به روز شده در: ۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۴۱
چهلمین سالگرد دفاع مقدس؛
شهید «محمدرضا خطیبی» هنگامی که برای شناسایی سنگرهای کمین دشمن تا نزدیکی خط دفاعی دشمن رفته بود بر اثر اصابت گلوله تیربار گرینف دشمن به شهادت رسید... او چگونگی شهادتش را دو روز قبل از آن به یکی از دوستانش گفته بود.
کد خبر: ۴۰۴۸۷۰
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۹ - ۱۰:۴۳ - 08July 2020

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از ساری، به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس فصل‌هایی از زندگی شهید «محمدرضا خطیبی» از شهدای آمل را از نظر می‌گذرانیم.

زندگی‌نامه شهید:

«محمدرضا خطیبی» فرزند رمضان در سال 1337 در روستای «هفت تنان» در شهرستان لاریجان به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده خطیبی بود. پدرش علاوه بر نانوایی کشاورزی هم می‌کرد.

محمدرضا کودکی آرام و مطیع بود و از آنجا که در نزدیکی محل زندگی آنها کودک دیگری نبود اوقات خود را بیشتر با پدر و مادر می‌گذراند. در هفت سالگی دوره ابتدایی را در مدرسه «بایجان» واقع در روستای محل سکونت آغاز کرد. از همان ابتدا علاقه وی به درس و مدرسه آشکار شد و با وجود آنکه پدر و مادرش بی‌سواد بودند، در انجام تکالیف و وظایف درسی موفق بود.

روایت اعضای خانواده:

«محمدرضا می‌دانست که وضع اقتصادی خوبی نداریم به همین دلیل بیشتر اوقات غذایی که برای ناهار در کیف او قرار می‌دادیم نمی‌خورد و به خانه بر می‌گرداند.» وضعیت نامطلوب مالی خانواده محمدرضا را مجبور کرد تحصیلات خود را در پنجم ابتدایی رها کند و به کار جوشکاری مشغول به کار شود. با اشتغال وی وضع مالی خانواده پر جمعیت خطیبی با چهار پسر و یک دختر بهبود نسبی یافت.

پیشگویی شهید مازندرانی از نحوه شهادتش

محمدرضا در کنار جوشکاری در اوقاب فراغت به پدرش در کاشت گندم و جو کمک می‌کرد. پس از مدت کوتاهی به تهران رفت و در کارخانه‌ای به جوشکاری مشغول شد. در تهران تحت تأثیر شرایط اجتماعی روز قرار نگرفت و همچنان به انجام وظایف دینی مقید ماند. در مساجد حضور می‌یافت و با افراد متدین معاشرت می‌کرد. در رفتار با دیگران ملایم و خوش رفتار بود و کتاب‌های مذهبی مطالعه می‌کرد.

با شروع نهضت اسلامی مردم ایران به صف مبارزه پیوست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت بسیج و انجمن اسلامی درآمد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در یکی از مراکز اعزام نیرو در تهران ثبت نام کرد و به دلیل کثرت نیروهای اعزامی موفق به حضور در جبهه نشد. در همان سال از تهران به آمل بازگشت و در روستای بایجان با احداث کارگاه جوشکاری مشغول کار شد. همرزمان در بسیج و اتحادیه انجمنهای اسلامی لاریجان و شورای اسلامی روستای بل قلم فعالیت داشت و مسئول شورا بود. بعد از مدتی به سمت فرماندهی پایگاه مقاومت بسیج منصوب شد.

زمانی که به سن سربازی رسید به دلیل کهولت پدر کفالت گرفت و به خدمت سربازی نرفت. در اوایل سال 1360 در سرکوب ضد انقلاب در واقعه آمل شرکت فعال داشت. همان سال با یکی از بستگان خود ازدواج کرد. و با وجود علاقه زیاد به زندگی و همسر، آنی از فعالیت در نهادهای انقلابی و اسلامی دست بر نداشت. محمدرضا خطیبی در اوایل سال 1361 عازم جبهه شد.

پیشگویی شهید مازندرانی از نحوه شهادتش

روایت همرزم شهید:

در تاریخ 3 اردیبهشت 1361 با «محمدرضا خطیبی» آشنا شدم. ما در دسته‌ای از گروهان 1 گردان علی‌بن ابی‌طالب (ع) تیپ 25 کربلا در کنار یکدیگر بودیم و به تدریج صمیمیت بسیاری بین ما به وجود آمد. در عملیات رمضان تحت فرماندهی آقای اسلامی، محمدرضا در مرحله دوم و سوم عملیات رمضان شجاعت بسیار از خود نشان داد. خصوصیات ارزنده وی سبب می‌شد تا حضور وی برای فرمانده قوت قلب باشد. پس از عملیات رمضان، «محمدرضا خطیبی» در گردانی به فرماندهی شهید زائری در عملیات محرم شرکت کرد. این عملیات در 6 شهریور 1361 در منطقه عمومی دهلران منطقه ای به نام دره مورموری و رودخانه‌ای به نام دوئیرج وجود داشت. این مناطق محل تجمع نیروهای مردمی و بسیجی بود همه نیروها در قالب گردان‌های پیاده تیپ 25 کربلا دسته‌بندی شده بودند.

خطیبی مدت دو ماه در منطقه عمومی دوئیرج شبانه روز فعالیت می‌کرد. حضور فعال در مراحل مختلف نبرد جلب توجه فرماندهان به وی شد. به طوری که به فرماندهی دسته منصوب شد. پس از عملیات محرم تیپ 25 کربلا به لشکر 25 کربلا ارتقاء یافت. خطیبی در گردان حضرت مسلم (ع) به فرماندهی گروهان منصوب شد. پس از عملیات محرم همواره سمت فرماندهی داشت اما به خانواده‌اش می‌گفت در جبهه غذا می‌پزد و ظرف می‌شوید.

علاوه بر شجاعت و ابتکار که از خصوصیات بارز خطیبی بود سعه صدر، تحمل و بردباری و ایمان قوی او سبب شده بود دوستان و همرزمانش به وی اعتماد خاصی داشته باشند. عبادت و نماز شب او در سخت‌ترین شرایط جنگ ترک نمی‌شد بر خواندن زیارت عاشورا اصرار داشت و پس از هر نماز صبح دعای عهد به جای می‌آورد.

در مراسم ماه محرم برای افراد گردان مداحی می کرد. خطیبی در عملیات والفجر مقدماتی، والفجر 1، والفجر 4 و و الفجر 6 حضور داشت از سمت فرماندهی گروهان به مقام جانشین فرمانده گردان مسلم بن عقیل (ع) ارتقا یافت. او در جبهه معروف به خطیب بود و در طول حضورش در جبهه چند بار جراحت سطحی داشت ولی جبهه را ترک نکرد. مدت سه سال مدام و بی‌وقفه در جبهه حضور داشت.

از وقوع گناهانی چون غیبت به سختی جلوگیری می‌کرد و می‌گفت: «در شأن یک انسان مجاهد نیست که در خط مقدم و در محضر خدا غیبت کند.»

پیشگویی شهید مازندرانی از نحوه شهادتش

خطیبی قبل از شهادت به مادرش گفته بود خبر شهادت مرا یک روحانی و دو سرباز برای تو خواهند آورد که همین‌طور هم شد. او تمام حساب‌های مالی خود را در وصیت‌نامه اش ذکر کرد و از برادرش قربانعلی خواست تا به آنها رسیدگی کند. محمدرضا پس از نوشتن وصیت‌نامه برای آخرین بار عازم جبهه شد اما قبل از رفتن به دلیل اختلافات از همسرش جدا شد.

در سال 1364 به سمت فرماندهی گردان امام محمد باقر (ع) منصوب شد. قبل از شروع عملیات قدس مسئولیت داشت تا سنگرهایی روی آب در منطقه عملیاتی هورالهویزه ایجاد کند. ساخت این سنگرها ضرورت زیادی داشت و حتی پس از پایان عملیات جان بسیاری از رزمندگان نجات می‌یافت. در قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) مرکز فرماندهی جنگ به سوله خطیبی معروف شد. برای ایجاد این سنگرها خطیبی تمام توان و ابتکار خود را به کاربرد و سه روز نخوابید. اما سرانجام در ساعت 30/8 روز یکشنبه 2 تیر ماه 1364 هنگامی که برای شناسایی سنگرهای کمین دشمن تا نزدیکی خط دفاعی دشمن رفته بود بر اثر اصابت گلوله تیربار گرینف دشمن به شهادت رسید. قایق وی و همراهانش به زیر آب رفت و پیکر او مدت دو روز زیر آب بود تا توسط نیروهای خودی بیرون آورده شد. خطیبی چگونگی شهادتش را دو روز قبل از آن به «عباس محمدی» یکی از دوستانش گفته بود.

پیکر «محمدرضا خطیبی» بنا به خواست خودش در روستای هفت‌تنان در کنار دیگر شهدا به خاک سپرده شد. ده روز پس از شهادت محمدرضا برادرش ابراهیم در تاریخ دوم تیر 1364 در منطقه عملیاتی مریوان به شهادت رسید و او نیز در کنار آرامگاه برادر آرمید.

پیشگویی شهید مازندرانی از نحوه شهادتش

وصیت‌نامه شهید:

خانواده عزیزم! درد تیر و تركش را تحمل می‌كنم اما اگر در جبهه ماندم به خاطر این است كه عمری را در گمراهی و ضلالت به سر می‌بردم و در گناه و معصیت فرو رفته بودم و این را وظیفه خود می‌دانم كه باید در جبهه بمانم.

مادر مهربانم! تحمل مرگ فرزند بسیار سخت، اما افتخار كن كه فرزندت در راه خدا به شهادت رسیده است و فردای قیامت در نزد فاطمه زهرا(س) روسفید خواهی شد.

خواهر عزیزم! حجابت را حفظ نما و در راه خدا كار كن و تمام كارهایت برای خدا باشد. زینب‌وار زندگی كن و پیام مرا به گوش مردم برسان و بگو برادرم آگاهانه به شهادت رسیده است. همان گونه كه حسین(ع) در كربلا به شهادت رسیده است. خواهر جان! تنها سفارش من به شما این است كه در خط امام باش و در راه خدا حركت كن. امید آن که مرا ببخشید و اگر بدی از من دیدید من را عفو كنید.

مبادا انقلاب را فراموش کنید، دقیقاً می‌دانم كه شما چنین برادرانی نیستید. به مادیات دنیا تكیه نكنید، كارهای شما برای رضای خدا باشد ان‌شاءالله. برادرانم! سپاه را ترک نكنید، از روحانیت جدا نشوید. در حفظ انقلاب و اسلام كوشا باشید.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها