغه خود را به هدف های بعدی برساند.
در جبهه دارخوین، رزمندگان ایرانی ماموریت داشتند با عبور از خط نهر شادگان، پل قصبه را فتح و در حاشیه شرقی کارون پدافند کنند. سپس با نیروهای محور فیاضیه که مسئولیت تصرف پل حفار را به عهده داشتند، دست بدهند. آن ها در حاشیه رود کارون، به خاطر میدان های مین و استحکامات دفاعی، به سختی پیشروی کردند، تا آن که یک گلوله خمپاره بی هدف در محل انتقال نفت به رودخانه کارون منفجر شد و باعث آتش سوزی گسترده در منطقه سلیمانیه و محمدیه شد. کارها برای به آتش کشیدن کارون مطابق برنامه پیش می رفت. نفت سیاه به ضخامت یک تا دو سانتی متر سطح رودخانه کارون را پوشانده بود. در ساعت دو نیمه شب، بر اصابت یک گلوله خمپاره به منبع ذخیره نفت، زبانه های آتش همه جا را فرا گرفت.
به تدریج منطقه در هاله ای از آتش فرو رفت. فرماندهان ایرانی نگران بودند. آن ها نمی دانستند که این آتش سوزی به نفع عملیات است. با روشن شدن آسمان، همه شاهد دود غلیظ و سیاهی شدند که کاملاً منطقه عملیاتی را دربر گرفته بود.
در لحظه ای که تشویش و نگرانی فرماندهان ایرانی شدت بیشتری گرفته بود، وزش باد به سمت جنوب آغاز شد و باعث شد که مرکز فرماندهی و هدایت عملیات تیپ سه ارتش دردود محاصره و توان فعالیت از نیروها گرفته شود. آن ها مجبور شدند به سنگر فرماندهی سپاه که در 200 تا 300 متری مقر تیپ سه ارتش بود، نقل مکان کنند و در آن جا با دو بی سیم به هدایت نیروها مشغول شوند.
جریان باد به تدریج دود را به سمت تنها سنگر فرماندهی عملیات نزدیک و نزدیک تر کرد. دود به 100 متری سنگر فرماندهی رسید و بحران جدی تر شد. فرماندهان ایرانی در نگرانی و التهاب به سر می بردند. همگی دست به دعا برداشته و از قادر متعال کمک خواستند.
ناگهان باد عجیبی شروع به وزیدن کرد که تا آن زمان در منطقه سابقه نداشت. به طوری که فیبرهای نصب شده روی سنگر فرماندهی را از جا کند. سپس دود سیاه از زمین جدا شد و به آسمان رفت. در همین لحظات بود که خط های اول و دوم عراق که تا آن لحظه به سختی مقاومت می کردند به خاطر استیصال فرمانده هان شان سقوط کرد و رزمندگان خودی به سرعت آن جا را فتح کردند.
آتش زدن رودخانه باعث شد سازماندهی نیروهای عراقی در خطوط دفاعی شان دچار هرج و مرج شود و رزمندگان با استفاده از این خلاء بسیار زودتر از برآورد زمانی به هدف اصلی خود یعنی پل قصبه برسند.
تصرف پل قصبه باعث اخلال جدی در تصمیم گیری فرماندهان عراقی شد. آن ها ناچار بودند برای فرار یا پاتک، از تنها پل باقیمانده درمنطقه حفار استفاده کنند. در همین لحظات بود که نیروهای دیده بان در جبهه دارخوین، با نزدیک شدن به پل حفار و هدایت آتش روی پل، دشمن را گیج و متحیر کردند.
نیروهای دشمن که از جهنم کارون گریخته بودند، با استقرار در جناح غربی پل قصبه و به دست آوردن آرامش نسبی، اقدام به شلیک مستقیم گلوله های تانک کردند. فرماندهان ایرانی فکر این جا را هم کرده بودند. شهید مرتضی تیموری فرمانده تخریب منطقه دارخوین به همراه چند تخریبچی دیگر سراغ پل قصبه رفتند و آن را منفجر کردند. با نابود شدن پل قصبه، امید فرماندهان عراقی برای استفاده از این پل از بین رفت و نیروهای مهندسی ایران کنار سر پل قصبه خاکریز زدند و در حاشیه کارون آرامش برقرار شد.
مهم ترین محور عملیات جبهه فیاضیه بود. یگان های ایرانی باید ضمن حرکت در شرق کارون، از جنوب به شمال، ارتباط نیروهای عراقی با غرب کارون را قطع می کردند. در این جبهه، از حدود هفت ماه قبل، نیروهایی مستقر شده بودند. آنها برای اجرای عملیات شروع به زدن دو تونل کردند. تونل اول در سمت چپ کشتی سازی اروندان و تونل دوم در نزدیکی کارخانه شیر پاستوریزه بود که تا خاکریزهای عراق امتداد داشت. اهمیت این جبهه به قدری بود که سید رحیم صفوی شخصاً هدایت و کنترل عملیات در این محور را به عهده داشت.
با شروع عملیات، رزمندگان ایرانی در جبهه فیاضیه به میدان وسیعی از مین به عمق 500 متر برخورد کردند. تخریب چی ها مشغول پاکسازی میدان مین شدند. اما رزمندگان محور راست به فرماندهی شهید اکبر کامرانی خط را شکستند و پیشروی کردند.
ساعت 8 صبح پل قصبه فتح شد. بعد از آن، نیروهای جبهه فیاضیه و ایستگاه 7 و 12 به جاده اهواز ـ آبادان حمله کردند. اذان صبح بود که جاده اهواز ـ آبادان فتح شد و این یعنی رسیدن به تمامی اهداف در عملیات ثامن الائمه. حصر آبادان شکسته و دشمن با ذلت عقب رانده شد. آبادان پس از یک سال محاصره آزاد شده بود.
خبر پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات ثامن الائمه بازتاب گسترده ای در ایران و کشورهای جهان داشت. امام خمینی (ره) در پاسخ به تلگرام فرماندهان نظامی پیامی به این شرح فرستادند:
«تیمسار سرتیپ فلاحی، تیمسار سرتیپ ظهیر نژاد و جناب آقای محسن رضایی ایدهم الله تعالی. تلگرام شما در خصوص فتح بزرگ که خداوند تعالی نصیب ارتش، نیروی هوایی و هوانیروز، سپاه پاسداران، بسیج، ژاندارمری، فدائیان اسلام و سایر نیروهای مردمی فرموده و محاصره آبادان به طور کامل شکسته شده است، واصل گردید.
اینجانب این پیروزی بزرگ را به فرماندهان، تمامی نیروهای مسلح و به سربازان ارجمند و سپاهیان نیرومند تبریک می گویم و امید است این سرافرازی ها را که برای اسلام و میهن فراهم می کنند، منظور نظر مبارک ولی الله الاعظم بقیه الله ارواحنا له الفداء باشد و آخرین پیروزمندی را که بیرون راندن نیروهای متجاوز کافر از سرزمین های میهن مان است، ملت شریف به زودی مشاهده کند. این جانب به اسم ملت بزرگ ایران از رزمندگان دلیر ارتش و سپاه و دیگر قوای مسلح ایدهم الله تعالی تقدیر و تشکر می کنم. از خداوند متعال توفیق، نصرت و عظمت اسلام و مسلمین و به خصوص نیروهای مسلح اسلامی را خواستار است.»
پس از عملیات، فرماندهان عملیات یعنی سرلشکر فلاحی، سرتیپ نامجو، سرتیپ فکوری، یوسف کلاهدوز و محمد جهان آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) از منطقه بازدید کردند و سپس برای ارائه گزارش عملیات به امام خمینی (ره) سوار بر هواپیمای سی ـ 130 عازم تهران شدند. در این هواپیما تعدادی از مجروحین هم بودند که برای مداوا به تهران اعزام می شدند. اما هواپیما سقوط کرد و پنج فرمانده و مجروحینی که سوار بر آن بودند، به شهادت رسیدند.
عملیات ثامن الائمه در حالی به پایان رسید که پیروزی آن، جمهوری اسلامی ایران را در آستانه روزهای بزرگ دیگر قرار داد.
کم کم مردم آبادان به شهرستان برگشتند. حالا همه می دانستند که نوبت آزاد کردن خرمشهر از چنگال دشمن است. آبادان حالا عقبه جبهه جنوب حساب می شد. سرانجام در سوم خرداد 1361 به فاصله 9 ماه از شکسته شدن حصر آبادان، خرمشهر هم آزاد شد.
اما آبادان هنوز زیر آتش توپ و خمپاره عراق بود.
در اواخر سال 1364 و به دنبال عملیات شکوه مند والفجر هشت که به آزادسازی شهر فاو عراق منجر شد، دشمن آبادان و خرمشهر را بمباران شیمیایی کرد. در این زمان، مسئولین مجبور شدند که مردم بومی و غیر نظامی آبادان را تخلیه کنند. همین موضوع در اواخر سال بعد در عملیات کربلای پنج هم اتفاق افتاد. بار دیگر مردم غیر نظامی آبادان مجبور به تخلیه شهر شدند.
آبادان، از ساعات اولیه شروع جنگ تا روزهای پایانی مرداد 1367 هیچ گاه از کینه و نفرت دشمن در امان نبود. آبادان یکی از شهرهایی است که خیلی از رزمندگانی که به جبهه رفته اند، از آن جا خاطرات تلخ و شیرین فراوانی دارند. مردم مهمان نواز و خونگرم آبادانی همیشه باعث دلگرمی و روحیه رزمندگان بودند.
رزمنده ها وقتی می خواستند یادی از خانواده های خود بکنند، به آبادان می رفتند و از مخابرات آن جا به خانه تلفن می کردند، در گرما، بستنی و فالوده نوش جان می کردند، از نانوایی ها نان تازه می گرفتند و آش معروف آبادان را می خوردند. آن هایی هم که پول داشتند، دوستانشان را مهمان «قلیه ماهی» می کردند. پس از پایان جنگ، مردم به شهرشان بازگشتند. دست در دست هم شروع به بازسازی و آبادانی شهرستان کردند. دیوار کلیساها و مسجد امام صادق (ع) و مسجد بهبهانی ها را که بر اثر ترکش های دشمن مجروح شده بودند، مرمت کردند. پالایشگاه آبادان شروع به کار کرد. بار دیگر زندگی به آبادان بازگشت، همان چیزی که دشمن می خواست آن را از آبادان بدزد. اکنون در یکی از میدان های اصلی آبادان، مجسمه مردی در حال دویدن به چشم می خورد او دریاقلی است. مردی که باعث شکست یورش شبانه دشمن در کوی ذوالفقاری شد.
لینک کپی شد
نظر شما
