«خرمشهر»؛‌ شهری که قرار بود 3 روزه «محمره» شود

کد خبر: ۱۹۲۶۰۳
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۲ - 23May 2011

خ« خون»، ر«رشادت»، م«مظلومیت»، ش«شهادت»، ه«هجرت» و دوباره «ر» و دوباره روایت خرمشهر.
خمسه اول 31 شهریور افتاد و جاده اهواز - خرمشهر شکست. خمسه دوم 7 مهر افتاد و ایستگاه حسینیه و گرمدشت شکست. خمسه سوم 10 مهر افتاد و کوی طالقانی شکست. خمسه چهارم 21 مهر افتاد و مسجد جامع شکست. خمسه پنجم 24 مهر نیفتاد ولی چیزی شکست؛ دل خرمشهر بود که شکست.

نمک بر زخم خرمشهر پاشیدند. بر روی قلب خرمشهر نوشتند که "جئنا لنبقی "؛ آمده‌ایم تا بمانیم. نامش را تغییر دادند و "محمره " صدایش کردند. از خرمشهر به بصره خط اتوبوس و تا کسی راه انداختند و صرافی افتتاح کردند تا ریال ایران را به دینار عراق تبدیل کنند.

می‌گویند خرمشهر کنونی را حاج یوسف؛ رئیس عشیره کعب بنا کرده و نامش را به خاطر خاک‌های سرخ منطقه محمره گذاشت اما خرمشهر، محمره شده بود. سرخی خاکش، سرخی خون بود و آبی آسمانش، ابرهای اشک را بارور می‌کرد.

کجا بودیم. خرمشهر یا محمره؟ خرمشهری که تا بصره عراق 24 کیلومتر، تا آبادان 12 کیلومتر، تا اهواز 120 کیلومتر و تا ساحل خیلج فارس 105 کیلومتر فاصله داشت. چه توفیری می‌کند خرمشهر تا کجا چقدر فاصله داشته باشد. مهم این بود که عروس شهرهای ایران چشم خورده بود و بندر رقیبش (بصره عراق) طاقت دیدن خانه‌های ویلایی و خیابان‌های پر از گل او را نداشت.

رقیب چون دید "عروس " مال ایران شده است و نه عراق، پای جنگ را به خانه و کاشانه داماد باز کرد. شاید می‌خواست عشق عروس را به ایران محک بزند. شاید می‌خواست عروس را برای خود کند و شاید می‌خواست رشادت و مردانگی مردان خرمشهر را در تاریخ ثبت کند.

حالا چه وقت حدس و گمان است. خرمشهر زیر آتش دشمن در حال سوختن است، خانه‌ها به خاکریز تبدیل شده، بوی گوشت سوخته فضای شهر را پر کرده است، مردی سرش از تنش جدا شده و هنوز در حال دویدن است؛ آن وقت نشسته‌ای و از فکر دشمن برای حمله به ایران حرف می‌زنی.

چون نوشته بودی که از بصره به خرمشهر خط اتوبوس کشیده بودند، ما حرفی نداریم اما مدافعان این حرف‌ها را نپذیرفتند. (مدافعان همان مظلومانی بودند که بعدها به آنها گفتند رزمنده. صرفاً جهت اطلاع می‌نویسم که تا زمان آزادسازی خرمشهر هر که در عروس شهرهای ایران می‌جنگید مدافع خطاب می‌شد، نه رزمنده). نه اینکه پنداری اشتباه است. اشتباه اینجاست که پنداری مدافعان خرمشهر گذاشتند آب خوش از گلوی متجاوز پایین برود.

شاید پنداری که اسلحه بود، مهمات بود، آر پی چی بود، تانک بود و فرمانده کل قوایی نیز بود که اهل خیانت نبود.
تنها چیزی که بود عشق شهادت بود. اینکه چه بُکشیم و چه کشته شویم، پیروزیم. اینکه با دست خالی هم نمی‌گذاریم گرد و غبار خرمشهر از ایران خارج شود بود. البته بود چیزهایی که عقل ما تا درک آنها فاصله‌ای به عمق اروند رود داشت.

آن چیزی که نبود اجازه بنی صدر بود که برای مدافعان خرمشهری تجهیزات و اسلحه بفرستند. نبود تیری که به سوی دشمن شلیک شود ولی بود جسمی که در برابر تیر دشمن ستون شود. نبودن‌ها هم به اندازه بودن‌ها بود.

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود که "المحمره " را "خرمشهر " کند. غیر از خدای مهربان هیچ کسی نبود که رود کارون، جاده اهواز - خرمشهر، ایستگاه حسینیه و گرمدشت، نهر عرایض و پل نو، جاده شلمچه، پلیس راه، جنت آباد، مسجد جامع، بندر و گمرک خرمشهر، پادگان دژ، چهارراه کشتارگاه، کوی طالقانی، خیابان چهل متری، میدان راه آهن، خیابان کمربندی، میدان فرمانداری، صد دستگاه و کوت شیخ را آزاد کند.

نوشتی غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود، کاش این را هم می‌نوشتی که "بهروز مرادی " شب عملیات آزادسازی خرمشهر از بچه‌ها می‌پرسد "جمعیت خرمشهر چند نفر است " و هر کس عددی می‌گوید و بهروز می‌گوید "جمعیت خرمشهر 36 میلیون نفر است ". امشب قلب همه مردم ایران در خرمشهر می‌تپد. این جمله را روی یک تابلوی بزرگ می‌نویسد و در ورودی شهر نصب می‌کند.

گفتی غیر از خدای مهربون کسی نبود ولی نگفتی که چگونه اهالی فلکه شهلا، زن بارداری را که ترکش خمپاره خورده و بچه از شکمش بیرون آمده و فقط به ناف مادرش بند بود را به بیمارستان رساندند.

گفتی خدا خرمشهر را آزاد کرد ولی نگفتی چگونه 24 مهر خرمشهر خونین شهر شد؟ خدایی که خرمشهر را آزاد کرد اگر بخواهد بحرین را هم آزاد می‌کند. حتماً صدای ناله‌های زنان و دختران بحرینی به گوش عالم خواهد رسید و دیگر دانش‌آموزی نخواهد بود که از ترس شکنجه، زندان و تجاوز ترک تحصیل کند.

دیگر آل خلیفه و آل سعودی نخواهد بود که برای حاکمیت دست به نسل کشی زند. کجا بودیم آل خلیفه یا آل بعث؟
غروب 31 شهریور بود. مردم در پی خرید کیف و کیفش فرزندانشان بودند که ناگهان هوا تیره و تار شد. رعد و برقی به صدا در آمد و باران خمپاره بر سر خرمشهر فرود آمد.

بوی گوشت و خون در شهر پیچید، بیمارستان و قبرستان‌های خرمشهر بیش ار هر جای دیگر شلوغ شده بود، یکی دنبال زن و فرزندش می‌گشت و دیگری به دنبال مادر و پدرش...

شهری که قرار بود 3 روزه "محمره " شود یک هفته بود که آل بعث را پشت درهای شهر نگه داشت. معادله پیچیده‌ای نیست. یک دو دو تا چهارتای ساده بیش نیست. اما شاید اینقدر هم ساده نباشد. با دست خالی چگونه می‌شود ارتش تا بن دندان مسلح را 6 روز زمینگیر کرد؟

شاید محاسبه سختی باشد اگر بخواهیم مادی فکر کنیم؛ یعنی اگر بخواهیم دو دو تا چهارتا کنیم، حتماً افسانه نوشته‌ایم اما هنگامی که اسلحه "ایمان " شود و رضای خدا، نیت مبارز، نصرت الهی حسرت یک وجب از خاک را بر دل دشمن می‌گذارد.
سخت‌ترین روزهای مقاومت از هفته دوم تا 24 مهر رقم خورد که خرمشهر خونین شهر شد. روزهایی که مدافعان قدم به قدم از شهر دفاع کردند.

7 مهر؛ دشمن به دروازه شهر رسید.
9 مهر؛ گمرک خرمشهر زیر آتش دشمن قرار گرفت.
10 مهر؛ مدافعان دشمن را تا صد دستگاه و پل نو تعقیب کردند.
17 مهر؛ دشمن به پادگان دژ حمله کرد.
19 مهر؛ نیروهای عراق از کارون گذشتند. مدافعان را محاصره کردند و جاده اهواز ـ آبادان را بستند.
23 مهر؛ تانک های عراقی جاده ماهشهر_آبادان را بستند.
24 مهر؛ عروس شهرهای ایران در دست آل بعث گرفتار شد.

"چه باید بگویم که شاید شما را به تحریک وادارد؟ این را بگویم که از 150 پاسدار خرمشهر تنها 30 نفر باقی ماندند. بگویم که ما می‌توانیم با 30 خمپاره، خونین شهر را برای 30 ماه نگه داریم و امروز 30 تفنگ نداریم...

من را وقت آن نیست آنکه بگویم تا به حال چه کارهای متهورانه‌ای انجام داده‌ایم. خدا می‌داند ما تانک‌های دشمن را لمس کرده‌ایم. فغان‌های زنانه آنها را در شبیخون‌های خود شنیده‌ایم. اسرای پاسدار یا از پشت تیرباران شده یا زیر تانک له و لورده شده‌اند...

سلاح را به دست صالحین بدهید. تا به حال دشمن حسرت گرفتن یک اسلحه کمری از پاسداران را به دل داشته و خواهد داشت. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما بر پا دارندگان کربلای 30 روزه خونین شهریم. ما بهشت را زیر سایه شمشیرها می‌بینیم.

شهدای 25 روزه ما هنوز دفن نشده‌اند. به داد ما برسید. ما نیاز به اسلحه و امکانات داریم. ما در راه خدا جان دادیم که بدهیم، امکانات دادن جان را نداریم. به خود بیایید ".

نوشته بودی که یکی بود یکی نبود. عشق به شهادت بود و اسلحه برای جنگیدن نبود. حالا که نوشته علی شمخانی؛ فرمانده سپاه خوزستان را یک روز قبل از اشغال خرمشهر رو کردی، آسان تر قبول می‌کنیم که غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود که المحمره را خرمشهر کند.

از 24 مهر تا 3 خرداد، عروس شهرهای ایران عین 219 روز را در حال چرتکه انداختن بود. چشم انتظار و امیدوار، روزها را شب می‌کرد. ایمان داشت که غیرت مردان شهرش، شهره آفاق خواهد شد. امید داشت که روزهای اسارت پایان می‌پذیرد ولی نمی‌دانم چرا دلش مدام می‌لرزد.

شاید طاقت نداشت اشک مردان و زنان شهرش را ببینند که مجبور بودند روضه وداع بخوانند. شاید لرزش دلش به خاطر آن نوزادی بود که زیر آوارهای خانه ناله می‌کرد و دوباره رفتی سراغ حدس و گمان. دل عروس شهرهای ایران می‌لرزید چون فهمیده بود تنها بنایی که اگر بلرزد محکم‌تر می‌شود دل است.

زمستان گذشته بود و بهار روزهای پایانی خود را پشت سر می‌گذاشت. هفتاد هزار بسیجی آمده بودند تا فراق را به وصال تبدیل کنند. عاشقان از 3 محور برای رسیدن به محبوب خویش وارد عمل شدند. عشاق قرارگاه قدس باید به جنوب رودخانه کرخه می‌زدند تا دشمن را درگیر کنند. عشاق قرارگاه فتح باید به کارون می‌زدند تا خود را به جاده اهواز - خرمشهر برسانند و عشاق قرارگاه نصر باید بعد از عبور از کارون با نابود کردن دشمن خرمشهر و مرز را تأمین می‌کردند. رمز وصال «یا علی‌بن‌ابی طالب» و نام وصل «بیت‌المقدس» شد.

"بیت‌المقدسی که در آن روزها اتفاق افتاد کار پیچیده و عظیمی بود که از دو عامل ترکیب شده بود: عامل اول، دانش نظامی، قوت فرماندهی و هوشیاری و استعداد جوانان مؤمن ما بود. در آن روز کسانی که وانمود می‌کردند - و امروز هم بعضی خیال می‌کنند - که عملیاتی مثل بیت‌المقدس، فقط یک هجوم انبوه انسانی بود، اینها سخت در اشتباه‌اند.

هیچ امواج انسانی بدون فرماندهی قادر، قاطعِ و هوشیار نمی‌تواند هیچ عملی را انجام دهد. در جنگ نظامی سازماندهی، عملیات، فرماندهی، تاکتیک، دقت نظر، موقع شناسی و ده‌ها عامل دیگر دانش نظامی را به وجود می‌آورد و استعداد و نبوغ نظامی را نشان می‌دهد.

شهید صیاد شیرازی یکی از کارگردانان اصلی این عملیات بود و خودِ او مثل ظهر چنین روزی با بنده تماس گرفت و مژده پیروزی را داد و گفت سربازان عراقی صف طولانی کشیده‌اند تا بیایند اسیر شوند! ببینید این عملیات چقدر هوشمندانه و قوی و همه جانبه بود که نیروهای دشمن احساس اضطرار می‌کردند که برای حفظ جان خودشان بیایند خود را تسلیم اسارت کنند و در آن روز هزاران نفر از نیروهای دشمن متجاوز که آن همه با غرور و تکبر، فریاد بر آورده بودند، آمدند دو دستی خودشان را تسلیم رزمندگان اسلام کردند.

بنابراین، یک عامل از دو عامل مهم چنین پیروزی‌های مهمی قدرت فرماندهی، دانش، مسلط بودن بر عملیات پیچیده جنگ و توان به کارگیری نیروها بود. آن روز هم دشمنان ما در تبلیغات خودشان این‌ها را مخفی می‌کردند و می‌گفتند ایران امواج انسانی را به جنگ فرستاد. مگر امواج انسانی می‌تواند پیروز شود؟ چند قبضه مسلسل از چند طرف کار بگذارند، همه امواج انسانی را درو خواهد کرد. نه خیر، فقط امواج انسانی نبود، فقط انبوه جمعیت نبود، قوت سازماندهی بود. قوت اراده بود. نیروی نظامی بود.

عامل دوم که از عامل اول مهمتر است، نیروی ایمان رزمندگان و مردم و جوانان بود. یعنی عشق ایمانی ـ نه عشق حیوانی، نه عشق مادی، نه عشق به چیزهای خرد و حقیر - عشق به ارزش‌ها، عشق به آرمان‌های الهی و اسلامی؛ همان چیزی که کشته شدن در راه خدا را برای کسی که چنین عشقی دارد، شیرین می‌کند، نه اینکه آسان می‌کند، شیرین می‌کند. چه چیزی یک رزمنده، یک جوان و یک انسان را در میدان‌های گوناگون اینگونه به روشن‌بینی می‌رساند؟ ایمان آگاهانه ".

چون نوشته بودی که غیر از خدای مهربان هیچ کسی نمی‌توانست که خرمشهر را آزاد کند، ما نیز از کلام رهبر معظم انقلاب چند جمله بالا را عاریت گرفتیم تا از زبان نایب امام زمان (عج) شرح ماوقع کنیم تا کمترین خطایی در روایت خرمشهر به ما گرفته نشود.
خ« خون»، ر«رشادت»، م«مظلومیت»، ش«شهادت»، ه «هجرت» و دوباره « ر » که آغازگر دوباره روایت خرمشهر.

--------------------------------------
یادداشت از روح‌الله متقی مجد

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین