شهيد محمد رضا داور زني

کد خبر: ۱۹۴۵۶۵
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۶:۲۶ - 25May 2009
محمد رضا خيلي جدي گفت:
من مدت هاست که در دانشگاه ثبت نام کرده ام و الان هم دارم درس مي خوانم.
مادرش با تعجب گفت:
کدام دانشگاه؟
محمد رضا گفت:  دانشگاه امام حسين. که اگر در آن سرم را بدهم،  در امتحانش قبول شده ام. اگر شکمم پاره شود،  اگر بسوزم و خاکستر شوم،  در امتحانش قبولم.

پدر شهيد

يک روز که دور هم نشسته بوديم و درباره ي عزاداري امام حسين و عاشورا حرف        مي زد يم،  محمد رضا گفت:
ديگر احتياجي نيست که براي امام حسين عزاداري کنيد اگر به مجلس عزاداري امام حسين برويد و گريه کنيد،  معلوم است که تظاهر مي کنيد و دروغ مي گوييد. چون الان هم جنگ ما،  جنگ بين حسين و يزيد است. ولي شما ادعا مي کنيد امام حسين را دوست داريد،  در جنگ شرکت نمي کنيد.

پدر شهيد

يک روز به شوخي به محمد رضا گفتم:
تو که اينقدر به شهادت علاقه داري،  بگو ببينم به کجا مي خواهي برسي. مي خواهي بروي بهشت و به حوريان بهشتي برسي؟
محمد رضا گفت:
نه،  ما عاشق خدا هستيم. خدا براي شهيد جايي را از نظر گرفته که در آن مي تواند خدا را ببيند. شهيد نظر مي کند به وجه ا...

پدر شهيد


در عمليات کربلاي يک مجروح شده و در بيمارستان بستري بود. بعد از اين که         زخم هايش التيام پيدا کرد،  پزشکان گفتند:
چند تا ترکش در بد نش باقي مانده و بايد عمل شود.
اما او حاضر نشد که ترکش ها را از بد نش بيرون بياورند وقتي علت اين قضيه را پرسيديم گفت:
اين ها مدال افتخار من هستند. مي خواهم اين مدال ها را با خود به آخرت ببرم.

بردار شهيد



وقتي برادش علي رضا شهيد شد از او پرسيدم:
از شهادت برادرت ناراحت نيستي؟
در جوابم گفت:
نه،  چرا بايد ناراحت باشم. او به آرزويش رسيده است.
چند وقت بعد،  وقتي عمليات کربلاي 5 شروع شد به من گفت:
يادت هست که آن روز از من درباره ي علي رضا سوال کردي؟
گفتم بله.
محمد رضا گفت:
حالا که به خانه مي روم،  جاي خالي اش را احساس مي کنم. دلم برايش تنگ شده،  ديشب خوابش را ديدم.
و بعد شروع کرد به گريه کردن. وقتي حال منقلب او را ديدم گفتم:  اگر پيش علي رضا رفتي،  مرا هم شفاعت کن.
محمد رضا خنديد و جوابي نداد و در همان عمليات شهيد شد.

علي اصغر جمالي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین