تمسخر

کد خبر: ۱۹۴۵۴۳
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۳ - 14May 2011

 

مي ترسيد كه معلم به او چيزي بگويد كمي فكر كرد و به اين نتيجه رسيد كه به هر صورت از درس عقب نمي افتد  نفس راحتي كشيد و چند ضربه به در د زد؛
بفرمائيد!
آقا اجازه !
بيا تو!
هنوز وارد نشده بود كه خندة  آرام بچه ها يك  باره همه  كلاس را پر كرد و تبديل به قهقهه هاي بلندي شد كه به چه مي خندند نگاهي به معلم كرد و بعد از سر به  زير انداخت.
معلم بچه هاي را ساكت كرد و علت خنده بچه ها را پرسيد؛
آقا اجازه! كفشهاي شو نگاه كنين!
خوب كافيه!
و بعد نگاهي به محمد كرد و گفت:
شما هم سعي كن فردا كفشت رو بدوزي  و موقع  آمدن  به  مدرسه... ديگر بقيه حرفهاي معلم را نشنيد؛ نگاهي به كفش هايش كرد، كفش هايي كه دراثرسختي راه پاره شده بود.   

مادرشهيد بروجردي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین