سفرنامه ای به مناطق عملیاتی غرب:

پنج طبقه تا آسمان

کد خبر: ۲۰۵۲۰۸
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۷:۵۷ - 08May 2013

در ایام اردیبهشت اردوهای راهیان نور جنوب تمام شده و علاقه‌مندان و دانشجویان و به طور کل عموم مردم توجه‌شان معطوف به سرزمین‌های عملیاتی غرب کشور می‌شود. اوایل اردیبهشت‌ماه سالروز عملیات بازی دراز است. این عملیات در حالی صورت گرفت که رژیم بعث و ۱۸ کشور همراهش هجومی همه‌جانبه را به سمت کشورمان آغاز کرده بودند و با اشغال ارتفاعات استراتژیک بازی دراز بر شهرهای سرپل ذهاب، قصرشیرین و گیلانغرب تسلط یافتند. برای سالگرد عملیات غرورآفرین بازی دراز که علمداران بزرگ سپاه روح‌‌الله در آن حماسه‌ها آفریدند راهی مناطق غرب شدیم تا با وضو و تیمم خاک این مناطق، عهد و میثاقی دوباره با آن شهیدان ببندیم.

امام خمینی؛ مبدأ همه حرکات
طبق معمول همه اعزام‌ها به سمت مناطق عملیاتی نقطه‌ای برای جمع شدن عزیزان تعیین می‌شود. طبق روال مرسوم نیز به زیارت مرقد امام خمینی(ره) می‌رویم تا بعد از خواندن نماز و زیارت مرقد آقا روح‌الله به سمت غرب حرکت کنیم. در این میان به صحبت‌های حاج‌آقا شهیدی در بیرون از مرقد توجه می‌کنم و در میان سخنان این راوی به این جمله می‌رسم که امام از اول مبدأ و منشأ حرکات و برکات اسلامی در ایران بوده است و امروز هم کاروان ما از کنار مزار آقا روح‌الله به سمت غرب حرکت می‌کند.

از موزه جنگ تا مرصاد
بعد از حرکت از تهران و طی مسیر و گذشتن از ساوه و همدان به کرمانشاه می‌رسیم. صبح که وارد کرمانشاه می‌شویم برای زیارت ابتدا به سمت گلزار شهدای این شهر حرکت می‌کنیم تا در بدو ورودمان ادای احترام و سلامی نو و میثاقی جدید را با این علمداران در خاک خفته انجام دهیم. بعد از صرف صبحانه و زیارت آسمانی‌ها برای جلوگیری از خستگی در کاروان، اتوبوس‌ها به سمت موزه جنگ و شهدای کرمانشاه حرکت می‌کنند. در جلوی موزه که می‌ایستیم و در حالی که من به عنوان اولین نفر وارد موزه می‌شوم، ناگهان صدای تق‌تق عصایی از پشت سر توجهم را به خود جلب می‌کند. عزیز جانبازی است که با پای چپ مصنوعی‌اش به طرفم می‌آید. پس از کمی گفت‌وگو متوجه می‌شوم احسان خدابخش از بچه‌های گردان حبیب لشکر ۲۷ است که قرار است در طول سفر همراه ما و در کنار ما باشد تا بتوانیم از خاطراتی که در سینه او و هزاران خدابخش دیگر نهفته است، استفاده کنیم. کمی بعد بازدید ما از موزه به اتمام می‌رسد، متوجه می‌شویم مقصد بعدی تنگه چهارزبر است. آنجا که یادمان عملیات مرصاد انتظارمان را می‌کشد. بعد از اینکه به یادمان مرصاد می‌رسیم چند نفر از رزمندگان سپاه نبی‌اکرم که در یادمان هستند شروع به توضیح در مورد عملیات مرصاد می‌کنند. در میان صحبت‌های راویان‌مان آنچه توجه‌مان را به خود جلب می‌کند جریان‌شناسی گروهکی است که به عنوان منافقین می‌شناسیمشان. یکی از راوی‌ها با اشاره به چگونگی حرکت منافقین برای هجوم به کشورمان در عملیات مرصاد می‌گوید: کسانی که لشکر کشیدند و حرکت کردند تا به قول خودشان حکومت خمینی را ساقط کنند، نه بی‌خدا بودند و نه لائیک و نه امریکایی و نه از نژادی دیگر. بلکه همان بچه‌های محل ما و شما بودند و قبل از حرکت هم در حرم حضرت عباس(ع) زیارت وارث خواندند. حتی در وصیتنامه‌ها دیده شده بود که نوشته بودند مادر برای زیارت کربلا غصه نخور، کمی تحمل کن و صبر و انتظار داشته باش داریم می‌آییم تا راه را برایتان باز کنیم! چه شد که اینها با چنین رفتاری در زباله‌دان تاریخ هم جای ندارند چه رسد در تفکر و دل مردم. انحراف و خروج از اصول و چارچوب اعتقادی و خیلی دیگر از مسائل باعث این شد کسانی که تا دیروز داعیه‌دار مبارزه با امپریالیسم و ظلم و جور بودند، خود نانخور امریکایی‌ها و سینه‌زنان در زیر علم فرد کثیفی چون صدام حسین شدند. بعد از توضیح در خصوص عملیات مرصاد و منطقه چهارزبر به طرف منزلگاه بعدی یعنی مرز خسروی می‌رویم.

آرزوی زیارت امام حسین(ع) در قتلگاه
با هماهنگی که بین گروه انجام می‌شود اینطور برنامه‌ریزی انجام شد که به سمت مرز خسروی حرکت می‌کنیم. در راه از گردنه پاطاق می‌گذریم و صدای راوی کاروان در اتوبوس می‌پیچید که «اینجا گردنه استراتژیک پاطاق است. اینجا به دلیل استراتژیک بودن خیلی برای ارتش مهم بود. در زمان جنگ هم سپاه به این گردنه حساسیت ویژه‌ای داشت. اما منافقین از این گردنه هم گذشتند و با داشتن این گردنه باز هم شکست خوردند.» از پاطاق عبور می‌کنیم و به سمت سرپل‌ذهاب می‌رویم و گردنه‌های سرسبزی را تماشا می‌کنیم. نزدیک سرپل‌ذهاب که می‌شویم صحبت‌ها در مورد این منطقه بیشتر می‌شود. اشک‌های مادر شهیدی که در کنار پنجره چشم‌های خیسش را به بیرون دوخته توجهم را به خود جلب می‌کند. او مادر شهید عباس شعف از علمداران سپاه روح‌الله در جبهه سرپل‌ذهاب است که همسفر ما در این کاروان شده. گریه‌های ممتد مادر شهید شعف خود روایتی از رنج‌ها و دوری‌هاست که وقتی در کنار او می‌نشینم از مجروحیت‌ها و جراحات عباس که در این منطقه اتفاق افتاده می‌گوید. از قصرشیرین عبور می‌کنیم و بدون هیچ توقفی و طبق برنامه‌ای که در قتلگاه مرصاد تعیین شده، به سمت خسروی و نقطه مرزی حرکت می‌کنیم تا نماز مغرب و عشاء را در آرزوی حرم حسین بن علی(ع) در جایی که ابوترابی‌ها پیاده بارها آمدند، بنشینیم و مرغ دل را به آسمان کربلا برسانیم. بعد از اجرای برنامه در خسروی و خواندن زیارت عاشورا قرار بر این می‌شود تا شب را در قصرشیرین بمانیم و روز بعد از قصرشیرین برای صعود به بازی دراز حرکت کنیم.

بازی دراز؛ خانقاه عرفان واقعی
بعد از نماز صبح است همه حاضر می‌شویم تا به سمت بازی دراز حرکت کنیم. بعد از طی مسیر و گذر از سرپل ذهاب به سر آب گرم و تپه‌های افشارآباد می‌رسیم. از اینجا تقریباً باید پیاده به سمت قله حرکت کنیم و راه را با یاد و خاطره شهدا بپیماییم. بعد از گذر از راه‌های کوهستانی و پرپیچ و با شیب‌های تند به نزدیکی قله می‌رسیم. جایگاهی تعبیه شده تا سخنرانان مراسم در آنجا حاضر شوند. سردار حاج سعید قاسمی سخنرانی را شروع می‌کند و می‌گوید: ما دو عملیات در سال ۵۹ و ۶۰ در این منطقه داشتیم. در شهریور ۵۹ پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا، سپاه و ارتش با همکاری یکدیگر برای اجرای چند عملیات بزرگ آماده می‌شدند که با انفجار دفتر نخست‌وزیری و شهادت رجایی و باهنر، موجی از شادی در جبهه دشمن به وجود آمد و فرماندهان برای جلوگیری از تضعیف روحیه نیروهای ایران مصمم به اتخاذ هرچه سریع‌تر شیوه تهاجم شدند. در همین راستا دو عملیات به طور همزمان در جنوب سوسنگرد و غرب سرپل ذهاب با نام شهیدان رجایی و با‌هنر اجرا گردید. عملیاتی که در جنوب سوسنگرد اجرا شد هر چند محدود بود اما موقعیت استراتژیک خوبی برای رزمندگان ما در جبهه کرخه کور فراهم کرد، در محور دیگر، عملیات سرپل با هدف تکمیل اهداف عملیات بازی دراز و همچنین آزادسازی ارتفاعات کوره موش و قراویز در شمالغرب سرپل ذهاب اجرا شد که با مقاومت عراق روبه‌رو و حفظ ارتفاعات آزاد شده میسر نشد. وی در ادامه سخنرانی اضافه می‌کند: یکی از نقاطی که ما از ابتدای جنگ شاهد نبرد سنگینی در آن بودیم و دشمن با یک برنامه نظامی سنگین سازماندهی شده بود سلسله ارتفاعات بازی دراز بود، این ارتفاعات بیش از ۲۰ کیلومتر امتداد دارد و شرقی و غربی است. این ارتفاعات دارای قلل معروف ۱۰۲۰ یا دیدگاه صدام که در زمان جنگ با این نام معروف بود، همچنین ۱۱۵۰ صخره‌ای و ۱۱۰۰صخره‌ای و ۱۱۰۰ گچی که نبرد سنگینی را در آنجا شاهد بودیم. عملیات بازی دراز در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۶۰ آغاز و به مدت هشت روز طول کشید. این ارتفاعات به قدری مهم بود که به دستور شخص صدام بالای آن را آسفالت کردند و نیروهای زبده‌ای را برای محافظت از آن گماشته بودند. در این دو نبرد علمدارانی چون محمد بروجردی، علی موحد دانش، محسن چریک، اصغر وصالی، غلامعلی پیچک، محسن حاج‌بابا، محسن وزوایی و... حضور داشتند.
وی در پایان اضافه می‌کند: اگر به خاطرات فرماندهان و رزمندگان و اسرای این عملیات رجوع کنید می‌بینید که همه به وجود مقدس و نازنین حضرت صاحب (عج) و یاری رساندن آن حضرت به رزمندگان اشاره کرده‌اند و از این جهت این منطقه عملیاتی در بین رزمندگان از احترام و مقام بالایی برخوردار است. 
بعد از سخنان سعید قاسمی خانمی از زائران بلند می‌شود میکروفن را به دست می‌گیرد و شروع به گلایه‌ای می‌کند که توجه همه به او جلب می‌شود. این خواهر بزرگوار با اشاره به اینکه من مادر دو فرزند هستم و می‌خواهم مانند مادران گذشته برای انقلاب سرباز و شهید تربیت کنم می‌گوید: قالب مناطق نگه داشته می‌شود، اما متأسفانه محتوای آن خالی می‌شود. من به فرزندم چه چیزی نشان دهم و چطور عظمت کار بچه‌های خمینی را بگویم در صورتی که همه آثار به جامانده را جمع می‌کنند و به جای آنها ماکت می‌گذارند.

پنج طبقه تا آسمان
بعد از بازی‌دراز راهی آخرین ایستگاه بازدید که قطار جنگ هم از آنجا گذشته است می‌شویم. «پادگان ابوذر»‌یا به قول بچه‌های قدیمی جنگ، «دوکوهه غرب» آخرین ایستگاه ما برای زیارت است که راهی آنجا می‌شویم. در راه از تپه عظیمیه می‌گذریم. مکانی که قطعه‌ای از پیکر شهید حاج بابا در آن دفن شده است. بعد از زیارت قبر شهید به سمت پادگان ابوذر راهی می‌شویم. هنگامی که به پادگان می‌رسیم راوی بچه‌های ماحاج فاضل ترک زبان در جلوی یکی از ساختمان‌ها که به برکت بنیاد حفظ آثار مانند بقیه آثار جنگ در حال تجزیه می‌باشد شروع به سخنرانی می‌کند. حاج فاضل از روزهای اول جنگ و اعزام گردان ۹ سپاه به پادگان ابوذر می‌گوید. از اینکه چگونه ارتشی‌ها منازل خود را برای جا دادن به پاسدارهای تهرانی و گردان ۹ مهیا می‌کردند. از شور و شعوری که بر فضا حاکم بود، از سروان کیان‌فر می‌گوید که ارتشی بود و در آن مقطع لباس ارتش به تن داشت اما بر روی لباس ارتش خود آرم سپاه زده بود. از شهادت کیان فر و فلج شدن خطی که او فرماندهی آن را بر عهده داشت و از اتحاد و همدلی که بین سپاهی و ارتشی و هوانیروز و بسیجی در پادگان ابوذر حاکم بود و... می‌گوید. در این بین ساختمان‌های پنج طبقه‌ای که به شدت زخمی بودند توجه من را به خودشان جلب می‌کنند. ساختمان‌های محل استقرار رزمندگان که در ظاهر پنج طبقه بودند اما طبقه ششم آنها آسمان بود. ساختمان‌هایی که در ظاهر روزی در پنج طبقه خود انسان‌هایی را جا داده بود که امروز در طبقه ششم آن یعنی آسمان و در کنار اهل بیت می‌زیستند. 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین