«محسن چریک» اسطورهای که هنوز نشناختهایم

در اوایل انقلاب و جنگ تحمیلی خیلی از فرماندهان سپاه به جهت رعایت اصول اطلاعاتی و امنیتی با نام مستعار شناخته میشدند. شهید گلاب بخش هم به چنین منظوری نام محسن را برای خودش انتخاب کرده بود. البته صفت «چریک» لقبی بود که همرزمانش به ایشان داده بودند. چراکه گلاببخش پیش از انقلاب آموزشهای چریکی و دورههای فشرده رزمی را در کشورهایی چون لبنان و فلسطین و با همراهی بزرگمردانی چون شهید چمران گذرانده بود و از بدو تأسیس سپاه هم دانش نظامیاش را از طریق آموزشهای چریکی به جوانان تازهوارد سپاه منتقل میکرد.
آشنایی شما با ایشان چطور رقم خورد؟
به نظرم اوایل سال 58 و اولین ماههای تأسیس رسمی سپاه بود که در پادگان ولی عصر(عج) اولین هنگ سپاه با ابتکار عمل شهید بروجردی تشکیل شد. ما در این هنگ تازه تأسیس بودیم که یک روز شهید گلاببخش برای آموزش نیروها وارد پادگان شد. یادم است آمدن ایشان به شکل مرسوم آن زمان که از طریق بلندگوی روابط عمومی به اطلاع نیروها میرسید، اعلام نشد و ما از این موضوع خبردار نشدیم. همان شب یکی از بچههای همراه محسن چریک به آسایشگاه ما آمد و چراغها را خاموش کرد. همان کاری که این روزها هم در پادگانها با عنوان خاموشی انجام میشود. اما این مسئله برای ما که آن زمان هنوز با امور نظامی آشنایی چندانی نداشتیم عجیب آمد و حتی به ما برخورد. بچهها چراغها را روشن کردند و این امر باعث بحث و بگو مگویمان با فرستاده محسن چریک شد. چند ساعت بعد هم اولین رزم شبانه که از ابتکارات آموزشی شهید گلاببخش بود اجرا شد. هوا که روشن شد محسن چریک در کنار شهید بروجردی برای ما صحبت کرد. گلاببخش اشارهای به خطای ما سر برنامه خاموشی کرد و از گردان ما خواست که قسمتی از پادگان را به عنوان تنبیه، تمیز کنیم. ما که آن موقع جوانانی با شور و شوق خاصی بودیم، این تنبیه را قبول نکردیم و من هم به نمایندگی بچهها از جا برخاستم و گفتم اگر شما به عنوان تنبیه از من بخواهی بنشینم تا خون در رگ دارم نمینشینم اما برای جهاد اگر از ما بخواهی کل پادگان عشرت آباد را تا میدان توپخانه ببریم، قبول میکنیم. برخلاف تصور ما محسن چریک از این حرکت جسورانهام نه تنها عصبانی نشد، بلکه خوشش هم آمد و بعد از صبحانه مرا پیش خودش فراخواند و از همان زمان مرید و شیفتهاش شدم.
گویا محسن چریک شیوههای آموزشی خاصی داشت، شما هم در صحبتهایتان اشارهای به رزم شبهایش داشتید.
بله، شاید بتوان گفت که محسن چریک بسیاری از امور آموزشی در سپاه را پایهریزی کرد و سر و سامانی داد. رزم شب را ایشان برای اولین بار اجرا کرد. دورههای آموزشی با زمان، تکنیکها و اهداف مشخص مثل 15 روزه، 45 روزه و ... را هم محسن بود که باب کرد. ضمن رعایت اخلاق ، سختگیری و نظم خاصی هم در اجرای امور آموزشی داشت. مثلاً میگفت ظرف 15 ثانیه باید همه لباسها را پوشیده و سلاح بردست جلوی آسایشگاهها حی و حاضر باشید. به بچهها میگفت از روی موانع طراحی شده و زمینهای ناهموار غلت بخورند و کسی خطا میرفت با رفتار نظامی ویژه خودش که برای همه بچهها تازگی داشت او را متوجه خطایش میکرد. فرامینش رد خور هم نداشت. کمی که شناخت بچهها از ایشان بیشتر شد، دیگر کسی به خودش اجازه نمیداد حرف برادر محسن را زمین بگذارد. ما آن زمان دانش نظامی نداشتیم، اما سرتا پا انگیزه بودیم. این اعتقاد و انگیزه در کنار آموزشهای خاص و سختگیرانه محسن چریک نیروهایی را بار میآورد که واقعاً کارهای محیرالعقولی را انجام میدادند.
اولین عملیاتی که با شهید گلاببخش داشتید چه بود؟
اولین عملیات ما اعزام به تبریز در ماجرای غائله حزب خلق مسلمان بود. وقتی که ما به آنجا رفتیم، تبلیغات این حزب به قدری جو تبریز را آلوده کرده بود که محسن چریک از تهران تقاضای تصاویر و عکس امام را کرد تا بلکه بتواند آنها را به دست مردم انقلابی برساند و در امور تبلیغی و فرهنگی استفاده کند. خوب یادم است که سر خیلی از چهارراهها نیروهای حزب خلق مسلمان نوارهای آقای شریعتمداری را پخش میکردند و سعی داشتند مردم را تهییج کنند. در چنین شرایطی که خود سپاه این شهر در مقرش منزوی شده بود، محسن با صد و خردهای نفر نیرو وارد عمل شد و مقر حزب خلق مسلمان را به تصرف درآورد. این مقر در یک میدانگاهی بود با چند طبقه که در طبقاتش با گونی سنگر درست کرده و مسلسل کار گذاشته بودند. نیروهای حزب خلق هم در سطح شهر فعال بودند. حتی خود من را دو روز قبل از عملیات پاکسازی، تعدادی از نیروهای حزب خلق بازداشت کردند و به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند، اما محسن چریک با درایتش توانست این کار مهم را به انجام برساند و در بازگشت امنیت و ثبات به تبریز نقش محوری و تأثیرگذاری ایفا کرد.
و بعد از تبریز نوبت به کردستان و حضور در آنجا رسید؟ اصلاً روند مجاهدت محسن چریک چه خط سیری را دنبال میکرد؟
قبل از تبریز و کردستان، وقتی که هنوز با محسن آشنا نشده بودم، یک مقطعی به گنبد رفته بودیم تا غائله آنجا را بخوابانیم. بعد از ما محسن چریک هم به آنجا آمد و با هوش و توان بالایی که داشت، در برقراری آرامش مؤثر واقع شده بود. به هرحال پس از تبریز ما به کردستان رفتیم. آن موقع هنوز سنندج به اشغال ضد انقلاب درنیامده بود. مأموریت یافته بودیم تا سقز را از دست معاندها و ضد انقلاب رها کنیم. من در همین عملیات به شدت از ناحیه ران دو پا مجروح شدم. شش گلوله به پاهایم و یک ترکش نارنجک تفنگی به رگ آئورت سینهام خورد. اما در کل آن عملیات موفقیتآمیز بود. بعد از سقز که بنده دو ماهی در بیمارستان بودم، نوبت به خود سنندج رسید و این بار برای مقابله با ضد انقلاب به آنجا رفتیم. البته محسن در آزادسازی بوکان هم نقش ارزندهای داشت و نوبت به عملیات سنندج که رسید من باز مجروح شدم که این بار از ناحیه سر و فک و گردن چنان مجروحیت یافتم که دو لبم را بسته بودند. چند ماهی باز بستری بودم تا اینکه جنگ شروع شد و شنیدم که محسن چریک به غرب کشور رفته و من هم در آنجا به او ملحق شدم تا اینکه در همان منطقه به شهادت رسید.
حالا که 34 سال از شهادت سعید گلاببخش یا همان محسن چریک میگذرد، به نظر میرسد نام او برای جوانان نسل حاضر چون افسانهای باشد، میخواهیم بدانیم در زمان خود شما ایشان چه وجههای بین نیروها داشت؟
محسن چریک آن زمان هم به نوعی اسطوره بود. توان نظامی بالا، شخصیت فرماندهی، روحیه جنگندگی و در عین حال ایمان قوی و اعتقاداتی که داشت هر کسی را جذب میکرد. این طور نبود که محسن چریک تنها یک فرمانده سختگیر نظامی باشد. میتوانم بگویم نیروها عاشق او بودند و با شنیدن نامش چنان روحیهای میگرفتند که قابل وصف نیست. شنیدن این جمله که «محسن چریک» به عملیاتی آمده یا در خطی حاضر شده است، توان رزمی کل آن نیروها و خط را چند برابر میکرد. در ماجرای نحوه آشناییام هم عرض کردم که چطور جسارتم را با لطافت پاسخ داد و ما را مرید خود کرد.
چه خاطرهای از محسن چریک در ذهن شما ماندگار شده است؟
همان طور که گفتم وقتی که جنگ شروع شد، من در بیمارستان بستری بودم. مرخص که شدم هنوز دوران نقاهت را به پایان نرسانده بودم که شنیدم محسن چریک در خط سرپل ذهاب است. خودم را به آنجا رساندم و در پادگان ابوذر ملاقاتش کردم. محسن با دیدن وضعیت مجروحیتم با ماندن من به شدت مخالفت کرد و وقتی اصرارم برای ماندن را دید، حرفی زد که پس از گذشت سالها هنوز توی گوشم میپیچد. او گفت: «جنگ با عراق برای ما یک رزم آموزشی است. نبرد اصلی ما با صهیونیستها و استکبار جهانی است. هنوز وقت برای جنگیدن تو باقی مانده است» ببینید! در آن زمان که تنها چند روز از شروع جنگ میگذشت، این فرمانده بیبدیل با بینش و تفکر بالایی که داشت، افق نبرد و رویارویی واقعی جبهه استضعاف و استکبار را به خوبی درک کرده بود و تنها به ظواهر امر که حمله ارتش بعث و شروع جنگ تحمیلی بود نگاه نمیکرد.
از بینش بالای نظامی شهید سعید گلاببخش خیلی شنیدهایم، اگر میشود نمونهای از آن را بیان کنید.
شاید بتوان گفت شهید گلاببخش اولین نفری بود که طرح بازپسگیری قله بازی دراز را داده بود. هر کدام از طرفین که این قله را در اختیار داشت میتوانست به کل منطقه غرب تسلط داشته باشد. محسن چریک برای جامه عمل پوشاندن به این طرح قدمهای عملی برداشته بود که عملیات آزادسازی تپههای افشارآباد درست در زیر پای بلندیهای بازی دراز اولین قدم در جهت نیل به این هدف بود که در همین عملیات آزادسازی افشارآباد به شهادت رسید.
از نحوه شهادتش چطور اطلاع پیدا کردید؟
من پس از اینکه با حرف برادر محسن به تهران برگشتم و درمانم را تکمیل کردم، اولین روزهای آبان ماه 1359 دوباره به سرپل برگشتم. شاید تنها ساعاتی از حضورم در منطقه میگذشت که شنیدم محسن چریک به شهادت رسیده است. این خبر در آن زمان برای ما قابل باور نبود. هنوز هم وقتی که به یاد آن روز میافتم، غم و اندوه وجودم را میگیرد، محسن چریک کسی نبود که فقدانش به این راحتیها قابل جبران باشد. اما با وجود آن همه خدمات صادقانه و رزم و جهاد و زحمتهایی که کشید، سعید گلاب بخش از مظلومترین و گمنامترین فرماندهان جنگ است.
علت این مظلومیت و گمنامی در چیست؟
آن موقعها شنیده بودم که محسن چریک به دلیل روحیه خاصی که داشت زیر بار برخی از حرفها نمیرفت و مشکلاتی با برخی از افراد داشت. همان زمان هم دچار مهجوریتهایی بود و مظلوم واقع میشد. اما کسی نبود که این اختلافات سلیقه بتواند از میدان به درش بکند و بهاصطلاح میدان را خالی یا قهر کند. او تا آخر برای اعتلای کشور اسلامیمان ایستاد و مردانه جنگید و به شهادت رسید. اما نام و یاد این مرد و فرمانده بزرگ هیچگاه به اندازه زحماتی که کشید و خدماتی که انجام داد در جامعه و در نسلهای بعدی نپیچید که این وظیفه شما رسانهایهاست تا گنجینههایی چون شهید سعید گلاببخشها را آنطور که شایسته است به نسلهای جوانتر بشناسانید.
منبع:روزنامه جوان
