مرد جنگي...

کد خبر: ۱۹۴۵۲۴
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۳ - 15May 2011

 

پس از مدتي وي ستاد را به هتل کاروانسر آبادان منتقل کرد و تا مدتها تنها راه اعزام به خطوط مقدم و ديدن آموزشهاي اوليه رزمي، مراجعه به هتل کاروانسر بود. در آن روزهايي که حتي يک تفنگ برنو يا ام – يک براي مدافعين شهر آبادان بهاي طلا را داشت، سيد مجتبي با عده اي از مسئولين، از جمله آيت الله خامنه اي و مقام معظم رهبري تماس گرفته و از طريق آنان اقدام به تهيه اسلحه و مهمات مي نمود و غالباً با هزينه شخصي، آذوقه و مايحتاج عمومي را تهيه کرده و به ميادين نبرد مي برد.

سخت ترين دوران زندگي ما تازه بعد از انقلاب و شروع جنگ آغاز شد. سيد ديگر در خانه نمي ماند. من بودم و 5 تا بچه قد و نيم قد، هر روز خودم مي رفتم و کرکره مغازه را بالا مي کشيدم و کار مي کردم. سيد هم خيالش از بابت من راحت بود. وقتي هم که مي آمد تهران کارش اين طرف و آن طرف دويدن بود تا اسلحه تهيه کند و يا غذا براي نيروهايش بفرستد و يا به خانواده شهدا سرکشي و به آنها کمک مالي کند. وقتي شهيد شد، تازه متوجه شديم چقدر بدهکاري از بابت خريد جنس براي جبهه دارد. چند ميليون تومان بود که مجبور شديم خانه را بفروشيم. حالا شما توجه کنيد که ما سه دستگاه خانه شخصي داشتيم و از نظر تمکن مالي وضع مان خوب بود، اما سيد همه اينها را خرج جنگ کرد. زندگيش شده بود جنگ، حتي نتوانست شاهد رشد بچه هايش باشد.
منافقان کور دل که نمي توانستند شاهد تلاش شبانه روزي شهيد هاشمي در پشتيباني رزمندگان اسلام باشند، با آزار و اذيت خانواده شهيد هاشمي و تهديد خود و سعي در سست کردن عزم آهنين او براي حضور در کمک رساني او به جبهه ها داشتند اما به هدف خود نرسيدند و سرانجام با مشاهده ناتواني خود در اين امر، به سال 64 در آستانه ماه مبارک رمضان او را با زبان روزه در مغازه لباس فروشي اش از پشت سر آماج گلوله هاي خود قرار دادند و به شهادت رساندند و دفتر زندگي دنيايي مردي بسته شد که در تمامي لحظات عمر خود لحظه اي از خدمت به اسلام و مبارزه در راه اعتلاي کلمه الله فروگذار نکرد و جان خود را نيز بر سر مقصود خود نهاد و خون پاکش به دست شقي ترين افراد ريخته شد و به رود خروشان خون اجداد طاهرش پيوست.

راوي:همسر شهيد

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین