شهید مهدی زین الدین از دیدگاه شهید صیاد شیرازی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العا لمین والصلاه و السلام علی رسوله ابی القاسم محمد.
شهادت پر افتخار یکی از سرداران گمنام، خستگی ناپذیر، مقاوم، متقی را، (کسی که نماز شبش ترک نشد، کسی که صدای ناله های شبانه اش و فریادهای مظلوم خواهی اش در دل شب گاهی اوقات رزمندگان را بیدار می کرد) تبریک و تسلیت عرض می کنم.
درود بر تو مادر و پدر و خانواده ای که از قبل از انقلاب تاکنون، مرد و مردانه در میدان ایستاده ای. چه پدر خوبی که قبل از انقلاب به خاطر اسلام به زندان افتاد، چه مادر خوبی که معلم قرآن است. چه خانواده خوبی که تنها دو پسرش را، با هم، تقدیم خدا کرد.
چند روز پیش، با هم بودیم، می گفتیم و برای آینده جنگ طرح ریزی می کردیم، برادرمان مهدی عزیز با خنده گفت: «پریشب خواب دیدم که خودم و برادرم با هم شهید شده ایم.» چه شهادت بزرگی! چه شهید خوبی! چه انسان با تقوائی!
با چنین سرمایه هائی است که می توان پیش رفت. با چنین اراده هائی است که می توان، با دنیای استکبار جهانی که امروز افغانستان و عراق و لبنان و سراسر کشورهای اسلامی را زیر چکمه های خون آشام خودشان کشیده اند، جنگید. با چنین سرمایه هائی است که می توان اسلام را زنده کرد و فریاد اسلام خواهی داشت.
برادر عزیز ما « مهدی »، یکی از چهره های بارز و محبوب جبهه بود. امروز در جلسه شما، همه فرماندهان لشگر های سپاه که مهدی در قلب آنها جای داشت حضور دارند. مهدی یکی از معدود فرماندهان ما بود که وقتی رزمندگان و فرماندهان او را می دیدند خوشحال می شدند که زمان بیشتری با او باشند، زیرا که از او معرفت، نور، تقوا، صبر و استقامت می گرفتند.
درود بر لشگر علی ابن ابیطالب(ع) که دیروز با شنیدن خبر شهادت تا نزدیکی های شب عزاداری کردند. بسیجیان برای عملیات آماده شده بودند و مهدی برای شناسائی و طرح ریزی عملیات رفته بود که تمامی مشکلات راه و تمامی سختیها را تحمل کرد و بعد شهید شد. بسیجیان هم مراسم بزرگداشت او را دیروز بنحو احسن برگزار کردند؛ سراسر این لشگر دیروز عزادار فرمانده عزیز و متقی شان بود.
از آن روزی که جنگ به ما تحمیل شد، ما در مقابل چهار « راه» قرار گرفتیم:
راه اول؛ راه تسلیم بود که دنیا و ابرقدرتها به ما پیشنهاد کردند. راه دوم؛ جنگ دراز مدت بود. راه سوم؛ جنگ کوتاه مدت بود. و راه چهارم؛ صلح عادلانه. ما در مقابل این چهار راه قرار داشتیم.
راه اول را ملت عزیز و فداکار ما به رهبری امام عزیز و روحانیت بیدار رد کردند، و قبول نکردند که ما زیر بار ظلم برویم. قدرتهائی به خوزستان حمله کرده بودند تا بلکه با این فشار ما را به تسلیم بکشانند و ما اگر تسلیم را می پذیرفتیم، اولین قدم را در جهت سست کردن پایه های این انقلاب را از دست می دادیم. لذا راه اول که راه تسلیم بود و راه پیشنهادی دنیای استکبار جهانی را به ما بود، با قدرت رد کردیم.
پس از آن در مقابل سه راه دیگر قرار گرفتیم. آیا جنگ دراز مدت انجام دهیم؟ آیا جنگ کوتاه مدت انجام دهیم؟ یا صلح عادلانه؟ ما در عمل، جنگی را انتخاب کردیم که سه راه داشت، هرگاه راه پیشرفت جنگ کوتاه مدت پیش می آمد، جنگ می کردیم و سعی می کردیم که در کوتاه ترین مدت، جنگ را تمام کنیم. هر وقت مشکلاتی پیش می آمد، جنگ را خالی نمی گذاشتیم، صبر می کردیم که در آن مدتی که برای عملیاتهای تعیین کننده آماده می شویم با عملیاتهای محدود، جریان جنگ را نگه بداریم و جنگ را ادامه بدهیم.
راه سوم صلح عادلانه بود. شرایطی که ما برای صلح عادلانه اعلام کردیم، سقوط و محاکمه صدام، پرداختن هزینه خساراتی که به کشور ما وارد شد و خروج نیروهای عراقی از کشور ما بود، و اینها عادلانه ترین شرایطی بودند که تمام بشریت حتی با مکاتب مختلف، با مذاهب مختلف و با تفکرات این شرایط را قبول داشتند. لذا ما صلح عادلانه را برای بسیج تمامی بشریت علیه استکبار جهانی انتخاب کردیم و درباره آن صحبت می کردیم و هر وقت مساله ای پیش می آمد، صلح عادلانه را مطرح می کردیم و در راستای تحقق آن حرکت می کردیم. وقتی می دیدیم که دنیا از طرح مسائل ما، فرار می کند، جنگمان را همچنان ادامه می دادیم. ما در طول تاریخ جنگ یک لحظه از ادامه جنگ، از ادامه عملیات و آماده کردن نیروها برای جنگ باز نایستادیم.
شهادت برادر عزیزم مهدی زین الدین و برادر ارجمند او مجید، شاهدی است بر آماده کردن نیرو و برای یک عملیات، زیرا که برای آماده کردن یک عملیات، در خط شهید شدند، برای آماده کردن خطی که بسیجیان با اطمینان حرکت کنند، تلاش کردند و شناسائی کردند.
بنابراین ما جنگی را انتخاب کردیم که سه بعد داشت. چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت و چه در صلح عادلانه. به این صورت که هر وقت زمینه ها، امکانات، فعالیت های مهندسی، شناسائیها و طرح ریزیهایمان برای عملیاتهای اساسی و بزرگ و تعیین کننده آماده بود، در آن زمان عملیات انجام می دادیم و هر وقت که آن آمادگیها نبود، باز جبهه ها ساکت نمی شد، عملیات هائی محدود و به سبک دیگری انجام می شد. و از طرف دیگر در تمام طول نبرد ما برای بسیج تمامی بشریت علیه استکبار جهانی، باز نمی ایستادیم، هر جا مناسب می دیدیم، سعی می کردیم بگوئیم که اسلام طرفدار صلح و آزادی بشریت است.
ما می گوئیم صدام باید محاکمه شود، ما می گوئیم هزینه خساراتی که به این مملکت وارد شده است را باید بدهند، ما می گوئیم که اینها باید از کشور ما بیرون بروند، تمام دنیا شرایط ما را قبول دارد، هر مذهبی که شما نگاه کنید، هر دین و مکتبی و هر قانون دادگاهی و قضائی را که نگاه می کنید، می بینید که برای متجاوز قانون دارد. حال بعضی ها قانون اعلام دارند، بعضی ها قانون اخراج و بعضی دیگر نیز قانون حبس ابد دارند. بهر حال قانون دارند. کسی که به یک کشور تجاوز می کند، باید مجازات شود. منطق ما، منطق تمام بشریت بود، اما آبروی دنیا رفت، امروزه دنیا با تمام تبلیغاتی که انجام می دهد بر مسائل و جنایات خودش سر پوش می گذارد و ما را جنگ طلب معرفی می کند.
مگر ما چه گفته ایم؟ ما از دنیا چه خواسته ایم؟ ما حاضر و آماده ایم تا حقوقی را که مورد خواست تمامی بشریت روی زمین است بپذیریم. لیکن زبان ما در دنیا کوتاه است، ما در دنیا امکانات تبلیغاتی نداریم، که به آنها بگوئیم حقمان را می خواهیم. دنیا و استکبار جهانی نیز تلاش دارد که جلوی زبان ما را بگیرد، جلوی فریاد پر قدرت رزمندگان اسلام را بگیرد که می گویند ما حقوقمان را می خواهیم. بنابراین دنیا تاکنون سعی کرده که نه حرف ما را گوش کند، نه در مقابل ما عقب برود. نه از آبادان و خرمشهر که در پانصد متری آن قرار گرفته، عقب نشینی کند. و تلاششان همچنان بر این بوده که به شیطنتهای خود ادامه دهند. پس تکلیف ما چه بود؟ آیا ما می توانستیم تسلیم را بپذیریم؟ آیا ما می توانستیم علاوه بر ادامه جنگ و ادامه نبرد و ادامه بیانات راسخ و کوبنده در جهت احقاق حقوقمان، در صحنه های جهانی باز بایستیم؟ ما این راه را انتخاب کردیم و همیشه هم آماده بودیم و آماده هستیم که حرفمان را و عملمان را برای رضای خدا و برای گرفتن حق ملت عزیزمان ادامه دهیم.
این طور نیست که این سه راه، هر سه از یک اولویت برخوردار باشند، یا هر سه در ارزش همسانی به سر برند. نه، ما و ارزش اول را به جنگ کوتاه مدت، ارزش دوم را به جنگ دراز مدت و ارزش سوم را به صلح عادلانه دادیم. استراتژی، سبک و راهی که رزمندگان انتخاب کرده اند این است که اگر فرصت، امکان و ترتیبی به دست بیاید و راهی باشد ما در انجام عملیات بزرگ برای تعیین سرنوشت جنگ کوتاهی نمی کنیم، اما تا زمانی که راه و کار ما برای عملیاتهای محدود، تامین مقدمات ریالی سازمان، آموزش و برای همه کارهائی که یک ملت احتیاج دارد، آماده می کنیم.
در ابتدای جنگ، گروهی ما را در برابر دو راه قرار داده بودند؛ یا تسلیم یا جنگ دراز مدت که نتیجه اش تسلیم می شد. می گفتند یا باید تسلیم شوید یا اینکه بیست سال باید وقت بگیرید؛ تا آموزشها تکمیل بشود، توپ و تانکها و هواپیماها خریداری شود و تا تمام مقدمات را به صورت نهائی آماده نکردیم، شروع نکنیم.
راه دوم به پیشنهاد اول می رسید، بیست سال صبر کردن، دنیا را آماده ادامه پیکار خودش قرار می دهد همین طور هم شد، همیشه در طول جنگ، عراق آغازگر حملات کوبنده است. در سال اول، جنگ زمینی را شروع کرد و در سال دوم، جنگ موشکی و جنگ توپخانه اش را به راه انداخت. بعد جنگ شیمیائی را آغاز کرد و آخرین جنگی که شروع کرد، جنگ خارک، جنگ خلیج و جنگ نفت علیه کشور ما بود و همیشه شاهد بوده ایم که دنیا از کوچکترین فرصتها برای حمله به ما استفاده کرده است.
اما اکنون این تحولی که در این مدت انجام شده، به چه منظوری است؟ آیا تغییری که انجام شده است، برای صلح است یا برای تسلیم و یا برای جنگ دراز مدت بیست سال آینده است؟ همان طور که گفتیم خط مشی جنگ بر این قرار گرفته که با توکل بر خدا و با نصرتهای الهی و امدادهای غیبی و با وجود چنین سرمایه های بزرگ و چنین ملت پر افتخاری که فرزندانشان را صادقانه در راه خدا می دهند، با توجه به همه این زمینه ها، خودمان را برای جنگ کوتاه مدت آماده کنیم؛ که ان شاء الله مسائل جنگ را پیش ببریم. حال اگر در طول کار و مسیر ما، خدای ناکرده، جنگ به طول انجامید، ما باید آمادگی داشته باشیم. اما نه اینکه ما خودمان بنا را بر این بگذاریم که جنگ تا بیست سال دیگر هم طول بکشد. استراتژی امام امتمان، ملت عزیز و دولت ما این است که تلاش کنیم جنگ به سرعت تمام شود و برای این کار، به کوشش و تلاش بیشتری نیاز است.
برادران و ملت ما باید بیشتر در جریان مشکلات جنگ قرار گیرند. ما برای یک عملیات کارهائی از شناسائی گرفته تا طرح ریزی و از مهندسی و امکانات گرفته تا نیرو و آموزش، می بایست انجام دهیم. هر چه عملیات بزرگتر باشد، زمان بیشتری می گیرد. این زمان به معنای صلح، تسلیم، و وابسته بودن به دنیای خارج و در حلقوم استکبار جهانی رفتن نیست. بلکه برای آمادگی بیشتر، برای اعلام مواضع قاطع عمل به این مواضع و نشانه ادامه پر استقامت راه ملت عزیزمان است و این کار زحمت می خواهد، کار مهندسی و شناسائی می خواهد. تا ما مطمئن نشویم که از یک جا می توانیم وارد عمل شویم، نمی توانیم عملیات انجام دهیم. بایستی اطمینان حاصل شود، البته به چیزی نمی توان اطمینان صد در صد داشت، اما به هر حال احتمال موفقیت را باید بررسی کنیم، جان بچه های مردم به دست ماست، ما مسئول هستیم که همه موارد را پیش بینی کنیم. وقتی که هفت یا هشت عملیات بررسی می شود، یکی از آنها عملیات « میمک» است، وقتی می بینیم با موفقیت همراه است، باید این عملیات انجام شود. اما دو سه تا عملیات دیگر داشتیم که طرح آن در این مدت آماده شد، وقتی میزان ارزش و موفقیت آن را بررسی کردیم از انجام آن بازماندیم، اگر ما دو عملیات انجام می دادیم و هدف را هم به دست می آوریم اما تلفات می دادیم و ازش هدف هم کم بود، خوب آیا این اشتباه و گناه نیست که بعد از چهار سال جنگ دست به عملیاتهائی بزنیم که ارزش کمتر و تلفات زیاد داشته باش! بنابراین عملیات میمک انجام شد و عملیات میمک علی رغم این که زمین محدودی بود، اما به علت استراتژیک بودن منطقه، آثار معنوی و سیاسی بزرگی در کشور و جهان حاصل کرد.
این مطلب باعث شد که بعد از دو سال درخواست صدام و حزب بعث از آمریکا و شوروی مبنی بر بمباران خارک و ایجاد جنگ خلیج، به وی اجازه این کار را دادند. اما هشت ماه از این جنگ نیز در جهت از بین بردن تاسیسات خارک، بردارند. اجاره ای که آمریکا و شوروی به صدام دادند، ریسک خطرناکی بود که آنها پذیرفتند. همان طور که احتمال می دادند جمهوری اسلامی به صورت قدرت بزرگی علیه آنها با فضل و عنایت الهی، کوچکترین قدمی را نتوانستند در جهت از بین بردن تاسیسات خارک، بردارند. اجازه ای که آمریکا و شوروی به صدام دادند، ریسک خطرناکی بود که آنها پذیرفتند. همان طور که احتمال می دادند جمهوری اسلامی به صورت قدرت بزرگی علیه آنها درآید، اما از طرف دیگر ریسک کردند با این خیال که شاید صدام با ایجاد غائله و تنش و بحران خلیج، مساله انقلاب را تمام کند و مسئولین و ملت ما نیز سراسیمه به سوی آمریکا می روند و می گویند ما نمی خواهیم با شما بجنگیم با شما بجنگیم و تسلیم می شویم. اما الحمد لله تمام فعالیتهای آنها در خلیج خنثی شد. تمام اقدامات جنایتکارانه آنها به هدف نرسید. شاید از ده فرزند موشک که به خارک پرتاب شد فقط دو سه فروند آنها بدان اصابت کرد. این همه موشک به خارک زدند؛ این همه سوپراتاندارد به خارک حمله کرد، این همه هواپیماهای میراژومیگ به خارک حمله کرد، اما با لطف الهی و دعای ملت، این جزیره که در گوشه ای از خلیج دور افتاده بود، الحمدلله سالم ماند. نفت ما امروز جریان خود را به صورت طبیعی ادامه می دهد و ملت ما به آن گرسنگی و قحطی که دنیا فکر می کرد، گرفتار نشد. و این فقط با لطف و عنایت الهی امکان پذیر بود. اگر نه، ما چه چیزی داشتیم، در خلیج چه داشتیم؟ امکاناتی که ما به کار بردیم دنیا را به وحشت انداخته است. هیاتی از فرانسه در خواست کرده اند مه به خلیج بیایند و علت منحرف شدن موشک های اگزوست که از مدرنترین موشک هائی است که جهان سوم است که این سلاحها را تحویل گرفته است.
اما آیا دنیا می فهمد که علت سرنگون شدن هواپیما های آمریکا در طبس چه بود؟ آیا می توانند بفهمند که چگونه امدادهای غیبی هواپیماهای آمریکائی را در طبس سرنگون کرد! قطعا به فکر آنها نخواهد رسید که چگونه موشکهای اگزوست در اقیانوس و در خلیج فارس به جای این که به هدف بخورد به جای دیگری می خورد، این اجازه را قدرتها به صدام دادند، که بتوانند جنگ را سریعتر به نفع تمام کنند.
دنیا از طولانی شدن جنگ و گسترش آن بشدت وحشت دارد و کاری می کند که خودش را از زیر بار جنگ رفتن بیرون بکشد و زیر بار مشکلات جنگ فرو نرود. امروزه سرمایه داران آمریکا وقتی می خواهند در کویت برنامه ریزی بیست ساله کنند، می گویند که آیا کویت هم درگیر جنگ خواهد شد یا نه؟ بسیاری از سرمایه داران و تئوریسین های آمریکا برای برنامه ریزی آینده خاورمیانه به بن بست رسیده اند. امروزه در تحلیلهای مطبوعات و تلویزیون، احساس نگرانی شدید از عواقب یک میلیارد مسلمان می شود. یک میلیارد مسلمانی که بر روی ذخایر نفت اورانیم دنیا خوابیده اند. آفریقا، آسیا و حتی بخشی از اروپا و آمریکا امروز در دست مسلمانان است.
آنها اکنون از جلوگیری نهضتهای اسلامی به وحشت افتاده اند و تلاش می کنند به هر قیمتی که شده، با فریب، تهدید، بمباران، با حمله صدام به خارک و یا به هر صورتی که شده جلوی این جنگ را بگیرند و مانع شوند که ما به صلح عادلانه برسیم.
اما راه ما مشخص است، وظیفه ما مشخص است، ما تسلیم را نمی توانیم بپذیریم. تسلیم پذیری ما یعنی از بین رفتن اسلام، انقلاب و تمام ثمراتی که ما داشته ایم. ما باید به تلاشمان ادامه دهیم و چون ملتی مظلوم هستیم و از جریان تکنولوژی دنیا چیزی در دست نداریم و امکانات ما در حداقل است؛ می بایستی که ذهنیت مردم ما با مشکلات جنگ، نزدیک باشد و مشکلات جنگ، را بدانند که در رابطه با این عملیات، در رابطه با این جنگ، از فرماندهان گرفته، تا بسیجیان، باید زحمت بکشند و خودشان را برای عملیات آماده کنند و البته ممکن است این عملیات، تاخیر داشته باشد، و یا ممکن است دستخوش تغییراتی شود. اینها مهم نیست، مهم موفقیت، ادامه نبرد و اراده های بزرگی همچون« زین الدین » است که از ابتدای انقلاب تاکنون در میدانهای نبرد بوده و هستند.
در عملیات والفجر4 ، شهید زین الدین در حال تلفن زدن به خانواده شان بود، به یکی از بچه ها گفت که خداوند به من دختری داده که چهار ماه است هنوز او را ندیده ام، می خواهم با مادرش صحبت کنم و به ایشان بگویم که می بخشید، ما داریم برای اسلام می جنگیم.
امیدوارم که لیلای زین الدین، دختر پر برکت ایشان، فردا در صحنه جهان اشلام پرچم اسلام را در تمام میادین به دست گیرد و در پیشاپیش دختران اسلام همچون پدرش که به عنوان یک شهید مقاوم و پر استقامت چهار سال در جنگ ماند، خم به ابرو نیاورد و در میدان نبرد همه مشکلات را تحمل کرد، حرکت کند و الگوی آنها باشد. درود بر چنین خانواده ای که چنین فرزندان لایقی را تقدیم اسلام کرده اند.
امیدوارم که خداوند متعال، در پرتو این خلوصها، این تقواها، و این خانواده های متقی، فداکار، ایثارگر، راه کربلا را هر چه سریعتر برای ملت ما باز فرماید.
ان شاء الله امام عزیز، رهبر مسلمین و مستضعفین دنیا را برای دنیا و ما حفظ بفرماید.
ان شاء الله هر چه زودتر خداوند متعال در ظهور آقا امام زمان تعجیل فرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
