رفيق هم رفيق هاى قديم
ارتباطى كه بين مجيد و على هست خيلى عجيب است، عجيب تر از خنده هاى مجيد و على آقا. حالا كه شكر خدا هر دو هم شهيد شدند، آدم راحت تر مى تواند درك كند. ديگر كارى ندارد. از همان مدتى كه در جنگ كنار هم بودند، بگيرى و بيايى جلو، مى رسى به تفحص.
مگر الكى است اين همه مدت اين ها كنار هم باقى بمانند تا بعد كار به جايى برسد كه مجيد هفت ماه بعد از على آقا شهيد شود؟ الان هر چقدر فيلم هايى را كه از اين ها وجود دارد مى گيرى و مى بينى تازه متوجه مى شوى كه چقدر عشقى همديگر را دوست داشتند.
على آقا معرفت رفاقتش را براى مجيد وقتى نشان داد كه دستش را دراز كرد و مجيد را سمت خودش كشيد.
حالا هر چقدر هم كه تفحص مى روى و جايشان را خالى مى بينى، با خودت كوتاه نمى آيى كه يكى شان مانده باشد و آن يكى تنها تنها بخورد...
منبع: ويژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
مگر الكى است اين همه مدت اين ها كنار هم باقى بمانند تا بعد كار به جايى برسد كه مجيد هفت ماه بعد از على آقا شهيد شود؟ الان هر چقدر فيلم هايى را كه از اين ها وجود دارد مى گيرى و مى بينى تازه متوجه مى شوى كه چقدر عشقى همديگر را دوست داشتند.
على آقا معرفت رفاقتش را براى مجيد وقتى نشان داد كه دستش را دراز كرد و مجيد را سمت خودش كشيد.
حالا هر چقدر هم كه تفحص مى روى و جايشان را خالى مى بينى، با خودت كوتاه نمى آيى كه يكى شان مانده باشد و آن يكى تنها تنها بخورد...
منبع: ويژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
لینک کپی شد
نظر شما
