بر روي شانه‌هاي او

کد خبر: ۱۹۶۱۹۰
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۱:۰۴ - 04February 2007


 پس از دو بار شليک، خانه بر سر آنها خراب شد ناگهان تيري به طرف صورتم شليک شد و مرا به زمين پرتاب کرد پس از چند لحظه گيجي و سکوت، احساس کردم در حال جابه‌جا شدن هستم. چشم خود را باز کردم حاج حسين روح‌الامين فرمانده عمليات را ديدم مرا روي دوش خود گذاشته بود و در حال دويدن به طرف آمبولانس بود. خون صورتم به داخل يقه حاج حسين مي رفت و او بي‌توجه مرا به سمت آمبولانس مي برد از او خجالت مي‌کشيدم اما ناگزير بايد اين شرايط سخت را تحمل مي‌کرديم.
منبع: سايت صبح


پورعباس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین