هنر جنگ:تبحر در دفاع،تنفس در آرامش

کد خبر: ۱۹۳۷۵۳
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۷ - 10May 2011

جنگ هيتلر با فرانسوي ها در سال 1940 نيز بهترين موفقيت او در به دست آوردن پيروزي بدون خون ريزي بود. بنابراين بهترين طرح و تدبير در جنگ اين است که مانع اجراي نقشه هاي دشمن بشوي. و بعدي اين که در فضاي باز به دشمن حمله کني.

بدترين خط مشي انتخابي اين است که به محاصره شهرهاي با دفاع محکم يورش بري.

جنگ هاي محاصره اي

اصل بر اين است که در صورت امکان از محاصره شهرها خودداري کني. آماده سازي سپرهاي ضد گلوله، پناهگاه هاي متحرک و انواع مختلف ساز و برگ نظامي سه ماه به طول مي کشد و پر کردن خاکريزها براي رسيدن به شهر نيز سه ماه ديگر نياز دارد.

نمونه اي ديگر از تئوري هاي جنگي

اگر بوئر در سال 1899 از هدر دادن نيروهايش قبل از اين که انگليسي ها بتوانند مقابله با آن ها را پيدا کنند، خودداري مي کرد، به احتمال زياد موقعيت بسيار خوبي براي پيروزي در اختيار داشت.
فرماندهي که قادر به کنترل شکيبايي خود نيست نيروهايش را وادار به حمله اي به مانند رفت و آمد دسته جمعي مورچه ها مي کند که نتيجه آن کشته شدن حداقل يک سوم از مردان جنگي اش مي شود. در حالي که هيچ پيروزي اي هم به دست نياورده است و او مسوول اثرات فاجعه آميز يک چنين محاصره بي نتيجه اي خواهد بود.

بنابراين يک رهبر مدبر، نيروهاي دشمن را وادار به اطلاعات مي کند؛ بدون اين که جنگي درگرفته باشد و شهرهاي آن ها را تسخير مي کند؛ بدون آنکه نياز به محاصره آن شهرها باشد و حکمرانان آنها را ساقط مي کند؛ بدون اينکه يک مبارزه بسيار طولاني مدت در منطقه انجام داده باشد.

او بدون از دست دادن نفرات و تجهيزاتش، امپراتوري دشمن را سرنگون و شادي جشن پيروزي را کامل مي کند. اين يک روش جنگي حيله گرانه است.

امتياز برتري قوا

دشمن 10 به يک است، بايد آن ها را محاصره کنيم. اگر اين نسبت 5 به يک است، به آنها حمله مي کنيم. اگر 2 به يک است نيروهايمان را به دو بخش مجزا تقسيم کنيم. اگر نيروها مساوي هستند مي توان به جنگ ادامه داد. اگر به ميزان ناچيزي نيروي کمتر داريم بايد از جنگ بپرهيزيم و اگر در شرايط کاملا نابرابر قرار داريم بايد بلافاصله از منطقه نبرد بگريزيم. بنابراين گرچه يک حمله لجوجانه و بي خردانه ممکن است با نيرويي کمتر از دشمن اتفاق بيفتد، وليکن مطمئنا براي اتمام آن به نيروهاي بيشتري نياز است.

از اين منظر، فرمانده يک پناه و سد در مقابل دشمن محسوب مي شود. اگر اين پناه و سدکننده در تمام جهات باشد، در شرايط خوب و اگر ناقص و معيوب باشد، در شرايط ضعيفي قرار داريم. به سه طريق يک فرمانده مي تواند باعث شکست نيروهايش بشود:

- در صورتي که از عدم اطاعت نيروهاي تحت امر خويش مطلع باشد و در عين حال دستور پيشروي و يا حمله مجدد بدهد.

- در صورتي که بخواهد به مانند شاهان و امپراتوران با نيروهاي زيرمجموعه اش رفتار کند که اين طرز عمل باعث بي تابي و بي قراري سربازان مي شود.

در صورتي که در به کارگيري و دادن مشاغل به افسران، صلاحيت و توانايي هاي آنها را در نظر نگيرد که اين کار باعث سلب اعتماد و از دست رفتن انگيزه آنها مي شود.

زماني که ارتش بي قرار و بي اعتماد است، مطمئنا مشکلاتي از طريق دشمنان ايجاد مي شود و اين دقيقا سبب بروز هرج و مرج در ارتش و به صفر رساندن امکان پيروزي خواهد شد.

پنج عامل ضروري براي کسب پيروزي در جنگ:

- کسي جنگ را مي برد که بداند چه موقع حمله کند و چه موقع نه.
- کسي جنگ را مي برد که بداند چگونه با نيروهاي زيردست و بالادست تعامل و همکاري داشته باشد.
- کسي جنگ را مي برد که با  تمام نيروهاي تحت امر خويش به يک روش صحيح و مهربانانه رفتار کند.
- کسي جنگ را مي برد که خود و نيروهايش آماده و منتظر شرايط غيرآماده دشمن باشد.
- کسي جنگ را مي برد که توانايي هاي نظامي دارد و باعث دخالت حکمران و يا پادشاه در جنگ نمي شود.

کسب پيروزي، با آگاهي داشتن از 5 عامل بالا قابل دسترسي است. بنابراين بايد گفت: اگر شما خود و دشمنان را بشناسيد، از نتايج حاصله از صدها جنگ نبايد هراسي داشته باشيد. اگر شما خود را بشناسيد وليکن دشمن را نشناسيد، براي هر پيروزي که به دست مي آوريد از رنج يک شکست نيز بي بهره نخواهيد بود. اما اگر نه خود را مي شناسيد و نه دشمن را، در تمام جنگ ها شکست خواهيد خورد.

وضعيت هاي تاکتيکي

سان تزو مي گويد: جنگ آوران باسابقه ابتدا شرايط شکست دشمن را فراهم مي کنند و سپس منتظر فرصت مناسب براي اجراي آن مي مانند. نجات خود از شکست در اختيار خودمان است اما شانس شکست دادن آنها در اختيار خود دشمن است. لذا يک جنگاور ورزيده و مدبر قادر است که از شکست خوردن پرهيز کند اما از شکست دادن دشمن نمي تواند مطمئن باشد.

بنابراين مي شود گفت: هر شخصي ممکن است چگونه پيروز شدن را بداند؛ بدون آن که قادر به انجام آن باشد. جلوگيري از شکست به تاکتيک هاي دفاعي وابسته است. توانايي در شکست دشمن اتخاذ تاکتيک تهاجمي را مي طلبد. قرار گرفتن در موقعيت تدافعي نشانگر ناکافي بودن نيرو است. حمله کردن يعني داشتن توانايي و قدرت فراوان.

فرماندهي که در دفاع تبحر دارد، در يک زنگ تنفس آرام بخش به سر مي برد.

فرماندهي که در حمله تبحر دارد به سرعت برق پيش مي رود و عرش را سير مي کند.

پس، از يک طرف ما قادريم که از خود محافظت کنيم و از سوي ديگر به پيروزي هم دست يابيم.

کسب پيروزي در منتهاي درجه آن نه آن است که توده مردم مي پندارند و نه حتي آن است که تمام دست اندکاران حکومتي مي گويند. براي جابجايي يک برگ پاييزي نيروي زيادي لازم نيست. ديدن خورشيد و ماه قوه بينايي فوق العاده اي نمي خواهد. براي شنيدن صداي رعد گوش تيزي لازم نيست. آنچه که قديمي ها در اثر تجارب خود به دست آورده اند اين است که يک رزمنده باهوش کسي است که پيروزي در جنگ را به راحتي به دست مي آورد.

بنابراين پيروزي هاي او نه اعتبار عاقل بودن و نه داشتن شهامت را برايش به ارمغان مي آورد. او با اشتباه نکردن جنگ را مي برد. اجتناب از اشتباه قطعيت پيروزي را به همراه دارد و آن به اين معني است که دشمن از قبل شکست خورده است.

جلوگيري از شکست

بدين ترتيب رزمنده ماهر خود را در شرايطي قرار مي دهد که شکست او غيرممکن مي گردد و در همين حال حتي يک لحظه را هم براي شکست دشمن از دست نمي دهد.

اين چنين است که يک استراتژيست موفق زماني وارد نبرد مي شود که نقشه هاي طراحي شده او نشانگر پيروزي قطعي است. در صورتي که کسي که مقدر شده است شکست بخورد، ابتدا و بدون برنامه ريزي مبادرت به حمله مي کند و انتظار دارد که بدون طراحي درست، به پيروزي برسد. يک رهبر مدبر و دانا اصول اخلاقي را مراعات مي کند و شديدا به انضباط و پيروي از قوانين پاينبد است. به همين دليل است که او قدرت حفظ و کنترل موفقيت ها را دارد.

ما در بحث روش هاي نظامي داريم که: اول سنجش، دوم تخمين نيروها، سوم انجام محاسبات، چهارم بررسي فرصت ها و پنجم پيروزي.

سنجش مرهون وضعيت منطقه نبرد، تخمين نيروها مرهون سنجش دقيق، انجام محاسبات تخمين نيروها، بررسي فرصت ها مرهون محاسبات و پيروزي مرهون بررسي فرصت هاست.

اولين موضوعي که بايد مد نظر قرار گيرد، شناخت منطقه نبرد و جايي که نيروهاي دشمن مي تواند شکل بگيرد، مي باشد. مقايسه نيروهاي خودي با نيروهاي دشمن از طريق اين اطلاعات به دست مي آيد.

ما همچنين مي توانيم شانس خود را در جنگ با دشمن مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم و اگر بررسي، نشانگر برتري نيروهاي ما باشد، پيروزي در راه است.

يک ارتش پيروز در مقابل يک ارتش شکست خورده به مانند وزنه اي يک کيلوگرمي در مقابل يک دانه گندم است. حمله ارتش پيروز به مانند حرکت تند و سريع آب از داخل يک شکاف باريک به عمق يک کيلومتر است. همين وضعيت براي انتخاب تاکتيک نيز بايد برقرار باشد.

هنر جنگ
سان تزو
مترجم: محمود حميدخاني

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین