اگر راست مي‌گوييد خرمشهر را بگيريد

کد خبر: ۱۹۵۹۲۴
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۶ - 21May 2008
آنچه مي‌خوانيد، بخشي از سخنان منتشر نشده اين سردار نام‌آور سرزمين‌مان است كه قبل از مرحله چهارم (مرحله نهايي)‌ عمليات بيت‌المقدس در جمع فرماندهان بيان شده است. تكه‌اي از يادداشت‌هاي روزانه‌اش نيز در تكمله اين سخنراني آمده است:

ما ان‌شاءالله به ياري خداوند، با توجهات حضرت ولي عصر (عج)‌ داريم آماده مي‌شويم براي مرحله آخر (صداي ان‌شاءالله جمعيت)‌. اخبار و اطلاعات اين را به ما مي‌گويد كه عراق دارد آماده براي حمله سراسري مي‌شود. لشكر 9 را از خانقين آورده، لشكر 56 را از بالا آورده، لشكر 10 را از دزفول برداشته آورده، همه نيروهايش را از همه جا جمع كرده آورده اينجا. مي‌داند كه ما مي‌خواهيم خرمشهر را بگيريم. خرمشهر الان براي مردم ما يك اسطوره شده. يك مظهر مقاومت شده. اين برادرمان رفيقدوست، مسوول تداركات سپاه مي‌گفت من رفته بودم ليبي، مي‌گفت اين مستشاران خارجي بودند، مي‌گفتند شما هي مي‌گوييد كه ما 800 كيلومتر گرفتيم، جاده خرمشهر را گرفتيم، سايت را گرفتيم، رادار را گرفتيم، شما اگر راست مي‌گوييد چرا خرمشهر را نمي‌گيريد. دنيا خرمشهر را مي‌شناسد و قصرشيرين را. البته ما زياد هم براي دنيا كار نمي‌كنيم. يعني ما نه براي خرمشهر كار مي‌كنيم، نه برا يمرز، نه براي خاك، ما فقط براي انجام وظيفه كار مي‌كنيم. مي‌خواهد پيروز بشود. مي‌خواهد نشود. البته پيروزي چون به نفع اسلام است، دنبالش هستيم ان‌شاءالله، برادرها همديگر را به صبر و استقامت سفارش كنيم .

البته ما بر نواقص خودمان اذعان داريم. معذرت مي‌خواهيم، عذر مي‌خواهيم. ما ناقص هستيم. اما برادرها يك انگيزه دائمي دارند كه بالاتر از ماست. ان‌شاءالله به ياري امام زمان(عج) برادران سريع‌تر آماده شوند، گردان‌ها را آماده بكنند ما يك شب يا 2 شب ديگر عمليات مي‌كنيم. ان‌شاءالله يك درسي به عراق و ارباب‌هاي عراقي‌ها بدهيم كه توي تاريخ بنويسند.» (صداي تكبير محكم جمعيت)

در يادداشت‌هاي روزانه‌اش، ذيل سه‌شنبه 28 ارديبهشت 1361، چنين نوشته است: «از صبح رفتم مقر تيپ دزفول كه حدود نورد اهواز  بودند. اول با فرماندهان گردان‌ها راجع به مشكلات‌شان صحبت كرديم. من هم واقعيت‌هاي موجود و كمبودها را گفتم، بيشتر مشكلات، خستگي نيروها مي‌باشد. بين نماز ظهر و عصر براي نيروها صحبت كردم و مراحل حمله بيت‌المقدس را گفتم و اين‌كه مشكلات تاثير زيادي روي ما نگذارد و نامه آن دختر 12 ساله (1) را خواندم. به لطف خداوند تاثير كرد. آخرش شعار دادند».

1- شهيد باقري در ابتداي سخنراني‌اش نامه يك دختر 12 ساله را مي‌خواند كه فرزند شهيد است و از رزمندگان مي‌خواهد كه استقامت كنند.

سردار سرلشكر پاسدار شهيد حسن باقري‌
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین