معادلات جهان،تحت تأثیر انقلاب اسلامی(1)
چکیده
انقلاب اسلامی واقعه عظیمی بود که منجر به تحولاتی عمیق و اساسی در حوزههای مختلف نظری و عینی جهانی شد و معادلات جهان، تحت تأثیر این نهضت بزرگ قرار گرفت و مسیر ترسیم شده جهان از سوی قدرتهای بزرگ با تغییر مواجه شد. بر این اساس باید به این سؤال پاسخ داده شود که سهم انقلاب اسلامی در تغییر معادلات بینالمللی چه مقدار بوده است؟
نویسنده در ابتدا، شرایط هر دو بلوک شرق و غرب را به صورت مختصر و جداگانه بررسی و چالشهای پیش روی آنها را بیان کرده است. سپس به امتیازات ایران برای حضور در عرصه بینالمللی اشاره کرده است و در آخر نتیجه گرفته که با توجه به این امتیازات، نقش ایران در آینده معادلات جهانی بسیار اساسی خواهد بود و برای این که بتواند این نقش را به خوبی ایفا کند نیازمند قدمهای نظری و عملیاتی مناسبی همچون سند چشم انداز بیست ساله است.
مقدمه
جهان از نیمه قرن بیستم به این سو، شاهد اوج تحولات سیاسی و از سوی دیگر متفاوت از اتفاقات گذشته بود؛ زیرا این بار تحولاتی عمیق در شرق جهان و با اراده مردم این منطقه به وقوع میپیوست و پس از آن نیز روندی را شاهد هستیم که امکان جلوگیری از آن وجود ندارد. وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 و پس از آن، فروپاشی نظام شوروی و لشکرکشی منفعلانه غربیها به منطقه، گواه تحولات جدیدی است که متفاوت از تحولات قبل است و لذا نیازمند بررسیگذشته از سویی و آینده پژوهی این مسایل از سوی دیگر است.
اگر جهان تا قبل از انقلاب اسلامی، مکاتب نظری و عملی، انقلابی و محافظهکاری زیادی را دیده بود و ایدئولوژیهای مارکسیسم و کمونیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، ایدئالیسم، رئالیسم و ... را ملاحظه کرده بود، اما انقلاب اسلامی احیاگر یک مکتب و تفکر قوی و اساسی به نام احیای فکر اسلامی شد که در آن برای همه امور زندگی فردی و اجتماعی، ملی و بینالمللی تئوری داشت و آن را اداره کننده زندگی بشری با صلح، آرامش و عدالت میدانست و به همین دلیل بود که اندیشه صدور انقلاب شکل گرفت.
اندیشه صدور انقلاب به بیانی، تنها صدور مدل انقلابی ایران نبود بلکه صدور تفکر مبتنی بر حکومت اسلامی و الهی بود که به وجود آورنده و تولید کننده این تحول و تحرک بود و این بینش، به راستی، صدور نوین اسلام و یا اعلام مواضع اسلام شیعی در جهان جدید بود که خود را با اندیشهها، گفتار و عملکرد رهبری بزرگ انقلاب ایران، امام خمینی(ره) نشان میداد.همین عامل به پیروی سریع و گسترده در بین مردم مسلمان و غیر مسلمان و آزادیخواه و عدالتخواه جهان و گسترش این تفکر و در نتیجه تغییر چهره جهانی در ابعاد مختلف منجر شد.
با اینتوضیح، موافقان و مخالفان این تحولجدید، بهزودی خود را نشان دادند و صفبندی از جریانات ارتجاع تا لائیک را برای مقابله با آن را در برداشت. اما پرتو این حرکت عظیم، ملتها را به خروش آورد و سالهای بعد، شاهد تحرک گسترده مردم و نخبگان برای برخی مطالبات متفاوت از قبل بودیم و به تعبیر دیگر، جهان وارد مرحله جدیدی از تکاپوی خود شده است.این مقدمه نشان داد که تحول بزرگی رخ داده است و در مسیر تکامل خود قدم برمیدارد و لذا بررسی وضعیت فعلی آن در نظام جهانی و جایگاه آن در تحولات بینالمللی، مهمترین موضوعی است که این نوشتار به آن پاسخ میدهد.
انقلاب اسلامی و تغییر معادلات جهانی
در جهان دوقطبی متصلبی که حرکت و جنبشهای استقلالی را تا حدی برای ملتها سخت کرده بود، وقوع انقلابی که در ذات و ماهیت و از سوی دیگر در شعارها و اعلامها بر ضد هر دو قدرت جهانی باشد امری نادر و کم نظیر بود. به همین دلیل علاوه بر حیرت جهانی، موجب برانگیخته شدن برخی دشمنیها از سوی قدرتمندان جهان شد؛ چون انقلاب، همه آنها را به چالش طلبیده بود. گسترة چالشها شامل همه عرصههای علمی و عملیاتی و ایدئولوژیکی میشد. به همین دلیل نیاز است به طور مختصر به برخی از حوزههای تغییر بپردازیم.
تحولات نظری
تا پیش از انقلاب اسلامی، توسعه تک خطی غربی و کنترل هژمونیک لیبرال دمکراسی، نظریهای غالب بود، هر چند کمونیسم نیز در راستای برخی شعارهای خود مثل عدالت و برابری دست و پا میزد، وقوع انقلاب اسلامی و بطلان کلان نظریههای مارکسیستی و لیبرالیستی، خط جدیدی در مسیر پیشرفت بشریت آغاز و گفتمان جدیدی را بر اساس اعتقاد به ایمانگرایی و دین باوری ایجاد کرد که در نخستین نگاه، هر دو اردوگاه شرق خسته و غرب متکبر را به چالش طلبید و همین امر نیز موجب همگرایی در دشمن دیرین در مواجهه با انقلاب مردمی ایران شد که آشکارترین مورد آن، کمک هر دو قطب جهانی به صدام، دیکتاتور سابق عراق در تهاجم به ایران بود.
انقلاب اسلامی به عنوان پدیدهای جدید در کشاکش جنگ سرد دو نظام قدرتمند جهانی، چالشی تمام عیار برای هر دو ابرقدرت به شمار میرفت؛ چون ماهیت، اهداف و شعارهای آن، شباهتی به هیچ کدام از این دو بلوک قدرت نداشت و آشکارا هر دو را به چالش میطلبید.همین امر نیز سرآغاز برخی تحولات هر دو بلوک، علیه منافع نوپای اسلامی گردید. لازم است شرایط هر دو بلوک را به صورت مختصر ولی جداگانه بررسی کنیم و چالشهای پیش روی آنها را بیان کرده و آینده نظام جهانی را با خط مشی انقلاب اسلامی تبیین کنیم.
الف) نظام مارکسیستی
وقوع انقلاب ضد امپریالیستی ایران در اولین نظر با مخالفت شوروی روبرو نشد؛ زیرا احساس گردید که این انقلاب، منافع اصلی نظام کاپیتالیستی مورد حمایت آمریکا را به چالش کشیده است و بزرگترین نماینده نظام سرمایهای غرب در منطقه را که حکم ژاندارمی را نیز دریافت نموده بود، ساقط کرده است.اما شعارها، موضع گیریها و استراتژیهای انقلابیون نشان داد که نظام مارکسیستی نیز به همان اندازه مورد تهدید قرار خواهد گرفت. به ویژه آن که نظام شوروی سرپرست برخی کشورهای مسلمان است که در چندین دهه با سرکوب و زور با عقاید مارکسیستی آشنا شدهاند، اما فرهنگ و هویت دینی خود را کاملاً فراموش نکردهاند و این انقلاب جدید، توان احیا و بازآفرینی آن را دارد.
نظام شوروی در هفت دهه از عمر خود به تدریج، سرکوب مذهبی را به اجرا گذاشته بود و استالین از اواخر دهه 1920 این روند را تندتر کرده و تشکیلات مذهبی و مناسک دینی را ممنوع کرد و تمامی اموال متعلق به نهادهای دینی و روحانی، ملی شد؛ مساجد و مدارس بسته شد و هزاران روحانی اعدام یا روانه زندانهای اردوگاهی شدند. (اسپوزیتو، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن: 217)
وقوع انقلاب اسلامی در ایران در کنار مرزهای شوروی اتفاق افتاده بود که مسلمانان شیعه و سنی، آن را میدیدند و خبرهای آن را میشنیدند. ترکمنها، ازبکها و تاجیکها، مسلمانان عمدتاً سنی و آذربایجانیها، مسلمانان عمدتاً شیعی هستند که از تحولات ایران باخبر میشدند. این اتفاق در زمانی است که شوروی درگیر جنگ در افغانستان است و مردم مسلمان شوروی از مواجه شدن با آن کشور اکراه دارند و حتی تلاش میکنند به هر صورتی از رفتن به سربازی و جنگ فرار کنند و این امر برای شوروی یک چالش محسوب میشود.
گسترش فکر اسلامی در بین مردم مناطق مسلمان نشین و به ویژه جوانان که در پی هویت گم شده پدران خود بودند، زمینه نگاه به ایران را جدیتر کرد و نظام کمونیستی نیز توان برخورد با خیزش نسلی مسلمانان را نداشت؛ لذا وقوع انقلاب اسلامی با شعارها و اهداف عدالت خواهانه و اسلامی، یک چالش تمام عیار برای این نظام نیز تلقی میشد.
گورباچف در سخنرانی دسامبر 1985 خود، سیاست سختگیرانه را برای فعالیتهای مذهبی در نظر گرفت و مبانی آن را در مشکلات اقتصادی ارزیابی نمود.وی تاکید کرد: درعین احترام به احساسات مؤمنان محترم، لازم است از مواضع اصولی مارکسیستی لنینیستی، نقش اسلام و نقش هر دین و هر حاکمیت را در تاریخ فرهنگهای مردم، خوب ارزیابی کنیم و پیوسته با هر تلاشی در جهت یکسان شمردن ارزشهای ملی، روحی و اخلاقی با دستورات مذهبی و نمایش دادن شعائر مذهبی به عنوان سنن مردمی مقابله کنیم. (همان: 238)
شوروی در این مقطع زمانی، آشکارا اعلام کرد که اسلام به عنوان یک آیین و روش برای زندگی با اهداف اقتصادی و اجتماعی مارکسیستی تناقض دارد و تلاش سازمان یافتهای را برای کنترل شدید مذهبی به کار برد.درگیری نظامی شوروی در افغانستان و مجبور شدن آنها به ترک افغانستان در سال 1989 پیام دیگری برای شوروی داشت و آن، این بود که مردم مسلمان افغانستان نیز تحت تأثیر انقلاب اسلامی در ایران هستند و اندیشههای دینی و صدور انقلاب، مهمترین محور مبارزاتی مردم شده است. به همین دلیل هم امکان مقابله با مردم افغانستان وجود ندارد.
پس میتوان گفت که اولین شکست نظام کمونیستی، تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت. البته بررسی دقیق فروپاشی نظام شوروی و تأثیر انقلاب ایران در آن میتواند نتایج پرباری داشته باشد. اگر چه این اثر گذاری مستقیم نیست، اما تحولات بیش از یک دهه حضور انقلاباسلامی در همسایگی نظام مادیگری ضد مذهب، نشان از این اثرپذیری دارد. مهمترین بخش این سخن در نامه بنیانگذار انقلاب، حضرت امامخمینی(ره) به گورباچف و پیش بینی فروپاشی شوروی متجلی می شود.
چه بسا که تا آن تاریخ، هیچ تحلیلگر سیاسی چنین سخنی را به صراحت اعلام نکرده بود و امام خمینی به رهبری آن نظام اعلام کرد که: صدای شکستن استخوانهای کمونیسم به گوش میرسد و از این پس، کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان بررسی کرد. (صحیفه امام، ج 21: 220)البته پس از فروپاشی شوروی، بسیاری از مسلمانان کشورهای تازه استقلال یافته از ایران الهام گرفتند و روسیه نیز به عنوان جانشین نظام گذشته و دولت پرقدرت مرکزی، روابط خوبی با ایران برقرار کرد و امروزه نیز این رابطه براساس حسن همجواری تعریف میشود.
ب) آمریکا و غرب
با این که کشورهای غربی و آمریکا، مرز جغرافیایی مشترکی با ایران نداشتند اما وقوع انقلاب اسلامی به عنوان بحرانی برای آنان تلقی میشد و آشکارا منافع استعماری آنان در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس را تهدید میکرد؛ لذا این قدرتها و به ویژه آمریکا، مقابل نظام نوپای ایران قرار گرفتند.تلاشهای اولیه آنان در مصادره انقلاب اسلامی به نفع خود، ثمرهای برای آنها در برنداشت1 و پس از آن، معارضه و مخالفتها آغاز گردید و در قالبهای مختلف سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی پیگیری شد.
آمریکاییها، استراتژی انحراف مسیر انقلاب را پس از روی کار آمدن دولت موقت عملی میدیدند و برای اجرایی کردن آن در یک فرایند به ظاهر دمکراتیک دل بسته بودند. اسناد حمایت آنها از نهضت آزادی و یا خشنودی آنها از عملکرد لیبرالهای دولت موقت، بیانگر این اقدام است. (اسناد لانه جاسوسی، سند 1 ـ 6 : 180)لذا آمریکاییها در اولین اقدامات عملیاتی خود، با طرحهایی برای بیثبات کردن کشور و ایجاد جو رعب و وحشت و ترور به دنبال دستیابی به اهداف خود بودند. اسناد به دست آمده، بیانگر دخالتهای آنها در غائلههای گنبد، کردستان، آذربایجان و خوزستان است.
نتیجه قهری دخالتهای آمریکا و زیاده خواهیهای او، اشغال لانهجاسوسی و محل توطئه آمریکا علیه ایران، توسط دانشجویان در 13 آبان سال 1358 بود که موجب قطع روابط دو کشور و استعفای دولت موقت شد. این حادثه باعث اقدامات خشمگینانه آمریکا علیه ایران شد ولی به دلیل عدم دسترسی مستقیم به منافع حیاتی، معمولاً توطئهها بدون نتیجه ماند.
اقداماتی نظیر تحریم اقتصادی و توقیف داراییها در 23 آبان 58، کودتای نظامی در صحرای طبس و شکست آن در 5 اردیبهشت 59، طراحی و اجرای کودتای نوژه در تیرماه59 و شکست این طرح، همکاری با عراق در تهاجم به ایران در شهریور 59 و کمک به صدام در طول جنگ تحمیلی و ورود نظامی و حضور مستقیم در جنگ با ایران در سال 66 و جنگ نفتکشها از اقدامات آنان پس از انقلاب و به ویژه دوران جنگ بود. پس از آن نیز اقدامات نظامی، اقتصادی و سیاسی علیه انقلاب اسلامی را افزایش داده، ولی تاکنون از آن طرفی نبستهاند. (سایرونس ونس و برژینسکی،توطئه در ایران:91؛ جیمز بیل، عقاب و شیر: 482)
جنگ طولانیمدت و تمامعیار مورد حمایت آمریکاییها و دیگر قدرتها، نتوانست نظام نوپای اسلامی را ساقط کند، بلکه در سایه مقاومت مردم و هدایت رهبری دینی این نظام، قویتر شد و شاهد مهم این امر، تغییر موضع ظاهری آمریکاییها و حادثه «ایران گیت» بود که طی آن «مک فارلین» با هیأت بلند پایهای از شورای امنیت ملی آمریکا درسال 65 به ایران آمد و به دنبال ارتباط مخفی و مذاکره پنهانی بود که ناکام ماند و نتیجهای ناگوار و در حد بحرانی بزرگ برای کاخ سفید را در برداشت.
به طوری که برخی مسئولان بلند پایه آمریکا، نظیر رئیس کاخ سفید و رئیس شورای امنیت ملی و دادستان کل استعفا دادند و مک فارلین نیز خودکشی کرد. پس از جنگ در دوران ریاست جمهوری جورج بوش، سخن از نرمش آمریکا در مقابل ایران بود و در واقع، تجدید نظر ظاهری در موضعگیریها به چشم خورد. بوش در شهریور 68 اعلام کرد، «ما مجبور نیستیم در بقیه عمرمان با ایران دشمن باشیم.» (روزنامه کیهان: 22/6/1368)
گرچه در عمل، دولت جورج بوش و پس از آن بیل کلینتون نیز دشمنی خود با ایران را ادامه دادند و ضمن اعلام تحریمهای جدید و تمدید تحریمهای اقتصادی و نظامی در مسیر اسلاف خود قدم برداشتند، اما آنچه خود را به صورت آشکار نشان میداد، تسلیمناپذیری ایران اسلامی و حرکت رو به پیشرفت آن بود.
به طوری که آمریکاییها مجبور شدند روابط تجاری و بازرگانی با ایران برقرار کرده و جلوی ضرر شرکتهای خود را بگیرند. به این ترتیب، حجم معاملات ایران و آمریکا از صفر در سال 68 به یک میلیارد دلار در سال 1372 رسید و آمریکا یکی از کشورهای مهم وارده کننده به ایران و از سوی دیگر، خریدار نفت ایران شده بود. (سلیمی نمین، ارمغان دمکراسی: 336) اما همچنان طرحها و دکترینهایی در تقابل با ایران به کار میرفت. به گونهای که کلینتون، سیاست «مهار دوجانبه» ایران و عراق را که توسط صهیونیستها حمایت میشد، اجرا کرد و پس از آن نیز دستور تشدید تحریمها علیه ایران را داد.(همان:344)
حتی در سال 1374 پا را فراتر گذاشته و طبق قانون «داماتو» برای شرکتهای غیر آمریکایی طرف قرارداد با ایران در امور صنایع نفتی و تکنولوژی، قانونهای تنبیهی قرار داد. در سالهای بعد نیز، تاکنون این رفتار آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داشته است و اگر چه برخی تاکتیکها تغییر میکند اما استراتژی براندازی نظام اسلامی در دستور کار آمریکاییها بوده است.اقدامات تحریمی، دخالتهای مالی به نفع مخالفان نظام و حتی پیگیری پروژه فروپاشی اجتماعی از جمله اقدامات آنها بوده است که هیچ کدام نتوانسته، قرین موفقیت باشد؛ چون ظرفیتهای درونی نظام، بسیار بالاتر از مخالفتهای آنها بوده است.
دوران بوش پسر در آمریکا، جزو پرتنشترین دوران روابط ایران و آمریکا بوده و این امر هم نتوانسته است مشکلی برای ایران ایجاد کند. گرچه دخالتهای نظامی آمریکا در افغانستان و عراق پس از حادثه 11سپتامبر 2001 به صورت بالقوه، تهدیدی علیه ایران بود ولی ضرری برای آن نداشت، بلکه نظامهای مخالف و معارض ایران را ساقط کرد و امکان نفوذ ایران در این مناطق را گشود و از سوی دیگر، هزینههای بسیاری بر آمریکا تحمیلکرد که امروزه شاهد بحران مالی و اقتصادی در این دولت هستیم و احتمال عمیقتر شدن آن در آینده نیز میرود.
این گزارش مختصر از روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب و تلاش بیوقفه این ابرقدرت جهانی و در عین حال بیثمر بودن این تلاشها، بیانگر یک نکته بسیار اساسی است که این ابرقدرت، توان سابق خود را از دست داده و یا دچار ضعف قدرت شده است. از سوی دیگر، قدرت جدیدی بدون اتکا به ابرقدرتها و تنها با پشتوانه مردم خود به ثبات و پویایی رسیده است که نیازی به توسل به بلوکهای قدرت ندارد و آشکارا نظام نوین جهانی، پس از فروپاشی شوروی و انقیاد عمده دولتها را نمیپذیرد و توطئههای ایجاد شده را نیز خنثی میسازد.
این واقعه، بیانگر موقعیت شکننده و آیندهای خطرناک برای نظام آمریکاست؛ چون انقلاب اسلامی در بین ملل مسلمان و آزادیخواه، نقش و تأثیر خود را برجای گذاشته و این آمریکاست که باید در اقدامات و عملکردهای ناصوابش تجدید نظر کند. لذا ضروری است به طور کوتاه به تأثیر انقلاب ایران در برخی کشورهای غربی و آمریکایی نگاه شود و پس از آن به بررسی چگونگی این نقش و تأثیر آن در آینده نظام جهانی پرداخته شود.
شکست طرحهای آمریکایی در منطقه
آمریکا در طول سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، راهبردهای متفاوتی را برای مقابله با انقلاب اسلامی به کار برده است؛ از اقداماتی که بلافاصله پس از انقلاب اسلامی در راستای انحراف انقلاب و مصادره آن به نفع خودشان صورت گرفته تا ایجاد ناامنی داخلی و حمایت از جو ترور و وحشت سالهای اولیه؛ از حمایت عراق در جنگ تحمیلی و همچنین طراحی و اجرای کودتاهای توطئه آمیز علیه نظام اسلامی تا اقدامات تخریبی اقتصادی و نظامی.
در سالهای اخیر نیز در راستای غلبه بر بحرانهای داخلی خودشان، راهبرد انتقال بحران به بیرون را از طریق حمله نظامی به کشورهای منطقه انجام دادند تا ضمن فشار بر ایران و تقویت اسرائیل، دیگر اهداف سیاسی و اقتصادی خود را در سایه اقدامات نظامی محقق کنند که همه این تلاشها در توقف نظام، بیثمر و ناکام بوده است.
اما رشد بیداری به وجود آمده در منطقه، آمریکا را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشت. حتی درکشورهایی مثل افغانستان و عراق که آمریکاییها به ظاهر پیروز شدند، نتوانستند قدرت خود را تثبیت کنند و عملاً دست به دامن دیگر کشورهای منطقه از جمله ایران شدند تا از بحرانی که خود ایجاد کردهاند به درآیند. پس از فروپاشی شوروی، آمریکاییها چند طرح مهم و راهبردی را در منطقه به اجرا گذاشتند که تا حدی همه آنها مقرون شکست شد. در شکست این طرحها، نقش انقلاب اسلامی به طور مستقیم و غیرمستقیم چیست؟ به برخی از این طرحها و بررسی عوامل آنها اشاره میکنیم:
1. ایجاد نظام تک قطبی به محوریت آمریکا
رهبران هر دو حزب جمهوریخواه و دمکرات در آمریکا، پس از جنگ سرد به دنبال رهبری آمریکا بر جهان بودند؛ چنان که جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا در پیامی به کنگره این کشور میگوید: «ما (ایالات متحده)رهبر غرب هستیم که به رهبر جهان تبدیل شده است» (صفاتاج، انقلاب اسلامی و استعمار فرانو در منطقه: 122)
آمریکا برای اجرایی کردن این راهبرد در حوزههای سیاسی، اقتصادی و ایدوئولوژیکی، اقداماتی انجام داد، اما این راهبرد با چالشهای جدیدی روبرو شد. مهمترین چالش آمریکا، آلمان و روسیه در اروپا، چین و ژاپن در شرق آسیا و ایران در آسیای جنوب غربی بود. (همان: 123)تلاش آمریکا برای نفوذ و دخالت در مناطق مختلف جهان با همین هدف انجام میگرفت که از جمله آنها تشویق صدام به حمله نظامی به کویت و سپس لشکرکشی به عراق برای بازپسگیری آن بود که موجب تثبیت آمریکا در منطقه شد تا از این طریق، علاوه بر کنترل منطقه و به ویژه ایران، امکان کمک به اسرائیل را نیز به دست آورد. اما با تحولات انجام گرفته در منطقه به ویژه در سال های اخیر و ایجاد موج ضد آمریکایی، دستیابی به چنین هدفی ناممکن شد و این یکی از مهمترین اقدامات انقلاب اسلامی در جلوگیری از سلطه آمریکا در منطقه بود.
2. تثبیت موقعیت اسرائیل
آمریکا به دنبال راهبردی جهت حفظ منافع رژیم صهیونیستی در منطقه است. پس از تسلط آمریکا بر منطقه در جریان جنگ کویت در سال 1991، تلاش گستردهای را تحت عنوان برقراری صلح خاورمیانه به کار برد و اولین دور مذاکرات را برای حل مشکل اسرائیل در مادرید اسپانیا در سال 1991 برگزار کرد.طی این کنفرانس، نتیجه بزرگی تحت عنوان شناسایی رسمی اسرائیل از سوی تشکیلات «ساف» برای اسرائیل به وجود آمد.
پس از آن، آمریکاییها در طرحهای مختلفی، این مذاکرات را ادامه دادند و در مقابل این تحرکات، مردم فلسطین با الهام از انقلاب اسلامی ایران، انتفاضهای را علیه اسرائیل به راه انداختند که منجر به ناکامی نقشههای آمریکا شد. از سوی دیگر، رهبران ایران نیز راهحلهایی برای مشکل فلسطین ارایه کردند که از جمله آنها طرح مقام معظم رهبری در سال 1376 در جریان اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران بود.
بر اساس این طرح، تمام فلسطینیهای اصیل(غیر مهاجر) در داخل و خارج فلسطین، اعم از یهودی و مسلمان و مسیحی باید در رقابت رفراندمی سراسری، تکلیف و وضعیت سیاسی آینده کشور را روشن کنند . نظام و دولت حاصل از این رفراندم نیز در مورد سرنوشت مهاجران مردمی وارد شده به فلسطین تصمیم خواهد گرفت.(قانون مجازات ایران و لیبی، مجله سیاست خارجی، شماره 15: 134) طرح دیگر آمریکاییها علیه ایران، قانون «داماتو» بود که در دوره ریاست جمهوری کلینتون در مارس 1995 با رویکرد امنیتی و اقتصادی مطرح شد.
طبق این طرح، هرگونه سرمایهگذاری شرکتهای اروپایی در بخش نفت و گاز ایران متوقف میشد.(آمریکا دنیا را به کدام سو میبرد: 88) این قانون، اختیارات فوقالعادهای را به رئیسجمهور، برای فشار آوردن به شرکتهای طرف قرارداد با ایران میداد و مجازاتهایی را علیه همکاران ایران وضع میکرد.
قانون داماتو خطرات زیادی را برای اقتصاد ایران پیش بینی میکرد اما افول برتری اقتصادی آمریکا از دهه 1970 نسبت به ژاپن و اروپای غربی، مقابله این کشور را با شرکتهای بزرگ چند ملیتی کاهش داده بود و با مخالفت اتحادیه اروپا، جنبش عدم تعهد، گروه 77، سازمان کنفرانس اسلامی و مجمع عمومی سازمان ملل با این مجازاتها، قانون داماتو امکان اجرایی نیافت و عملاً ایران از طریق فعالیتهای دیپلماتیک، جلوی این اقدام آمریکا را گرفت و طرح مفصل آنان بیثمر شد.
فهرست منابع
1. اسپوزیتو، جان ال، انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن، ترجمه محسن مدیرشانهچی، تهران، نشر مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1382.
2. اسناد لانه جاسوسی، سند 1 تا 6.
3. بنیاد فرهنگیپژوهشی غربشناسی، آمریکا دنیا را به کدام سو می برد؟، تهران، سروش، 1382.
4. بیل،جیمز، عقاب و شیر، ترجمه مهوش غلامی، تهران، نشر کوبه، 1371.
5. خمینی، روح الله، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره).
6. رضایی، محسن، چشم انداز ایران فردا، تهران، انتشارات اتدکا، 1384.
7. روزنامه شرق: 8/2/83.
8. روزنامه کیهان: 22/6/1368
9. سایت مقام معظم رهبری www.khamenei.ir.
10. سایرونس ونس و برژینسکی، توطئه درایران،ترجمه محمود مشرقی، تهران، نشر هفته، 1362.
11. ستوده، محمد، تحولات نظام بین الملل و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، قم، نشر بوستان کتاب، 1385.
12. سلیمی نمین، صادق، ارمغان دمکراسی،قم، دفتر نشر معارف،1383.
13. سند چشم انداز 20 ساله.
14. صفاتاج، مجید، انقلاب اسلامی و استعمار فرانو در منطقه، تهران، انتشارات سفیر اردهان، 1387.
15. قانون مجازات ایران و لیبی، مجله سیاست خارجی، سال 11 شماره 15.
پی نوشت:
1 . در اسناد لانه جاسوسی، این سند بیانگر تلاش آمریکاییها برای انحراف انقلاب و مصادره آن بوده است؛ «هدفهای ما در ایران، دستیابی به نفت، عدم پذیرش نفوذ شوروری، پیشرفت یک دولت میانهرو و غیر متعهد در ماههای آینده .... ما میخواهیم که خودمان را در آنچنان وضعی قرار دهیم که بتوانیم رابطه مؤثر با هر گروهی که قدرت قطعی را در اختیار داشت، برقرار نماییم و در عین حال روابطمان را با دیگرعوامل مهم سیاسی، من جمله مخالفین حفظ نماییم... در بلند مدت ماخواهان کارکردن برای ایرانی میباشیم که ناسیونالیستهای غیر مذهبی میانه رو در اداره کشور مسلط باشند» (اسناد لانه جاسوسی، شماره 16، سند شماره 16)
کمال اکبری/ دانشجوی دکترای انقلاب اسلامی دانشگاه باقرالعلوم(ع).
ادامه دارد...............
