يک اتفاق
روز دوم عمليات فتح المبين به ما مأموريت داده شد تا با هليکوپتر شنوک رزمندگان را به دشت عباس انتقال دهيم. پس از پياده کردن نيروها در منطقه تعيين شده ، در راه بازگشت با توجه به اينکه در ارتفاع پايين پرواز مي کرديم متوجه دو گروه شدم که با هم درگير شده بودند – اين درگيري بيشتر شبيه جنگهاي قبيله اي بود و حال و هواي نظامي نداشت- بلافاصله گردش کردم و هليکوپتر را در محل مناسبي به زمين گذاشتم. براي آگاهي از کم و کيف قضيه يکي از پرسنل پروازي را به محل درگيري فرستادم.
دقايقي بعد او خبر آورد که تعدادي از کارمندان فني که همراه يکي از لشکرهاي عراقي بوده اند با فرار نظاميان عراقي، توسط رزمندگان محاصره شده اند و قصد فرار دارند. او با دست نقطه اي را در دوردست نشان داد که نيروهاي عراقي در حال فرار بودند و نيرويي از ما در آن حوالي نبود که جلو آنها را بگيرد. بلافاصله بلند شده و به قرارگاه آمدم و تعدادي نيروي تازه نفس سوار کردم و در مقابل نيروهاي در حال فرار پياده کردم. لحظه اي بعد آنها توانستند تعداد زيادي از عراقي ها را به اسارت در آورند. تا جايي که مقدور بود اسراء را سوار هليکوپتر کردم و به قرارگاه تحويل دادم.
"سرهنگ خلبان محمد قاسم دژستان"
