سه آرپي جي ، چهار ژ سه و يك ام - يك

کد خبر: ۱۹۶۰۲۶
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۴:۵۸ - 20February 2008
بچه ها در گروه هاي پنج – شش نفري ميان دژها تقسيم شدند و با چنگ و دندان به حفاظت آن ها پرداختند. با رسيدن لشكر زرهي دشمن، دژها به ترتيب سقوط كردند، دژاول ، دژدوم و دژسوم. در دژ مركزي، ژاندارم ها سرسختانه مقاومت         مي كردند. اما تلاش آن ها مشت زدن به هوا بود!

ديگر عراقي ها به دروازه شهر رسيده بودند ،  يعني به ده كيلومتري جاده اهواز – خرمشهر و پشت انبارهاي عمومي و سيل بند. با بحراني تر شدن اوضاع، از خير مناطق مرزي گذشتيم و خود را به پشت سيل بند رسانديم ، در حالي كه تانك هاي دشمن مثل ريگ و بدون هيچ سنگر و مقري در خيابان پخش بودند، ما در حسرت دو قبضه توپ 106 مي سوختيم.از نظر تجهيزات، ما در برابر سيل تانك ها و نفربرهاي دشمن هيچ نداشتيم. سه " آرپي جي " ، چهار"  ژ3 " و يك " ام- يك " ! با اين ها قادر به انجام چه كاري بوديم و چقدر مي توانستيم دوام بياوريم؟!

با اجازه فرمانده سپاه و به منظور مقابله با تهاجم ناگهاني و سريع بعثي ها، با هفت نفر از بچه ها در پشت سيل بند سنگر گرفتيم. سه شبانه روز تحركات دشمن را زير نظر داشتيم، بي آن كه فكر كنيم هشت نفر در مقابل يك گردان زرهي چه كار مي توانند بكنند! هر چند اين فكرها هم دردي را دوا نمي كرد، چرا كه نيرويي در كار نبود.

صبح چهارمين روز، ساعت چهار صبح بود كه تانك هاي دشمن حركت كردند و با آرايش هلالي شكل مشغول پيشروي شدند. باسه قبضه آرپي جي مان، هر يك دقيقه ، گلوله شليك مي كرديم، اما فايده اي نداشت. يك طرف هلال را عقب مي زديم، طرف ديگر پيش روي مي كرد. ديگر خسته شده بوديم. ناگهان متوجه  عده اي شديم كه كمي دورتر از ما ، مشغول تيراندازي به طرف عراقي ها بودند. به سرعت خودمان را به   آن ها رسانديم. هشت نفر بودند. وجود آن ها قوت قلبي براي ما شد و با كمك هم موفق شديم نصف هلال را عقب بزنيم . هم كاري  بچه ها با هم ، خيلي اميدوار كننده و موفقيت آميز بود. هر تانكي را كه مي زديم، با خوشحالي و داد و فرياد  بالا و پايين مي پريديم و يكديگر را مي بوسيديم. اما فكر كمبود نيرو و مهمات ما را راحت نمي گذاشت. مگر چقدر مي توانستيم مقاومت كنيم؟!
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین