روایت زندگی برادران شهید نوعیاقدم در «دو طبیب عاشق»
كتاب «دو طبيب عاشق» نگاهی گذرا به زندگی «شهیدان سلیم و سلمان نوعیاقدم» دارد که توسط انتشارات خط هشت به چاپ رسیده است. 
به گزارش دفاع پرس از اردبیل، كتاب «دو طبيب عاشق» گوشهای از میراث تسلیبخش پزشکان دانشگاه کربلا، «شهیدان سلیم و سلمان نوعیاقدم» میباشد که به همت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اردبیل و با کوشش سید سعید اطهرنیاری و محسن نوعیاقدم تهیه و توسط انتشارات خط هشت به چاپ رسیده است.
این کتاب در 188 صفحه به انضمام عکسها و اسناد مرتبط با برادران شهید نوعیاقدم است و زندگی این شهیدان را از ابتدای زندگی تا حضور در جبهههای جنگ تحمیلی علیه ایران تا شهادت در عملیات کربلای 5 روایت میکند.
ضمن روایت خاطرات توسط خانواده، دوستان، معلمان و همرزمان شهیدان، قسمتی از کتاب به دلنوشتهها و نامههای این شهیدان اختصاص دارد.
قسمتی از متن کتاب:
داخل کانال، منتظر فرمان حمله و شنیدن رمز عملیات بودیم و زمان وصال نزدیک بود. بچّهها روحیه بالا و قابل ستایشی داشتند تا با فرمان حمله، سینه خصم دون را بشکافند و دلهای لبریز خون مادران مفقودالاثر عملیات کربلای 4 را با به دست آوردن مناطق و رسیدن به پیکر پاک شهدا، شاد کنند.
بچّهها از هم حلالیت میخواستند و همدیگر را در بغل میگرفتند و غرق بوسه میکردند. صحنههای زیبا و تکرار نشدنی که همچون تابلویی همیشه مقابل چشمانم هست.
با بچّهها روبوسی میکردیم و طلب شهادت و شفاعت داشتیم که چشمم به جمال نورانی برادران نوعیاقدم روش شد. سلمان با روحیه شادی که داشت اسلحهاش را مانند تبر به دوش گذاشته بود و با دیدن من گفت: دیدارمان در شهر بصره؛ و با خنده ادامه داد: در بازار زرگری بصره میبینمتان. با سلمان روبوسی کردیم و آرام در گوشش گفتم: شفاعت یادتان نرود. خندید و همدیگر را در آغوش گرفتیم.
سلیم به من نزدیک شد و مرا در آغوش گرفت و گفت: دیدارمان اگر خدا خواست سرِ پل صراط. نمیدانم از خوشحالی بود یا غم؛ اشک از چشمانم سرازیر شد. با دستهای گرم و پر محبّتاش اشک از گونههایم پاک کرد؛ بغض گلویم را گرفته بود؛ انگار داشتم خفه میشدم؛ دیگر هیچ کلامی بین ما رد و بدل نشد و از هم جدا شدیم.
همرزمان عزیزم؛ آن شب حضور خدا را درک کرده بودند و دلاورانه و با ایمان قوی میجنگیدند. سلیم با شهادت فرمانده گروهان و معاونش از پشت بیسیم به فرماندهی گفته بود: نگران گروهان جندالله نباشید. رزمندگان با جان و دل دفاع میکنند و به قلب دشمن زدهایم.
سلیم در ساعت 5 صبح و سلمان در ساعت 10صبح به آرزوی دیرینهشان که شهادت بود؛ رسیدند.
انتهای پیام/
