بار سنگين بعد از شهادت!

کد خبر: ۱۹۵۸۴۸
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۸ - 09October 2008
هر وقت مي‌گفتيم: «تو كه مشكل نداري، دامادتان همه كاره‌ي گردان است» ناراحت مي‌شد. حتي راضي نبود به شوخي هم شده، چيزي را به شهيد خنكدار نسبت دهيم. با اين كه از نظر سني بزرگ‌تر از شهيد خنكدار بود ولي آن‌قدر در مقابل او تواضع به خرج مي‌داد، كه آدم شك مي‌كرد او بزرگ‌تر است .
محمد مي گفت : « اصغر زميني نيست ، آسماني است . »
وقتي قبل از عمليات كربلاي پنج محمد را ديدم، خيلي خوشحال به نظر مي‌رسيد . مرا سخت به آغوش كشيد . با اين كه جعفر از قبل به من گفته بود براي ساختن منزل شهيد اصغر ، محمد مسرور سنگ تمام گذاشته است ولي دلم نيامد موضوع را از دهان خودش نشنوم . گفتم : « كم به جبهه مي آيي ، حاجي حاجي مكه » آهي كشيد و گفت : « در اين مدت داشتم منزل اصغر را تمام مي كردم . دلم نيامد زن و فرزندان اصغر را بي سر پناه ببينم . باور كن الان احساس سبكي مي‌كنم. بار سنگيني بود كه از دوشم برداشته شد.»
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین