خورشید مشرق
برای خورشید مشرقی که ازغرب طلوع کرد و می رود که مسیر نورانی اش از شرق تا غرب نورباران و گل افشان شود.
فریاد می زد درد را یک مرد یعنی تو
رعدی که می غرید و طوفان کرد یعنی تو
هرکس خدا را می شناسد آشنا با توست
ای آشنای هر چه اهل درد یعنی تو
خورشید عبا بر دوش و عمامه به سر آمد
شب را به پای صبح قربان کرد یعنی تو

از روشنایی ها پیام آوردی ای خورشید
پیغمبر این عصر تار و سرد یعنی تو
ای روی تو بدر منیر نیمهء خرداد
ماهی که شب را تا سحر آورد یعنی تو
"بهروزساقی"
لینک کپی شد
نظر شما
