دم مسيحايي امام(ره)، مردم را زنده كرد
* آقاي افشار !به شما مي گويند سردار جنگ؟!
** سردار جنگ... !سردار سپاه هستم و در دوران دفاع مقدس هم توفيق خدمت داشتم.
* از چه سالي در جنگ حضور يافتيد؟
** تقريباً از ابتداي آن، سال 60 تا 67
* آقاي افشار، مي خواهيم شما را به خاطرات جنگ برگردانيم!
** او وه...
* خيلي دور است؟
** نه، مشغله ها زياد است!
* آقاي افشار از كجا اعزام شديد؟
** من مشهدي هستم، از حرم حضرت رضا(ع) به جبهه هاي جنگ اعزام شدم.
* مسؤوليت شما در جنگ چه بود؟
** من مسؤوليت سنگيني داشتم. رئيس ستاد مركزي سپاه بودم و مسؤوليت كليه برنامه ريزيها، سازماندهي ها، اعزام نيرو و امكانات و ستاد قرارگاه در منطقه عملياتي را برعهده داشتم. كار گسترده و پيچيده اي بود كه به دوش ناتوان ما گذاشته بودند و فقط توسل به ائمه اطهار(ع) ما را ياري مي كرد.
* آن زمان، دلتان براي مشهد هم تنگ مي شد؟
** زياد، بويژه حرم مطهر امام رضا(ع) كه در شرايط سخت و سنگين، اين دلتنگي ها بيشتر مي شد.
* دلتنگي ها چه زمان به اوج خود مي رسيد؟
** زماني كه فشار دشمن سنگين بود و تلفات بالا. مي ديديم كه چطور جوانان غيورمان جلوي چشمانمان شهيد مي شوند. و جز بعد معنوي فضاي جبهه، چيز ديگري روحيه ما را زنده نمي كرد، بخصوص زماني كه شرايط ويژه پيش مي آمد و يا عمليات از قبل لو رفته بود، بچه ها شوكه مي شدند و اين مورد با بعضي از كم توجهي ها و مشكلاتي كه در سيستمهاي اداري در پشتيباني جنگ پيش مي آمد، شرايط را سخت تر مي كرد.
انگار دنيا جلوي چشمانمان تيره و تار مي شد و البته نبايد زحمات رزمندگان را در اين بخش ناديده گرفت.
* شرايط سخت با كمبود تجهيزات، تشديد مي شد؟
** بله؛ وقتي فشار دشمن بالا باشد، نياز به تجهيزات و پشتيباني بيشتر مي شود. بعضي وقتها هم كمبودها بسيار شديد بود و شرايط خيلي سخت...!
* در اين شرايط، دلهاي رزمندگان را چه چيزي آرام مي كرد؟
** توسل به خداوند و ائمه اطهار(ع) هميشه در فضاي جبهه، اين ارتباط و اتصال به وضوح حس مي شد!
* منظورتان همان امدادهاي غيبي است؟
** بله؛ خيلي وقتها به چشم خودمان اين كمكهاي فرازميني را مي ديديم و اين لطف و عنايت در جبهه هاي ايران جاري بود. اين را به واقع مي گويم و حدس و گمان نيست!
* زماني كه آتش بس اعلام شد، چه حسي داشتيد؟
** خيلي سخت بود. از يك طرف دستور و فرمان امام خميني(ره) بود و همه بايد پيروي مي كرديم و از طرف ديگر اينكه اين طور تمام مي شد، قبولش دشوار بود. يك سري مشكلات در جبهه ها پيش آمد كه عموماً فكر مي كردند به اين خاطر است، اما نمي دانستند كه خداوند قرار است اين پيروزي را در يك سناريوي ديگري نصيب ملت ايران بكند، آن هم عليه صدام و صداميان.
* و شما چه كرديد؟
** البته ما وظيفه داشتيم فضايي از نشاط و اميد ايجاد كنيم كه بچه ها دچار يأس و اضطراب نشوند. خيليها هم در بهت و شوك بودند و باورشان نمي شد جنگ اين گونه به پايان برسد.
* خيليها مي گويند دم مسيحايي امام بود كه جوانان را به جبهه هاي جنگ كشاند؟
** واقعاً همين طور بود. بسياري از جواناني كه به مناطق عملياتي مي آمدند، حتي آنها كه متدين و معتقد هم بودند آن جا متحول مي شدند و اين كاملاً احساس مي شد. نكته بعد اينكه در شرايطي كه خيليها از حضور مردم و جوانان در مناطق عملياتي نااميد بودند و صحنه هايي چون تشييع شهدا موجب مي شد كه تجزيه و تحليل مديران اجرايي و فرماندهان جنگ اين باشد كه ديگر اعزامي به جبهه ها نداريم، اما امام جمله اي را مي فرمودند كه: «جبهه ها را پر كنيد» به يكباره جمعيت بلند و به جبهه سرازير مي شد، مثل اينكه دم مسيحايي بنيانگذار انقلاب، مردم را زنده كرده است. هرم اين نفس، خاكستر يأس را كنار مي زد و نور اميد را در دلها جاري مي كرد.
* و زماني كه متوجه شديد امام به ملكوت اعلي پيوسته اند، چه كرديد؟!
** البته ما از قبل در جريان وخامت حال امام بوديم، اما خيلي گرم و درگير شرايط بوديم. من هم مشغول حفاظت از محل دفن حضرت امام بودم. حتي زماني كه پيكر پاك امام را به محل آوردند، براي خاكسپاري، جمعيت به يكباره به محوطه محافظت شده هجوم آورد و استرس شديدي به وجود آمد. البته، در شب وداع با مردم كه پيكر مطهر ايشان را داخل يك تابوت شيشه اي به عباس آباد (مصلاي فعلي) آوردند و مردم شمع روشن كرده بودند و اشك مي ريختند، فضاي سنگين حزن و اندوه در ميان جمعيت افتاده بود.
* آنها همان جمعيتي بودند كه در زمان ورود امام به ميهن از ايشان استقبال كرده بودند؟
** مي توان گفت شايد شرايطي مثل آن، با اين تفاوت كه آن زمان امام به ميان مردم آمده بود و اين بار امام از ميان آنان رفته بود؛ اگرچه ياد و نام امام(ره) همواره در دلها زنده است.
* زهره كهندل
روزنامه قدس
** سردار جنگ... !سردار سپاه هستم و در دوران دفاع مقدس هم توفيق خدمت داشتم.
* از چه سالي در جنگ حضور يافتيد؟
** تقريباً از ابتداي آن، سال 60 تا 67
* آقاي افشار، مي خواهيم شما را به خاطرات جنگ برگردانيم!
** او وه...
* خيلي دور است؟
** نه، مشغله ها زياد است!
* آقاي افشار از كجا اعزام شديد؟
** من مشهدي هستم، از حرم حضرت رضا(ع) به جبهه هاي جنگ اعزام شدم.
* مسؤوليت شما در جنگ چه بود؟
** من مسؤوليت سنگيني داشتم. رئيس ستاد مركزي سپاه بودم و مسؤوليت كليه برنامه ريزيها، سازماندهي ها، اعزام نيرو و امكانات و ستاد قرارگاه در منطقه عملياتي را برعهده داشتم. كار گسترده و پيچيده اي بود كه به دوش ناتوان ما گذاشته بودند و فقط توسل به ائمه اطهار(ع) ما را ياري مي كرد.
* آن زمان، دلتان براي مشهد هم تنگ مي شد؟
** زياد، بويژه حرم مطهر امام رضا(ع) كه در شرايط سخت و سنگين، اين دلتنگي ها بيشتر مي شد.
* دلتنگي ها چه زمان به اوج خود مي رسيد؟
** زماني كه فشار دشمن سنگين بود و تلفات بالا. مي ديديم كه چطور جوانان غيورمان جلوي چشمانمان شهيد مي شوند. و جز بعد معنوي فضاي جبهه، چيز ديگري روحيه ما را زنده نمي كرد، بخصوص زماني كه شرايط ويژه پيش مي آمد و يا عمليات از قبل لو رفته بود، بچه ها شوكه مي شدند و اين مورد با بعضي از كم توجهي ها و مشكلاتي كه در سيستمهاي اداري در پشتيباني جنگ پيش مي آمد، شرايط را سخت تر مي كرد.
انگار دنيا جلوي چشمانمان تيره و تار مي شد و البته نبايد زحمات رزمندگان را در اين بخش ناديده گرفت.
* شرايط سخت با كمبود تجهيزات، تشديد مي شد؟
** بله؛ وقتي فشار دشمن بالا باشد، نياز به تجهيزات و پشتيباني بيشتر مي شود. بعضي وقتها هم كمبودها بسيار شديد بود و شرايط خيلي سخت...!
* در اين شرايط، دلهاي رزمندگان را چه چيزي آرام مي كرد؟
** توسل به خداوند و ائمه اطهار(ع) هميشه در فضاي جبهه، اين ارتباط و اتصال به وضوح حس مي شد!
* منظورتان همان امدادهاي غيبي است؟
** بله؛ خيلي وقتها به چشم خودمان اين كمكهاي فرازميني را مي ديديم و اين لطف و عنايت در جبهه هاي ايران جاري بود. اين را به واقع مي گويم و حدس و گمان نيست!
* زماني كه آتش بس اعلام شد، چه حسي داشتيد؟
** خيلي سخت بود. از يك طرف دستور و فرمان امام خميني(ره) بود و همه بايد پيروي مي كرديم و از طرف ديگر اينكه اين طور تمام مي شد، قبولش دشوار بود. يك سري مشكلات در جبهه ها پيش آمد كه عموماً فكر مي كردند به اين خاطر است، اما نمي دانستند كه خداوند قرار است اين پيروزي را در يك سناريوي ديگري نصيب ملت ايران بكند، آن هم عليه صدام و صداميان.
* و شما چه كرديد؟
** البته ما وظيفه داشتيم فضايي از نشاط و اميد ايجاد كنيم كه بچه ها دچار يأس و اضطراب نشوند. خيليها هم در بهت و شوك بودند و باورشان نمي شد جنگ اين گونه به پايان برسد.
* خيليها مي گويند دم مسيحايي امام بود كه جوانان را به جبهه هاي جنگ كشاند؟
** واقعاً همين طور بود. بسياري از جواناني كه به مناطق عملياتي مي آمدند، حتي آنها كه متدين و معتقد هم بودند آن جا متحول مي شدند و اين كاملاً احساس مي شد. نكته بعد اينكه در شرايطي كه خيليها از حضور مردم و جوانان در مناطق عملياتي نااميد بودند و صحنه هايي چون تشييع شهدا موجب مي شد كه تجزيه و تحليل مديران اجرايي و فرماندهان جنگ اين باشد كه ديگر اعزامي به جبهه ها نداريم، اما امام جمله اي را مي فرمودند كه: «جبهه ها را پر كنيد» به يكباره جمعيت بلند و به جبهه سرازير مي شد، مثل اينكه دم مسيحايي بنيانگذار انقلاب، مردم را زنده كرده است. هرم اين نفس، خاكستر يأس را كنار مي زد و نور اميد را در دلها جاري مي كرد.
* و زماني كه متوجه شديد امام به ملكوت اعلي پيوسته اند، چه كرديد؟!
** البته ما از قبل در جريان وخامت حال امام بوديم، اما خيلي گرم و درگير شرايط بوديم. من هم مشغول حفاظت از محل دفن حضرت امام بودم. حتي زماني كه پيكر پاك امام را به محل آوردند، براي خاكسپاري، جمعيت به يكباره به محوطه محافظت شده هجوم آورد و استرس شديدي به وجود آمد. البته، در شب وداع با مردم كه پيكر مطهر ايشان را داخل يك تابوت شيشه اي به عباس آباد (مصلاي فعلي) آوردند و مردم شمع روشن كرده بودند و اشك مي ريختند، فضاي سنگين حزن و اندوه در ميان جمعيت افتاده بود.
* آنها همان جمعيتي بودند كه در زمان ورود امام به ميهن از ايشان استقبال كرده بودند؟
** مي توان گفت شايد شرايطي مثل آن، با اين تفاوت كه آن زمان امام به ميان مردم آمده بود و اين بار امام از ميان آنان رفته بود؛ اگرچه ياد و نام امام(ره) همواره در دلها زنده است.
* زهره كهندل
روزنامه قدس
لینک کپی شد
نظر شما
