ویژه نامه/ خاطراتی از سردار مسعود منفرد نیاکی

کد خبر: ۱۹۵۲۲۹
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۵ - 31July 2012


ساجد: در عمليات طريق القدس كه براي آزاد سازي بستان كه از شهرهاي ايران در خوزستان مي باشد و به اشغال عراق درآمده بود با شهيد نياكي آشنا شدم.ايشان فرمانده لشكر 92 زرهي خوزستان بودند. چند ماهي بود كه من فرمانده سپاه شده بودم و براي هدايت مستقيم عمليات به اهواز رفته بودم . از طرف سپاه برادر رشيد مسئول نيروهاي سپاه شدند و از طرف ارتش هم شهيد نياكي فرمانده لشكر 92 زرهي فرماندهی نيروهاي ارتش شدند كه علاوه بر لشكر 92 ديگر نيروهاي ارتش هم تحت نظر ايشان در آن عمليات شركت كنند. تا قبل از روز عمليات من و شهيد صياد چندين جلسه با فرماندهان داشتيم و از طرف ارتش و سپاه شهيد نياكي و سردار رشيد گزارشات را به ما مي دادند و از پيشرفت كار مي گفتند و نيازمنديها مانند آتش توپخانه - نيرو و مهمات مورد نياز را مطرح مي كردند .لذا من از نزديك با ایشان و رشادتهای او آشنا شدم .فداكاري قابل توجهي از خود نشان دادند و از طرف ديگر خيلي با تدبير درخشيدند. ايشان در طول كار فردي قانع و صبور بودند .مثلاٌ ما در عملياتهاي قبل از اين معمولاٌ استانداردهاي آتش توپخانه براساس قواعد عملياتي و تاكتيكي محاسبه مي كرديم كه اگر قرار بود در اين عمليات هم همانگونه عمل كنيم يك حجم بالا از آتش را طلب مي كرد ، اگر مي خواستيم استانداردها را رعايت كنيم 10 برابر موجودي به مهمات جديد نياز داشتيم و همين عامل مي توانست يك معياري باشد براي جنگيدن و از زير بار عمليات شانه خالي كردن اما شهيد نياكي و سردار رشيد خيلي خوب اين مسئله را هضم كردند كه مي بايست با كمك ابتكارات مخصوص عملياتي جبران اين كمبود آتش را به عمل آورند. در صحنه عمليات ايشان (شهيد نياكي) در قرارگاه ارتش مستقر شدند و برادر رشيد در قراگاه سپاه و شب عمليات كه من خودم در قرارگاه سپاه در 2-3 كيلومتري خط مقدم مستقر شده بودم وقتي با شهيد صياد شهيد نياكي صحبت مي كردم و از هماهنگي آنها با نيروهاي سپاه در بخش شمالي جبهه مي پرسيدم يا ناهماهنگي ها را منتقل مي كرديم ،شهيد نياكي خيلي سريع .... به حل مشكلات مي پرداخت و ظرفيت و قابليت بسيار بالائي از خودش در صحنه عمليات طريق القدس نشان داد و هم چنين در عمليات فتح المبين و ديگر عمليات بزرگ ايشان ثابت كردند كه يك افسر فداكار توانمند و عاشق سرزمين و وطنش مي باشد. در كنار اين ويژگيها با وجود اينكه سابقه طولاني در ارتباط با نيروهاي مذهبي نداشتند امابه دليل صداقت و خلوص ايشان خيلي زود با نيروهاي بسيج و سياسي در مسائل رفتاري و معنوي جوش مي خورد به طوري كه قابل تشخيص از آنها نبود. من به خاطر دارم كه در يك از عمليات به ايشان اطلاع دادند كه خانمش وضع حمل كرده است با اينكه مي توانستند مرخصي بگيرند ولي مدتي گذشت تا بار عمليات سبك شد و بعد به مرخصي رفت. من به عنوان يكي از سربازان جبهه ايران اسلامي خاطرات خوشي از ايشان دارم و بر روح بلند ايشان درود مي فرستم و براي خانواده عزيزشان از خداوند متعال طلب موفقيت و سربلندي دارم.

راوی:  دكتر محسن رضائي فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

***
 
 مهمترين ويژگيهاي شهيد نياكي اراده آهنين ، نظم مثال زدني، دقت و پشتكار در كار و علم بالاي نظامي ايشان بود. تمامي دوستان ايشان را به نظم و ديسيپلين كامل مي شناختند هرگز كسي از ايشان بدقولي يا كوتاهي در انجام وظيفه به خاطر ندارد . به قول يكي از مسئولين نظام كه در آن زمان در جبهه ها حضور داشتند ،مي گفتند كه تمام افراد خودشان را با شهيد نياكي هماهنگ مي كردند چون ايشان هميشه نفر اول و اگر قراري بر جلسه يا هماهنگي خاصي بود ايشان شاخص بودند. در خانواده نيز پدرم بسيار دقيق و منظم بودند و اين خصوصيت را به صورت ژنتيكي و آموزشي برای همة ما به ارث گذاشتند. ايشان در عين حالي كه بسيار دقيق و منضبط بودند در عين حال قلبي بسيار رئوف و فردي عاطفي بودند و كوچكترين صحنه عاطفي ايشان را سخت متأثر مي كرد .محبت و عاطفه فراواني داشتند كه سعي مي كردند درجا و زمان خودش آنرا ابراز كنند. ايشان به عنوان فرماندهي لايق و قابل اتكا بودند و شايد به گفته دوستان و بزرگان از معدود فرماندهاني بودند كه سلسله مراتب تحصيلي و نظامي را تا حد اعلاي آن و گذراندن دوره هاي داخل و خارج از كشور طي كرده بودند . به قول شهيد بزرگوار صياد شيرازي ، شهيد نياكي در رسته زرهي ارتش حرف اول را مي زد و چنانچه در جلسه اي شهيد نياكي ابراز عقيده مي كرد براي همگی بي كم و كاست حجت بود و همه مي دانستند كه شهيد نياكي بدون مطالعه حرفي را نمي زند. اعتقاد قلبي ايشان به ائمه اطهار و جدش سيد ولي بسيار بود .كمتر كسي در وهلة اول به ايمان و اعتقاد ايشان پي مي برد ولي كساني كه مدت طولاني با ايشان بودند سخت تحت تأثير ايمان و اعتقاد بالاي ايشان بودند. شايد من كه فرزند ايشان هستم مدتي گذشت تا فهميدم ايشان همواره نيمه هاي شب نماز شب را به جا مي آورند و به قول شهيد صياد شيرازي ، شهيد نياكي در برخورد اول زياد به نظر نمي رسيد كه اينگونه سفت و سخت معتقد باشد ولي وقتي مدتي با ايشان كارمي كرديم متوجه ايمان بالا و اعتقاد راسخ ايشان مي شديم كه گاهاٌ همگي ما در مقابل اين ايمان ايشان كم مي آورديم . امير بزرگوار ارتش امير حسني سعدي مي گفتند : بنده شهادت مي دهم كه در گرماي بالاي 50 درجه خوزستان و با اينكه حضرت امام رزمندگان را از گرفتن روزه معاف كرده بودند ولي ايشان را هيچ كس در ماه مبارك رمضان بدون زبان روزه نديده بود.
 از پدرم خاطرات فراواني دارم ولي هيچ گاه فراموش نمي كنم زماني كه در يك از عمليات جنگي رزمندگان اسلام نتوانسته بودند آنگونه که شايد و بايد پيشروي كنند و دشمن تلفاتي به آنها وارد كرده بود. پدرم مانند ابر بهار مي گريست و وقتي گوشه اي از جنايات صداميان را برمي شمرد كه چگونه ناجوانمردانه عده اي از رزمندگان اسلام را قتل عام كرده بودند از خود بي خود شده بود و چنان هق هق گريه مي كرد كه تمامي جمع خانواده گريه مي كرديم.
 ياد دارم زماني كه هواپيماي فرماندهان نظامي ( شهيدان فلاحي ، فكوري ،جهان آرا،کلاهدوز وجمعی دیگر) سقوط كرده بود، ايشان با منزل از جبهه تماس گرفتند و گفتند كه قسمت من نبود كه شهيد شوم چرا كه قرار بود بنده هم به اتفاق ايشان به تهران بيايم ولي در روي پلكان هواپيما قرار بر اين شد كه به اتفاق مرحوم سرلشكر خليل نژاد پس از 24 ساعت به تهران بيايیم و در جلسه شوراي عالي جنگ شركت كنیم . بسيار ابراز تأسف مي كردند كه چرا نشد كه با همرزمانش شهيد شوند. يادم مي آيد كه ايشان از رابطه بسيار خوب و دوستانه خود با شهيد چمران و اخوي گرامي ايشان تعريف مي كرد و اينكه چطور شهيد چمران از جسارت و شجاعت ايشان بسیار تعريف و تمجيد مي كردند. زماني كه پدرم مي رفتند توصيه هاي فراواني به ما مي كردند كه در وهله اول حفظ احترام و حرمت مادرم بود و از مادرم تشكر مي كردند که در غياب ايشان خانواده را اداره مي كنند و بسيار توصيه در خواندن درس و واجبات ديني داشتند البته هيچ گاه ما را مجبور به كار نمي كردند بلكه فقط تشويق و توصيه مي كردند و چنان رفتار مي كردند كه ناخودآگاه دنباله رو ايشان بوديم .در ماههاي مبارك رمضان ماها را با اينكه خواهر كوچكم به سن تكليف نرسيده بود بيدار مي كردند و با محبت و نوازش ما را سر سفره سحر مي نشاندند و تشويق به گرفتن روزه و خواندن نماز مي كردند ولي هيچ گاه جبر و تحكم و دستوري در كار نبود بلكه تماماٌ با اختيار كامل اين كارها را مي كرديم و از ته دل ايمان پيدا مي كرديم هر زماني كه مي خواستند به جبهه بازگردند به مادرم مي گفتند كه اين ممكن است آخرين ديدار ما باشد و از ايشان قول مي گرفتند كه مادرم در تربيت فرزندان همت كافي داشته باشند.
 در رابطه با خواندن نماز و واجبات نيز هميشه مسئله تشويق مطرح بود هيچگاه تهديد و تحكم در كار نبود و كلاٌ معتقد بودند چنانچه با زور كاري را بخواهيم ،عمري نخواهد داشت و همیشه از پاداش خداوند و دوستي خداوند با بندگان مومن خودش صحبت مي كرد و اينكه تشويقي را انجام مي دهند.
 از خصوصيات اصلي پدرم اين بود كه هيچ گاه مانند تافته جدا بافته نمي دانست و گاهاٌ اتفاق مي افتاد كه شبها در سنگر سربازان مي خوابيد و از جمله خصوصيت بارز ايشان حضور مستقيم در خط مقدم جبهه بود و فراموش نمي كنم يكي از معاونين ايشان تعريف مي كرد كه به اتفاق شهيد نياكي قبل از عمليات طريق القدس به خط مقدم رفتيم تا جائي پيش رفتيم كه ... از ديده بانهاي ارتش كه اولين خط جبهه حساب مي آيند هم نزديك تر رفتيم كه حتي يكي از افسران جزء به فرمانده لشكر شهيد نياكي گفتند كه قربان اگر خداي نكرده جنابعالي اسير شويد اصلاٌ صورت خوشي براي ارتش نخواهد داشت كه ايشان گفته بودند مطمئن باشيد ما زنده به دست دشمن نخواهيم افتاد و تا آخرين تير خواهيم جنگيد. اين معاون لشكر تعريف مي كرد كه باقي با چشمان غير مسلح نيز خود رها و حتي افراد دشمن را مي ديديم. ايشان تعريف مي كنند كه در حال بررسي منطقه بوديم كه ناگهان متوجه دشيم كه توسط دشمن بعثي شناسايي شده ايم و باران تير مستقيم به سمت ما آغاز شد و پس از چند لحظه گلوله هاي خمپاره بود كه به سمت گروه چند نفري ما كه از پنج - شش نفر تجاوز نمي كرد آغاز شد. در يك لحظه متوجه شديم كه دشمن متجاوز با يك دستگاه نفربر به سمت ما مي آيد و در آن احساس كرديم كه ممكن است اسير شويم. در اين لحظه شهيد نياكي به همگي ما فرمان دادند كه با تمام قوا به سمت عقب برگرديم در حين دويدن بوديم كه احساس كرديم شكم ام داغ شد و ديگر چيزي به خاطر نياوردم ولي بعدها برايم تعريف كردند كه تركش خمپاره به من اصابت كرده بود و قبل از آن نيز بيسيم چي زخمي شده بود و شهيد نياكي شخصاٌ خودشان بی سيم را به دوش مي كشيدند و دو نفر ديگر هم سرباز بيسيم چي زخمي با خود حمل مي كردند . پس از زخمي شدن بنده نيز شهيد نياكي بنده را شخصاٌ به دوش كشيده و مسيري حدود 200 - 300 متر را به صورت دويدن مرا حمل كرده است كه به لطف خدا و هوشياري ديده بان لشكر كه دستور آتش به نيروهاي خودي داده بود ما ار مهلكه فرار كرديم و من جانم را مديون فرمانده لشكر مي دانم كه با رشادت كامل و با آن سن بالا مرا به دوش كشيدند.
 به طور كلي پدرم سر نترسي داشت و بارها مي گفت ما يك عمر حقوق گرفتيم و از بيت المال براي ما خرج شده تا چنين روزي به كار آئيم و حتي حجت السلام اكبر ناطق نوري براي بنده تعريف مي كردند كه در سال 59 كه براي بازديد از مناطق شرقي كشور به زاهدان رفته بودم با سرهنگ نياكي آشنا شدم كه ايشان آن زمان فرمانده لشكر زاهدان بود و ايشان در آن زمان كه شايد چند هفته اي از جنگ مي گذشت به بنده گفتند كه به بنده نامه اي را نشان داده بودند كه در آن به فرماندهي كل قوا نامه نوشته بودند و خواسته بودند كه حتي به عنوان يك رزمنده ساده به جبهه اعزام شوند و بنده سخت تحت تأثير قرار گرفتم كه چگونه يك عده به هزار بهانه از جنگ فرار مي كنند ولي يك فرمانده بزرگ خودش داوطلبانه مي خواهد به جبهه اعزام شود.

راوی: سيد ابراهيم منفرد نياكي، فرزند شهيد

***

 زماني كه وارد جنوب شدم با فرماندهان ارتش كم كم آشنا شدم.يكي از اين عزيزان جناب سرهنگ نياكي فرمانده لشكر 92 زرهي بودند در آن زمان ارتش و سپاه دو سازمان جدا ولي در عين حال با يكديگر همكاري مي كردند، به خصوص از زماني كه شهيد صياد فرمانده نیروی زمینی ارتش شدند امكان اين همكاري بيشتر شد. با آنكه من به واسطه مسئوليتم با لشكر 92 زرهي مستقيماٌ كار نمي كردم ولي يكي از افرادي كه در تيم شهيد صياد بودند و بسيار جلب توجه مي كردند شهيد نياكي بودند كه از مشخصات بارز ايشان نظم و انضباط و اقدام به سر موقع ايشان بود . در قرارهايشان با ديگران بسيار دقيق و منظم بودند و محال بود احدي از ايشان بدقولي ببيند كه به ياد دارم امیرشهيد صیاد شیرازی جانشين ستاد كل از همان زمان از اين قضيه مثبت شهيد نياكي به نيكي ياد مي كردند. ديگر خصوصيت بارز ايشان علاقه و همكاري بايگانهاي سپاه بود و رفتار شخصي ايشان يك رفتار جذاب و خوشايندي را براي فرماندهان سپاه ايجاد كرده بود به طوري كه همه فرماندهان سپاه از همكاري در زمان فرماندهي ايشان لذت و احساس رضايت مي كردند. نكته بعد اينكه در زماني كه جنگ واقع شد اوائل انقلاب بود و خيلي ها تلاش مي كردند تا ارتش به صورت جدي وارد جنگ نشود. فرماندهاني از ارتش كه انقلاب را خوب درك كرده بودند نقش بسيار مهمي در كار آمدي ارتش داشتند در آن زمان افرادي مانند شهيد نياكي بودند كه موجب تحرك جدي ارتش در دفاع كشور بودند و يكي از عوامل حفظ انسجام ارتش و از بين رفتن سازمانها و يگانهاي آن اينگونه افراد بودند. در واقع اينگونه افراد مانند شهيد نياكي هم توانسته بودند ظرفيت هاي ارتش را در دفاع به كار بگيرند و هم به دليل اينكه شناخت كامل از سازمان سپاه پيدا كرده بودند تعامل بسيار قوي با سپاه و فرماندهان آن جهت گسترش توانمند هاي طرفين (سپاه ارتش ) را بسيار ضروري مي ديدند و احساس مي كرد كه توان تسليحاتي ارتش و ساختار نظامي آن + قوه ابتكار و طراحي سپاه و امكان به كارگيري تاكتيكهاي انعطاف پذير از سوي سپاه مي تواند قدرت جديدي در صحنه دفاع از كشور به وجود بياورد كه اين قدرت توانست تحريم تسليماتي ايران را پشت سر گذارد ودر مقابل دشمن تا دندان سطح ايستاد.
آشنايي ايشان با منطقه خوزستان و تسلط بر سرزمينهاي هموار خوزستان كه به اشغال دشمن درآمده بود و انتقال اين اطلاعات به فرماندهي از جمله خدمات دیگر شهيد نياكي بود. با توجه به اينكه رسته ايشان زرهي بود با محدوديت هاي به كارگيري زرهي از مقابل دشمن و نيز توانايي به كارگيري زرهي در دشت آشنايي داشتند.
 كارنامه لشكر 92 در زمان فرماندهي شهيد نياكي كارنامه درخشاني است. ايشان لشكر را به خوبي هدايت كردند و همه استعدادهاي آن را عليه دشمن به كار گرفتند. ايشان فرد بسيار محترم براي نظام و خصوصاٌ شهيد شهيد صياد بودند و شهيد صياد بسيار به ايشان اعتماد داشتند.
 من از فرماندهان سپاه از شهيد نياكي چيزي جز خوبی وشجاعت به ياد ندارم - خداوند روح ايشان را شاد كند.

راوی: سردار علائي ، ازفرماندهان عالی رتبه سپاه

 
***

 

 در اواخر سال 1359 بود كه براي بازديد از مرزهاي شرقي كشور به زاهدان رفته بودم كه در آنجا با فرمانده دلير و مصمم لشكر 88 زرهي زاهدان ،جناب سرهنگ نياكي آشنا شدم. از همان آغاز آشنائي متوجه شدم كه فردي بسيار دلير معتقد، روحانيت شناس و داراي دانش بالاي نظامي است . به بنده سندي را نشان داد كه بيانگر اعتقاد و شجاعت ايشان بود. ايشان نامه اي را نشان داد كه خطاب به بني صدر كه در آن زمان فرماندهي كل قوا بودو در آن نامه ايشان تقاضا كرده بود حتي به عنوان يك سرباز ساده به جبهه هاي اعزام شود كه اين درست در زماني بود كه خيلي ها از ترس جنگ اعزام به جبهه هزاران بهانه و دليل مي آوردند كه از جنگ فرار كنند و اين موضوع سخت مرا تحت تأثير قرار داد و ايشان را تحسين كردم.
 بار ديگر در زمان وزارت كشور اينجانب بود كه سال 1361 كه براي بازديد از جبهه هاي جنگ به جنوب رفته بودم و مجدداٌ به ستاد شهيد نياكي كه فرماندهی لشكر 92 زرهي را به عهده داشت رفته و ايشان كنار نقشه جنگ و منطقه عملياتي مشغول توضيح بودند كه به ناگاه ديدم ايشان بي اختيار زير گريه زدند و از ته دل شروع به گريستن كردند. بسيار تعجب كردم و چون از قبل از خصوصيات شخصي ايشان كه فردي جدي - قانون مند و با ديسيپلين بالاي نظامي بود، آشنا بودم. بسيار شگفت زده شدم و علت گريه ايشان را پرسيدم؟ ايشان گفتند : كه الآن كه عمليات به اتمام رسيد و ما به پيروزي رسيده ايم ما يعني ارتش و برادران سپاه خود را پيروز مي دانيم ولي در واقع پيروز واقعي و كساني كه باعث اين پيروزي شدند برادران جهادگر هستند كه بدون هيچ واهمه اي براي ما خاكريز و سنگر درست كردند و تعريف كردند كه من خود قبل از عمليات شاهد اصابت گلوله توپ مستقيم به يكي از لودرهاي برادران جهادگر بودم كه اين جهادگر عزيز را دود كرد و تمام وجود مرا سوزاند . گريه من ناشي از مظلوميت اينگونه جهادگران است در آغاز بود كه جمع حاضر و بنده هم سخت تحت تأثير قرار گرفته و حتي من در ديدارهايم يا جهادگران هميشه اين خاطره را تعريف مي كنم.

راوی: حجت السلام والمسلمين ناطق نوري رئیس سابق مجلس شورای اسلامی

***

 
 با اينكه چندين سال از جنگ تحميلي جهان استكبار بر عليه ايران مي گذرد ولي ياد آوري تلاشها صادقانه ، شجاعانه و وطن پرستانه مرداني بزرگ همچون امير منفرد نياكي را نمي توان به فراموشي سپرد. او مردي از خطه قهرمان پرور شمال هميشه سبز با داشتن تحصيلات عاليه نظامي و تجاربي پرازش از خدمت در رده هاي مختلف فرماندهي بودند. در هنگام جنگ فرماندهي لشكر 92 زرهي خوزستان گرديد. خدا مي داند كه ياد آوري آن همه محاسن خدا دادي در ايشان با آن سن زياد ، شور و اشتياق جنگيدن و ميل به خدمت در ارتش جمهوري اسلامي ايران چه زيبا است. ايشان در منطقه عمليات خوزستان شايد مسن ترين و با تجربه ترين فرماندهان بودند كه به همين دليل از ايشان به عنوان پدر بزرگ ياد مي شد و در بي سيم از ایشان به پدر بزرگ و پاسخ ايشان اين بود از پدر بزرگ به گوشم در آن زمان بنده با درجه سرهنگ دومي به عنوان رئيس ركن سوم لشكر 92 زرهي خوزستان و مسئول عمليات قرارگاه و جانشين قرارگاه فتح بودم و توانستم از حضور ايشان كوله باري از تجارب را كسب كنم.
 گرچه بنده در بيش از 32 عمليات مختلف در كنار ايشان بودم ولي سر سخت ترين و پرحادثه ترين جنگهائي كه ايشان فرماندهي آن را به عهده داشتند جنگ در تنگه چزابه بود .جنگي بزرگ، طاقت فرسا ، طولاني و تن به تن. تجسم دلاوري هاي فرماندهي قاطع و مهربان ايشان در آن شرايط سخت دل رشيدترين فرماندهان را به لرزه درمي آورد و چشمانشا ش را اشك شوق و تحسين فرا مي گيرد .
 آسايش فردي و استفاده از امكانات زماني كه براي يك فرمانده لشكر فراهم مي شد ،براي ايشان مفهومي نداشت. هميشه من با علامت سؤال به ايشان نگاه مي كردم ، ايشان مي گفتند من بايد در شرايط يك سرباز در خط بخوابم ، غذا بخورم .... به خدا هم كه باور كردني نيست. روزي يك ابلاغ شد درست ساعت 3 بعد از ظهر تيرماه بود گرماي طاقت فرسا همه جا را فرا گرفته بود و اگر به طبيعت نگاه مي كردي امواج متحرك حرارت را می دیدی. نامه را برداشتم و سريعاٌ به سمت كانكس فرماندهي كه داراي تمامي امكانات رفاهی بود از جمله كولر گاز ، يخچال ... با شتاب مي رفتم و در اين فكر بودم كه تا فرماندهي دستور صادر كنند من هم چند دقيقه اي از هواي خنك داخل كانكس استفاده مي كنم . در زدم كسي جواب نداد فكر كردم ايشان در خواب هستند ولي نامه بسيار مهم بود. پس دوباره در زدم ناگهان صدائي را شنيدم كه با كمال هوشياري و صلابت گفت: سركار سرهنگ مصلحي كار مهمي است
 به دنبال صدا گشتم متوجه شدم كه فرمانده لشكر زيراندازي روي شنهاي داغ انداخته اند و در سايه كانكس در هواي طاقت فرسا نشسته اند. البته با همان عينك هميشگي كه قاب سياه رنگ ولي رنگ و رو رفته كه دستة آن نيز در عمليات قبل شكسته شده بود به چشم داشتند. گفتم :شما چرا اينجا نشسته ايد و چرا داخل استراحت نمي كنيد؟ گفتند: من مشغول نوشتن وقايع امروز هستم .من هرگز به داخل اين كانكس براي استراحت نرفته و نخواهم رفت. بايد مانند سرباز در خط كه فرزند من است زندگي كنم .تصور كنيد يك فرمانده لشكر كه مسن ترين افسر در منطقه عمليات خوزستان بود درست به مانند يك سرباز در خط مقدم بجنگد. اي مرد بزرگ به روان پاكت كه دور از هر گونه ريا و نيرنگ بود درود می فرستم و بلنداي نامت را هميشه آرزو دارم.
 چون مرسوم بود بعد از هر عمليات موفقيت آميز از خبرنگاران خارجي جهت تهيه گزارش دعوت مي كردند بنده هم مترجم اين خبرنگاران مي شدم. لذا به هنگام بازديد خبرنگاران كه بيش از 8 كشور جهان آمده بودند تا از منطقه آزاده شده خرمشهر ديدن كنند. از فرمانده لشكر امير شهيد نياكي سؤال كردند كه نظر شما در رابطه با جنگ و ادامه آن چيست؟ و آيا از اين جنگ طولاني خسته نشده ايد. فرمانده لشكر امير نياكي كه لباس كامل عملياتي و سلاح سازماني اشان را داشتند و از ظاهرشان معلوم بود كه در اين جنگ چند روز سخت شركت داشته اند و حتي هنوز فرصت تعويض لباس را نيز نداشته اند ، مانند هميشه بسيار پر انرژي و هوشيار به نظر مي رسیدند. بهر حال ايشان به بنده گفتند كه با آنها بگوييد ما از جنگ و خونريزي بيزاريم ولي چون اين جنگ خانمان سوز از سوي كشور متجاوز عراق و صدام حسين و ديگر كشورهاي پشتيباني كننده او بر ما تحميل شده است اين جنگ براي ما شيرين و عزيز است و تا بيرون راندن دشمن متجاوز گرچه سالها طول بكشد مردانه خواهيم جنگيد. اين پاسخ چنان در خبرنگاران تأثير داشت كه همه با تكان دادن سر در حقيقت فرمايشات ايشان را تأكيد كردند.

راوی: سرهنگ زرهي ناصر مصلحي از فرماندهان لشكر 92 زرهي خوزستان

***

 

 پاسداشت بیست و هفتمین سالگرد شهادت امير شهيد مسعود منفرد نياكي فرمانده لشكر 92 زرهي خوزستان

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین