در مدارس جای زندگینامه شهدا درس موش و خرگوش میدهند
عملیات بزرگ خیبر در اسفند 1362 در جزایر مجنون آغاز شد. این عملیات از آن جهت بیشتر حائز اهمیت است که می توان گفت اولین حمله آبی-خاکی نیروهای اسلام نیز در دفاع مقدس بود.
با همه مشکلاتی که وجود داشت و نیروهای ما تجربه چنین عملیاتی آن هم در سطح گسترده نداشتند اما با الطاف خفیه الهی رزمندگان اسلام پیروز شدند و توانستند تمام آن منطقه را به تصرف خود درآوردند.
محسن رضایی که آن زمان فرماندهی کل سپاه پاسداران را عهده دار بود بعد از پیروزی در این عملیات، در سال 62 سخنرانیای ایراد کرد که در ادامه مطلب خواهید خواند:
*بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین والسلام والصلوة علی رسوله محمد(ص). اللهم ایاک نعبد و ایاک نسعتین.
بعد از عملیات رمضان به اینطرف تحلیلها و نظرات مختلفی از سوی کارشناسان نظامی و مقامات رسمی قدرتها در مورد جنگ ایران و عراق انجام گرفت. تا قبل از عملیات خیبر، عمده تحلیلها به دو نحو بیشتر نبود تا قبل از والفجر مقدماتی میگفتند که پیروزی مطلق ایران بر عراق امکان ندارد، بعد از والفجر مقدماتی گفتند که اصلا پیشروی هم برای ایران امکانپذیر نیست، بعد از چند والفجری که انجام شد باز ذهنشان مقداری مشوش شد اما معتقد نشدند که به هر حال ایران قادر به یک اقدام قاطع و جدی برای پایان مسئله جنگ و پیروزی مطلق بر عراق است به این نتیجه رسیدند که ایران امکان دارد در جنگهای فرسایشی و طویلالمدت اوضاع عراق را از این وضع دگرگون بکند که خوب خیلیها و از جمله فرانسه علیرغم اینکه طلبهای زیادی از عراق داشتند اما چون مطمئن بودند که قادرند با ادامه کمکها جلو حرکات فرسایشی جمهوری اسلامی را بگیرند لذا با همان شدت و در بعضی زمینهها با شدت بیشتری کمکهای خود را به صدام ادامه دادند حداکثر چیزی که اینها به ذهنشان میآمد و اطمینان کامل هم داشتند این بود که جمهوری اسلامی قادر نیست مسئله صدام را حل بکند فقط اعتقادشان این شده بود که ایران میتواند همچنان به حملات فرسایشیاش ادامه بدهد اما در ضمن عملیات خیبر مسائلی پیش آمده است که این مسائل و حوادث فقط در عملیات بیتالمقدس چنین حالتی برای ابرقدرتها پیدا شد که حالتشان با آن زمان قابل مقایسه میباشد.
امروزه بلوک شرق از طریق نمایندگان خودشان منجمله هندوستان و بلوک غرب از طریق عربستان و کویت و مصر فعالیتهای وسیعی را برای پایان دادن به جنگ شروع کردهاند منتها فرقی است بین این دو مطلب، اولا هر دو معتقد شدهاند که خطر خیلی جدی است منتها غربیها میگویند که صدام حتما باید برود و شرقیها میگویند که نه صدام حتما باید باشد. اما باید یک فکری بکنیم که خطری که الان جدی شده به یک نحوی آن را حل کنیم. این را از برخورد سفراء و نمایندگان و حتی در سطح بالاتر از سفراء اخبار بیرونی که الان در دنیا منعکس است و شما میخوانید این جزو مسائل مورد وثوق است که اینها دارند این کار را میکنند. حرکات ناوگانهای آمریکا، انگلیس و شوروی حتی تجاوزات زیادی که اینها در نزدیکی جزایر لارک و هرمز از خودشان انجام دادهاند و چند بار آمدند و به مرزهای آبی ما تجاوز کردند و از فاصله بسیار نزدیکی از بندرعباس ناوچههای خودشان را عبور دادند بیانگر همین مطلب است که اینها نسبت به این عملیات دچار یک لرزش و یک ترسی شدهاند که از یکسال و نیم پیش به اینطرف یک اطمینان و آرامشی جای این ترس را پر کرده بود.
این خط برخورد که از آمریکائیها و شورویها صادر شده ریشه هر دو این است که خطر انقلاب اسلامی در رابطه با منافقین را دقیقا هر دو بیش از پیش درک کردهاند. آمریکاییها در مقابل اینکه میخواهند صدام نباشد حتما میخواهند یک کاری بکنند که مسئله به نفع جمهوری اسلامی تمام نشود یکی از احتمالاتش آن چیزی است که سرور عزیزمان جناب آقای هاشمی در نماز جمعه گفتند که اولا احتمال دارد اینها به یک شیطنتی در منطقه دست بزنند البته شروع کردهاند در غیر از منطقه خلیجفارس، و آن خاتمه دادن به مسئله فلسطین است، مسئله فلسطین را دارند سریع جمعوجورش میکنند و آخرین بقایای فلسطینیها را پاکسازی میکنند فتوحاتی که به آن نرسیده بودند میخواهند برسند پایتخت خود را در بیتالمقدس کاملا تحکیم میکنند و هر چه از مسئله فلسطین باقی مانده میخواهند سریع در این جریان تمام بکنند. احتمال دومش که بعید نیست با این زمینهسازیهایی که معمولا هر دو سه هفتهای رئیس سازمان سیا که شاید در طول این یکسال گذشته هیچگاه از ایشان صحبتی نقل نشده و هیچگاه حرفی نزده بود، اولین صحبتهایی که رئیس سازمان سیا شروع کرده در مورد جمهوری اسلامی است، با این زمینهسازیهائی که می کنند بعید نیست که با ایجاد یک جریان انحرافی هم مسئله صدام را بخواهند حل بکنند و هم واقعهای را بخواهند پیش بیاورند البته این در گرو آن است که ما همچنان در جبهههای نبرد با قاطعیت و با قدرت و همچنین در صحنههای داخلی کشورمان با تمام قدرتی که اینها از آن احساس ترس کردهاند بتوانیم حضور خودمان را مستدام بداریم.
شورویها تلاش اصلیشان بر حفظ وضع موجود است زیرا که میدانند اگر صدام کنار برود با تسلطی که افراد وابسته به سعودیها در مقامات مهم و حساس عراق نفوذ کردهاند و جاهای کلیدی را در دست گرفتهاند میداند که به احتمال قوی پایگاه روسیه شوروی در عراق بشدت تضعیف میشود و از طرف دیگر هیچ ضمانتی برای این همه اسلحه و مهمات و کارشناسان وسیع و خرجهای هنگفتی که در عراق انجام شده وجود ندارد. درست است که هماکنون آمریکا از یک تسلط خوبی در عراق برخوردار است اما قطعا میزان سرمایهگذاری و خرجی که آمریکا در عراق کرده خیلی کمتر از روسیه شوروی است لذا شوروی با هر حرکتی که اطمینانبخش نباشد و ضمانت نداشته باشد امروزه کاملا مخالفت میکند و سعی دارد جلو خطر انقلاب را بدون زیان بگیرد و اقداماتی را انجام دهد. و این همین حرکتی است که شروع شده و دارند تمام کشورها را جمع میکنند که بلکه مسئله جنگ را به یکجائی برسانند.
حالا سوالی که در اینجا برای برادران پاسدار و مردم ما باید مطرح بشود این است که چرا اینجور شد آیا ما بغداد را گرفتهایم که این حالت پیشآمده آیا بصره را گرفتهایم؟ چه عاملی باعث شده است که این لرزه بر اندام استکبار بیفتد؟ خوب ما نگاه میکنیم به صحنه عملیات میبینیم رزمندگان ما 30 کیلومتر پیشروی داشتهاند که 20 کیلومتر آن در داخل خاک عراق بوده، از طرف دیگر رزمندگان ما مواضع و خط مقدم خودشان را به 12 کیلومتری جاده سراسری بصره- بغداد رساندهاند. امروزه با توپهای متوسط جاده اصلی که شبیه جاده اتوبان قم-تهران است کاملا ناامن شده و فقط بهرهبرداری نظامی میشود و دیگر فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی بکلی از این جاده برای عراق امکانپذیر نیست.
*اهمیت استراتژیک جزایر
از مسئله نفت جزایر که بگذریم که در مقابل مسئله نظامی جزایر اصلا قابل مقایسه نیست و متاسفانه بعد تاثیرات نظامی جزایر تاکنون اصلا مطرح نشده و امروزه دشمن احساس خطر شدیدی برای فاصله سپاه چهارم و سپاه سوم خودش کرده است و هزینه سنگینی را باید متحمل بشود که تا از یک جادهای که جاده اصلی او نیست و راهش را بیش از 250 کیلومتر دور کرده و نقلانتقال نظامی دشمن آن هم بصورت ستونی و اجتماعی امکان ندارد، در این ابعاد کمتر صحبت شده، اما خوب همه این ابعاد را که ما بشماریم آیا واقعا این عوامل بود که دشمن را به لرزه درآورد؟ نه، اینها کافی نبوده اینها موثر بود ولی برای ترس و وحشت شدید اینچنین برای آمریکا و شوروی کافی نبوده که آمریکائیها امروزه به فکر این بیفتند تا با هر راه و روشی برای صدام یک فکری بکنند پس چه عاملی باعث شد که این چنین بشود؟
*حماسه جزایر خیبر
جواب اینست که مسئله مهم و اساسی که باعث لرزش و زلزله در ابرقدرتهای شرق و غرب شده حماسه بزرگی است که رزمندگان ما در جزایر بوجود آوردهاند و دنیا با تمام وجودش این حماسه را درک کرده اما به هیچ وجه در رسانهها و در رادیو و تلویزیونها و در برخوردهایشان سعی در انعکاس آن را ندارند. حماسه بزرگی که رزمندگان ما در جزایر بوجود آوردهاند عامل اساسی و تعیین کننده این حرکت در بین قدرتها بوده است. خوب در جزایر چه گذشت؟ و از کجا ما بدانیم که دشمنان هرچه در جزیره گذشته فهمیدهاند؟ ما چطور با اطمینان خاطر میگوئیم که امریکا و شوروی هرآنچه که در جزایر گذشته فهمیدهاند و لذا اینها از این حماسهها ترسیدهاند؟ یکماه و نیم قبل از شروع عملیات خیبر، دشمنان ما 50% طرح را فهیمده بودند فرمانده سپاه سوم عراق مصاحبه کرد و گفت این بار اینها میخواهند از طلائیه بیایند و حمله کنند، با اینکه ما هنوز حتی به فرماندهان لشکرهای خود نگفته بودیم و ما فقط 15 روز قبل از عملیات به فرماندهان لشکرها گفتیم اما عراق یکماه قبل از اینکه ما به فرماندهان لشکرهای خود بگوئیم و فقط عده قلیلی اطلاع داشتند 50% طرح را میدانست. ما اول فکر کردیم این مصاحبهای که عراقیها کردهاند به این منظور است که میخواهند یک کار اطلاعاتی انجام بدهند که در صحبتهای ما ببینند که آیا این حرفی را که شانسی زدهاند گرفته یا نگرفته، ما منتظر بودیم صحبتهای دیگر عراقیها را بفهمیم دیدیم باز هم همین را گفتند، یکهفته یا دو هفته بعد گفتند که ما میدانیم ایرانیها میخواهند از طلائیه حمله کنند باز بار سوم مصاحبه کردند اینبار گفتند که بله این مقدار نیروی سپاهی به ارتش داده شده و این مقدار نیروی ارتش به سپاه داده شده دیدیم که همه چیزشان درست است، یعنی چیزهائی که اینها میدانند فرماندهان لشگرهای ما نمیدانستند. خوب الحمدلله ما در این مدت که اینها این مصاحبهها را انجام میدادند آن نقطه کلیدی که به کلی سری بود محفوظ شده بود و عده خیلی کمتری از آن طرح کلی با اطلاع بودند آنها را مرتب چک کردیم دیدیم که نه. آنجا هیچ نوع تغییری پیدا نشده و با اطمینان خاطر دو هفته قبل از عملیات فرماندهان لشکرها را بردیم در جاده دجله یعنی در روز روشن چپیه زده بودند، ریشهایشان را هم به یک طریقی پوشانده بودند و اینها رفته بودند روی جاده دجله و خودشان در روز روشن برای اولین بار در طول تاریخ جنگ در سطح فرماندهان لشکرها رفته بودند و هدفهای خودشان را دیده بودند. یعنی حساب کرده بودند که چه گردانی بیاید کجا و چطور بشود، فرماندهان تیپهائی که تابع اینها بودند حتی شب از جاده عبور میکنند و میروند آنطرف جاده و در روز دقیقا جاده و اطراف آن را کاملا میبینند. این تسلط هم به این خاطر بوده که آن برادرانی که صادقانه آنجا ماندند و یکسال و نیم کار کردند آنچنان در شناسائی و در عملیات مسلط شده بودند که از همانجا یکبار میروند کربلا زیارت میکنند بدون اینکه به ما بگویند حقی در صحن حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آنجا اشتباهی میکنند و در حالیکه یک نفرشان داشته زیارت میکرده یک تنهای میزند به یک عربی و خلاصه میگوید ببخشید بعد یادش میآید که اینجا عراق است و اصلاح می کند میگوید عفوا عفوا و خلاصه به یک طریقی آن هم خداوند کمک می کند و نمیفهمد البته بعدا عکسها را آوردند به ما نشان دادند و ما هم بشدت با ایشان برخورد کردیم که شما بدون اجازه رفتید و چرا این کار را کردید.
بعد از یکسال و نیمی که اینجا زحمت کشیده شده بود و شناسائیهای بسیار فراوان شبانهروزی که انجام شده بود، فرماندهانمان از خودمان به پائین را مجبور کرده بودیم که وقتی میخواهند بروند به منطقه با یک پیکانی میرفتیم که حداکثر دو نفری میرفتیم مثلا با هواپیما میرفتیم ماهشهر و از آنجا 2 نفر، 3 نفر با لباس شخصی میرفتیم به منطقه عملیاتی که هیچکس متوجه نشود و الحمدلله ثابت هم شد که اگر ما بتوانیم برخورد صحیح بکنیم علیرغم اینکه تمام امکانات اطلاعاتی انگلستان و اسرائیل و شوروی و آمریکا در اختیار آنهاست، اگر انشالله اراده بشود و این فرهنگ کتمان سر و حفظ اسرار مسلمین در بین جامعه ما قوت پیدا کند و مبلغین اسلامی ما در این زمینه امر واجب بزرگ الهی تبلیغات و روشنگری کنند، ثابت شد که به هرحال ما میتوانیم به مقدار زیادی از کسب اطلاعات دشمن را خنثی بکنیم و با آن مقابله بکنیم با اینکه اینهمه رعایت میشد به هر حال دشمن 50% عملیات را فهمیده بود فقط همین منطقه را که لحظه به لحظه دقیقا از لحاظ حفاظتی چک میکردیم این قسمت را متوجه نشده بود که اگر قطعا 15 روز یا 20 روز دیگر باز عملیات طول میکشید صددرصد میفهمید فقط به عنوان یک حالت شبهه مانند چیزهایی به گوشش رسیده بود و مثلا آن شبی که نیروها رفتند عمل کردند با اینکه دو هفته قبلش فرماندهان لشگرها رفته بودند دیده بودند هیچ خبری نیست بعضی جاها یک نفر برآمده بودند، بعضی جاها 10 یا 15 نفر آمده بودند، یکسری نیروهای تازه آمده بودند بعضی تازه در حال سنگرکنی بودند که اینها هم چیزهائی به ذهنشان آمده بود فکر نمیکردند ما به این زودی در این جا میخواهیم حمله بکنیم احتمالا فکر میکردند تا دو سه ماه دیگر ما از این منطقه میخواهیم حمله بکنیم. به هر حال میبینید با این همه تلاش و فداکاری به هر حال دشمن 50% طرح را فهمیده بود و این به این خاطر است که تمام امکانات جاسوسی در اختیار آنهاست و این را هم خودشان میگویند یعنی به وضوح میگویند برای اینکه روحیه مردم ما را تضعیف کنند و رزمندگان ما را مایوس بکنند میگویند که فرمانده نیروهای واکنش سریع در آمریکا هر روز میآید در مقرش و پردهها را بالا میکشد و آخرین اطلاعات 24 ساعته گذشته را از جنگ که به توسط ماهوارهها گرفته شده روی تابلو میگویند چند لشگر به ایران اضافه شده چند لشگر به عراق اضافه شده امکانات ایران و عراق چیست؟ هر روز اینها دارند دقیق تجزیه و تحلیل میکند مسئله جنگ اسلام و کفر را. در یکی از تلویزیونهای اروپائی فیلم ماهوارهای آمریکا را نشان داده بودند که رزمندگان اسلام درحال درست کردن جاده خاکی هستند و نشان داده بود که اینها مثلا لودرها و بولدوزرهایشان چطور است و به چه فرم است و حدس زده بودند که در کل این منطقه چه مقدار بسیج و پاسدار و ارتشی الان وجود دارد.
این یکسری منابع اطلاعاتی است که می تواند منبعی باشد برای ذکر حماسه جزایر و مسئله دیگر اینکه آمریکا و شوروی در بین نیروهای عراقی از سرهنگها و سپهبدهایش گرفته تا درجهدارهای عراقی در دایره توجیه سیاسی ارتش عراق، نفوذیهای وسیعی دارند و سازمانهای جاسوسی آمریکا و شوروی در درون ارتش عراق با پشتوانهای که دولت عراق از آنها انجام میدهد کاملا مسلطند و همه مسائلی که اتفاق میافتد میدانند پس بنابراین هر چه که در جزایر اتفاق افتاده ما مطمئن هستیم که دنیا فهمیده و هرچه که در آنجا گذشته به گوش دنیا رسیده است. خوب حالا در جزایر چه اتفاقی افتاده است.
*در جزایر چه گذشت؟
سئوالی که طرح شد این بود که چه عاملی باعث بود که دنیا امروزه به لرزش بیفتد و به فکر جدی بیفتد که جلوی پیشروی ایران را به هر قیمتی که شده بگیرند جواب این بود که حماسه جزایر بود. خوب حالا ما باید حماسه بزرگ جزایر را بگوئیم.
ما در جزایر یک جنگ نابرابری را پشت سر گذراندیم درست است که ما در کل جنگ با دشمن به صورت نابرابر هستیم اما در جزایر حتی بسیاری از امکاناتی که ما در جاهای دیگر میتوانیم بکار بگیریم به هیچ وجه نتوانستیم از آن استفاده کنیم زیرا که اولا پشت سر نیروهای ما بیست کیلومتر آب بود یعنی ما در جزایری جنگیدیم که رزمندگان ما نه پل داشتند و نه جاده و 20 کیلومتر را میبایستی طی کنیم تا میرسیدیم به نیروهایمان و تدارکشان کنیم دشمن چطور بود. 10 کیلومتر جزیره جنوبی خشکیاش متصل است به خشکی دشمن یعنی در حقیقت در این جزیره جنوبی که صحبت می شود جزیره نیست شبه جزیره است زیرا سه طرف آن آب بود که دست ما بود و یک طرفش خشکی که دست دشمن بود یعنی در حقیقت 10 کیلومتر از خشکی جزیره جنوبی که متصل به خشکی دشمن است و شبه جزیره در اختیار دشمن بود جادههای خوب و زمین محکم و همه چیز از نظر عقبه برای دشمن مناسب بود.
بنابراین یک نیرویی که 20 کیلومتر عقبهاش آب بود در مقابل یک نیرویی که برای حمله و تدارکات راه خشکی در اختیار داشت.
این نیرویی که در جزیره است از نظر سنگر و مسائل دیگر حالا اگر کسی اسلحه نداشته باشد حداقل باید سنگر داشته باشد خاکریز داشته باشد ما در این عملیات هم برخلاف عملیاتهای دیگر خاکریزهایمان از 10 کیلومتر کل خط دفاعی فقط 4 کیلومتر خاکریز داشتیم یعنی 6 کیلومتر سمت چپ رزمندگان اصلا خاکریز نداشتیم حالا این خاکریزها که کافی نیست در جبهه ما هر جا که میرویم عملیات انجام دهیم خاکریز که میزنیم بلافاصله پلیت و الوار میبریم و سنگر درست میکنیم زیرا که پشت خاکریز هر گلوله و هر ترکشی بخورد موقر واقع می شود فقط خاکریز از تیرهای مستقیم جلوگیری میکنند اما از خمپاره 60 گرفته تا توپخانه هر گلولهای پشت این خاکریز بخورد موثر است و علاوه بر این که خاکریز را دو جداره میکنند (که ما خاکریز دو جداره نداشتیم) میآیند سنگر هم درست میکنند. پلیت و الوار درست میکنند که تلفات را به حداقل برسانند. این 4 کیلومتر خاکریز را تنها با سه دستگاه لودر و بولدزر که در خود جزایر از دشمن سالم مانده بود زدیم که شبهای چهارم و پنجم آنها را هم زدند و منهدم کردند یعنی با آخرین امکانات مادی که در اختیارمان بود و حدود 7 الی 8 ماشین ایفا که از 10-15 ایفای به جا مانده همه را زده بودند که آنها سالم مانده بود بعد این 20 کیلومتر آب را بایستی با این 7-8 ایفای به جای مانده میآمدیم تا جزیره شمالی یعنی 20 کیلومتر بایستی میرفتیم تا میرسیدیم به خط آن هم با آن حجم نیازمندی که ما 40 کیلومتر بایستی از این طرف ساحل میرفتیم و روزی جزایر پیاده میشدیم و روی جزایر میرفتیم تا به خط میرسیدیم و روی جزایر میرفتیم تا به خط میرسیدیم اما دشمن امکانات و تدارکات خودش را در 5 کیلومتری خط متمرکز کرده بودند و از همانجا هر چه را میخواست با سهولت و سرعت تدارک میکرد اما ما که میخواستیم یک گلوله آر پی جی بدست نیروهایمان برسانیم میبایستی 35-40 کیلومتر میرفتیم که نزدیک 20 کیلومتریش آب بود این وضع خاکریز و وضع تدارکات.
حالا در زمینه تدارک آیا ما میتوانستیم هر ساعت نیروهایمان را تدارک بکنیم؟ نه ما فقط شبها میتوانستیم تدارک بکنیم نیروهایمان را. در روز به هیچ وجه تا 7 کیلومتری عقب خط نمیتوانستیم جلوتر برویم. حجم آتش تیرهای مستقیم تانک روی جاده وسطی که فقط میتوانستیم از آنجا نیروهایمان راتدارک کنیم وسعت چپ و راست جاده که حالت باتلاقی داشت ما فقط از این جاده میتوانستیم نزدیک شویم از آنجا به بعد به هیچ وجه با وسیله نقلیه امکان ندارد بسیاری از برادران ما بودند که در روز با لب تشنه شهید شدند. برادر دیگری که مرتب آرپیجی میزده هر چند دقیقه یکبار سمت چپ و راستش را نگاه میکرد و میگفته آب دارید یا نه میگفتند نه. دوباره آرپیجی میزد و درباره شلیک میکرد و بعد با لب خشکیده شهید میشود. ما نه تنها در روز نمیتوانستیم مهمات ببریم بلکه آب و غذا هم در روز نمیتوانستیم ببریم.
* چوبدستی در مقابل تانک و...
وضع آتش: ما هیچ وسیلهای نداشتیم برای آتش. اصلا حتی در عملیاتهای دیگر که ما توپخانه را به جلو میبردیم در آنجا ما حتی توپخانه هم نداشتیم. با سلاح آرپیجی میجنگیدیم. سلاح آرپیجی یعنی چه؟ سلاح آرپیجی امروزه در مقابل عراق یعنی چوب. ما در این جزایر رزمندگان مومن چوب بدست داشتیم در مقابل کنار تا دندان مسلح یک میلیون و پانصد هزار گلوله ریختند میگویند این آمار را چگونه شما محاسبه کردید. برادران توپخانه طبق محاسبه تقریبی که انجام دادند و محاسبات زمانی که به عمل آوردند حساب کردهاند که از وقتی که پاتکها شروع میشد در هر ثانیه 10 گلوله به زمین میخورد جزایر با این وسعت زیادی که دارند مانند طبلی شده بود که 700-800 قبضه توپ پشت سر هم طبل میزدند یک میلیون و پانصد هزار گلوله دشمن ریخت و برای اولین بار چون ضد هوایی در این جزایر نداشتیم از توپولوفها و ... استفاده کرد. عراق 50 فروند از این نوع هواپیماها دارد که بچهها اسمشان را اتوبوس هوایی گذاشته بودند. اینها وقتی که میآیند یک کیلومتر تمام را بمب میریزند و بمبهای بسیار سنگین و برادرانی که در جزیره شمالی بودند میگفتند که بیانصافی است که این همه گلوله توپ را تحمل کردیم قرارگاههایمان مثل باد میلرزید از شدت انفجاراتی که در اطرافمان انجام میگیرد برادران ما میگفتند که ما در سنگرهایمان نشسته بودیم صدای آمدن بمب را میشنیدیم که مثلا صدایش نزدیک میشود والان دارد میآید پایین همین که صدا میآمد معلوم بود از فاصله 20 متری انجام میشد.
اگر امدادهای غیبی خدا نبود خدا شاهد است که میبایستی تلفات بسیار سنگینی میدادیم در این جزایر یک بمبی آمده درست روی قرارگاه فجر ما خورده و یک شهید دادیم و دو تا مجروح کلی در آنجا فرمانده داشتیم رفتند از زیر الوارها و خاکهای آنجا اینها را درآوردند الحمدالله صحیح و سالم بودند. آتش دشمن از ابتدای جنگ تاکنون بیسابقهترین بوده و دلیلش این بود که هیچ مانعی نبوده و نه توپخانهای بوده که ضد آتشبار اجرا کند و نه پدافندی بوده که علیه هواپیماهایش بکار بگیرند و از بس هم دشمن مطمئن بود که ما وضع تدارکاتمان خراب است و وضع خطمان آن حالت را دارد و آتش سنگین هم نداریم همان روز اول که شروع کرد اعلامیه پخش کرد مرتبا از رادیو تلویزیونش میگفت که تمام شد ایرانیها در محاصرهاید بیایید تسلیم شوید. از سه طرف محاصرهتان کردهایم کارتان تمام است و بدتر از همه آمد از بمب شیمیایی استفاده کرد ما تاکنون سه هزار مجروح شیمیایی داشتیم که هنوز نزدیک 500 الی 700 نفرشان در بیمارستانها هستند و نزدیک 50 تا 60 نفرشان شهید بشوند و 500 تا 600 نفرشان به خانههایشان برگشتند. اما تحت مداوا هستند و بقیه الحمدالله مرخص شدند. بیان این مطالب برای کسانی که در بیرون جزیره هستند اصلا قابل درک نیست و امکان ندارد ما در بیرون جزیره باشیم و این عظمت بزرگی که که در جزیره پیش آمد مشاهده کنیم حالا آیا فقط آتش بود نه این تازه وضع آتش لشکر اول و دوم و سوم تمام ارتش عراق وقتی دید از هیچ جای دیگر به او حمله نمیشود طلایه که آن طور زید آنطور و از هیچ جای دیگر بهش حمله نمیشود تمام نیروهایش را در جزیره جمع کرد روز اول یک لشکر و روز دوم لشکر بعدی تازه نفس دیگر ریسک نمی کرد نمیگذاشت کنار. تازه نفس بعدی را وارد میکرد زرهی- مکانیزه- پیاده همه را وارد کرد همه ارتش عراق در بسیاری از جاها در خط گزارشاتی که برادران به ما دادند جنگ تن به تن بوده در بسیاری از جاها یکی دو تا اسیری که میگرفتند میگفتند ما اصلا به عقلمان نمیآمد که پشت این خاکریزها کسی باشد چون این بس با چشمان خودمان میدیدیم آنچنان آتش ریخته که باورمان نمیآمد بغل خاکریز میدیدیم یک کسی با آرپیجی با اطمینان بلند میشد.
*همه جا مظلومیت، همه جا گمنامی
این حماسه بزرگ در جزایر انجام شد اما شما که نزدیکترین افراد هستید به جبههها (برادران پاسدار) شاید خیلی از نکاتش را تازه فهمیدهاید و چقدر گمنام هستند این برادران ما که با لب تشنه شهید شدند و در آخرین لحظات میگفتند به خدا قسم که ما دو تیر بیشتر نداریم تانکها در 10 متری ما هستند سلام ما را به امام برسانید همانطور که گفتیم حسینوار جنگیدیم. کجا هستند آن زبانها و قلمهای روشن فکرانه بیانصاف که بیایند بنویسند این مطالب را کجا هستند آن روشنفکران توجیهگر و تحلیلگر که نمیآیند این مسائل را بگویند و طرح کنند اگر نبود حماسه امام حسین (ع) ملت ما تاکنون فرار کرده بودند آن قوت امام حسین (ع) آنچنان شجاعتهایی در ملت ما بوجود آورده است و چرا نمیآیند این حماسهها را بگویند که حماسه امام زمان را بتوانیم در تاریخ پرشکوه برقرار کنند همه جا مظلومیت و همه جا گمنامی است و ما افتخار میکنیم زیرا که این سرنوشت شیعه است. همیشه آنها هوچیگری و هیاهو کردند داد و بیداد و سر و صدا کردند والان هم دارند در دنیای غرب و شرق علیه اسلام و جمهوری اسلامی میکنند اینها همیشه در جرگه ظالمین بودهاند این رزمندگان ما بدون تدارک بدون عقبه بدون آتش بدون خاکریز که از ابتدای جنگ تا کنون بیسابقه بوده در مقابل تمام ارتش عراق این حماسهها را درست کردند بعد ناجوانمردانه طرح میکنند که ایران چقدر اسلحه خریده چقدر مهمات خرید، ما اگر میتوانستیم این سلاحهای چوبی را تبدیل میکردیم به یک سلاح درست حسابی با این ایمانی که رزمندگان ما دارند و 7 شبانه روز متوالی عراق را در آنجا درگیر کردند و بیش از 8 شبانه روز کنار دجله بودند و اگر اسلحه درست حسابی داشتند الان پدر اینها را در میآورند.
و اینها از همین ترسیدند فلسفه ترس و وحشت آمریکا و شوروی این نیست که جزایر نفت دارد این نیست که در 12 کیلومتری دجله و جاده سراسری بعداد هستیم اینها نیست. دیدند این حماسهای که با چوب بدست آمده این اگر مسلح بشود معلوم نیست بعد ازعراق دیگر بتوانند سدی پیدا کنند برای مقابله با این انقلاب. بنابراین، این حماسهها به عشق امام حسین(ع) انجام شد به عشق امام امتمان انجام شد چه بسیار بودند برادرانی که میگفتند وقتی که پیام امام به ما رسید ما آنچنان قوتی پیدا کردیم که نه زن و بچه و خانواده میشناختیم نه فامیل میشناختیم هیچی دیگر در جلوی چشم ما نبود وقتی پیام امام آمد که باید جزایر حفظ بشود ما با تمام قدرت جزایر را حفظ کردیم حال این نامردی نیست که بنشینند و بگویند این جزایر چه داشت؟ این بیانصافی نیتس که بیایند و به جای اینکه این حماسهها را بگویند بگویند این جزایر چه داشت که ما جزایر را گرفتیم بچههایمان را فرستادیم به باتلاق توی لجن. اینهاع هرچه را که باید امریکا و شوروی بگویند، میگویند. شما بجای اینکه بیایید نعمتهای خدا را شکر بکنید و بجای اینکه ببینید خداوند چه تفضلی کرد چه امدادهای غیبی برای رزمندگان آمد چگونه بیسابقهترین نبرد را شاید بشود گفت در تاریخ اسالم ایجاد کردند مینشینید آنجا تحلیل میکنید میگوئید و بفکر تضعیف قدرت رزمندگان اسلام هستید این بیانصافی نیست؟ نشستن یک گوشه و حرف زدن که کاری ندارد و شما اگر راست میگوئید یکروز بیائید در این جزایر قطعاً نه این حرفها را میزدید و ایمانتان به خداوند چند برابر میشد و امیدتان به خدا نیز چند برابر میشد.
و امیدواریم که روزی این برادران متعهد در رادیو و تلویزیون در مطبوعات در جاهای دیگر بیایند و انصافاً این مسائل را بنویسند و مسائل را بازگو کنند برای بچههای مظلوم و گمنام ما که شهید شدند مقتل بنویسند یکی از مؤمنین خدا در شیراز خوابی دیده بود این خواب را برای آقای حائری شیرازی تعریف کرده بود. آقای حائری میگفتک ه من به این فرد از نظر تقوی و اخلاص اطمینان بسیار زیادی دارم یک مرد مسنی است که بسیار عابد و پرهیزکار است ایاشن میگفتم من خواب دیدم که رفتم زیارت کربلا امام حسین(ع) را دیدم که قرآنی در دستش اشک ریخته از آقا سؤال کردم که آقا چرا ناراحتی چرا نگرانید و گریه میکنید؟ ما از آن شجاعتهایی که از شما شنیدیم گریه کردن اصلاً برایمان غیرمنتظره است امام حسین(ع) فرمودند که آخر بچههای من معصومانه در جزایر شهید شدند.
این بچههای خوب امام حسین انصافاً ارزش این را دارند که برایشان مقتل بنویسند، برایشان زندگینامه بنویسند، حماسههایشان را بنویسند که متأسفانه مشاهده میکنیم در مدارس ما میآیند قصه موش و خرگوش آموزش میدهند در دانشگاههای ما میآیند جنگ ناپلئون جنگ نادرشاه را آموزش میدهند ما میگوئیم انقلاب کردیم کجا انقلاب کردیم این تحول فرهنگی جهاد را ما باید ببریم و فرهنگ غرب و شرق را از بین ببریم این کسانی که مدعی خط فکری هستند و آن کسانی که نشستهاند به عنوان تحقیق تاریخ اسلامی میروند طول گوشواره زن و فلان حاکم را اندازه میگیرند یا فلانی چند تاز ن و بچه داشته؟
انصافدارها بیائید فرهنگ جهاد را ببرید و فرهنگ شرق و غرب را پاکسازی کنید چرا باید در مدارس ما قصه موش و خرگوش آموزش بدهند این حماسههای بزرگ در بغل گوششان آفریده باشد و از آن بیخبر باشند؟ کی باید این تحول صورت بگیرد؟ کی باید این انرژی انقلابی در عمق جامعه ما گسترش پیدا کند؟ کسانی میتوانند بنویسند که خودشان ترکش توپ بخورند کسانی میتوانند این کار را بکنند که حضور داشته باشند از فاصلههای هزار کیلومتر و دو هزار کیلومتر که امکان ندارد تاریخ جنگهای ما تاریخ جنگهای جهانی اول و دوم است آموزشهایمان است در سپاه و ارتش، آموزشهایمان در مدارس آنطور است و در کودکستانها آنطور.
امروزه همه مسئولیتها بر دوش برادران سپاهیان است فردا همه شما بازخواست میشوید اینهمه به میدانهای نبرد نزدیک بودید چرا نتوانستید این کار را بکنید شما ممکن است که بگوئید رادیو تلویزیون در اختیار ما نبود این را هیچکس از شما قبول نمیکند ممکن است بگوئید که به ما بگویند که آقا فعالیت سیاسی نکنید به ما گفتند که سپاه مثل یک آدم مرده بیتحرک باشد که صبح از خانهاش راه بیفتد بیاید سپاه یک زندگی تکراری مدار بستهای را طی بکند اما قطعاًهمان بچه خودتان هم از شما قبول نمیکند بچه شما از شما میپرسد بابا حماسه جزایر را برای من بگو بابا بگو ببینیم چرا اینطور شد، بابا برایم توضیح بده تو که پیرمرد شدی به این روز افتادی برایم بگو از تاریخ برایم بگو از مسائل از جوانمردیها - دلاوریها - از فرزندان امام حسین بابا بدون جواب است ما در مقابل بچههای خودمان خجل و شرمنده خواهیم بود قطعاً در مقابل نسلهای آینده از ما بسیار طلبکار خواهند بود یقه ما را خواهند چسبید که شما در سپاه بودید اینقدر نزدیک بودید چکار کردید دست کدام برادر دانشمند را گرفتید و بردید در جبههها دست کدام برادر فرهنگی را گرفتید بردید در جبههها قطعاً دوستاین دارید در این زمینهها میـوانید فعالیت کنید هر کدامتان میتوانید پیامآوری باشید برای میدانهای نبرد با گفتن اینکه به ما گفتند فعالیت سیاسی نباید داشته باشیم گفتند در سپاه غیبت نباشد سیاسی کاری نباشد اما مگر میشود یک پاسدار شعور سیاسی نداشته باشد مگر میشود یک پاسدار از جبهه و جنگ بیخبر باشد گفتند سپاه را نباید به منازعات و درگیریها و تفرقهها و کشمکشها و هرکه برای خودش بیاید حکمی بدهد و یک عده از بچههای پاک و معصوم در ذهنشان باید انحرافاتی بوجود بیاورد گفتند سپاه این طور نشود مگر میشود پاسدار بردهای داشته باشیم که صبح سرش را بیندازد پائین بیاید اینجا یک چیز تکراری را انجام بدهد و برگردد این به چه درد میخورد. پاسدار امروزی که نزدیک به فرهنگ انقلاب است و همجوش با انقلاب شده امروزه در مقابل همه این امکانات جمهوری اسلامی مسئولیت دارد رادیو تلوزیون مطبوعات، نویسندگان، علما و دانشمندان ما تا زمانی که تحول فرهنگی در انقلاب نوشد هیچ ضمانتی برای انقلاب نیست شما فکر نکنید چقدر منافقزده شده چقدر عراقی اسیر شده کردستان را چکار کردیم کجا پیش رفتیم این هم برای وضع موجود خوب است برای حفظ خودمان خوب است، حفظ همین تشکیلاتی که الان است اما فرهنگ مهم است فرهنگ اسلامی که مایه حیاتبخشش جهاد است که امروزه این حماسهها را دارند درست می:نند فردا بچههای شما میخواهند جلوی روشنفکران آینده حرف بزنند و ناجوانمردانه آنها میگویند شما کی بلد بودید حکومتداری بکنید شما اصلاً جنگ سرتان نمیشد همان صحبتهایی که میکردند قبل از انقلاب فردا هم خواهند کرد زیرا که اگر قبلاً دشمنان اسناد و مدارک کتب ما را میسوزاندند خودمان با بیتوجهی داریم بسیاری از آثار خدایی را به فراموشی میسپاریم برداران ما میگویند که آموزش ضعیف است یا آموزش عقیدتی کم است ما باید در همه کارهایمان اگر توانستیم تحولی بوجود آوردیم آن موقع جذاب و مورد نیاز و ضروری میشود ای کار را الحمدالله برادران آموزش عقیدتی ما شروع کردهاند با سمینارهای مداومی که گذاشتهاند و مرتب پیگیری میکنند این کار را شروع کردند و ما هم بسیار خوشبینهستیم و بسیار هم تشویقشان کردیم. این حماسه جزایر بود و عملیات ما و به دلیل اینکه هنوز در حال ادامه آن هستیم هنوز بسیاری از زوایا و مسائلش را نمیتوانیم بگوئیم و شرح بدهیم ولی انشالله در فرصتهای مناسب میزان فعالیتهایی که در اینجا شده و زحماتی که برادران کشیدند و فداکاریهایی که صورت گرفته و جاهایی که رتفند و پایگاههایی را که درست کردهاند و همه مسائل را انشالله د رموقع خودش خواهیم گفت و توضیح میدهیم که عملیات خیبر آن اثر مطلوب خودش را در دل همه بگذارد.
انشالله خداوند همه شما را توفیق بدهد و سلامتی کامل به امام امت و علمای بزرگ جامعه اسلامیماه بالاخص آیتالله العظمی منتظری و سایر سروران عزیز در مسئولیتهای مهم مملکت و همچنین شور و نشاط و صلابت در چهرههای مصمم شما و امیدواری برای فتح قطعی کربلا و امید به آینده بزرگ اسلامی که امروزه در جلوی دیدگاه مظلوم مستضعفین ترسیم کردیم.ش
