گفت‌وگو با سه همرزم سردار شهید ناصر کاظمی

شهیدی که قبل از انقلاب آتش به جان امریکا انداخت

جبهه‌های غرب و شمالغرب در دوران دفاع‌مقدس سرداران و مجاهدان بسیاری به خود دیده‌است که به دلیل غربت جبهه‌های این سامان کمتر به آنها پرداخته شده است.
کد خبر: ۲۶۵۵۰
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۳ - 31August 2014

شهیدی که قبل از انقلاب آتش به جان امریکا انداخت

به گزارش دفاع پرس، این مظلومیت تا به آنجاست که مقام معظم رهبری از کردستانات با عنوان سرزمین مجاهدتهای خاموش یادکردهاند. سردار شهید ناصر کاظمی، از مؤسسان تیپ ویژه شهدا و قرارگاه منطقهای شمالغرب موسوم به حمزه سیدالشهدا(ع) یکی از این سرداران کم نام و نشان است که در زمان شهادت نیز فرمانده سپاه پاسداران کردستان بود. اما با وجود همه رشادتها و حماسهآفرینیهایش کمتر شناخته شده است. در سالگرد شهادت این سردار رشید به تاریخ ششم شهریورماه 1361 در گفتوگو با عباس درمان و محمدرضا فاضلی دوست از همرزمان شهید و همچنین برادر کوچکترش مجید کاظمی، بخشهایی از خاطرات و زندگی این شهید بزرگوار را مرور میکنیم.

مجید کاظمی برادر شهید

شهید ناصر کاظمی در 12 خرداد 1335 در خیابان تیموری اطراف خیابان قزوین به دنیا آمد و در زمان شهادت دانشجوی سال آخر رشته تربیتبدنی از دانشگاه تهران بود. شهید کاظمی از ورزشکاران خوب تهران بود که در دورهای با مرحوم دهداری فوتبال کار میکرد. ناصر در سال 53 وارد دانشگاه شده بود و از آنجا که مخالف رژیم بود، در سال 56 که مسابقات کشتی در ایران برگزار شد و ورزشکاران مختلفی از کشورهای دنیا به سالن کشتی تهران آمده بودند به همراه دوستانش و در اعتراض به جنایتهای امریکا پرچم این کشور را به آتش کشیدند. خود ناصر، پرچم این کشور را آتش زد که منجر به ایجاد تنش در مسابقات شد و ساواک بعد از یک هفته او را شناسایی، دستگیر و روانه زندان قصر کرد. این جریان در سال 56 اتفاق افتاد که بعد از تظاهرات مردمی و فشار برای آزادی زندانیان سیاسی بعد از سه ماه از زندان آزاد شد.

برادرم از همان ماه اول که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکل گرفت جزو اولین نفراتی بود که به سپاه ملحق شد و در پادگان ولیعصر کنونی دوره آموزشی را گذراند و بعد به سیستان و بلوچستان رفت. علت اعزام ایشان به شرق کشور هم به دلیل شرارت اشراری بود که برای مردم مزاحمت ایجاد میکردند. در آنجا ایشان کار فرهنگی انجام میداد تا بلکه گرهی از مشکلات مردم محروم سیستان گشوده شود. شهید کاظمی بعد از شش ماه کار فرهنگی در آنجا به خرمآباد رفت و سپس به کردستان اعزام شد.

خود من هم در مقطعی که ایشان در کرستان بودند سعادت همراهیاش را یافتم و در 15 سالگی افتخار همرزی ایشان را به دست آوردم. در آنجا برادرم به همراه شهیدانی چون بروجردی، آبشناسان، قمی، گنجیزاده و... توانستند با بهکارگیری مردم منطقه وحدت ملی را در آن دیار ایجاد کنند و ضربات سنگینی بر پیکره ضدانقلاب وارد کنند. ایشان در این راه خودش در صف اول نبرد بود و پیش از شهادت زخمهای کاری هم برداشت. چنانچه در یکی از عملیاتهای پاکسازی نودهشه و نوسود که شهید ناصر کاظمی به عنوان فرمانده وارد معرکه شده بود به شدت مجروح و مجبور شده بود چندین کیلومتر راه را با پیکر زخمی و رنجور طی کند.

آزاده عباس درمان همرزم شهید

اما ماجرای مجروحیت شهید کاظمی در عملیات پاکسازی محور نوسود را از زبان همرزمش عباس درمان ادامه میدهیم که هنگام این اتفاق در کنار شهید ناصر کاظمی بود: من در سال 60 با شهید کاظمی آشنا شدم. آن زمان ایشان فرماندار پاوه و فرمانده سپاه این شهر بودند. ما از شهر اراک به جمع یاران شهید کاظمی پیوسته بودیم که به همراه نیروهای زیرمجموعه ایشان در عملیات پاکسازی محور نوسود شرکت کردیم. در این عملیات از رودخانه سیروان عبور کردیم و به بلندیهای مشرف به نوسود که در دست ضد انقلاب قرار داشتند، زدیم. قرار بود که توپخانه ارتش به فرماندهی شهید صیاد شیرازی حین عملیات، ضدانقلاب را هدف قرار دهد اما ما از حدی که قرارمان بود جلوتر رفته بودیم.

به هرحال در یورش اولیه توانستیم برخی از ارتفاعات را به کنترل خودمان درآوریم. اما چند ساعت بعد دشمن ضد حمله زد و به خاطر آنکه سایر نیروها نتوانسته بودند به اهدافشان برسند، ما هم مجبور شدیم ارتفاع مورد نظر را رها کرده و عقب بکشیم. اما در این حین شهید کاظمی مجروح شد. گلولهای به پهلوی ایشان خورده بود که در نبود وسایل پانسمان، مجبور شده بود با جوراب جای زخم را ببندد. ایشان با همان وضعیت پا به پای ما راه میآمد. تعدادمان به چهار یا پنج نفر میرسید. به کنار رودخانه سروان که رسیدیم آفتاب در حال غروب بود. شهید کاظمی با توجه به تجربهای که داشت به ما گفت اجازه ندهید به دست دشمن اسیر شوید. باید هرطور شده از تاریکی هوا استفاده کرده و از کناره رودخانه خودمان را به نیروهای خودی برسانیم.

در این هنگام شهید کاظمی جورابی که به دور بدنش بسته بود را باز کرد و خون و گل و لایش را در آب شست و دوباره آن را به زخمش بست. واقعاً آدم توانمند و پرطاقتی بود. روحیه بالایی هم داشت و در حالی که ما از فرط خستگی کم مانده بود از حال برویم او با زخمی که داشت میگفت: بچهها ما صاحب داریم و کمکمان میکند.

منظور ایشان صاحبالامر حضرتقائم(عج) بود. شاید 24 ساعت پیادهروی کردیم تا در نهایت به مقر خودی رسیدیم. به نظر من که شاهد آن همه روحیه و ایمان شهید کاظمی بودم، ایشان اسطوره استقامت، ایمان و ولایتمداری بودند.

محمدرضا فاضلی دوست و همرزم شهید

سردار شهید ناصر کاظمی جوانی بلندبالا، رشید و ورزشکار بود. فوتبال را به شکل حرفهای کار کرده بود و وقتی بنده به جمع نیروهای تیپ ویژه شهدا پیوستم، ایشان در پادگان محل استقرار و هرجایی که فرصتی پیش میآمد، مسابقاتی را راهاندازی کرده و خودش نیز شرکت میکرد. در کنار این تفریحات، فرماندهی توانمند بود که هنگام شهادت مسئولیت تیپ ویژه شهدا را در کنار فرماندهی سپاه کردستان توأمان داشت.

وقتی قرار شد تیپ شهدا پاکسازی محور پیرانشهر به سردشت که ستون فقرات ضد انقلاب به شمار میرفت را به انجام برساند، شهید صیادشیرازی و آقای محسن رضایی به منطقه آمدند. آنها با هلیکوپتر مسیر عملیات را بازرسی کرده و به فرماندهان تیپ گفتند این عملیات از نظر ما به صلاح نیست و به هیچ وجه نباید انجام شود. اما شهید کاظمی و سایر مسئولان تیپ هم قسم شدند که این عملیات را انجام دهند.

به هر روی در کنار جاده اصلی پیرانشهر به سردشت، یک جاده فرعی وجود داشت که ضد انقلاب از آنجا تدارکات خود را حمل و نقل میکردند. اولین تحرک نیروهای ما در این عملیات، پاکسازی همین جاده فرعی بود که به خوبی انجام گرفت. خود شهید کاظمی هم طبق معمول جزو نیروهای پیشرو بود که در راه بازگشت از این جاده از پشت سر هدف گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید. روحش شاد و یادش گرامیباد.

منبع :روزنامه جوان
برچسب ها: آمریکا ، دفاع مقدس ، شهید
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین