روزهای بعد از آتش بس

کد خبر: ۲۰۵۲۹۰
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۶ - 13May 2013

روز سوم، ما را به داخل محوطه اردوگاه آوردند و دستور دادند تمامی لباسهایمان را بیرون بیاوریم. به هر سه نفر، یک سطل آب دادند و می گفتند که آبها را بریزید روی خودتان. این هم حمام ما بود! به هر نفر، یک دست لباس دادند و دوباره به داخل آسایشگاه رفتیم. در اردوگاه، اگر می خواستیم نماز بخوانیم، نمی توانستیم به جماعت برگزار کنیم. لازم بود حتما چند نفر – چند نفر متفرق می ایستادیم و نماز می خواندیم. چند ماهی از اسارتمان نگذشته بود که میان ایران و عراق آتش بس اعلام شد. بعد از گذشت چند ماهی از زمان اعلام آتش بس، برایمان یک جلد کلام الله مجید آوردند. فرصت خوبی بود برای تلاوت قرآن و یادگیری آن. البته وضع غذای اردوگاه همانی بود که قبل از زمان آتش بس می دادند. برنامه غذایی صبح، آش بود که به هر نفر نصف لیوان می رسید. ناهار هم برنج بود که به هر نفر حدود ده قاشق می رسید. خورش، یا بادمجان بود، آن هم آب پز، یا پیاز آب پز  کلم و برگ کلم آب پز. این وضع ما بود در طول اسارت، تا روز آزادی.

-    اولین بار، آخرین بار در تاریخ ۵/۶/۶۹، ساعت چهار و نیم صبح، نگهبانان عراقی به ما دستور دادند که وسایل خود را جمع کنیم و در محوطه اردوگاه جمع شویم تا هیئت صلیب سرخ از ما ثبت نام کند. وسایل خود را جمع آوری کردیم و به داخل محوطه اردوگاه آمدیم. از صبح تا ساعت هشت و نیم شب، در محوطه اردوگاه بودیم تا نمایندگان هیات صلیب سرخ آمدند و یکایک ما را ثبت نام کردند و کارت دادند. بعد آزاد شدیم؛ مانند پرنده ای که از قفس رها شده باشد. در آخرین روز اقامتمان در عراق، با همت اسرا محوطه اردوگاه را با پتو فرش کردیم و نماز ظهر را به جماعت برگزار کردیم؛ نماز جماعتی برای اولین بار و آخرین بار در عراق.


راوی: آزاده عباس احسانبخش
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین