«مرصاد» به روایت رزمندگان لرستانی حاضر در این عملیات
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از خرم آباد، تاریخ پر افتخار هشت سال جنگ تحمیلی گواه صادقی است بر حضور پر رنگ و مؤثر رزمندگان لرستانی در میادین نبرد بر علیه دشمن متجاوز و بعثی. فرقی نداشت ارتشی باشند یا سپاهی یا نیروی مردمی، آنچه مهم بود، اتحاد و برادری، حفظ ارزشهای دینی و حفظ آب و خاکی بود که حماسهها در دل خود نهفته دارد. در زمان عملیات مرصاد نیروهای داوطلب عشایر و مردمی، نیروهای تیپ 57 سپاه پاسداران لرستان و اقدامات حمایتی لشکر همیشه پیروز 84 بسیار نقش داشت.
حضور بسیج و مردم لرستان در عملیات مرصاد
در زمان عملیات مرصاد با اعلام گسترده سپاه ناحیه لرستان و سایر ادارات حاضر، بسیج عمومی انجام شده بود و هر کس با وسیلهای خود را به سه راهی «اسلام آباد» رساند.
بیش از سه گردان بسیجی را سپاه استان سازماندهی کرد که خوشبختانه توانسته بودند عقبهی منافقین را در سه راهی «اسلام آباد» ببندند. مابقی نیروهای ستادی حاضر در مقر پشتیبانی لشکر 57 که در تنگهی «شوهان» مستقر بودند با شنیدن خبر نفوذ منافقین گردانهای «انبیاء» و «مالک اشتر» را سازماندهی کردند و با حضور در حاشیه جاده «اسلام اباد»، «چهار زبر» تلافات قابل توجهی را به منافقین وارد ساختند.
از اینجا بود که سازمان رزم منافقین بر هم خورد و در بیسیم هایشان پوشالی بودن «مسعود رجوی» و ... را فریاد میکردند بدین ترتیب از تاریخ 3/5/67 تا تاریخ 7/5/67 برادران رزمنده لرستان توانستند با متوقف کردن منافقین کور دل راه را برای سایر نیروها، بگشایند و یکبار دیگر هیمنه استکبار جهانی را درهم بشکنند.
مرصاد به روایت چند تن از فرماندهان لرستانی حاضر در این عملیات
«احمد مدهنی» فرمانده سپاه محور لرستان
ما به همراه برادران لرستان متشکل از برادران بسیج، کادر سپاه ناحیه لرستان و نیروهای مردمی که بدون سازمان و به طور خود جوش با وسایل شخصی خود آمده بودند تقریباً حوالی 5 کیلومتری اسلام آباد رسیده بودیم.
همان نقطه درگیری با منافقین را داشت. گردان را سازماندهی کردیم و شبانه رو به سه راه «اسلام آباد» حرکت کردیم که منافقین بیشتر سمت چپ جاده را میزدند و ما همچنان جلوتر رفتیم به طوری که در 2 کیلومتری آنان در منطقه «دشتی» نزدیک به تپههای جنگی درگیر شدیم و با کاسکاولهایشان ما را به زیر آتش گرفتند. بعد از مدت کوتاهی درگیری ما به نبرد تن به تن تبدیل شد و تقریباً به همین منوال تا ساعت 5 صبح به شدت ادامه داشت و با رزم بیامان نیروهای لرستانی ما سمت چپ جاده و دامنه تپه جنگلی را از آنها گرفتیم. منافقین مقداری جمعتر شدند و در قسمت بالای تپهی جنگلی منطقه سبز بالا دست سه راه «اسلام آباد» و تپههای اطراف مستقر شدند.
در کنار این تپه بعنوان یک نقطه رهایی استفاده شد و ما دید کاملی داشتیم و یک گردان از اینجا عبور دادیم که واقعاً حماسه آفریدند.
نیروهای مردمی با این حال که اصلاً به منطقه توجیه نبودند، با لطف خداوند آنقدر مؤثر عمل کردند که فرمانده لشکر 27 محمد رسول (ص) کنار دست ما عمل میکرد. مرتب بچههای لرستان را تشویق میکردند و از بیسیم میگفت: «درود بر بچه های لرستان».
منافقین پشت تپههای جنگلی موضع گرفتند و تمام نیروهایشان را اینجا جمع کردند یعنی تمام توان منافقین اینجا بود؛ در محوری که قرار گرفتیم تا حالا ما با یک گردان میجنگیدیم فردای آن روز بحمد الله یک گردان دیگر دستمان را گرفت و ما آنها را هدایت میکردیم و تقریباً تا ظهر توجیه شدند این در حالی است که دشمن در دو نقطه متمرکز شده بود.
برای ضربه زدن حرکت کردیم اینجا که رسیدیم منافقین تیربار گذاشته بودند و کاملاً هوشیار بودند و ما برای در هم شکستن مقاومت دشمن در قسمت تپههای جنگلی درگیر شدیم و این گردان توانست تقریباً وسایل منافقین که عبارت بودند از 70 دستگاه تانک، خودرو، ماشین آتش نشانی و تانک سوخت و ... تقرباً همه را از بین بردند. روز سوم گردان سومی نیز به ما ملحق شد و ما با این دو گردان خودمان هم باور نمیکردیم که اینقدر پیروزمندانه عمل کنند و نقطه شکست دشمن بدست همین بچه های لرستان رقم بخورد.
«محمود علی پناه» فرمانده گردان
تیپ 57 سپاه حضرت ابوالفضل (ع) لرستان در تنگه «چهار زبر» و تنگه «حسن آباد» درگیر بود و ناحیه لرستان که تأمین کننده نیروی 57 بود تحت عنوان گردانهای مستقل مرکب از نیروهای مردمی و پاسداران مستقر در عقبه استان گردان ما با نام گردان حضرت «ابوالفضل (ع)» به سه راهی اسلام آباد رسیدیم.
پس از هماهنگی با سایر برادران این نقطه درست نقطه رهایی برادران گردان بود که در آن شب خاص ما حمله کردیم به منافقین و در این دشت همه موتوری و عقبه و پشتیبانی دشمن مستقر بود. جنگ خیلی سخت و شدیدی برای ما بود ما واقعاً جان پناه نداشتیم و آنها در مواضع خودشان بودند و مجهز هم بودند. در دشت انجام عملیات کار هرکسی نیست و منافقین فهمیدند که عقبه آنها بسته شده . دشمن در دو نقطه یعنی سر سه راهی و روی جاده اصلی و داخل نیروگاه مستقر شده بودند.
من خودم در بلندی مستقر شده بودم و از همان بالا شمردم و دیدم که نیروهای گردان ما تقریباً تمام وسایل مستقر در تپههای جنگلی را به آتش کشیدند و آتش سراسر منطقه را گرفته بود و ما مرکز تدارکات دشمن را منهدم کردیم. همان شب حدود هفتاد دستگاه تانک، خودرو، کامیون و ماشین آتش نشانی و تانکر سوخت تویوتای لندکروزر و ... از آنها به آتش کشیده شد.
«مرتضی رنجبر» فرمانده مهندسی و جانشین عملیات لشکر
عراق به سه راه لشکر مکانیزه در دشت ذهاب مستقر شده بود گردان ادوات در سرپل ذهاب مستقر شد و ما هم در منطقه «کل داود» مستقر شدیم ما آنجا گردان «انبیاء» را مستقر کرده بودیم که این گردان با شجاعت تمام توانست با انهدام 2 دستگاه تانک پیشروی دشمن را سد کند و دشمن در همان سرپل ماند و پیشروی دشمن را سد کرد.
3/5/67 برادران اطلاعات به خط رفتند که حدود 11:30 ظهر بود که احساس کردیم تحرکات جدیدی شده است. گلوله خمپاره به نزدیکی ما میخورد که یک دفعه حدود بیش از یک ساعت تمام منطقه زیر آتش قرار گرفت و دو سه تا از برادران شهید شدند.
دیدم به ستون جاده را گرفتند و دارند پیشروی میکنند که برادران عزیز شهید «داریوش مرادی»، «زمان کرمی» و بنده در جلوی یک ماشین ارتشی نشستیم و برای اولین بار ما با یک کاسکابل منافقین روبه رو شدیم. شهید «داریوش مرادی» از ماشین پیاده شد و به سمت پایین سرازیر شد و «زمان کرمی» نیز از ماشین پیاده شد و بین تانک و ماشین لندکروز خواست مخفی شود که هر دوی آنان را به رگبار بستن و از ناحیه سر و سینه مورد اصابت قرار گرفتند و هر دو شهید شدند.
بنده هم فرکانس بیسیم را با فرمانده ی لشکر 57 به هم زدم و دشمن هم به سمت من تیراندازی کرد و از ناحیه پنجه، دست، بازو، کتف و پا تیر خوردم و همانجا افتادم و خودمان را کنار جاده کشاندیم. ماشین آن ها بالای سرمان رسید که دیدم بغل ماشینشان آرم منافقین را زده بودند. فهمیدم که با منافقین طرف هستیم و ما به مدت 48 ساعت اسیر آنها بودیم که مرتب به راننده ها میگفتند سوئیچ را از ماشین جدا نکنید.
یک رزمنده پای کار به نام «عباسی» داشتیم که با کاتیوشا کار میکرد، که منافقین رفته بودند از پشت ایشان را دور زده بودند و اسیر شده بود. شهید «عباسی» میخواست به من که زخمی بودم کمک کند که منافقین کتکش زدند و گفتند باید خودش بیاید. منافقین فوراً جاده را بستند و در دو طرف جاده مستقر شدند و پاسگاه تشکیل دادند و چون سوئیچ روی ماشین ها بود مقداری که حالم بهتر شد موقعیت را مناسب دیدم و سوار تویوتا وانت شدم و آرام حرکت کردم که بحمدالله منافقین متوجه نشدند و تا نزدیکی اسلام آباد رسیدند و چون احتمال میدادند به ما برخورد کنند و دوباره مرا بگیرند ماشین را کنار جاده رها کردم از طریق کوه با آن حال زخمی آمدم و به نزدیکی سه راه شوهان رسیدم که خواستم به سمت مقر خودمان بروم که پشت سر منافقین در آمدم و ترسیدم که گرفتار شوم و مجدداً به دامنه کوه رفتم.
«اسماعیل سپهوند» جانشین اطلاعات و عملیات لشکر
ما با تانکها درگیر بودیم. تانک ها سریعاً تغییر موضع میدادند که حدود یک ساعت هلیکوپترهای خودمان با تانکها درگیر بودند و ما به کل داود صعود کردیم که کاملاً روی دشمن دید داشتیم و ما هم سریعاً به عقبه اطلاع دادیم و ارتش یک گروهان تانک استقرار داده بود که هواپیماهای خودی نیز با آنها درگیر بودند. فوراً دو تا ماشین از دشمن را زدند و کاسکاولها طوری چیدمان شده بودند که سریع ماشینهای منهدم شده خودشان را از لبه پلها پایین انداختند و حتی به سراغ مجروحین احتمالی هم نرفتند و ستون آنها تانکها، تانکرهای سوخت، ماشین آتش نشانی، 20 دستگاه لودر، مهمات مبنا به علاوه مهمات پشتیبانی و دشمن از جاده خارج نمیشد و مسیر پیشروی آنها همین جاده بود و به خیال خودشان میخواستند به تهران برسند.
ماشینها به فاصله 5 تا 6 متر از همدیگر حرکت میکردند. برادران ارتش از گردنه «پاطاق» بالا میرفتند بعد فهمیدیم که منافقین هستند و آنها فوراً درگیریهای پراکنده را خاموش میکردند و هلی کوپترهای عراقی بالای سر ستون آنها مقاومتها را از بین می بردند و ما که بالای کل داود بودیم حدود 100 تا 150 نفر از نیروهای خودمان و ارتش را جمع کردیم و تا «اسلام آباد» 80 کیلومتر را پیاده آمدیم و در این فاصله چندین بار هم با دشمن درگیر شدیم.
«علی داودی» از نیروهای گردان بعثت
جمعی گردان «بعثت» از لشکر 57 بودم. از منطقه عملیاتی «بیت المقدس4» برگشته بودیم گردان ما را صدا زدند و در دره شوهان مستقر شدیم که حدود 15 کیلومتر با جاده اسلام آباد- کرمانشاه فاصله داشت مستقر شدیم. از گردان ما خواستند به گردنه «پاطاق» برویم و مستقر شویم شبانه ما را حرکت دادند و ما در حوالی روستای «سرخه دیزه» نزدیک به گردنه «پاطاق» شدیم حوالی ساعت ده و نیم هواپیماهای عراقی آمدند و تمام منطقه اطراف را بمباران کردند از جمله آنجایی که گردان ما مستقر بود سپس هلی کوپترهای عراقی آمدند و تمام سیستم آنجا را در این فاصله بهم ریختند.
انتهای پیام/
