شکارچي تانک

کد خبر: ۱۹۶۳۱۶
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۸۵ - ۱۶:۱۳ - 21October 2006

والفجر 8 –  فاو –

قرار بود تانک هايي رو که از طرف نخلستان ميان من بزنم و اونايي رو که از طرف جاده ميان برادر

وهاب بزنه با صداي نفربري که از طرف جاده ميومد دادم زدم :  وهاب حاضر باش داره مياد !

ده بزنش ديگه پسر چرا معطلي ؟! داره در ميره ها !!

نفربر با سرعت داشت دور مي شد ............. خودم شليک کردم

موشک آرپي جي زوزه کشان از روي سر نفربر عراقي رد شد و بهش نخورد

آها ء،  جناب شکارچي تانک رو ببين !

 از اين فاصله نزديک نتونست يه نفربر  به اون گندگي رو بزنه !

سريع يه موشک ديگه گذاشتم توي قبضه تا هنوز دور نشده برم از پشت سر بزنمش

موشک آر پي جي گير کرد توي قبضه !

نه جا ميافتاد و نه بيرون ميومد !

کمکي هام هم به اين خيال که الانه که موشک توي قبضه منفجر بشه رفته بودند چند قدم دورتر ايستاده بودند و هر چي صداشون کردم که کسي بياد کمک کنه اين موشک رو در بياريم نيومدند بالاخره يه امداد گر که اسمش ناصر ملکي بود ( هر کجا هست، خدايا ! به سلامت دارش) اومد و کشيديم موشک رو در آورديم نگو از بس تو انبار مونده باد کرده .

 منبع : وبلاگ پروانه مهاجر

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین