ویژه نامه هفته دفاع مقدس91/حماسه سرباز شهید عیوض زاده (1)

کد خبر: ۱۹۵۷۲۰
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۴ - 22September 2012
هوا کم کم به تاریکی می رفت . منطقه سومار در فصل بهار حال و هوای خاص خودش را داشت ،غربت و تنهایی و صفای عرفانی همه با هم جمع شده بودند و در نهایت انسان حال خوشی پیدا می کرد .
عده ای از بچه ها در حال پاسداری و دیدبانی و عده ای هم از سر پست نگهبانی برگشته در حال آماده شدن برای نماز مغرب و عشاء بودند .
در حالیکه شیران روز و زاهدان شب بفکر فرائض دینی و انجام امور جاری با توجه به فضای حاکم به منطقة سومار بودند، دشمن در حال تدارک حمله در ساعاتی دیگر به ارتفاع 402 با دو تیپ کماندویی بود که ما از آن بی خبر بودیم. زمان از نیمه شب گذشته بود . دو بالگرد دشمن از فراز 402 عبور کردند. پس از دقایقی در نقطه ای دور، این سوی 402 داخل عمق خاک ایران صدای چند انفجار بگوش رسید. موضوع به ردة بالا گزارش شد . دستور آماده باش به همة بچه ها صادر گردید. بالگردها در مسیر برگشت به عراق در ارتفاع بالاتری پرواز می کردند. این مطلب را هر کس می توانست از میزان صدای ملخ آنها به سادگی تشخیص دهد.وقتی بالگردهااز بالای سر ما به داخل خاک عراق مراجعت کردند حجم آتش توپخانه دشمن روی 402 زیاد شد ، قرائن و شواهد حاکی از حملة همه جانبه از سوی دشمن بود .
بچه ها در مواضع خود با توکل به خداوند تعالی و توسل به ائمه اطهار آماده گشودن آتش بر روی نفرات و ادوات دشمن بودند که در صورت نزدیک شدن آنها را به درک واصل نمایند.
آتش پس از مدتی از روی 402 بلند شد و پشت ارتفاع را مورد اصابت قرار می داد ، یعنی اینکه نفرات دشمن در حال نزدیک شدن به مواضع ما هستند . بر اثر حجم آتش دشمن تعدادی از نفرات شهید و زخمی شده بودند ولی مابقی همچنان ایستاده و آماده مقابله در نبردی سنگین بودند.دو طرف به شدت روی هم آتش می ریختند و من نیز در هدایت سربازان و درجه داران سر از پا نمی شناختم و گوئی آتش و گلوله ای را حس نمی کردم .هوا کم کم رو به روشنی می رفت و روشنایی صبحگاهی با لطافت خنک هوا درآمیخته و بدنبال سیاهی شب افتاده و او را بدرقه می کرد.
باید توجه داشت که در مقابل دو تیپ ورزیدة دشمن فقط یک گردان پیاده بنام گردان 156 پیاده از لشکر 88 زاهدان ایستادگی می کرد . یعنی نیرویی کم در مقابل نیروی کثیر و آماده و این بدان معنی است که یک گردان پیاده در برابر 6 گردان ایستاده است . اینجاست که بی اختیار آیه شریفه قرآن جلوی چشم انسان ظاهر می شود ، قسمتی از آیه 144 سورة مبارکه بقره که می فرماید : « کم من فئه قلیه غلب فئه کثیره باذن الله »
« نیروی کمی بر نیروی کثیر غالب می شود آنهم باذن خدا »
خورشید همانند روزهای دیگر کم کم از پشت کوه سردر می آورد همه چیز و همه جای جهان مثل روز گذشته بود ولی در منطقه سومار ، ارتفاع 402 این روز همانند روزهای دیگر نبود، روزی بود که افراد گردان 156 مردانه در حال نبرد بودند و از دشمن می کشتند و بعضی کشته و زخمی می شدند . شور و اشتیاق و غیرت به جوش آمدة آنها تماشایی بود.
همه ناراحت کمین 8 بودند اینجا بود که دشمن تلفات داده و خسته بدنبال حفظ موقعیت بدست آمده بود و از پیشروی و تصرف سایر کمین ها مأیوس شده بود.
برای آزاد کردن کمین مذکور از دست دشمن بچه های داوطلب یگان را به دو گروه تقسیم کردم یک گروه از سمت راست و گروهی دیگر از سمت چپ که فرمانده هر دو گروه از درجه داران پایور ما بنام های گروهبان 2 استوار و دیگری گروهبان 2 حسین خانی بودند.
این دو گروه تا ساعت 10:00 صبح 2/3/67 با دشمن درگیر بودند گاهی ما غالب شدیم و گاهی آنها ، کار به صورت جنگ و گریز ادامه داشت شهداء ما داخل کانال بودند . جنازه های به درک واصل شدة عراقی ها نیز در جوار شهداء ما افتاده بودند ناگهان سرباز سید صابر همیشگی دلاوری از تبار شمال ، این خطه همیشه سبز پیش من آمد و گفت : جناب سروان یاسینی اگر اجازه بدهید من سنگر کمین را آزاد می کنم . گفتم چطوری ؟ گفت :با تیر بار . گفتم : پس اگر جلو می روی مواظب سرپیچ کانال باش ممکن است که عراقی ای آنجا زمین گیر شده یا زخمی باشد و شما را بزند. گفت : جناب سروان من از داخل کانال نمی روم من از روی کانال حرکت می کنم چراکه هرگز وجدانم قبول نمی کند که پا روی جنازة شهدای خودمان بگذارم، درست است که داخل کانال جنازه عراقی ها هم هست ولی شهدای ما نیز داخل کانال هستند.
او تیربار را گرفت و تکبیرگویان و در حالی که بسوی عراقی ها آتش می کرد همانطور که گفته بود از روی کانال جلو رفت تا به سه متری سنگر کمین رسید در آنجا بود که یکی از عراقی های زمین گیر شده در نزدیکی سنگر کمین8 فرصتی پیدا کرد و سرباز همیشگی را به رگبار بست. سید صابر که حداقل 20 تیر کلاش بدنش را سوراخ سوراخ کرد شهید و او نیز به داخل کانال و کنار دوستانش افتاد.
مابقی بچه ها تکبیرگویان یورش بردند و سنگر را آزاد کردند عقربة ساعت حدود 11:00 را نشان می داد .حدود یکصد و پنجاه نفر از عراقی ها کشته شده بودند . هجوم بچه ها باعث شد که 17 نفر از عراقی ها نیز به اسارت نیروهای خودی در آیند و تعدادی از بچه های ما که در هجوم اولیه به اسارت دشمن درآمده بودند آزاد شوند.به جاست که این جمله را با خط زرین در دل تاریخ بنگاریم و بگوییم سید صابر همیشگی به همیشگی تاریخ پیوست .
سید مهدی سید صابر همیشگی تبلور جاودانگی تاریخ سراسر حماسه این سرزمین است.


راوی : سرهنگ حسین باسینی
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین