جبهه انحرافي و جبهه اصلي
اول اينکه صدام براى پذيرش صلح و عقب نشينى از مناطق غربى ايران اعلام آمادگى کرد و ازطرف ديگر براى عدم سرايت اثرات اين پيروزى به ملتهاى مسلمان و مبارز،خصوصاً شيعيان لبنان و مبارزين فلسطينى و در نتيجه در خطر قرار گرفتن رژيم اشغالگر قدس، اسرائيل با تمام قواى نظامى از زمين و دريا و هوا تهاجم سنگينى را به جنوب لبنان آغاز کرد و تا حوالى بيروت پيشروى نمود. در اين ارتباط هيئتى عمدتاً از مسئولين نظامى جمهورى اسلامى ايران از جمله آقايان سردار رضايى، سرهنگ سليمى (وزير دفاع وقت)، رفيقدوست (وزير سپاه)،بنده و آقاى ولايتى به کشورهاى سوريه و لبنان مسافرت کردند. در سوريه ملاقاتهايى با آقاى حافظ اسد، رئيس ستاد مشترک ارتش و وزير دفاع آنها داشتيم که واقعاً از هيئت استقبال خوبى به عمل آوردند. برادران حزباللّه لبنان را هم در دمشق ملاقات کرده و مذاکراتى صورت داديم. اين برادران تصورشان اين بود که ما با تجهيزات پيشرفته و پيچيده با عراق مىجنگيم که بعد از اطلاع از تجهيزات ما واقعاً تعجب کرده بودند.
در بحثهايى که در آنجا صورت گرفت، تا آنجا پيش رفتيم که يک خطّ دفاعى مشترک در خاک لبنان و روى ارتفاعات مشرف به بيروت تا معبر ورودى مرز سوريه با اسرائيل درست کنيم. قرار شد ما با استعداد يک لشکردر وسط باشيم و سوريه هم در سمت چپ ما قرار بگيرد.
در بازگشت به تهران از فرودگاه تهران، مستقيماً به خدمت حضرت امام رفتيم. به نظرم مىرسد که جلسه شورايعالى دفاع هم برقرار بود. حضرت آيتاللّه خامنهاى و آقاى هاشمى هم حضور داشتند. اوائل مغرب بود و قرار بود که در اتاق حضرت امام جلسه شروع شود که ديديم حضرت امام دارند براى نماز آماده مىشوند. ديگران هم با شوق نماز را به جماعت ايشان به جاى آوردند.
بعد از اتمام نماز، حضرت امام روى همان سجاده به طرف جمع برگشته وگفتند همينجا بحث کنيم. جمع ما در يک نيم دايرهاى بر گرد حضرت امامحلقه زديم و توّسط برادر رضايى گزارش مفصّلى از سفر داده شد. پس ازاتمام توضيحات ايشان، حضرت امام فرمودند که من وارد مسائل ريز اجرائى نمىشوم و يک توصيهاى دارم که خوب است روى آن فکر کنيد. آن بزرگوارمطالب خود را با ذکر مثالى بدين شرح بيان فرمودند؛ در محلهاى از اصفهان بقالى بود که مشتريانش همه اهل همان محله بوده و همگى با هم دوست و رفيق بودند و امور به طور عادى جريان داشت. تا اينکه يک روز صبح زود
يکى از مشترىها مىبيند دزدى قصد سرقت از بقالى دارد. با وى گلاويز مىشود. بقال هم بعداً مىآيد. زمانى که کشمکش طولانى مىشود و بقال مىبيند که اين دعوا مزاحم کسب و کار روزانهاش شده است، دست رد بر سينه هر دو طرف، هم دزد و هم مشترى خودش، نهاده و مىگويد که از اينجا برويد و مزاحم کسب و کار ما نشويد.
امام بدين مضمون ادامه دادند: حالا مواظب باشيد اين داستان آنجا در مورد شما اجراءنشود. يعنى اينطور نباشد که شما بين زمين و آسمان در لبنان رها شده و پشتيبانى و عقبه نداشته باشيد. کمک کردن درست، اما از راهش. راه شما زمينى است که بايد از سه ـ چهار کشور عبور کنيد. شما که به لحاظ جغرافيايى به لبنان وصل نيستيد و مشکل ارتباط زمينى داريد. اگر بخواهيد بجنگيد، کارآسانى نمىباشد زيرا در تداوم پشتيبانى گرفتار خواهيد بود.اين توصيه حضرت امام خطّ اصلى و سياست کلى را براى ما مشخص کرد و باعث تجديد نظر و تأمل در چگونگى کار گرديد. لازم به ذکر است که اين هيئت با کسب اجازه از حضرت امام (س) به آنجا رفته و بعدها هم با اجازه آن بزرگوار همکارى را ادامه دادند. بنابراين ايشان حضور ما در لبنان را نفى
نکرده، بلکه به طريقى محدوده آن را مشخص ساختند.
در راستاى بحث همين جلسه، بعدها حضرت امام جمله معروف «راه قدس از کربلا مىگذرد» را فرمودند که بسيار خط دهنده و بيدار کننده بود و ما را از ورود به جبهه انحرافى باز داشته و متوجه جبهه اصلى نمود.
غلامعلي رشيد
