اتل متل راحله

کد خبر: ۲۰۵۲۴۴
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۷:۰۲ - 11May 2013

اتل متل راحله
اخموی بی حوصله
مامان چرا گفت بگیر
از پدرت فاصله


دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته ی کاره؟
مامان چرا اینو گفت؟
بابا دوستش نداره؟



باید اینو بپرسه
اگه خسته ی کاره
پس چرا بعضی وقتا
تا نیمه شب بیداره؟

 

نشونه ی بیداریش
سرفه های بلنده
شش ماه پیش تا حالا
بغض می کنه؛ می خنده



شاید اونو نمی خواد
اگه دوستش نداره
پس چرا روی تختش
عکس اونو می ذاره؟

با چشمای مریضش
عکسو نگا میکنه
قربون قدش می ره
بابا؛بابا می کنه



با دست پر تاولش
البومی رو که داره
از کنار پنجره
ور می داره میاره



با دیده ی پر از اشک
البمو وا میکنه
رفقای جبهه رو
همش صدا می کنه



البوم عکس بابا
پر از عکس دوستاشه
عکسی هم از راحله ست
تو بغل باباشه



با دیدن اون عکسا
زنده می شه می میره
با یاد اون قدیما
بابا زبون می گیره



قربون اون موقع ها
قربون اون صفاتون
دست منم بگیرین
دلم تنگه براتون



از اون وقتی که بابا
دچار این مرض شد
مامان چقدر پیر شده
بابا چقدر عوض شد


مامان گفته تو نماز
واسه بابات دعا کن
دستاتو بالا ببر
تقاضای شفا کن



دیشب توی نمازش
واسه ی باباش دعا کرد
دستاشو بالا برد و
تقاضای شفا کرد


نماز چون تموم شد
دعا به اخر رسید
صدای گریه های
مامان تو خونه پیچید!



 دخترکم کجایی؟
عمر بابات سر اومد
وقت یتیم داری و
غربت مادر اومد



دخترکم کجایی؟
بابات شفا گرفته
رفیقاشو دیدی و
ما رو گذاشته رفته



 ای قصه؛ قصه؛ قصه
 یه دستمال نشسته
خون سرفه ی بابا
 رو این پارچه نشسته
 


بعد شهادت اون
پارچه مال راحله ست
دختری که در پی
شکست یک فاصله ست


کنار اسم بابا
زائر کربلایی
یه چیز دیگم نوشتن
شهید شیمیایی

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین