چگونگی تحقق «انقلاب» از نگاه شهید صدر-بخش دوم

کد خبر: ۲۰۵۰۳۲
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۲ - 21April 2013

ج) امکان و ضرورت انقلاب

با توجه به دو بحث اساسی یادشده، یعنی «وجود سنت‌های سیاسی و اجتماعی حاکم بر جهان هستی» و «آزادی انسان»، تحول و دگرگونی فرد و جامعه از دیدگاه شهید صدر، نه‌تنها امری ممکن، بلکه ضروری و حیاتی است و این امر، تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. افزون بر این، تحول و تکامل در جهان، حرکتی پویا و مستمر است که فراز و نشیب‌های متعدد دارد. از سوی دیگر، تحول و تکامل در حیات فردی و اجتماعی، تنها در جنبه مادی و تجربی نیست، بلکه جنبه معنوی نیز دارد و کمال اخلاقی و رشد و تحول روحی و فکری نیز هست. ممکن است جامعه‌ای در یکی از این ابعاد، در جهت توسعه، رشد و پیشرفت گام بردارد و در بقیه ابعاد تحول و تکامل، به سوی انحطاط برود:

زندگی انسان، در حال رکود و جمود نخواهد ماند، بلکه رو به تحول و تکامل است و این تحول و تکامل در همه شئون زندگی انسان، چه جنبه مادی و چه روابط و هم‌زیستی انسان‌ها و چه در افکار و بینش‌ها جریان دارد؛ و این تحول و حرکت است که زندگی و جلوه‌های آن را گاه به پیشرفت و بهزیستی و گاه به انحطاط و عقب‌ماندگی می‌کشاند. (صدر، 1407: 53؛ 1359 ب: 59)همچنین از دیدگاه شهید صدر، تکامل و تحولاتی که در جامعه و فرد صورت می‌گیرد، دو بُعد اساسی و عمده دارد:

1. حرکت به‌سوی بهتر زیستن، توسعه و مطلوبیت؛

2. حرکت به‌سوی تهذیب نفس و تعالی افکار و بینش.‌ (صدر، 1407‍: 53)

این دو بعد، با عنوان «جهاد اصغر» و «جهاد اکبر» در روایات اسلامی مطرح شده است. پیروزی در میدان تکاملی جهاد اصغر، زندگی بهتر و راحت‌تر، سعادت مادی و خوشبختی دنیایی را به دنبال می‌آورد و پیروزی در میدان تکاملی جهاد اکبر، پاکی نفس، بینش صحیح، عزت نفس و خداگونه شدن انسان و جامعه را درپی دارد.

تکامل و تحول، دارای مبانی و اصول کلی است که عبارتند از:

1. وجود مکتب و ایدئولوژی انسانی که به خواسته‌های فطری انسان پاسخ صحیح بدهد و براساس عقل‌گرایی، دانش و بینش صحیح استوار باشد؛

2. وجود امکانات و مقتضیات مناسب؛

3. آزاد بودن انسان به‌گونه‌ای که بتواند انتخاب کند و تصمیم بگیرد؛

4. کنش و پیش رفتن انسان به‌سوی ایجاد تغییر و تحول در پیرامون خود.

به بیان شهید صدر، «انقلاب» که تغییری ضروری در شرایط و موقعیت‌هایی خاص است، به این چهار رکن نیاز دارد. از دیدگاه ایشان، در عصر حاضر، «مکتب و ایدئولوژی» توانمندی چون اسلام وجود دارد؛ هرچند که مکتب به شناختی صحیح و اصولی نیاز دارد. سنت‌های الهی بیانگر شرایط و مقتضیات و لوازم هستند که با شناخت آنها، انسان و جامعه می‌توانند امکانات و مقتضیات را دریابند و سپس اقدام کنند. همچنین انسان آزاد تربیت‌شده در مکتب اسلام، توانایی بالقوه انتخاب و تصمیم‌گیری را خواهد داشت. ازاین‌رو، با فراهم بودن ارکان سه‌گانه، امکان «انقلاب»، امری قطعی است و انسان برای تحقق آن، باید بر سه بخش وجودی خود تکیه کند که عبارتند از:

1. عقل و آگاهی که به تبیین مکتب، سنت‌ها و امکانات می‌پردازد؛

2. عواطف جوشان و تمایلات عمیق روحی؛ زیرا هر حرکتی باید در جان انسان ریشه داشته باشد؛

3. عمل و حرکت که در قالب بسیج فکری و علمی نیروهای انسانی تجلی می‌کند. ما مجموعه این سه بخش را مثلث انقلاب می‌نامیم:

از دیدگاه شهید صدر، «مکتب اسلام» هر سه رکن موردنظر را در بطن خود مطرح ساخته است و بر آنها اشراف دارد و چراغ روشنی فراراه آنهاست. (صدر، 1407: 27 و 28؛ 1359 ب: 29 و 30) پس با هماهنگی عناصر سه‌گانه (عقل، عاطفه و عمل)، اراده بشری، مکتب و بینش صحیح در مورد انقلاب، پیشرفت و انقلاب و به‌طور کلی تحول به سمت جلو در جامعه تحقق می‌یابند.

یک.مفهوم و ضرورت انقلاب

واژه انقلاب در زبان فارسی، معادل «Revolution» انگلیسی است که در اصل به معنای «دور» و «گردش» ـ در اصطلاح علم نجوم ـ است. این اصطلاح نخستین بار در قرن هفدهم میلادی، به‌عنوان اصطلاحی سیاسی و به معنای «گردش به‌جای اول» و «بازگشت به نظمی که از پیش تعیین شده است» و در نهایت به معنای «واژگونی تمام‌عیار حکومت هر کشور و یا دولت و جای‌گزینی حاکم یا دولت جدید از طرق خشونت‌بار» (علی‌بابایی؛ 1369: 2 / 36 ـ 34؛ آرنت، 1361: 57) به کار رفت.

«انقلاب» در اصل، واژه‌ای عربی و از ریشه «قلب» است؛ در فرهنگ‌های عربی آمده است: «وجهه (چهره) یا حالت آن را دگرگون کرد، آن را زیر و رو ساخت، باطن و درونش را ظاهرش قرار داد». (ملعوف: 648)بنابراین، انقلاب به معنای زیر و رو یا پشت و رو کردن و نیز زیر و رو شدن، دگرگون شدن، برگشتن، چرخش و تغییر اساسی آمده است.

در قرآن مجید در آیاتی نظیر آیه 144 و 147 آل عمران نیز انقلاب به معنای دگرگونی و زیر و رو شدن آمده است، نه به معنای رایج امروز، یعنی دگر شدن، نو شدن و چهره‌ای جدید یافتن؛ بلکه هر نوع دگرگونی اعم از مثبت یا منفی است. در زبان عربی در برابر واژه‌های انقلاب (فارسی) و «Revolution» ‌(لاتین) اصطلاح «الثورة» به‌کار می‌رود.

این واژه در لغت به معنای «انقلاب»، «قیام»، «شورش»، «آشوب» و «سرکشی» آمده و هم‌خانواده مشهور آن، «ثار» یا «ثائر» است که معمولاً به مفهوم انقلابی، شورشگر، قیام‌کننده، متمرد و ... آمده است.شهید صدر نیز در بحث‌های خود، گاه واژه «الثوره» و گاه واژه «انقلاب» را به کار برده است. وی در بحث انواع دعوت یا نهضت، از دو نوع دعوت یا دو نوع نهضت سخن می‌گوید:

1. دعوت‌ها یا نهضت‌های اصلاحی یا «رفرمیستی»؛ صدر در اینجا اصلاح را به مفهوم متداول و مرسوم به‌کار می‌برد که مترادف با رفرم «Reform» است؛

2. دعوت‌ها یا نهضت‌های انقلابی که همان «انقلاب» هستند.

او در مورد دعوت اصلاحی می‌گوید: دعوت اصلاحی هدفش اصلاح و مرمت قسمت معیّنی از جامعه [است] و در چهارچوب فعالیت‌های عملی خود از سایر جنبه‌های فاسد واقعیت اجتماعی و نیز از پایه‌های اساسی که شالوده و زیربنای وضعیت فعلی است چشم‌پوشی می‌کند. (صدر، بی‌تا ج: 27)براساس این تعریف، ویژگی‌های «اصلاح» عبارتند از:

الف) مرمت بخش معیّنی از جامعه؛

ب) چشم‌پوشی از سایر جنبه‌های واقعیت اجتماعی؛

ج) نادیده‌انگاری اصول و شالوده‌های اساسی؛

د) حفظ وضع موجود.

شهید صدر، درباره انقلاب یا «الثورة» یا نهضت انقلابی نیز می‌نویسد: اما نهضت انقلابی در حالی که از واقعیتی که امت دست به‌گریبان آن است، درک دقیق و برداشت عمیق دارد، مطلقاً تسلیم جوّ موجود و شرایط جاری نمی‌گردد و چون این جوّ را نسبت به اصول مکتبی و فکری خویش در تضاد و قهر می‌یابد، سرسختانه به دگرگونی عمیق و تحول بنیادین آن همت می‌گمارد و در این رهگذر با مدد از غنای رسالتی که بر دوش دارد، نوید زندگی جدید و مبتنی بر پایه مکتب و بارور از غنای ایدئولوژیک می‌دهد؛ حیاتی که معیارهای گذشته را به گورستان تاریخ فرستاده و در طرح جدید و انقلابی، زندگی فردی و اجتماعی و فعالیت‌های دولتی را سر و سامان می‌دهد. (همان)

بر این اساس، ویژگی‌های یک نهضت انقلابی از این قرار است:

1. حرکتی است آگاهانه؛

2. این حرکت، مقابله با وضع موجود است؛

3. حرکتی است سرسختانه و کوبنده؛

4. به‌دنبال دگرگونی عمیق و تحول بنیادین است؛

5. دگرگونی و تحول برای ایجاد یک «زندگی نوین» است؛

6. این حرکت بر مبنای مکتب و ایدئولوژی استوار است؛

7. در این حرکت، معیارها و اصول گذشته، کنار گذاشته می‌شود.

با توجه به آنچه در اینجا مطرح شد و نیز دیگر آثار شهید صدر، می‌توان تعریف او را از انقلاب به این صورت بیان کرد:

انقلاب عبارت است از نهضتی سرسختانه و بر مبنای اصول مکتبی معیّن که با درک دقیق واقعیت‌های موجود، به‌دنبال تغییر و دگرگونی عمیق و بنیادین در کلیه ابعاد زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی و معیارها، اصول و ارزش‌های ریشه‌ای حاکم است. (الحسینی، 1989: 361 و 362)آنچه این تعریف را از تعاریف سایر نظریه‌پردازان انقلاب، نظیر هانتینگتون (Huntington, 1976: 264)، آرنت (Arent, 1965: 21) و ... متمایز می‌سازد، دو نکته اساسی است:

1. انقلاب با درک دقیق واقعیت‌های موجود صورت می‌گیرد؛ یعنی ابتدا جامعه به وضعیت خود پی می‌برد و ناهماهنگی جوّ حاکم را با آرمان‌ها و اهداف خود تشخیص می‌دهد و بر مبنای چنین تشخیصی است که انقلاب رخ می‌دهد.

2. انقلاب بر مبنای اصول فکری و فلسفی مکتبی معیّن صورت می‌گیرد. در واقع، «مکتب» ـ به مفهومی که مورد نظر شهید صدر است ـ مادر فکری انقلاب است.

از دیدگاه او، «اسلام» ـ و ادیان آسمانی دیگر نیز قبل از تحریف و تغییر ـ مکتبی انقلابی بوده‌اند و پیامبران برای تحقق انقلاب در جامعه آلوده و ستم‌پیشه آمده‌اند و انقلاب از رسالت الهی جدا نیست؛ زیرا پیامبران برای باز کردن قید و بندها از دست و پای مردم و رهانیدن آنها از بردگی و ستم آمده‌اند و این یک دگرگونی بنیادین به دنبال دارد.

بر این بنیاد است که ما ایمان داریم انقلاب حقیقی به‌هیچ‌وجه از وحی و نبوت و امتداد آن در زندگی انسان نمی‌تواند جدا باشد. به‌همان‌گونه که نبوت و رسالت الهی از انقلاب اجتماعی علیه بهره‌کشی، آسایش‌طلبی و طغیان، جدا نیست. (صدر، 1399: 41؛ 1359 الف: 36)همچنین می‌نویسد: ... بینش اسلامی در رسالت، یک فکر انقلابی و جوشان است. (صدر، 1407: 75) در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که قرآن درباره دعوت پیامبران، گاه واژه «اصلاح» را به کار می‌برد و حال آنکه شهید صدر، رسالت آنها را «انقلاب» می‌داند.

در جواب باید گفت که اولاً واژه اصلاح همیشه در مورد دعوت پیامبران به کار رفته است؛ ثانیاً حرکت پیامبران گاه جنبه اصلاحی را نیز در بر می‌گیرد؛ زیرا اگر دعوت آنها در اصل و اساس، انقلابی بوده است، در روش، تابع شرایط و مقتضیات است؛ ثالثاً «اصلاح» در زبان قرآن و روایات، نه فقط به معنای تغییر شکل، بدون تغییر محتوا ـ آن هم در بخشی از جامعه ـ بلکه به‌عنوان حرکت به سوی خیر و اقدام برای سامان دادن و حرکت به سوی وضعی مطلوب‌تر آمده است (عبدالباقی، 1364: 412 ـ 410) و شاید سخن شعیب پیامبر (ص)که می‌گوید: «ما ارید الا الاصلاح؛ جز اصلاح چیزی نمی‌خواهم». (هود / 88) ناظر به این معنا باشد که من فقط در پی اقدام برای رساندن جامعه به خیر و سعادت و طالب سامان‌بخشی جامعه هستم.

امام حسین (ع) نیز که به‌قصد براندازی حکومت یزید بن معاویه قیام می‌کند و خواهان سرنگونی حکومت یزید و در نتیجه دگرگونی در تمام ابعاد جامعه است، هنگام حرکت از مدینه، در وصیت‌نامه خود به برادرش محمد حنفیه می‌نویسد:و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی صلی الله علیه و آله ... . (مجلسی، 1404‍: 44 / 328)و من برای اصلاح امت جدم [محمد]| خروج کرده‌ام.

همچنین نکته دیگری که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، این است که اصولاً هیئت حاکم و طرفداران وضع موجود، حرکت انقلابیان را هرج و مرج و فساد و حتی ارتجاع می‌دانند و انقلابیان در جواب آنهاست که انقلاب خود را «اصلاح» و اقدام برای رساندن جامعه «به خیر و سعادت» معرفی می‌کنند؛ این وضع کم و بیش در انقلاب‌های دوران معاصر هم دیده شده است. اما اینکه می‌گویند فلاسفه سیاسی قدیم «اصلاح» را مورد توجه قرار داده‌اند و در اندیشه سیاسی جدید «انقلاب» به مفهوم جدیدی مطرح شده است (طباطبایی، 1368: 77 ـ 16) و نیز اینکه «اصلاح» در مقابل «انقلاب» و به مفهوم«Reform» در زبان فارسی و عربی به کار می‌رود، مطالب دیگری است که نیازمند بحثی جداگانه است.

حال باید دید شهید صدر به‌دنبال انقلاب است یا اصلاح. وی در این بحث، شرایط و اوضاع و احوالی را مبنا قرار می‌دهد که اسلام با آن روبه‌روست. به نظر او اگر اسلام پایگاه اساسی و اصلی نظام حیات اجتماعی باشد و این موضوع واقعیت یافته باشد ـ نه اینکه حکومت‌هایی به نام اسلام بر جوامع اسلامی حکومت کنند ـ آنگاه دعوت اسلامی شکل اصلاحی به خود خواهد گرفت.

شهید صدر اعتقاد دارد تا پایان جنگ جهانی اول، کم و بیش چنین وضعی برای جوامع مناسب بوده است؛ اما از آن زمان به بعد که اسلام مرکزیت خود را از دست داد، ضرورت نهضت انقلابی آشکار شد. بنابراین، از دیدگاه وی سده بیستم میلادی و پس از آن، دورانی است که ضرورت انقلاب در جوامع اسلامی آشکار شده است. او در مورد حرکت «حزب الدعوة ‌الاسلامیه» می‌نویسد: ... به این دلیل است که دعوت ما خط مشی انقلابی را جهت رهایی امت از وضع تباه و پریشان فعلی در پیش گرفته و در این رهگذار، امر خدای بزرگ را به جان پذیرا شده است که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره». (صدر، بی‌تا ج: 3)

و یا می‌نویسد: در حال حاضر، انسان مسلمان در مبارزه گسترده‌ای علیه عقب‌ماندگی‌های اجتماعی خود به سر می‌برد ... لکن در پی تمام کوشش‌های پسندیده و ناپسندی که انجام می‌دهد، جز یک راه برای پیروزی نهایی خود نخواهد یافت: انقلاب در پرتو اسلام. (صدر، 1981: 180) صدر همچنین در کتاب‌های «رسالتنا» و «المحنه» و ... با تأکید، به ضرورت انقلاب در شرایط کنونی می‌پردازد.

دو. چگونگی تحقق انقلاب

گفتیم از دیدگاه شهید صدر، «انقلاب» پدیده‌ای است که در موقعیت‌هایی خاص، ضروری و واجب است. البته این موضوع با نظریه انقلاب در نزد مارکسیست‌ها به‌کلی تفاوت دارد؛ زیرا از نظر آنها، انقلاب پدیده‌ای است که براساس جبر تاریخی، ضروری است و تغییرات کمّی، به‌ضرورت به تغییرات تنوعی و کیفی تبدیل می‌شود. (صدر، 1360 ب: 253)

از نظر شهید صدر، مارکسیست‌ها انقلاب را تنها راه کسب قدرت سیاسی یا تأمین مصالحی که از راه قدرت سیاسی به دست می‌آید، می‌دانند. ازاین‌رو، برای بیان نظر خود، به توجیه فلسفی آن پرداختند و «اصل جهش» را ابداع کردند و در این راه به کار گرفتند. در حالی که انقلاب، پدیده‌ای است ممکن که در شرایطی خاص و با درک آن شرایط، ضرورت آن احساس می‌شود و بعد از درک ضرورت آن، مردم از روی اراده و آگاهانه انقلاب می‌کنند. بنابراین، انقلاب کنشی جمعی مبتنی بر آگاهی و اراده است. شهید صدر در رد نظریه مارکسیست‌ها می‌نویسد:

با توجه به اینکه مارکسیسم می‌خواهد قانون «انقلاب اجتماعی» را از جهش در طبیعت ترکیباتی چون آب استنتاج کند و یا نمونه‌های آن را در ترکیبات شیمیایی سراغ دهد، باید گفت نتیجه‌ای عکس به دست خواهد آورد؛ زیرا «انقلاب‌های اجتماعی» نیز همچون حرارت و گرمای آب با عوامل بیرونی (و نه درونی و دیالکتیکی) تفسیر می‌شوند و این عوامل بیرونی هستند که با کامل شدن آنها انقلاب تحقق می‌یابد و با تکمیل نشدن آنها جهش و حرکت رخ نمی‌دهد و لذا ضرورت این قانون به هم می‌خورد؛ زیرا همچنان‌که می‌توان آب را از عوامل بیرونی و گرم‌کننده دور نگه داشت، می‌توان جامعه را نیز از عوامل به‌وجودآورنده انقلاب‌ها دور داشت. (صدر، 1408: 246؛ 1360 ب: 456) به‌طور کلی عوامل مهمی که در ایجاد انقلاب مؤثرند، عبارتند از:

1. عامل مکتب

از دیدگاه شهید صدر، عامل اصلی برای هر انقلابی وجود «مکتب» است؛ مکتبی صالح و شایسته که اهداف و مقاصد زندگانی بشری را روشن کرده، نمونه‌های عالی برای حرکت به سوی انقلاب را معرفی کند. همچنین مکتب باید انسانی و جهانی باشد و بتواند تفسیری صحیح از حیات عرضه کند.عامل اصلی برای جنبش یک ملت ـ هر ملتی که باشد ـ وجود مکتب غنی و مبدئی شایسته است که به‌وسیله آن، اهداف و مقاصد خود را بسنجد و طبق آن نمونه‌های عالی ارائه [کند] و به زندگی امت جهت‌گیری [دهد] و در شعاع آن با کمال اعتماد به رسالتی که دارد و با توجه به هدف‌ها و نمونه‌ها و مقاصدی که از یک ایدئولوژی مثبت و شخصیت روحی الهام می‌گیرد، رهسپار انقلاب گردد. (صدر، 1407: 17؛ 1359 ب: 17 و 18)

وجود مکتب به‌تنهایی نمی‌تواند به انقلاب بینجامد؛ بلکه ضرورت شناخت صحیح آن و در نتیجه ایمان به مبادی و اصول آن نیز مطرح می‌شود تا مکتب به صورت زنده در جامعه تجلی یابد. شهید صدر در بیان مکتب و ویژگی‌های آن می‌نویسد: مقصود ما از مبدأ و مکتب صلاحیت‌دار، اولاً: وجود چنین مکتب و مبدأ صحیح، ثانیاً: تلقی صحیح امت از آن مکتب؛ و ثالثاً: ایمان به آن مکتب می‌باشد.

هرگاه این اصول سه‌گانه در میان امتی گرد آمد و ملت دارای مکتب و مبدئی بود که آن را درک کرده و بدان ایمان داشته باشد، خواهد توانست به یک نهضت واقعی دست یابد و دگرگونی‌هایی در نظام حیات براساس آن مکتب به وجود آورد. (صدر، 1407: 17) به نظر ایشان، مسلمانان مکتب را به صورت بالقوه دارند (اصل اول)، ولی اصل دوم را که درک صحیح مکتب است، درنیافته‌اند. اصل سوم یعنی ایمان به مکتب نیز در بسیاری از افراد امت ضعیف است و علت آن نیز نداشتن شناخت صحیح از مکتب است.بنابراین، شناخت مکتب و مبادی اسلام برای امت یک ضرورت فوری است که شرایط اساسی نهضت را تکمیل می‌کند. (همان؛ 1359 ب: 20)

2. عامل زمان، شرایط و آمادگی

از دیگر عوامل تحقق انقلاب، مقتضیات زمانی است. این موضوع از چند نظر قابل بحث است:

1. مقتضیات مربوط به فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه: مثلاً تا زمانی که حکومت جامعه از محور عدالت خارج نشود و دست به ظلم و ستم نیالاید و به سوی راحتی و خوش‌گذرانی و فاصله گرفتن از امت و جامعه قدم برندارد، امکان تحقق انقلاب نیست. بنابراین، انقلاب در شرایطی صورت می‌گیرد که نابرابری، تبعیض، بی‌عدالتی و مهم‌تر از همه، به بیان شهید صدر «ظلم و ستم»، به‌ویژه از جانب دستگاه حاکم، در جامعه گسترش یابد و مردم احساس کنند مبانی فکری و اساسی آنها دستخوش آمال هیئت حاکم شده است.شهید صدر با مطرح کردن «تناقض مستکبر و مستضعف»، «قوی و ضعیف» یا تناقض انسان با انسان ـ که آن هم ناشی از «تناقض درونی» و «تناقض با طبیعت است»، ـ این‌گونه تناقض را زمینه‌ساز انقلاب می‌داند نه «تناقض طبقاتی» را. (صدر، 1981: درس‌های 12 و 13)

2. آمادگی مردم: یعنی تا زمانی که مردم شرایط موجود را به خوبی درک نکنند و آمادگی رهایی از چنین وضعی را نداشته باشند، وقوع انقلاب ممکن نخواهد بود. بنابراین، یکی از ارکان اساسی هر انقلابی، آمادگی مردم جامعه‌ای است که باید انقلاب در آن رخ دهد. این موضوع در مورد انقلاب‌های الهی، نظیر «انقلاب حضرت مهدی(عج)» نیز مصداق دارد:در مورد شرایط پیروزی نهضت که عبارت از آمادگی اجتماع است، برنامه خدا این است که باید این شرایط به یک سبک طبیعی و عادی به‌طور معمول حاصل شود، یعنی هر ملتی باید خود، آمادگی عوض شدن و دگرگونی را پیدا کند ... (صدر، 1398 ب: 95 و 96؛ 1398 الف: 75 و 76)

3. عوامل خارجی: عواملی هستند که گاه در پیشبرد نهضت نقش اساسی دارند و گاه نیز به‌عنوان مانع و محدودیت در برابر حرکت انقلاب مطرح می‌شوند. شهید صدر می‌نویسد:... در مقام مقایسه می‌توانیم از انقلابی که لنین در روسیه رهبری کرد، مثال بزنیم که به عواملی همچون جنگ جهانی اول، تزلزل امپراتوری تزار، ... و ایجاد محیط مناسب برای دگرگونی و عوامل جزئی‌تر، چون سالم ماندن لنین در مسافرتی که به روسیه داشت و در آن انقلاب را رهبری کرد، بستگی داشت. (صدر، 1398 الف: 76 و 77)

به‌طور کلی از دیدگاه شهید صدر: پیروزی هر انقلاب و هر فعالیت اجتماعی، به یک سلسله شرایط و موقعیت‌های عینی و خارجی بستگی دارد که بدون فراهم شدن آن شرایط، انقلاب نمی‌تواند به هدف خود برسد. (همان)  شهید صدر تأکید دارد که نمی‌توان وقوع انقلاب را به عواملی نظیر مشیت الهی یا تصادف، بخت و اقبال و ... نسبت داد؛ زیرا اینها برخلاف سنت‌های الهی و نافی اراده بشر است.

البته اگر مشیت پروردگار تعلق بگیرد، می‌تواند فضای مناسب و آمادگی اجتماعی را هم به‌طور اعجاز[آمیزی] خلق کند. ولی این برخلاف سنت آفرینش حق است؛ زیرا بنای خلقت بشر بر امتحان و ابتلای خود اوست؛ چون تکامل انسان به این امتحان بستگی دارد و مقتضای اجرای برنامه امتحان این است که آمادگی‌های مردم برای عوض شدن و دگرگونی یافتن، اختیاری باشد، نه با جبر الهی ... . (همان)با این حال شهید صدر منکر تأثیر «یاری خدا»، «امدادهای الهی» و «نیایش» نیست، زیرا این‌گونه امدادها و امور، با طبیعی بودن انقلاب و عادی بودن شرایط پیشرفت نهضت، منافات ندارد. (همان: 100)

3. عامل رهبری

سومین عامل برای تحقق انقلاب، رهبری است. به نظر شهید صدر، ایجاد دگرگونی به قهرمان و رهبر نیاز دارد؛ رهبری ایثارگر و دارای خصلت «تضحیه» و نیروی فکری و توان روحی، که توانایی تسلط معنوی بر جامعه‌ای که می‌خواهد دگرگون سازد، داشته باشد. ایشان در مورد انقلاب حضرت مهدی (عج) می‌نویسد:مسلّم است که باید حجم فکری آن بزرگ‌اندیشه‌ای که در مقام اجرای تحول در سرتاسر عالم بشری است، از حجم آن جهانی که می‌خواهد آن را دگرگون کند، بزرگ‌تر باشد. (همان: 51 و 52)

4. عامل اراده و حرکت

شهید صدر همچنین به عوامل دیگری نظیر «اراده انسان‌ها» و «تصمیم و خیزش آنها» در تحقق انقلاب اشاره می‌کند؛ زیرا انقلاب «فعل ارادی» است و باید با «اراده» و «کنش» موجودی صاحب اراده تحقق یابد. امت و جامعه برای تحقق انقلاب به روحیه «تضحیه» و «ایثار» نیاز دارد. (حائری، 1407: 153 ـ 151)

5. عوامل دیگر

علاوه بر عوامل یادشده، عامل «ابزار و امکانات» نیز، هم در شروع انقلاب و هم در تحقق آن و رسیدن به پیروزی، نقش اساسی دارد. این عامل، دو بعد «انسانی» و «غیرانسانی» دارد. در بُعد انسانی، «عقل»، «توجه به طبیعت»، «تجربه» (صدر، 1407: 73 ـ 61) «به‌کارگیری صحیح عواطف»، «ایمان به انقلاب»، «امید»، «معنویت و اخلاق» (همان: 31 ـ 21)، «وحدت و اتحاد»، «رشد فکری» و «شعور اجتماعی» و ... حائز اهمیت است و در بُعد غیرانسانی نیز ابزارها و امکانات که با توجه به مقتضیات زمانی تعیین می‌شود، موردنظر است. از دیدگاه شهید صدر، یکی از این ابزارها وجود «تشکیلات» و «تحزب» است که در ادامه بدان می‌پردازیم.

6. ضرورت تشکیلات و تحزب برای تحقق انقلاب

شهید صدر تشکیلات و تحزب را برای بسیج مردم و تحقق انقلاب، ضروری می‌داند؛ چراکه شرایط و مقتضیات زمانی چنین امری را ایجاب می‌کند. او درباره تشکیل «حزب دعوت اسلامی» می‌نویسد:در این زمینه، بی‌آنکه با مانع شرعی روبه‌رو شویم، می‌توانیم بر خود نام حزب و نهضت و تشکیلات و سازمان بگذاریم؛ چراکه ما حزب‌الله هستیم؛ انصار و یاران اسلام. در پهنه اجتماع به‌صورت نهضت و دعوت و در بستر فعالیت و کار به‌شیوه سازمان و تشکیلات عمل می‌کنیم و در همه حال عملمان «دعوت» [است] و «خودمان» «دعوتگر» هستیم. (الحسینی، 1989: 365)

در نظر شهید صدر، حزب و تشکیلات، هم «مشروع» است و هم «مفید». ایشان در مورد مشروع بودن حزب و تشکیلات، بر عواملی نظیر ضرورت «نشر و تبلیغ مفاهیم و احکام اسلام» و «ایجاد تغییر در اجتماع براساس مبانی اسلامی» و ... که اهداف اساسی حزب موردنظر وی هستند، تکیه می‌کند. او بر این باور است که برای تحقق این اهداف، می‌توان از هر راه و روش مطلوب و متناسب با مقتضیات زمان که مستلزم «فعل حرام و ناپسند» نباشد، استفاده کرد و حزب در زمان ما بهترین وسیله تحقق اهداف مورد نظر است:

در صحت و مشروعیت شیوه تشکیلاتی به منظور تبلیغ و تحکیم اسلام نمی‌توان تردید نمود یا احتمال حرمت و نهی شرعی داد. امتی که دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر را مدنظر دارد، چرا نتواند در سازمان و نهادی تشکل یابد، هویت و ساختاری هماهنگ و یکپارچه به خود گیرد و فعالیت ثمربخش با شیوه بازدهی بیشتر را مورد استفاده قرار دهد. (همان)

شهید صدر در مورد تشکیل «حزب» به مفهوم معاصر، به‌عنوان ابزار تحقق انقلاب و پیشبرد مقاصد سیاسی دین اسلام، به‌قدری قاطع است که چنین مطرح می‌کند:مسلّماً در صورتی که پیامبر| در زمان ما می‌زیست، به اقتضای حکمت خویش روش‌های تبلیغی، اطلاع‌رسانی و تشکیلاتی مناسب دوران معاصر را به کار می‌گرفت و حقیقت آن است که روش دعوت آن حضرت، با شیوه «سازماندهی و تشکیلات» بیگانه نبوده است. حقیقتاً همسو کردن تلاش‌هایی که در راستای اسلام صورت می‌گیرد، یکپارچه و هماهنگ کردن آنها و برگزیدن شیوه‌ای بارورتر و ثمربخش‌تر در جهت ایجاد فضای تشکیلاتی نه تنها در عصر ما مجاز و مشروع است، بلکه چون تغییر جامعه و بسیج آن در راه خدا و مقابله با کفر سازمان‌یافته منوط به آن است، واجب می‌باشد. (همان: 346؛ صدر، بی‌تا ج: 9)

همچنین در نگاه او، مفید بودن این تشکیلات در دوران معاصر ثابت شده است و شرایط و اوضاع زمان ما نشان می‌دهد که تشکیلات و سازماندهی، راه موفقیت‌آمیز تحولات اجتماعی و توجیه و گرایش آن به خیر و خوبی یا شر و فساد است. (الحسینی، 1989: 366؛ صدر، بی‌تا ج: 9) از دیدگاه شهید صدر، آنچه تشکیلات اسلامی را از تشکیلات غیراسلامی جدا می‌کند، تفاوتی ماهوی و ذاتی است و این امر اهمیتی اساسی دارد؛ زیرا:

تلاشگران در تشکیلات اسلامی در راستای رسالت «الله» گام برمی‌دارند، نه رسالت «انسان»؛ از خدا پیروی می‌کنند، نه از دیگران؛ و پاداش خود را از خدا می‌گیرند، نه از افراد بشری. (الحسینی، 1989: 266؛ صدر، بی‌تا ج: 9) شهید صدر همچنین بر ضرورت تعقیب هدف مشخص با تکیه بر «اصالت هدف» و تعهد اعضای حزب که مستلزم پرهیز از تک‌روی دعوت‌گران و رعایت وظایف و مسئولیت‌های خاص خود است، تأکید می‌ورزد. همچنین حزب برای تحقق اهداف خود، به‌ویژه برقراری حکومت اسلامی، چهار مرحله را باید طی کند:

1. مرحله تغییر فکری، آماده‌سازی (انقلاب فکری)؛

2. مرحله عمل سیاسی و نظامی (جهاد سیاسی)؛

3. مرحله دستیابی به قدرت و تشکیل حکومت اسلامی؛

4. مرحله نظارت، مراقبت، استمرار انقلاب و اجرای دقیق قوانین اسلامی.

نتیجه

در بررسی پدیده انقلاب در بُعد روش‌شناسی معرفتی، دو شیوه و روش کلی درخور توجه است: روش پسینی یا روش‌های مبتنی بر داده‌ها و تحقیقات تاریخی و جامعه‌شناختی. در این روش، انقلاب پس از وقوع و به‌مثابه رویدادی که در مقطعی از تاریخ بشر رخ داده است، تحلیل و بررسی می‌شود. بیشتر محققان انقلاب از این زاویه و با این شیوه به تبیین و تحلیل انقلاب‌ها پرداخته‌اند که می‌توان به «اسکاچپول» یا «برینتون» اشاره کرد؛

روش دوم در تبیین و پژوهش انقلاب‌ها، روش پیشینی است که براساس آن، محقق به‌عنوان نظریه‌پرداز و فیلسوف، به این پدیده به‌مثابه مسئله‌ای انسانی و اجتماعی می‌نگرد و درباره ضرورت و چیستی آن پژوهش می‌کند. شهید سید محمدباقر صدر از محققان گروه دوم است. او به انقلاب نه به‌عنوان مسئله‌ای تاریخی و جامعه‌شناختی، بلکه به‌مثابه مسئله‌ای فلسفی می‌نگرد و در این نگرش، انقلاب را ضرورتی سیاسی ـ اجتماعی می‌داند که با فراهم شدن شرایط خاص ـ یعنی پیدایش بحران در جامعه و بر هم خوردن تعادل نظام سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی آن ـ به وقوع می‌پیوندد.

اما تحقق انقلاب در این شرایط، به عاملی بسیار مهم و اساسی بستگی دارد و آن، اراده انسان‌هاست؛ بدین معنا که انقلاب نه زاییده تاریخ و شرایط، بلکه زاییده اراده در شرایط خاص و بحرانی است. وقوع ارادی انقلاب، نیازمند عناصری چون آگاهی، مکتب و شناخت آن، رهبری و امکانات است و اراده به‌مثابه ستون بنیادین و پیونددهنده این عناصر دیده می‌شود.

انقلاب بدین معنا در مکتب اسلام مورد توجه قرار گرفته و ضرورت و بایستی آن تأیید شده است. بر همین اساس، اسلام، وقوع انقلاب را در شرایط بحرانی که به سامان آوردن امور با اصلاحات و اقدامات روبنایی و مقطعی ممکن نیست جایز می‌داند و به چگونگی و راهکارهای تحقق آن نیز در قالبی مطلوب و شایسته توجه کرده است.

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم.

2.  نهج‌البلاغه.

3. آرنت، هانا، 1361، انقلاب، ترجمه عزت‌الله فولادوند، تهران، خوارزمی.

4. بلخی، جلال‌الدین محمد، 1371، مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، تهران، بهزاد، چ سوم.

5. پلامناتز، جان، بی‌تا، فلسفه سیاسی و اجتماعی هگل، ترجمه حسین بشریه، تهران، نشر نی.

6. جمشیدی، محمدحسین، 1377، اندیشه سیاسی شهید رابع، امام سید محمدباقر صدر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه.

7. حائری، سیدکاظم، 1407ق، مباحث الاصول، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

8. حسینی، عبدالکریم، 1362، چهره حقیقی قیام حسینی در آیینه اسناد تاریخی، ترجمه علی علوی، تهران، بدر.

9. الحسینی، محمد، 1989، الامام الشهید السید محمدباقر صدر، بیروت، دارالفرات.

10. صدر، سیدمحمدباقر، بی‌تا الف، آزادی در قرآن، (ضمیمه پیشوایان شیعه در بازسازی جامعه)، ترجمه هادی انصاری، تهران، روزبه.

11. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ب، آنچه برای تو خواستم یا بهترین مقالات، ترجمه سید نورالدین شریعتمداری، قم، دارالکتاب.

12. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ج، از مبانی فکری حزب دعوت اسلامی، ترجمه حزب دعوت اسلامی، تهران، حزب دعوت اسلامی.

13. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا د، اقتصاد ما، ترجمه محمدمهدی فولادوند، تهران، بنیاد علوم اسلامی.

14. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ه‍ ‍، اقتصاد برتر، ترجمه علی‌اکبر سیبویه، تهران، میثم.

15. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا و، المدرسة القرآنیة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

16. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ز، تفسیر موضوعی سنت‌های تاریخ در قرآن، ترجمه جمال موسوی، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

17. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ح، فلسفه ما، ترجمه سید حسن مرعشی، تهران، کتابخانه صدر.

18. ـــــــــــــــــــ ، بی‌تا ط، «سه روایت فلسفه سیاسی هگل»، مجله نشر دانش، شماره چهارم.

19. ـــــــــــــــــــ ، 1398 الف، امام مهدی حماسه‌ای از نور، ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی، تهران، مؤسسة الامام المهدی#.

20. ـــــــــــــــــــ ، 1398 ب، انقلاب مهدی و پندارها، ترجمه سید احمد علم الهدی، تهران، مسجد جامع.

21. ـــــــــــــــــــ ، 1399، خلافة الانسان و شهادة الانبیاء، تهران، جهاد البناء.

22. ـــــــــــــــــــ ، 1410 ق، الاسلام یقود الحیاة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

23. ـــــــــــــــــــ ، 1407ق (1987م)، رسالتنا، تهران، نشر توحید، چ سوم.

24. ـــــــــــــــــــ ، 1408، فلسفتنا، قم، المجمع العلمی للشهید الصدر، چ دوم.

25. ـــــــــــــــــــ ، 1979م، اقتصادنا، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، الطبعة الحادیة عشرة.

26. ـــــــــــــــــــ ، 1981، المدرسة الاسلامیة، تهران، دارالکتاب الایرانی.

27. ـــــــــــــــــــ ، 1358، اسلام و مکتب‌های اقتصادی، ترجمه محمد نبی‌زاده، قم، مجمع ذخایر اسلامی، چ دوم.

28. ـــــــــــــــــــ ، 1359 الف،‍ خلافت انسان و گواهی پیامبران، ترجمه جمال موسوی، تهران، روزبه.

29. ـــــــــــــــــــ ، 1359 ب، رسالت ما، ترجمه محمدتقی رهبر، تهران، روزبه، چ اول.

30. ـــــــــــــــــــ ، 1360 الف، اقتصادما، ج 1، ترجمه محمدکاظم موسوی، مشهد، جهاد سازندگی مشهد (خراسان).

31. ـــــــــــــــــــ ، 1360 ب، تئوری شناخت و جهان‌بینی در فلسفه ما، ترجمه سید حسین حسینی، تهران، بدر.

32. ـــــــــــــــــــ ، 1360 ج، مقدماتی در تفسیر موضوعی قرآن، ج 1، ترجمه شاکر شاهدی، تهران، فارابی.

33. ـــــــــــــــــــ ، 1362، مدرسه اسلامی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، چ اول.

34. ـــــــــــــــــــ ، 1369، سنت‌های اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن، شرح و پاورقی جمال‌الدین علی الصغیر، ترجمه حسین منوچهری، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چ اول.

35. طباطبایی، سید جواد، 1368، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم.

36. عاملی، شیخ حر، 1409، و

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین