فرزند شهید «علی اکبر شیرودی»:جنگ امروز سختتر از دیروز(بخش دوم و پایانی)
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، وقتی کسی برای آدم خیلی عزیز باشد، در تخیلات خود او را بزرگ و بزرگتر میبیند. حال اگر بفهمی او حتی از تخیلات تو هم بزرگتر بوده، حس احترامت چندین برابر میشود. قصه علاقه من به شهید شیرودی از این نوع بود. تمام این علقه قلبی از خواندن تعدادی خاطره کوتاه و چند عکس حاصل شده بود و تا حدی سریالی به نام سیمرغ و دیگر هیچ!
"خلبان شهید شیرودی" از آن دست افرادی است که هرچه بیشتر دنبال او میگشتم، بیشتر ناپیدا مییافتمش. جوانی چهارشانه، محجوب، با محاسنی کوتاه، لباس گتر کرده و تسبیحی در دست کنار یک بالگرد جنگی که گویا با آن شاهکارهایی عجیب خلق کرده، تمام دانستههایم از این ابر مرد بود اما با این حال برایم بس محترم و عزیز بود.
حال تصور کنید مسافر پرواز مشهد مقدس – تهران باشی و اتفاقاً هوا هم مساعد نباشد و هر از چند گاهی از تکانهای شدید بینصیب نمانی. انصافاً اگر بگویند "شیرودی" هواپیما را هدایت میکند چه حسی پیدا میکنید؟ خیلی هیجان انگیزه است... دقیقاً این قصه برای ما مجسم شد و دقیقاً "شیرودی" خلبان هواپیما بود. حتی بعد از پرواز برای دیدنش هم رفتم. وقتی از کابین خارج شد، تمام تصورات ذهنیام را به سرعت مرور کردم. واقعیت داشت او خود "شیرودی" بود! جوانی چهارشانه، محجوب و ... البته گویا نامش اغلب با پسوندی همراه است که شاید کمتر شنیده باشید: "خلبان ابوذر شیرودی، پسر خلبان شهید علیاکبر شیرودی"!!
آشنایی ما با او منشأ خیرات زیادی بود، چراکه به این واسطه با همسر و دختر شهید شیرودی هم آشنا شدیم اما راضی کردن خود او برای یک مصاحبه کوتاه بسیار سخت بود! با ذهنیتی که از پدرش داشتم، این رفتار زیاد هم برایم دور از انتظار نبود. آنقدر از مصاحبه فراری بود که راستش تاحدی هم ناامید شده بودم. اما بالآخره در روزهای سالگرد شهادت خلبان شهید شیرودی، خلبان شیرودی بعد از ماهها پیگیری، دعوت ما را پذیرفت و به خبرگزاری آمد. راستی او اکنون دختری 8-9 ماهه به نام "همراز" دارد که تنها نوه شهید شیرودی است. مطلبی که در ادامه میآید، قسمت دوم و پایانی با خلبان شیرودی است.
*عشق شهید شیرودی به ولایت را نمیتوان پنهان کرد
این روزها خیلی از ولایتپذیری شهید شیرودی صحبت میشود. البته شهید چمران و شهید فلاحی هم روی خصوصیت برجسته ولایتپذیری شهید شیرودی صحبتها کردهاند و جالبتر اینکه امام خامنهای گفتند اولین نظامی که من پشت سر او نماز خواندم شهید شیرودی بود، نظر شما چیست؟
عشق شهید شیرودی به امام و رهبری موضوعی نیست که بتوانیم آن را پنهان کنیم یا اینکه خیلیها بخواهند جای آن روی موضوعاتی مثل ملیگرایی او مانور دهند. البته نمیخواهم بگویم که وطنپرستی موضوع بدی است، اما ولایتپذیری چیزی نیست که کسی بتواند آن را پنهان کند. عشق شهید شیرودی به حضرت امام(ره) اصلاً قابل انکار نیست و البته فکر میکنم آن زمان این موضوع همهگیر بوده.
*پدر از نخستین اجراکنندگان امر امام(ره) بود
نمیشود گفت همهگیر بوده.
منظور من حداقل افرادی است که در جبهه و جنگ بودند.
جالب اینجاست که برخی از بزرگان میگویند حتی در زمان انقلاب بعضیها از روی جوگیری انقلابی شدند، اما همان زمان هم به امام ایراد و انتقاد داشتند و تا میتوانستند از دستورات امام فرار میکردند، اما شهید شیرودی در تمام زندگی جهادی و انقلابیشان خود را مطلق سرباز امام میدانستند.
بله، واقعاً اینگونه بوده است حداقل در صحبتهایی که من از پدر در مورد حضرت امام شنیدم یا در مواردی که گفته است از قول من به امام بگویید... به نظرم وقتی کسی برای آدم بسیار مهم میشود، زیاد در ذهنش جا باز میکند؛ جایی که صحبت از دستور حضرت امام بود حداقل تا زمانی که پدر زنده بوده، فکر میکنم از اولین نفراتی بوده که برای آن مسئله اقدام کرده است.
شنیدم که چندبار به خاطر همین موضوع توبیخ شده؟
بله، شاید آن زمان افرادی به محض اینکه صحبتی را میشنیدند، به لحاظ اینکه حضرت امام (ره) فرمودند، بدون هیچ شک و شبههای انجامش میدادند. موضوعاتی که الآن حتی صحبت از آن برایمان سخت است.
*جنگ امروز سختتر از دیروز
فکر میکنید ولایتپذیری شهید شیرودی به شما هم منتقل شده؟
شرایط الآن تا حدی متفاوت شده و ممکن است زیاد مستقیم دستوری صادر نشود، اما فکر میکنم اصل آن تغییر نکرده است. رهبری و ولایت یکی از موارد جداناپذیر مباحث دینی است و فکر میکنم کسانی که الآن شک و شبهه ایجاد میکنند، افرادی هستند که در زمان جنگ هم در انجام ندادن وظایف، توجیهات خاص خودشان را داشتند. امروز هم جنگ ادامه دارد، البته شکل آن فرق کرده، آن زمان نظامی بوده و الآن بحث فرهنگی است. هر چند شاید سختتر شده باشد، چرا که آن زمان مشخص بود دشمن در روبهروی ما قرار دارد، اما اکنون آنقدر شبهات در ذهن افراد وارد میکنند که اگر اعتقادات محکمی نداشته باشیم، ممکن است بلغزیم. فکر میکنم امروز خیلی سختتر از گذشته است.
تا حالا شده فکر کنید اگر پدرتان بود میتوانست در حل بسیاری از این شبهات کمکتان کند؟
علیالقاعده بیتأثیر نبوده، اما در مسائل جزئیتر، چون مسائل کلان اغلب کاملاً روشن است.
احساس شخص شما به موضوع ولایت چیست؟
نمیدانم چگونه احساسم را بگویم، اما فکر میکنم تا آنجا که توانستهام سعی کردم به گونهای زندگی و رفتار کنم که نظر حضرت آقا هم همین باشد.
*در دانشگاه فقط یک نفر میدانست فرزند شهید شیرودی هستم!
تا به حال اسم شهید شیرودی کارهایتان را جلو برده است؟
واقعیتاش این است که شخصاً به استفاده از عنوان پدرم معتقد نیستم، مگر اینکه موضوع خاصی واقع شود که ناچار شوم از اسم پدر استفاده کنم. جالب است بدانید در دوران تحصیلام شاید تنها یک نفر اطلاع داشت که پدر من شهید شیرودی است. حتی در محیط کارم هم بسیاری از افراد این مسئله را نمیدانند، خودم هم نیاز نمیبینیم این موضوع را مطرح کنم. البته در دوران دبستان و کودکی این صحبتها گاهی مطرح میشد آن هم در عالم بچگی. ترجیح میدهم طبق روال معمول کارها پیش برود و برای هر چیز هر کس را خرج نکنم. نمیشود برای موارد کوچک، از موضوع به این مهمی هزینه کرد.
*انتظار از جامعه...
پدر شما جزء اسطورههای کشور هستند، هر چند تمام شهدا احترام و عزت خاص دارند، اما شهید شیرودی ویژگیهای منحصر به فردی داشتند، الآن پدر شما شهید شده، از جامعه و مردم چه توقعی دارید؟
توقع شخصی از هیچکس ندارم که چون مثلاً پدرم به شهادت رسیده باید فلان اتفاقات در زندگی من رخ دهد که خدا را شکر تاکنون هم چنین موضوعی پیش نیامده، البته افرادی برحسب ارادت به پدر محبتهایی به ما دارند، اما خودم این موضوع را درخواست نکردم. تا اینجا بحث شخصی بود که ما هیچ توقعی هم نداریم، اما شهادت یک ارزش است که اگر بیاحترامی به شهید یا به خانواده او رخ دهد، بیاحترامی به آن ارزش است. اینجا دیگر انتظار دارم که اینگونه نباشد، یعنی اگر جامعه جانبازی را در خیابان میبیند به نظر من وظیفه دارد به او احترام بگذارد. متأسفانه این موضوع بسیار بد مطرح شده است. در برخی کشورهای خارجی اینگونه نیست، آنجا کسی که جنگ رفته، احترامش بر همه واجب است، آن هم نه از سر دلسوزی. واقعاً همه وظیفه دارند به او عزت و احترام بگذارند. باید به این فکر کنیم که اگر آنها نمیرفتند، مملکت به راحتی از موضوع جنگ عبور نمیکرد. این موارد بحثهای ارزشی است و احترام به ایثارگران باید فرهنگ شود. متأسفانه مسئولین در این زمینه زیاد کمکاری میکنند.
بیشتر در چه مواردی به عملکرد مسئولین در این موضوع انتقاد دارید؟
ممکن است افرادی باشند که اصلاً اعتقادی به ارزشهای مقدسی مانند احترام به خانوادههای ایثارگران نداشته باشند، اما این موضوع در مورد سازمانهای دولتی نمیتواند صحیح باشد، وظیفه آنها چنین برنامهای را ایجاب میکند. مثلاً بنیاد شهید مسئولیت سرکشی و حمایت از خانوادههای شهدا را به عهده دارد. البته این موضوع خود من نیست، ما الآن در پایتخت زندگی میکنیم و مثلاً نام شهید شیرودی را با خود داریم که موجب میشود برخی از مسئولین به احترام این نام مسائلی را مراعات کنند، اما خانوادههایی که در روستاها و نقاط دوردست زندگی میکنند و دچار مشکلاتی هستند، فکر میکنم کمکاری در مورد آنها صورت میگیرد و جای هیچگونه بهانه و توجیه نیست. به نظر من این موارد حتی غیرقابل بخشش است، چرا که با افرادی روبهرو هستم که از تمام زندگی خود برای مملکت و آرمانهای آن گذشته و اکنون خانواده او و شاید خودش از امکانات حداقلی که افراد معمولی جامعه برخوردارند، برخوردار نیست.
این موضوع خیلی سخت است. متأسفانه بین تمام وظایف مسئولیتها، مواردی مثل سهمیه دانشگاه فرزندان و مسائل پیش پا افتادهای چون لوازم منزل و غیره را انتخاب کردهاند که اتفاقاً بسیار هم ضربه میزند. جالب اینجاست که هیچکس جزئیات اجرای بسیاری از این امکانات مانند سهمیه دانشگاه را توضیح نمیدهد، اما بسیار برای فرزندان شهدا گران تمام شده است.

تاکنون برای خودتان پیش آمده که برای کاری به مسئولین بنیاد شهید مراجعه کنید؟
راستش یکبار در بحث پروازی با مشکلی مواجه شدم که یکی از همدورهایهایم با اینکه نه فرزند شهید بود و نه امکانات دیگری، به راحتی مشکلش حل شد، اما زمانی که من موضوع را پیگیری کردم به مشکل برخوردم. احساس کردم شاید با مطرح کردن آن با یکی از مسئولین بنیاد شهید و با کمک او موضوع حل شود، اما او به من گفت: زمانی که مشکل نداشتی پیش من بیا!! گفتم: یعنی چه؟ گفت: یعنی زمانی که همه مشکلات درست شد باید بیایی و به من سر بزنی! و این مشکل حل نشد. و آن کار را طبق همان روال معمول ادامه دادیم.
با امام خامنهای هم دیدار داشتهاید؟
فکر میکنم از آخرین دیدارمان 2-3 سال گذشته، آن هم با جمع خانواده به همراه پدربزرگ و مادربزرگ. خیلی عالی بود. آقا حتی مواردی از دیدارهای قبل را در خاطر داشتند که ما هم فراموش کرده بودیم.
نکات خاصی در این دیدار پیش آمده که در ذهنتان مانده باشد؟
فکر میکنم بین تمام حرفها همان صحبت خاص ایشان در مورد پدر بود که فرمودند شهید شیرودی تنها نظامی است که به او اقتدا کردم، و حتی به حضرت آقا هم گفتم این جمله همیشه در ذهن من حک شده، آن هم خاطره اقتدا کردن آقا به پدرم. البته فکر میکنم این موضوع نه تنها برای پدر که برای جامعه نظامی ایران افتخاری است.
*ارثیه شهید شیرودی
اهل مطالعه هستید؟ پدرتان که زیاد اهل مطالعه بود.
راستش از آخرین کتابی که خارج از مبحث خلبانی خواندم، سالها گذشته است. البته اخبار را زیاد پیگیری میکنم و مطالعه روزنامه دارم اما اینکه بخواهم کتاب خاصی را مطالعه کنم جدیداً اتفاق نیفتاده، آن هم فکر میکنم به خاطر مشغله زیاد است.
اهل سینما چطور؟
یادم هست یک زمانی شاید تمام فیلمها را در سینما میدیدم، اما الآن سالها است که سینما هم نرفتهام.
از پدرتان چه چیزی به ارث بریدهاید؟
(میخندد)، مالی که هیچ! البته یک مقداری قرض و غیره را برای ما گذاشت که راستش آنقدر بازپس دادن آن طولانی شد که طلبکارش، آن را بخشید. فکر میکنم چیز زیادی به ارث نبردم جز اینکه ممکن است برخی بگویند به پدرم شباهت ظاهری دارم.
شاید بهتر باشد بپرسیم میراثی که شهید شیرودی به جا گذاشت چیست؟
زمانی که افراد از شهید شیرودی خاطراتی میشنوند احتمالاً در ذهنشان فردی حداقل 40 ساله تصور میکنند، اما فکر میکنم باور اینکه شهید شیرودی هنگام شهادت 26 ساله بوده برایشان خیلی سخت باشد. خودم هم که فکر میکنم، میبینم سن پدرم در زمان شهادت 5 سال از سن کنونی من کمتر بوده، اما او کجا و ما کجا؟ این برای من بسیار سنگین است که پس من کجا هستم و چه میکنم؟ اینها مواردی است که خود من را خیلی اذیت میکند، گاهی آرزو میکنم فرصتی پیش آید تا خود را محکی بزنم که ببینم ما هم میتوانیم برای جامعه خدمتی کنیم یا نه؟ البته نمیدانم این صحبتها بهانه است یا اینکه واقعاً این فرصت کمتر شده است و آن زمان دریایی از فرصتها مهیا بوده که برخی استفاده کردند و برخی استفاده نکردند.
*خاطرات همرزمان از پدر
دلتان میخواهد در مورد شهید شیرودی چه اتفاقی رخ دهد؟
بهترین اتفاقی که در خصوص پدرم برایم میتواند رخ دهد این است که دوستان و نزدیکانش از او برایمان بگویند. به نظرم مسئولین مربوطه باید به طور خاص به جمعآوری جزئیات زندگی شهدا وارد شوند. شاید اگر راجع به شهید شیرودی در اینترنت سرچ کنید حداکثر 5 صفحه اطلاعات میتوانید دریافت کنید که آن هم کپی از یکدیگر است با آمار و اطلاعاتی که 95 درصد غلط اند. این خیلی بد است برای کسی که به ادعای هوانیروز، آن زمان بالاترین ساعات پروازی، بیشترین عملیات در یک روز و بیشترین ضربه به دشمن و غیره را داشته و اینکه شاید هیچکس به اندازه شهید شیرودی بیشترین ضربه را به دشمن وارد نکرده، هیچ کار خاصی برای شناساندن او انجام نشده است. البته شاید خود من هم کمکاری داشتهام، اما این کار تخصص من نیست. این موضوع برای بسیاری از شهدا اتفاق افتاده، امیدوارم سازمانی که وظیفه اجرایی آن را برعهده دارد این کار را عملی کند.
خواب پدر را هم دیدهاید؟
بله، گاهی، البته تصویر خاصی در ذهنم نیست.
اگر بخواهید شهید شیرودی را برای کسی که او را ندیده، تصویر کنید از او چه میگویید؟
افراد وقتی کاری را انجام میدهند برای اعتقاد خود ارزش قائل هستند. پدر در اعتقادات خود بسیار مصمم بود و برایش ارزش زیادی داشت و برای آن، همه توان خود را به کار میگرفت. در مورد افرادی که در این مسیر بودند نمیتوان گفت کاش فلان کار را هم انجام میدادند، چرا که آنها از تمام هستی خود برای اعتقاداتشان گذشتند. به نظرم در برابر میهن نیز همه کار انجام دادند چرا که نهایت چیزی که انسان میتواند در راه هدف فدا کند، جان او است.
البته الآن به این نتیجه رسیدهام که شاید سختتر از جان، گذشتن از فرزند است. تصور اینکه چه اتفاقاتی در عدم حضور پدر برای بچه میافتد، خیلی سخت است. پدر نداشتن یک دغدغه است و اتفاقات بعد از بیپدری دغدغه مهمتری است. مطمئناً همه آنها این موارد را در ذهن داشتهاند اما باز هم رفتند. طرف مقابلشان خدا بوده که همه را به خدا سپردند.
*احساسات خالصانه مردم سرپلذهاب
در یکی از خاطرات پدرتان آمده که با وجود بیماری سختی که شما به آن مبتلا شدید، پدر برای بردن شما به بیمارستان از مأموریت خود بازنگشت، الآن که این موضوع را به خاطر میآورید شاکی نیستید؟
آن زمان دو سه ماهه بودم و اتفاقاً آن افرادی که مرا به بیمارستان رساندند هنوز هستند. اگر این اتفاق برای من رخ دهد هر جای ایران که هیچ در هر جای دنیا که باشم اولین اولویت ذهنم این است که برگردم و دخترم را به بیمارستان برسانم! چقدر باید هدف و اعتقاد آدم محکم باشد که چنین مسائلی در کنار آن گم شود که مثلاً بگوید هر چه میخواهد بشود مهم نیست. البته این موارد باز هم در زندگی ما اتفاق افتاده بود مانند آن زمان که خانه ما کاملاً خراب شد و پدرم حتی سؤال نکردند که الآن خانوادهام در چه وضعیت و کجا زندگی میکنند.
بهترین خاطرات پدرتان را از که شنیدهاید؟
وقتی که سرپل ذهاب میروم هیچ احساسی خالصانهتر از احساس مردم آنجا نسبت به پدرم ندیدهام. پیر و جوان و عشایر آنها همیشه به خانواده شهید شیرودی ابراز احساسات میکنند و زمانی که نتوانم در مراسم سالگردی که آنجا برگزار میشود، شرکت کنم بسیار ناراحت میشوم. هیچگاه نتوانستم از آنها تشکر کنم. خاطراتی که آنها دارند، خاطرات ناب و جالبی است، از نانوایی رفتن شهید شیرودی گرفته تا خرید میوه برای مردم و غیره. آرزو دارم کسانی که در این کار سر رشته دارند این خاطرات را ضبط و دستهبندی کنند. اگر خودم پیگیری نوشتن کتاب یا مستندی در خصوص پدر را انجام دهم، ممکن است تا حدی کار شخصی جلوه کند.
*کتاب جامعی از زندگی پدرم نداریم!
کتابهایی که در خصوص شهید شیرودی چاپ شده، راضیکننده بوده؟
چند کتاب نوشته شده که یکی از قدیمیترین آنها کتاب «پرواز به عرش» است که بیشتر از لحاظ آرشیو عکس بسیار پرمحتواست و سیر زندگی شهید شیرودی را نشان میدهد، اما متأسفانه متن آن دچار برخی جملات تکراری شده است. مثلاً ترجیع بند تمام کتابهای آن زمان این بود که این شهید در خانوادهای متدین به دنیا آمده و... البته خانواده پدر بسیار متدین بودند و حتی پدربزرگم اگر شخصی نماز نمیخواند به او غذا نمیداد! اما این تکرار تا حدی خستهکننده است، با این حال همین کتاب را هم اکنون نمیتوان پیدا کرد. کتابهای دیگر هم معمولاً گزیدهای از بخشهای آن مربوط به پدر است و حتی برخی از کتابها، موضوعات غلطی در آن مطرح شده و بدتر اینکه بعدها به عنوان منبع فیلمنامهها از آن استفاده کردهاند. آنقدر که یک بار فردی به من گفت فلان خاطرهای که در فیلم آمده مربوط به من است و من برای اینکه فیلم پربارتر شود آن را به پدرت نسبت دادهام! خیلی ناراحت شدم، فکر میکنم پدر آنقدر افتخارات دارد که نیاز نباشد از افتخارات دیگران استفاده کنند. اگر خاطرات واقعیت نداشته باشد چون از دل نبوده به دل هم نخواهد نشست، فیلم سیمرغ در این موارد ضعف داشت. شاید باورتان نشود به بالگرد پدر 360 بار تیر به آن اصابت کرد که در 40 مورد آن، از مرگ حتمی نجات پیدا کرده است. یا در موردی که راکت آنها تمام میشود و با بالگردش، ماشین دشمن را به دره پرت میکند. به خاطر دارم یکی از دوستانش تعریف میکرد که بین کمک خلبانها دعوا بود، میگفتند ما با شیرودی نمیرویم! به نظرم کتابی که حداقل 50 درصد جامعیت خاطرات او را داشته باشد با متن و تصویر خوب هنوز وجود ندارد.
وسایل شخصی شهید شیرودی کجا نگهداری میشود؟
ـ یک تعدادی از وسایل و حتی صندلی هواپیما که پدر روی آن به شهادت رسید در منزل مادربزرگم نگهداری میشود. کلاه و لباس پدر که هنگام شهادت همراهش بود را هم مادربزرگ جمعآوری کرد، اما بعد موزه شهدا درخواست کرد که آنجا نگهداری شوند. پدر تقویمی هم داشت که برخی از خاطرات را در آن یادداشت میکرد. البته خاطرهای که پدر نوشته را در جای دیگری (نه تقویم) خواندم که "نوشته بود چند روزی است در پادگان ابوذر گرفتار شدهایم، روزهای اول غذا برای خوردن داشتیم اما الآن 10ـ 12 روز است که غذا نداریم و در زبالهها نانهای خشک مانده را پیدا کرده و آن را میخوریم". در آن تقویم خاطرات خوبی بود، اما متأسفانه الآن دیگر به آن دسترسی نداریم. آلبوم عکس پدر را هم بچههای صدا و سیما بردند و دیگر برنگردانند.
چرا قبر شهید شیرودی در شیرودمحله است؟
با اینکه قرار بود در تهران دفن شود اما به اصرار پدربزرگ به شیرودمحله منتقل شد.
*افتخارات مملکت
از بازتابهای خارجی عملیاتهای پدرتان اطلاعاتی دارید که برایتان جالب باشد؟
مواردی مانند ساعت پروازی و تعداد عملیاتهایی که یک بالگرد در روز میتواند انجام دهد و در شب (که ما آن زمان اصلاً نمیتوانستیم عملیات در شب داشته باشیم) و از طریق پدر این اتفاق رخ داده بود، در دنیا بازتاب زیادی داشت و اینکه پدر در بالگرد کبرا بیشترین ساعت پروازی را داشتهاند را شنیدهام اما اینکه در سایتها میگویند نامدارترین خلبان جهان، نمیدانم صحت دارد یا نه. گذشته از بحث شهادت در موضوعات نظامی موارد خاصی از طریق ایشان عملی شد که حداقل آن زمان در هیچ جای دنیا سابقه نداشت. مثل درگیر شدن بالگرد با هواپیما یا درگیری بالگرد با اتومبیل! اینها مواردی است که تاکنون تکرار نشده و میتوانم به شما قول دهم که تا صد سال آینده هم اتفاق نمیافتد. فکر میکنم این موارد جای کار دارد، این بحثها افتخار شخصی نیست، افتخار مملکت است.
*کاش از من راضی باشد
دوست دارید از پدرتان چه بگویید؟
راستش من گاهی نگران میشوم که فردا چه جوابی باید بدهم؟ بگویند با این همه افتخار و اعتبار چرا اینگونه بودی؟ این مورد از دغدغههای ذهنی من است. کاش ما را ببخشند یا اینکه راه روشنی مقابل ما قرار دهند. حتی گاهی در ذهنم از پدرم میخواهم بیاید و یک موضوعی را واضح برایم مطرح کند تا بدانم باید چه تصمیمی بگیرم. امیدوارم بتوانم به گونهای باشم که وقتی مرا با نام پدرم معرفی میکنند، حداقل بگویند پسر خوبی بود. در مقابل عظمت و بزرگی آنها کار دیگری نمیتوانم انجام دهم، آنقدر بزرگ است که اگر بخواهم در کنار او خودی نشان دهم در کنارش گم میشوم و در مقابل عظمت او له خواهم شد. حرف دلم این است که امیدوارم از من راضی باشد و در آن دنیا به خاطر کارهای من سرش را به زیر نیندازد.
گفتوگو از مریم اختری
