سخنرانی شهید در جمع خانواده های شهدای شهر قم-1363

کد خبر: ۲۰۵۱۲۲
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۶ - 04May 2013

سلام علیکم ورحمه الله
بسم الله الرحمن الرحیم
الصلاه والسلام علی سیدنا المرسلین حبیب اله العالمین اباالقاسم محمد(ص) وآل بیت الطیبین الطاهرین.
السلام علیکم یاانصاررسول الله، السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله، السلام علیکم یا اولیا الله و احباء.
سلام برامام عزیز، سلام برتمامی شهدا و مفقودین عزیزی که همیشه و در همه حالات دل ما در نزد اونهاست و حضور آنها در همه مجالس ماست.
زبان من الکن و قاصر است از اینکه در پیشگاه و در این مجلس با عظمت در خدمت شما عزیزان سخن بگویم.
از روزی که به بنده گفتندکه همچو مجلسی است، و از من خواستند که برای شما سخنانی بگویم؛ و مطالبی رو که سوال هست برای شما عرضه بدارم، سخت بود برای من حضور درپیشگاه شما. گرچه این حضور خواسته خود من بود از اول. اما؛ انسانی نیستم که تحمل همه این مشکلات و تحمل همه این مصائب را داشته باشم. اما چه کنم که انقلاب اسلامی ایران و مشکلات این جمهوری این وظیفه سنگین و مهم رو بر دوش من گذاشته، و باعث افتخار می دونم، خیلی مفتخر هستم که در همچو مجلسی در پیشگاه شما حضور پیدا کردم.
اما در این جلسه مطالبی رو راجع به افتخاراتی که فرزندان شما، عزیزان شما، درجبهه آفریده اند و مسائلی که در جبهه می گذره، مشکلاتی رو که در جبهه است و چه بسا همون مشکلات باعث مفقود شدن عزیزان ما میشه، یا باعث شهادت عزیزان ما میشه، برای شما بازگویم.
 شاید از زبان من بشنوید که با چشم خودم دیدم و با وجود خودم لمس می کنم، هر لحظه و هر ساعت، این مصیبتها رو. و از خدا می خوام که به همه شما و به ما صبر عنایت بکنه، که تاب تحمل یک انسان نیست، این همه مصیبت؛ بجز اینکه خداوند به او کمک بکنه و خدا به او این قوه و قدرت رو عنایت بکنه.
 آنچه که من میتوانم برای شما بازگو کنم و آنچه که باید بگویم که شما بدانید که یک لشگر و یا یک واحد نظامی که در عملیاتها شرکت می کنه چه نکات و مسائلی رو بهش توجه داره، و چه اقداماتی رو که برای پیدا کردن مفقودین و یا خروج آنها در همان شب عملیات از صحنه عملیات انجام میده، خدمت شما عرض می کنم.
 اول از شما؛ اینکه، بر هر انسان مسلمانی واجبه که هرکسی رو که ولو اینکه شهید شده باشه و در صحنه عملیات مونده باشه و یا هرکجائی دیگه؛ حالا فرض کنید در همین جا باشه یا در جای دیگه، بر مسلمانها واجب که اگر یک انسانی به درود حیات گفته باشه اون خارجش کنن و دفنش بکنن و مراسمی رو که در اسلام واجبه برای او به جا بیاورن. پس بر همه رزمندگان اسلام که هم دوش و همگام عزیزان شما می جنگند، واجبه که اگر عزیزی رو در کنارشون می افته یا عزیز رو نمی بینندش و میدونن که مثلا اون در فلان جا رفته بیارنش با خودشون این مسئله واجب هست و قبل از هر عملیات هم برادران رو جمع می کنیم همه برادرائی رو که میخوان برن عملیات و این مسائل رو و همه مسائلی که برای عملیات است  براشون بازگو می کنیم تا بدونن که تکلیف شرعیشون چی هست. در ابتدا برای خودمون است و درآخر چون برای همه مسلمانها است بر اونها هم واجب است.
 ما در لشگرهامون؛ خوب جنگ پیش بینی نشده است تموم  وقایعش. و بر ما تحمیل شده است همه چیزهاش. در هر عملیات ما شهید داریم، احتمالا اسیر داریم و یا مفقود داریم، یا مجروح داریم. اینها یکی از مصائب و مشکلات جنگ است. و هرجنگِِی در هر برهه از زمان این مسائل رو داشته است. لذا ما در هر عملیاتی که انجام می دیم به فکرتخلیه مجروحینمون؛ به فکر این هستیم که اگر احیانا عزیزی از عزیزانمون مفقود شده باشد یا مجروح شده باشد در منطقه نمونه؛ و بتونیم اون رو برگردونیم.
 من یکی از صفحه های عملیاتی رو که خودم شاهدش بودم خدمت شما عرض می کنم تا بدونید که امکاناتی که در دست ما هست و اون چیزهایی که در دست ما هست چه گونه بسیج می شه برای اینکه عزیزان رو از منطقه خارج بکنه.
 عمدتا برادرانی که مفقود میشن عزیزانی که در عملیاتها مفقود میشن یا در هنگامی است که عملیات ما ناموفق می مونه؛ یعنی یا نمی تونیم در اون قسمتی خط دشمن رو بشکنیم و دشمن مقاومت می کند و      می ایستد یا اینکه ما بر دشمن موفق شدیم و مقدار زیادی هم از دشمن رو هم انهدام کردیم. با لطف خدا مسیرهایی که در هدف نیروها بود، دست یافته ایم. اما احتمالا در سمت راست یا چپ ما یا در طرفین ما اون واحد های دیگه ای که در کنار ما بودند نتونسته باشند عملیاتشون رو انجام بدن، درنتیجه مجبور بشیم که دوباره برگردیم به جای اولمون. در این صورت هنگامی که دستور عقب نشینی داده می شه به برادا گفته می شه که باید برگردین به مواضع اولتون.
این خطر گم شدن یا مفقود شدن همیشه هست و در تمام لحظات عملیات.
 از ماهها؛ یا از مثلا فرض کنید به واحد ما میگن تا 10 روز دیگه عملیات در فلان منطقه انجام می شه. ماموریت شما هم این است. اولین برنامه ریزی که ما می کنیم طرح عملیات است، که ریخته میشه. درطرح عملیات همه نظرمون هست، که از یه جاهایی عبور کنیم و بریم که مسیرهای مشخصی باشه، که بچه های جنگجوی ما مبادا گم بشن در اثر این عملیات.
 در همه حالات هستیم، و در آخر هم امکاناتی رو که تو دست مون داریم از تانکها و نفربرهایی که تو دستمون داریم- به خصوص از نفربرها که همه جا می تونن برن- از آمبولانس هایی که با دنده کمک دار هست از تمام امکاناتی که در اختیارمون هست، تحت پوشش واحدی به نام تعاون، که حتما شما با اون سرو کار دارید؛  در خود لشکر هم انجام دادیم، و برای هر نیرو برای هر کدوم از گردانهای خودمون، مشخصا چند ماشین و نفربر رو -بسته به زمینی که درش عملیات انجام می دهیم- می گذاریم که بتواند تمام شهدا و مفقودین و مجروحینمون رو خالی بکنه. برای مجروحین ماشین جدا. و برای شهدا ماشینهای جدا. و برای نیروهائی که احتمالا مفقود میشن همه ماشین جدا هست، که برن وسائل جدا گونه است پیش بینی قبلی میشه، و اینها رو از منطقه خارج بکنند.
 من این مقدمه رو گفتم بخاطر اینکه بدونید بچه هایی که حتی نیروهائی که باید این کار رو بکنن از قبل جداست یعنی یک سری از نیروها و ما از همین نیروهای رزمنده که میان بجنگن یک سری از نیروهای قوی و خوب و مورد اعتمادی که که گنجایششم داشته باش، ما جدا میکنیم برای روزی که، برای اون لحظه ای، که خدای نکرده عملیاتمون ناموفق بمونه و ما دستور عقب نشینی بدیم به محض اینکه دستورمیدیم این نیروها رو وارد منطقه میکنیم که با ایثارگری خودشون - و با اینکه میدونیم این بچه ها عاشق ترین بچه ها هستن - برای این لحظات میزاریمشون که با وجود خودمون با شرکت خودمون و اونها بتوانیم همه عزیزانی رو که درمنطقه هستندبیاریم، مبادا خدای نکرده کسی درروی زمین بمونه. و باعث ناراحتی خانواده ای بشه، و باعث ناراحتی امام زمان و یا امام ما بشه.
آنچه که وظیفمون هست و آنچه که در توانمون هست میزاریم روی این کار. برای اون لحظه ای که احساس میکنیم عملیات ناموفقه. و به دستور فرماندهی کل قرارگاه خاتم الانبیا دستور عقب نشینی صادر میشه. با توجه به اطلاعات و وضعیت که خود ما به اونها اطلاع می دیم - مثلا میگیم عملیات اینجوری شده و با توجه به تجربه هائی که داریم و با توجه به مسائل نظامی دیگه نمیشه مثلا در اینجا ایستاد و باید بچه ها بیان عقب - به خاطر حفظ سلامت بچه ها؛ و به خاطر اینکه عزیزان بیشتری رو از دست ندیم. و یا اینکه  می بینیم دشمن موفقه، و تونسته مثلا جلوی نیروهای ما رو سد بکنه درجائی. یا اینکه همین جوری که گفتم چپ و راست ما تامین نداره. و اگر بمونیم که روز بشه و جنگ مغلوب بشه ممکن که دشمن با تانک های خودش بچه ها رو دور بزنه، مجبور میشیم که به یک موضعی بیام که تا ان شاءاله درروز آینده یا درشب آینده بتوانیم تا از جاهائیکه دردستمون هست عملیات خودمون رو انجام بدیم. دشمن رو فریب بدیم و یا اغفالش بکنیم. یا از راه دیگه ای بتونیم براون پیروزبشیم.
 یک صحنه؛ با توجه به همه مقدماتی که هست، من میگم؛ -گر چه این صحنه مطمئن هستم که گفتنش برای شما ضروری است و باید بدونید. شاید برای من صحیح نباشدکه این صحنه ای که چون خودم درش بودم، بگم. اما این صحنه رو میگم. صحنه های دیگه ای هم هست، برادرانی دیگه ای بودند، چون خودم بودم اونجا و خودم از اون صحنه دیدن کردم و خودم هم همه کارش رو به عهده گرفتم از همه چیز خودم گذشتم در اون صحنه، که بتونم آنچه که ازدستم برمیاد با تمام وجودم با تمام امکانات انجام بدم رو خدمت شما عرض و تعریف می کنم این صحنه ها رو، تا شما بدانید چگونه عزیزانتون رو مفقود می شن و یا چگونه هست که امکان عقب آوردنشون نمیشه و همه مصائب رو. چه امکاناتی میره. - درهمین عملیات والفجر مقدماتی که لشگر ما عملیاتی رو انجام میداد بچه ها پس ازحدود یک ساعت، یک ساعت و نیم که طول میکشید ازتمام این موانع و سیم خاردارهائی که دشمن تعویه کرده - همین جوری که جناب حجت السلام ایرانی فرمودندکه بیش از 12 رده مانع اعم از میدان مینو سیم خاردار یا کانال هائی که غیرقابل عبور برای نفرات هست - خوب البته اینها قبلا شناسائی میشه توسط افراد بسیار ورزیده ما. و پیش بینی میکنیم، ازچیزهائی که قبلا میسازیم استفاده میکنیم برای عبور. نیروها دشمن این موانع رو ایجاد میکنه بخاطر اینکه مثلا 5 یا6 ساعت با تحمیل مادی این غارتگرها و این متجاوزان حساب میکنید 6 ساعت طول می کشه تا ما از این موانع عبورکنیم. ولی به حول قوه الهی و با ایثار این رزمنده ها و با اون چیزی که امام زمان و خداوند قدرت به اینها می ده، می تونن کمتر از یک ساعت یا حداکثر یک ساعت از این موانع از این همه موانع عبور کنن . بعد از اینکه این موانع شکسته شد درشب علمیات والفجر، و بیش از یک ساعت هم طول نکشید، ظرف مدت ده دقیقه خطوط اول دشمن همه شکسته شد، و ما زمینه رو آماده دیدیم برای اینکه هدفهای خودمون رو تا عمق ده ها کیلومتر جلوتر بود برسیم بهش. به محض این که خط شکسته شد، تمام نیروهامون رو سواره و پیاده، اون هائی که لازم بود پیاده برن برای پاک سازی دشمن پیاده و بقیه رو سواره به هدفهائی که باید برسیم، - سواره منظورم با تانک ونفربرهاست، چون ماشین اون موقع نمی تونه استفاده کنه به خاطر تیراندازی که از طرف دشمن می شه - همه وارد صحنه عملیات شدیم. تا ساعت دو بود که به کلیه هدفهائی که بچه ها باید میرسیدند رسیدند و از پشت بسیم اعلام کردندکه رسیدند. اون لحظه دیگه برای من لحظه ای بودکه دیگه فرماندهی رو از پشت بیسیم به هیچ وجه صلاح نمی دیدم به اتفاق یکی ازفرمانده هانی که فرمانده سپاه ما بود، فرمانده چند تا لشگر بود، به اتفاق اون با یه دونه موتور راهی منطقه عملیات شدیم. چون دیدم اگه پیاده بریم ساعت سه حدود ده کیلومتر باید برگردیم وسط روز هم نمی تونیم برگردیم ونمیتونیم از وضعیت بچه ها اطلاع پیدا بکنیم با وجود اینکه با موتور خیلی خطرناک بود تو منطقه رفتن، صداش رو دشمن میشنود، اگه نیروئی بیرون مونده باشه درخطر بودیم با این وجود یکی یه اسلحه برداشتیم با هم سوار موتور شدیم که بریم تو منطقه و ببینیم بچه ها چیکار کردن احتمالا شهیدی مجروحی اگر تو منطقه مونده از اوضاعش درجریان باشیم و ببینیم که می تونیم تا اون موقع که بچه ها رسیدند بایستیم و مسائل و مشکلات را از نزدیک ببینیم تا بتوانیم تصمیم قاطع و نهائی رو و تصمیمی رو که لازم هست بگیریم. ازمیدان مین که رد شدیم موتورمون از بین رفت. یعنی زدنش. و افتاد. و خودمون سالم موندیم. من به سرعت دویدم که یکی دو کیلومتر برگشتم یه دونه جیپ برداشتم با وجود اینکه جیپ خطرناکتر از موتور بود با جیپ اومدیم -کار نداریم- جیپ هم توی راه زدند و موند. باز ما سالم موندیم پیاده تصمیم گرفتیم که بریم. گفتیم حالا که این جور هست هرجوری که شده ما باید پیاده بریم. یه جاده آسفالت بود که برای بچه ها تنگ کردیم ما تو اون جاده آسفالت حدود هفت، هشت کیلومتر بود. دویدیم همش رو. و وقتی که به جاده رسیدیم و دیدیم که یگانهائی که سمت راست و چپ ما باید عمل میکردند –به خصوص یگانهائی که باید سمت چپ ما عمل میکردند موفق نبودند- و از سمت چپ دشمن خیلی به بچه ها فشار میاره و ما هم نمیتونیم بریم. تو این اثنا که ما به فکر چگونگی انجام عملیات بودیم و میدیدیم که تعدادی از برادرانمون روی زمین افتاده اند یا زخمی هستند و از ما میخواهند که اون ها رو به عقب بیاریم ولی خوب وظیفه ما چیز دیگه ای بود و امکاناتمون کم بود قطع میشه. میدونستیم که به موقع وارد عملیات میشن.  بچه ها رو تسکین میدادیم که حتما میایم و اونها فقط نگرانیشون شده بودند که ما ناراحت نیستیم که زخمی هستیم حتی وقتی بچه ها میرفتند که زخمی ها رو بیارن عقب میگفت اونی که حالش از همه بدتره اون رو ببرین عقب و حاضر نمی شد بیاد عقب. به هرحال با یه همچین حالتی ما به صحنه رفتیم و دیدیم که نمیشه در اینجا ایستاد به خاطر اینکه تمام شرایطی که باید درعملیات باشه ندیدیم که باشه. به جهت بلافاصله می خواستیم برگردیم که متوجه شدیم ما به علت اینکه حواسمون به مجروحین و مفقودین بوده و یا حواسمون به آتیش هائی ازطرف دشمن میاد ما خودمون هم توی منطقه گم شدیم. و نمیتونستیم که بفهمیم الان درکجا هستیم و از چه راهی باید برگردیم و نمیفهمیدیم که الان میریم به طرف دشمن یا به طرف راهی که جای اولمون بوده داریم میایم. دیگه در اون لحظه بود که دیگه مضطرب شدیم. نه به خاطر خودمون چون که ما از همه چیز خودمون نه حالا گذشتیم و شاید هم درست نباشد من بگم خدا باید بدونه ولی از همه چیز گذشتیم و الان هم که زنده هستیم این عمر و دین زندگیمون روکه اینجا هستیم خدمت شما هستیم خدا به ما ارزانی داشته. بارها و بارها ما را در نزد عزیزان شما مفقود شده باشیم.که درعملیاتها گم شدیم و یا اینکه شهید شده باشیم یا هر چی به هر حال مقدرات الهی بوده که هستیم اینجا. در اون لحظه هم دیدیم که گم شدیم مدتی در بیابان اومدیم میرفتیم که یهو میدیدیم از فاصله صد متری دارن به ما آر پی جی میزدند. یا تیر اندازی می کردند. میخوابیدیم روی زمین و سینه خیز خومون رو از محوطه دور میکردیم، پا میشدیم و میدویدیم و از صحنه. هرچی که تیر دنبالمون بود می زدیم به خاطر اینکه بتونیم سریع اقداماتی رو که باید انجام بدیم برای عقب آوردن تمام نیروهامون انجام بدیم. در بین راه باید یکی ازگردان های یکی ازلشگرهای دیگه که اصلا مسیرش ده کیلومتر با ما فاصله داشت پیدا کردیم و اونا وقتی که ما رو با لباس سپاه توی منطقه دیدند خیلی خوشحال شدند و گم شده بودند تو منطقه. از ما میخواستن که ما اونا رو ببریم به یا منطقه عملیاتی خودشون یا برگردونیم به عقب. ولی اونا نمیدونستند ما هم خودمون هم درمنطقه گم شدیم. ما هم به اونها نگفتیم، چون شاید روحیشون بیاد پائین و ناراحت بشن. فقط جمعش کردیم با وجودی که خطرناک بود بهشون گفتیم که درمحاصره دشمن هستیم و باید تا آخرین قطره خونمون بجنگیم و از این منطقه بیرون بریم یکی دو تا از بچه های فرمانده های تیپ ها دیگه که اون ها هم به خاطر اینکه برد بیسیم هاشان نرسیده بود اومده بودن تو منطقه و همه فرمانده گردان ها همه اومده بودن با نیروها بودند توی منطقه، ماشینشون مونده بود یه تعداد از نیروها رو پیش اونها گذاشتیم، بقیه شون رو خودمون انداختیم و با توجه به تجربیاتی که داشتیم از روی ستاره های آسمان و یا از روی آتش دشمن خودمون رو تونستیم با اون نیروهائی که تو منطقه گم شده بودند در درجه اول نجات بدیم. در اولین فرصت هنگامی که طلوع فجر بود و آفتاب تازه داشت که هوا روشنی اش پیدا میکرد ما به خط خودمون رسیدیم و از بس که در این منطقه دویده بودیم و یا سینه خیز رفته بودیم دیگه نائی نداشتیم ولی هیچ راهی دیگه ای نبود بلافاصله تمام تانک و نفربرهائی که داشتیم وگذاشته بودیم صبح عملیات وارد عملیات بکنیم به خاطر قوه و به خاطر حفظ موضعی که میگیریم همه وارد کردیم  به خاطر آوردن تمام نیروهامون و تمام شهدا و زخمیهامون.
خود من و برادرمون حسین که از فرماندهان عالی رتبه سپاه است به اتفاق سوار یکی از تانکهائی که مخصوص بود سرش رو برداشته بودیم سوار شدیم و جلو افتادیم و بقیه بچه ها بقیه تانک و نفربرها به دنبال ما افتادند و از مسیری که بچه ها رفته بودند تانک ها را آرایش دادیم به داخل منطقه بردیم به خاطر اینکه نیروهامون روبرگردونیم در حمایت این تانک و نفربرها و60 تا آمبولانس هم که قبلا پیش بینی شده بود، با وجود اینکه جاده ای هم نبود و واقعا مشکل بود به هر شکلی که بود به برادرهائی که پشت سر ما بودند، برادرهای بهداری و تعاون به دنبال این تانک ها فرستادیم و از همه سو هم تیر و اینها  می آمد. تا اونجائی که ما چشمون کار میکرد و تا اون جائیکه توی شهر برادرها رو دیده بودیم و تو اون منطقه که گم شده بودیم، برادرها رو از منطقه خارج کردیم اون هائی رو که میدیدم اما چی میشه که من این صحنه رو گفتم به خاطر این که بدونید این امکاناتی که در اختیار ما هست حتی در اختیار عملیاتمون هست، وقتی که وضعیت بحرانی میشه همه رو بسیج میکنیم، به خاطر اینکه نیرو ها رو بیاریم نیروهائی که می تونن پیاده بیان، خوب پیاده بیان، نیروهائی رو که زخمی هستن، رو زمین افتادن یا شهدائی روکه شهید شدند رو، رو زمین افتادند، میگردند، بچه ها اونا رو پیدا میکنن اونا رو به عقب برمیگردونن.
اما چی میشه که باتوجه به این همه اقداماتی که میشه و با توجه این همه ایثارگری و از طرف همه اون تانکها و اون خدمه های تانک و اون خدمه های آمبولانس بخصوص که می بیند از همه جا تیرمیاد،حتی آمبولانس نیز که تو منطقه عملیات، توی این شرایط و سالم برگرده و یا تیرخورده و یا هراتفاقی براش      می افته میره و برمیگرده و از جون خودش مایه میزاره، بخاطر این بچه ها، و میان -البته وظیفشون هم هست-
چی میشه که باز هم عده ای مفقود می شن و اینجوری ما بهشون نمیرسیم؟ حالا علت این رو هم خدمتتون عرض میکنم. همون جوری که خود ما منطقه رفتیم وگم شدیم و بعد که ما متوجه شدیم که بیش از یک و نیم کیلومتر از مسیری که باید میرفتیم اشتباه رفته بودیم،  و یک و نیم کیلومتر داخل نیروهای عراقی که، بودیم و برگشته بودیم، و این یه معجزه الهی بود، بدست خود ما نبود نیروی دیگه ای بود و قدرتی دیگه ای بودکه ما رو خارج کرده بود، چون شب هست و شب تاریک است، پیش می افته که عزیزان ما می رن و گم میشن یعنی از نیروهای خودشون جدا میشن، یا خسته میشن یه دقیقه میمونن. خستگی ایجاب می کنه و یا اینکه دشمن رو می بینه، که از اونجا تیراندازی می کنن، به سمت نیروها میره که دشمن رو از بین ببره بعد دیگه متوجه نمیشه که از کدوم مسیر رفته، در اون منطقه که رفته گم میشه. و میمونه و نمی دونه از چه راهی بیا.د حالا ما به علت اینکه مدت ها است تو جنگ هستیم و تجربیاتی که داریم، شاید مثلا اون شب - البته کمک خداوند هست - این چیزهای مادی هیچ وقت نیست از روی ستاره ها تونستیم برگردیم. ولی اون برادر ممکنه ندونه و علمی که همه از روی ستاره ها بتونه برگرده، چیزی نیست که مثلا ظرف یک ماه بشه به بچه ها یاد داد. این رو به همه جزواتی هست که میدیم، توی این هم نوشتیم، اما این به حسب تجربه هست و باید با تجربه این رو آموخت به هرحال با این علت و یا به علل دیگر که هست ممکنه تو منطقه گم بشه، توی بعضی از مناطق بوده که مثلا روستاهائی رو که در اون نزدیکی بود، بچه ها پناه به اون روستاها بردن فکر میکردن که این روستاها درنزدیکی مواضع خودمون هست ولی این روستاها در قلب مواضع عراق بوده. رفتند اونجا موندند به انتظار اینکه صبح بشه مثلا ببیند دشمن کجاست، نیروهای خودی کجا آمده بودند، بعدا برگردن به سمت نیروهای خودی که موندن اونجا. حالا یا اینکه دشمن مثلا اونها رو دیده، یا شهید شدن، یا زخمی شدن یا اسیر دشمن شدن. دیگه مشخص نیست چون اون نیروئی که میمونه خودش میمونه، اگرکسی باشه که بتونه ازش خبری بیاره خوب اون ها هم باهاش میاد یا اینکه خودش هم پیش اونها می مونه امکانش خیلی ضعیفه به ندرت پیش میاد که مثلا یه نفراز پیش بچه های که مفقود شده باشند بیاد و بتونه خبری از اون ها داشته باشه. ممکنه تا یه لحظه حتی تا چند ثانیه پیش هم باشن یهو برگردن تو ظلمات شب دیگه همدیگرو نمیبینن. ما هم مجبوریم که در شب عملیات انجام بدیم دشمن امکاناتش زیاد هست امکاناتی راکه داره ما فقط می تونیم درشب با دشمن بجنگیم.
قطعی اونی را هم که باید ازنظرنظامی رعایت بکنیم، روش فکر میشه قبلاً رعایت میشه حتی فکر ما تنها نیست، تمام فرمانده لشگرها میشینن، تموم مسئولین سپاه و ارتش می شینن اون مانوری که مثلا لشگرما برای عملیات چیده، ما میایم میگیم مانور ما این است، ازکجا می خوام بریم، چه جوری می خوام بریم، اگه اشکالی توی مانور باشه، برادرهای دیگه تذکر می دهن، فرمانده ها تذکر میدن و بعد انجام میشه مطمئن باشید که تمام اقداماتی که انجام میشه اگرکسی توی عملیاتها مفقود میشه فقط و فقط به خاطر این هست که توی منطقه گم میشه، فقط بچه هائی که توی منطقه گم میشن ما قادرنیستیم از منطقه بیاریم، چون ما که نمی دونیم کجا هستن ما اون مسیری که برای بچه ها تعیین کردیم همه مسیر رو برای آوردن بچه ها میریم به هر زحمتی که باشه ولو شده که تعدادی از برادرها رو از دست بدیم - گرچه شایددرست هم نباشه از نظر شرعی این کاری رو که ما میکنیم - ولی با تمام قدرت وارد عمل می شیم به خاطر اینکه تمام کسانی رو که توی این مسیر رفتیم بیاریم، حتی از این مسیر باتمام قلدری و با تمام قدرت سعی میکنیم    1 کیلومتر،2 کیلومتر، تا هرجائی که درتوان بچه ها هست به سمت راست یا چپ جلوتر بریم. که اگراحیاناَ برادری از برادرانمون به چپ تررفته یا به راست تر رفته بیاریم، اینکه از عملیات هائی که توی عمق دشمن انجام میشه و خطرگم شدن رو داره، که ما میریم و انجام میدیم اما عملیات هائی هست که ماحتی ممکن نتونیم، - یا مثلا یه گردان ما از اون - این از عملیات هائی که تو عمق دشمن انجام میشدن داره که ما میریم و انجام بدیم. اما عملیات هائی هست که ما حتی ممکن نتونیم یا مثلا حتی یک گردان ما از اون هفت، هشت، ده گردانی که وارد عملیات میشه، یک گردانش نتونه خط دشمن رو بکشه و تعدادی از شهدا مجروحین بمونن توی میدان مین دشمن، تو معبرهائی که باز کردیم و بمونن و عملیات هم انجام بشه و یا به این شکل عقب نشینی انجام بشه، بیان عقب مثل عملیات رمضان که تعدادی از برادرای ما(درداخل) تعدادشون به خط عراق ها رسیده بودند، تعدادشون توی میدون مین مونده بودند. و نتونسته بودند عملیاتی رو انجام  بعداَ اولین کاری که کردیم نیروهائی دیگه ای که میخواستیم پشت سر بچه ها به داخل عملیات بفرستیم، اونها رو نفرستادیم، چه با اینکه اینا هم میرفتند به خاطر تیراندازیهای دشمن و اینکه خط سقوط نکرده بود اونها هم شهید و زخمی می شدند.
 اولین کاری که کردیم جلوی اون نیروها رو گرفتیم و از مسیر های دیگه ای که موفق شده بود وارد عملیات شدن که بگذریم اونها هم مجبور شدند. توی مرحله 5 عملیات رمضان به عقب بر گردن اما نزدیکای صبح که دیدیم که این خط شکسته نمیشد و بچه ها یا شهید شدن یا زخمی شدن یا اینکه ازترس اینکه چون اون لحظه کسی نمی شد از وسط میدون بلند بشه، دشمن تمام منطقه رو به زیر کالیبر میبنده. هرکی بلند شد حتما تیر میخوره ممکن خوابیده باشن در اونجا و نیاد، بلند،حتی نتونه بلند بشه چه اینکه بلند شد تیر بخوره و هرگز نتونه  بیاد عقب منتظر، فرصت بشه یا فکر کنن مثلاَ عراقیها که این شهید شده یا زخمی شده بعدا خودش رو بکشه عقب، یا ممکنه شهید شده باشه یا ممکنه زخمی شده باشه اقداماتی رو که ما برای این گونه موارد انجام میدیم، به این شکل هست که اگر خط موفق نشده باشه  برادرا و خواهرای عزیز دیگه به هیچ وجه نمیشه رفت، اگر ما بخواهیم بریم به اون خط نزدیک بشیم، عزیزان دیگه ای رو هم ازدست میدیم به خاطر اینکه ما میدانیم که به هیچ وجه دیگه قادر نیستیم این کار رو بکنیم.
 اما باز هم فکر میکنیم اون بچه هائی رو که تا قبل از میدون مین یا تا اوایل میدون مین به خاکریز دشمن نرسیدند و روی زمین موندند تو میدون مین باز هم صبح اول صبح که میشه نفربرها رو راه میاندازیم با مانورهائی که میدن، با گرد و خاک هائی که ایجاد میکنن، فشار دشمن رو، تیراندازی دشمن رو به آن طرف متوجه می کنند و یه اکیپ از بهترین بچه ها از ورزیده ترین بچه هائی که تو واحدهای شناسائی ما هستند ورزیده ترین بچه ها هستند و آموزش های ویژه رو دیدند اونها رو میبریم و یا با نفربر یا پیاده، سینه خیز هر جوری که شده، اون برادرهائی رو که در امکانمون هست در همون لحظه اول عملیات که دشمن آرامش نداره به خاطر عملیاتی که شده. اعصابش نمیدونه چیکار باید بکنه، رو سعی میکنیم چون بهترین موقع همون موقع است، بهترین موقع برای آوردن بچه هائیکه توی هر شرایطی که باشد، خلاصه بهتر      می شه آورد، بچه ها رو و ما همه، هم امکاناتمون رو میفرستیم، میاوریم، اما خوب وقتی که بچه ها میان میبینیم، 4 شهید دیگه میبینیم، 4زخمی دیگه میبینیم و نمیتونند اون بچه ها به خط دشمن برسن، هر کار دیگه ای که از دستمون میاد میکنیم، دیگه مجبور هستیم، که رفتن این بچه ها رو قطع بکنیم، بخاطر اینکه هر کی رو می بینیم، که می فرستیم، میره شهید یا زخمی میشه، میبینم که بر تعداد شهدا و زخمی ها ما افزوده می شه، چه بسا همین رو هم که رفته نتونیم بیاریم عقب.
 از اون جهت میذاریم به شبهای دیگه و همین الان هم توی مناطق عملیاتی محرم مناطق عملیاتی رمضان تا اونجائیکه بشه ما گروههای گشتی رو میفرستیم و اگر جنازه ای یا جسدی اگر اونهائیکه ممکن شهید شده باشن، باشه، میارن عده ای همه مشخص نیست که خوب واسه ما، که چه کسانی هستند اینها شهید شدند یا چند تا شهید شدند، چندنفر اینها اسیر شدند وضعیتشون مشخص نیست، حتی ممکن عده ای از- نمیدونم نماز جمعه این هفته حضرت آیت الله مشکینی رو گوش کردین یا نه- یه عده از سربازهای عراقی رو میگفتند که فرار کردند، توی روستاهای نزدیک شهرهای عماره و بصره دارن میجنگند با خود دشمن و دشمن هم نمیتونه تو این روست1اها بیاد، بخاطر اینه که یکسری روستاهائی هست که توی این مناطقی که آب هست که اصطلاحا بهش میگن حور، این رودخانه ها که میره به طرف جنوب، توی دشت صاف که میرسه همه روی هم جمع میشن، به این آبهائی که زیاد جمع میشه حور میگن. توی این حور ها یک روستاها هست ،احتمال داره که باز تعدادی ازبچه ها، به  خصوص توی عملیات والفجر که ما انجام دادیم رفته باشندخودشون رو رسونده باشند نزدیک این آب و توسط عشایر شیعه و مسلمانی که توی این روستاها هست بچه ها تو این روستاها مخفی شده باشند.
 باز هم هست یه همچین احتمالاتی و یا اینکه بچه ها به اسارت دشمن در اومده باشند. ما داریم اسیرانی را که به احتمال زیاد عراق که بخاطر اینکه تعداد اسرا را، ما ندونیم بخاطر اینکه ما هم از  دشمن زیاد اسیر داریم و دشمن به این فکر هست که اسیر ها رو از ما بگیره و بعدا با اسرای خودش مبادله کنه، فکر این هست، که تو موقع جنگ حالا هر وسیله ای که هست تموم بشه، یا قبل از پایان جنگ اسرا مبادله بشن به این جهت ممکنه یه سری از اسرا رو معرفی نکنه، حتی به خاطر اینکه ما امار دقیق اسرا را نداریم.
 اونجا چقدر هست مبادله انجام بده تعداد اسیر بیشتری رو ازخودش مبادله بکنه با اسرای ما احتمال داره بچه هائی باشند، به این شکل باشن چون بوده نیروهائی که ما میدونستیم تو منطقه دشمن بودند جاهائی هم نبودند که شهید یا زخمی بشند. مثلا احتمال زیاد میدانیم که اسیر بشن ولی اسمها شون رو از تو رادیو نشنیدن، بچه ها که گفته باشه. خوب احتمال می دیم این بچه ها رو هم گذاشته باشن برای اون روزی که بخوان مبادله اسیر بکنن. چون دشمن یکی از تدابیر جنگیش هست، که ممکن نگه هم.
 تعداد همه اسرا رادقیقا معمولا تو جنگها نمی گن این هست که بالاخره درنهایت احتمال داره که یکی از عزیزان مفقود بشه یاتعدادی از عزیزان مفقود شده باشن، توی اول جنگ تا به حال توی همه عملیات ها نبوده، همچنین صحنه ای فقط میگیم توی این عملیاتهائی که ما موفق نبودیم مفقودی دادیم، ممکن تو این عملیاتها هم موفق شده باشیم ولی به علت وسعت عملیات مثلا شهیدی مونده باشه، یا همون اول عملیات شده که ما مثلا عملیات انجام دادیم دشمن یک عده بچه ها رو اسیر کرده، بعد دوباره رفتند دشمن یه مقدار عقب نشینی کردند، بلا فاصله ما یه عملیات دیگه انجام دادیم، رفتیم، دیدیم که بچه هائی که طرف دشمن اسیر شدند مثلا یه جائی توی یه اتاقی توی یه سنگری که گذاشته بودند، دوباره تونستیم اون بچه ها رو نجات بدیم، مثلا تو عملیات فتح المبین چند مورد از این موارد پیش اومد به عنوان مثال، یکی از فرمانده تیپهای خود ما یکی از اسرائی بودکه توسط عراق تو عملیات فتح المبین گرفته شده بود- از بچه های قزوین هست - و بعد به محض اینکه عملیات دوباره ادامه یافت ما به یک سری از سنگرهای دشمن رسیدیم و این بنده خدا رو تونستیم نجاتش بدیم، خوب با توجه به تجربیاتی که داره الان هم درسمت فرماندهی یکی از تیپهای ماعملیاتش رو داره انجام میده، بهرحال این از امکاناتی و مسائلی بود که ما انجام میدیم و شما برادرهای عزیز خواهر های عزیز مطمئن باشید تا اونجا که درتوانمون هست من خودم، به شخصه و همه بچه هائی که توی این لشگر انجام وظیفه میکنند، راضی نیستیم، یکیمون زنده باشیم،  در صورتی که یکی از بچه های ما مفقود شده باشه و نتونسته باشیم بیاریمش، یا ازمرگش اطلاع پیدا کرده باشیم خدا شاهد آرزوی من هر کسی تو زندگیش، یا وصیتی می کنه اون لحظه ای که میخواد بره، یا ممکن یه آرزوئی داشته باشه بزرگترین آرزوی من این هست که شهید بشم، اما نه شهیدی که جنازم برگرده به عقب و ازش تجلیل بشه یا اینکه بیاد خاک بشه و مراسم و اینها، من دوست دارم  که مثل اون عزیزانی که موندند توی منطقه و ما نتونستیم اونا رو تخلیه بکنیم، یا شهید شدند، یا زخمی شدند یا هر حالت دیگه ای که داشتند ،من هیچ دوست ندارم.
 بزرگترین آرزویم این هست که بمونم توی منطقه و هیچ کس هم از من خبر نداشته باشه تا آخر عمرم هم از من خبر نداشته باشند چونکه این مرگ رو، عزیزترین مرگ در راه خدا می دونم، چون این مرگ رو، این شهادت رو عزیزترین و بهترین شهادت در راه خدا میدانم.
 واقعا عزیزترین و منتهای آرزوی یه کسی که می خواد شهید بشه، یه همچین شهیدی، شهادتی که گمنام باشه، شهادتی که بمون آدم توی منطقه، تو سط دشمن، بشه منظره صحرای کربلا برای خودش، لااقل به وجود بیاد که کسی نبود توی اون صحرای گرم و سوزان اجساد این عزیزان ما رو، اجساد امام حسین (ع) و یارانش رو خالی بکنه، چه مرگی بهتر از این مرگ برای ما ؟ و ما دوست داریم که به همچین صحنه هائی بمیریم من دوست نداریم که اینجا باشم، نه بایستم جلو شما صحبت بکنم. خدا شاهد ماندن من و هیچ کدوم از برادرائیکه از اول عملیات با ما بودند و خدا نخواسته که شهید بشن بارها، و بارها شده که اسیر شدن، دوباره آزاد شدن از دست دشمن یا اینکه رفتند تا مزر شهدا ولی خدا نخواسته که شهید بشن. بارها مجروح شدند، بارها یه خطرات بزرگی از سرشون رفع شده، همه دوست دارن بمیرن خدا شاهد هر کدوم ازاین بچه هائی که من باهاشون صحبت میکنم یکی یکی شون نمیگه، این تو وصیتشون نمینویسه که من    می خوام شهید بشم و یک روز از من تجلیل بشه. همه دلشون می خواد که یه جوری شهید بشن، یه جوری زخمی بشن، توی منطقه بمونن و برنگردند که توی شهرشون، از شون تجلیل بشه و این برادرائی که میرن و میمونن خواهرا و برادران عزیز برادرانی هستند که راضی نیستند که ببینن از هیچ جائی تیراندازی میشه   نمی خواهن ببینن که این دشمن این جرسومه های فساد روی زمین، زندگی میکنن میرن، از واحدهاشون جدا میشن ایثارگری می کنند، میرن که خیلی ها رو از بین ببرندکه در نتیجه یا درمنطقه گم میشن و یا به علت این رشادتی که انجام میدن شهید یا زخمی می شن و توی اون منطقه یا خارج از اون منطقه ای که بهش داده شده، میمونه. اینها هستند، اینهائی که مفقود میشن از بهترین بچه های ما هستند و از اون عزیزانی هستند که با رشادت خودشون برای حفظ جان بقیه بچه ها، جلوتر میرن یا به راست تر میرن یا  خودشون رو از بچه ها دور میکنند بخاطر حفظ جان بچه ها، بخاطر اینکه درگیری رو یه جای دیگه ایجاد کنندیا به کام دشمن میرن، و یا هر اتفاقی دیگری که خدا عالمتر از ماست و ما نمیدنیم که سر نوشت اینها چیه اومده، شهید شدن، زخمی شدن و یا اینکه به دست دشمن اسیر شدن اینها رو نمیدونه، فقط اون کسی که اینها رو میدونه امام زمان (سلام الله و سلام علیه) که ما آمدیم در پیشگاهش.
از کجا معلوم که همین الان امام زمان در اینجا حضور نداشته باشه، ازدل شکسته های شماها چه جوری میتونه امام زمان خودش رو نیاره تو  این مجلس و نبینه شماها رو. حتما امام زمان - من یقین دارم- که توی این مجلس حاضر هست، اما ما به علت اینکه خیلی گناه داریم، ما به علت اینکه خیلی گنه کار هستیم، ما به علت اینکه خیلی کوتاهی می کنیم، در امر دین خدا ممکن نبینیم این را و نتونیم که ببینیم اون را اما اون حتما حضور داره. و اون جای همه عزیزان شما رو میدونه و اون حتما در اون روزی که ظهور پیدا بکنه جای همه این عزیزان رو، می یاد نشون میده و به همه شیعیانش نشون میده و افتخار می کنه به این عزیزانی که این جوری شهید شدند، من مطمئن هستم به خدا قسم. بهترین شهادت برای یه همچین شهادتیه! و ما میدنیم که این عزیزانمون هستند توی منطقه و هر روز که توی منطقه میریم میبینیم که جلوی چشمامون که این عزیزانمون ممکن اینجا باشن یا هر جای دیگه ای باشن غم تمام دلمون رو میگیره و از خدا آرزوی مرگ میکنیم که یک لحظه دیگه توی این دنیا زنده نباشیم، ولی چه کنیم که مرگ ما به دست خودمون نیست.
با توجه به همه صحبتهائی که خدمت تون عرض کردم باز اطمینان بهتون میدم که ما تا اونجا که درتوانمون باشه تا اونجا باید دنبالهای سازمانهای بین المللی بریم. بلکه از وضعیت عزیزانمون اطلاع پیدا بکنیم واحدهایی مثل تعاون و غیره و یا هلال احمر هر جائی که باشه بچه ها زحمت میکشن واقعا از تمام جونشون حتما از این بچه های که توی عملیات میرن ایثارگری میکنند خدا شاهد آنقدر این کارها دردسر داره و آنقدر خون دل خوردن داره اما یک تعداد از بچه ها قبول کردند، بخصوص اون بچه ها که همراه عزیزان شما بودند و با چشمشون دیدن یا از مهلکه نجات پیدا کردند همه میان توی این واحد خدمت میکنن که بلکه بتونن از دوستای خودشون از همه عزیزان اطلاع پیدا کنن و یا حتی غیر از این مرحله که انجام میشه، ما هر روز گروههای گشتی شناسایمون مثلا تا، توی منطقه ای میخواد عملیات بشه شاید لشگر ما هم توی اول منطقه نباشه مثل عملیات والفجر 1، توی والفجر آخری که انجام شد، خوب ما نبودیم توی اون عملیات خوب به دلیل نظامی اما بچه هامون رو فرستادیم بچه های تعاونمون رو فرستادیم امکاناتی مثل آمبولانس و اینها را به کمک اونها فرستادیم توی اون منطقه ای که ما میدونستیم یه تعدادی از بچه های ما بودند احتمال داره شهید شده باشن، جنازشون، جسدشون،  اونجا مونده باشه فرستادیم بچه هائی رو که به اون منطقه آشنا بودند، از بچه های شناسائیمون که قبلا اونجا شناسائی داشتند، باز فرستادیم بخاطر اینکه اگر عملیات پیش رفت و اینها بتونن برن حتی اگه شده یه تیکه از جنازه اینها رو، اگه شده هر چیزی که از اینها وجود داره بیارن. اگر کسانی از عزیزانمون هست که اونجا شهید شده باشند با توجه به اینکه قبلا این همه اقدامات انجام شده باز هم بچه ها میرن همین الان هم هربار که بچه ها میرن مثلا تو بیابون ها بین ما و عراقی ها نزدیک عراقی ها توی جاهای خطرناک می رسن روی یه سری از اجساد خوب میان برمیدارن میرن یه هو ما میبینیم یه جنازه عراقیه، که مثلا توی منطقه رمضان کشته شده خوب عراق هم تو منطقه رمضان خیلی جنازه داره همین الان به طور متوسط شاید بگم روزی 1 جنازه عراقی رو بچه ها که میرن گشت میارن. خوب از روی پلاک هائی که به گردنشون هست مشخص هست که اینها عراقیند، خاکش میکنند به هر حالتی که هست بچه ها شبانه روز، در طبق اخلاص گذاشتند تمام وجود شون رو، جا نشون رو و دارن زحمت میکشن و شما مطمئن باشید ما یک لحظه از عمرمون رو راضی نیستیم زنده باشیم که اینجوری بشه و  با تمام وجودمون از همه امکانات لشگر، همه امکانات دیگمون استفاده میکنیم، برای اینکه یا اطلاع پیدا بکنیم از بچه ها اگر کسی عکسی رو- مثلا یه مجاهد عراقی- میاره از اسرا باز میاریم که ببینیم بچه ها هست، فکر کنم یکسری عکسها رو بچه ها پیدا کردن بچه ها بخوان به شما نشون بدن دقیقا من در جریان نیستیم.
بهر حالتی که هست هر کاری که از دست بچه ها بیاد حتما گهگاه دیده که بعضی از خونواده ها پیش    می یاد مثلا از یکی دوستا یا یکی از مثلا اون عزیزی که شنیدن که ما مثلا دیدیم که فلانی توی منطقه افتاده، مثلا تیر خورده افتاد توی میدان مین و احتمال داره که مثلا اونجا باشه میان مراجعه می کنن به سپاه یا میان مراجعه میکنن به لشگر و میگن که پسر عموش یا برادرش میگه من حاضرم خودم برم برادرا مطمئن باشید، عزیزای از شما، برادرای شما که اونجا هستند هیچ فرقی با شما نمیکنند، چه بسا به خاطر اینکه تو صحنه های عملیات بودند دلشون بیشتر از شما بسوزه شاید پدر اون عزیز نیستند، مادر اون عزیز نیستند، من نمیگم که دلشون به اندازه شما میسوزه ولی خدا شاهد با تمام توانشون میرن شما هم که بیائید کاری از دستتون برنمی یاد یا تا اونجائیکه بتونیم و درتوانمون باشه هر کاری که از دستمون بیاد میکنیم همین الانش هم دارن میکنن بچه ها هر لحظه ی دیگه هر عملیات که پیش میاد ما به فکر این هستیم یه نیروهائی رو جدا میذاریم، که یه سری از امکانات رو جدا میذاریم، برن اونجاهائیکه بچه ها بودند سعی کنن از اونها خب بیاوریم، یا بچه ها تو نامه ها که مینویسند میفرستیم یه تیکه مثلا میگیم که سعی کنن ببینن اگه کسی هست که اسمش گفته نشده بگن که ما به خانوادش اطلاع بدیم بهر حالتی که هست ما اونچه که الهام باید بریم و اونچه که باید درس بگیریم از قرآن و از سیره اهل نبوت پیدا کنیم. از پیغمبرانمون، از انبیاءمون، از امامانمون ببینیم اونها چه کردند،  در قبال این عزیز هائیکه از دست دادند ما همون رو بکنیم. ما طبق آیات قران خدا این همه در قران میگه ای  ای پدران ای مادران ای کسانیکه آیا به خاطر پدراتون، آیا به خطرمادراتون، آیا به خاطر چی، به خاطر اموالتون، به خاطر اون تجارتی که معلوم نیست که کسادی داشته باشه

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین