کلاه سرخ های ارتش یزید
گرمی و روشنی بخش شب های سرد و تاریک دوران اسارت چیزی جز خواندن نماز شب ، دعا و قرآن نبود.
البته انجام دادن این امور مذهبی و معنوی آن هم در نیمه های شب و ساعت های پس از آن، از سوی عراقی ها به شدت ممنوع شده بود. با وجود ممنوعیت و عواقب وخیم پس از آن، باز هم اسرای ایرانی به انجام دادن آن ها می پرداختند زیرا بدون آن عبادات امکان نداشت سال های مملو از درد و رنج اسارت که هرلحظه اش همراه با دسیسه و فتنه گری عراقی ها همراه بود با رو سپیدی و سرافرازی به پایان رسد.
کافران بعثی هر روزصبح به هنگام گرفتن آمار، اسامی چند نفری را که شب قبل یادداشت کرده بودند می خواندند و آنها را از بقیه ی اسرا جدا می کردند.
وقتی سربازان بی رحم عراقی از امر آمار فارغ می شدند، درب آسایشگاه ها را می بستند و مشغول تنبیه و مجازات اسرای مظلوم و شب زنده دار می شدند .
در یکی از شب ها که شب عاشورا بود به یکی از دوستان گفتم: لطفا مرا هم برای خواندن نماز شب بیدار کن. گفت: امشب، وضعیت خطرناک است. عراقی ها بیشتر سختگیری می کنند. گفتم: به هرحال حیف است که چنین شب پر از فیض و فضیلت را از دست بدهیم. ان شاءالله که اتفاقی نخواهد افتاد .
سرانجام با توکل برخداوند منان و توسل به اهل بیت (ع) مشغول نماز خواندن شدیم. هنوز چند رکعتی از نماز شب را نخوانده بودیم که سر و کله ی یکی از نگهبانان عراقی پیدا شد. او آن سوی پنجره ایستاده بود و ما را زیر نظر داشت تا نمازمان تمام شود . همین که دید ما متوجه حضورش شده ایم سروصدایش بالا رفت و از ما خواست به پشت پنجره رفته و به سؤالاتش پاسخ بدهیم .
به هرحال پس از چند سؤال و چند ناسزا اسامی ما را نوشت و رفت .
صبح شد و زمان آمارگیری فرا رسید. صبح، صبح عاشورا بود . سکوت غم انگیزی فضای اردوگاه را فرا گرفته بود . بالأخره عراقی ها آمدند . کلاه های سرخ رنگشان آنها را بیشتر به سپاه یزید شبیه می ساخت. بدون توجه به فضای آن غمکده ، قهقهه ی شیطانی آنها فضا را پرکرد . گویی آن روز،روز سرور و شادی آنها بود .
همانطور که در صف آمار نشسته بودم به اهل بیت (ع) توسل جستم و از خداوند خواستم به حرمت وعظمت آن روز عزیز، ما را از شر کافران بعثی نجات دهد.
مطمئنا دیگر برادران هم به اهل بیت(ع) توسل جسته و از خداوند رؤوف و مهربان کمک خواسته بودند که در آن روز ، هیچ اسیری مورد ضرب وشتم عراقی ها قرار نگرفت .
راوی: آزاده علی اصغر افضلی
