به روز شده در: ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۰۵:۱۰
معرفی کتاب؛
«قهرمان نجات» خاطرات شفاهی سرهنگ خلبان «هوشنگ فرجی» است که توسط انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس به زیور طبع آراسته و منتشر شده است.
کد خبر: ۴۲۲۶۵۳
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۹ - ۱۶:۴۳ - 20October 2020

«قهرمان نجات»به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از تهران، کتاب «قهرمان نجات» از مجموعه کتاب‌های تاریخ شفاهی دفاع‌ مقدس است که در برگیرنده‌ خاطرات سرهنگ خلبان «هوشنگ فرجی» است که گردآوری و تالیف آن توسط «بهرام مرادی» انجام گرفته است.

این کتاب در سال 1397 و در 425 صفحه توسط انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌ مقدس و با حمایت اداره‌کل حفظ آثار دفاع مقدس استان تهران به زیور طبع آراسته و منتشر شده است.

برشی از کتاب

 ما در اهواز برای عملیاتی تمرینی آماده می­شدیم یکی از همان شب­ها که من به باشگاه افسران اهواز رفته بودم موقع برگشت چون لباس زیرم را شسته بودم آن را نپوشیدم فقط یونیفرم تنم بود. یعنی فقط پیراهن و شلوارم را پوشیده بودم. وقتی با یکی، دو نفر دیگر برای شناسایی در اطراف شهربانی اهواز رفته بودیم جلوی درِ شهربانی به من مشکوک شدند و مرا دستگیر کردند. وقتی خواستند من را تفتیش بدنی کنند لباس­هایم را درآوردند. منم که زیر شلواری به پا نداشتم. بلافاصله در تمام اهواز شایعه پیچید که یک امریکایی لخت را گرفته­اند. ساواک هم که برای شایعه پراکنی دستی داشت و به این آتش دامن می­زد.

- یعنی نفهمیدند که شما جزء نوهد هستید؟

- بله. نیروهای شهربانی بعد از تفتیش ­فهمیده بودند؛ ولی چون این اتفاق بیرون کلانتری افتاده بود مردم چنین تصور کرده بودند.

- چرا شما را داخل کلانتری نبردند؟

- چون می­ترسیدند بمب یا سلاحی غیر قابل کنترلی همراه من باشد.

عملیات یا مانور دیگری که داشتیم در اهواز بود که باید رادیو و تلویزیون اهواز را تصرف می­کردیم. راه­های ورود به این مکان را بررسی کردیم و دیدیم که به این راحتی نمی­شود وارد این مرکز شد. در گروه ما درجه داری بود به نام «فرهنگ آفریدنیا» که گروهبان سوم بود. قیافه و صورتش کمی زنانه و ظریف بود. ما آمدیم این گروهبان را بردیم آرایشگاه و حسابی آرایشش کردند و ابرو برداشتند و کلاه گیس گذاشتند و لباس زنانه هم پوشید. خلاصه خیلی شیک وخوشگل و مرتب با یک ماشین کلاس بالا داخل رادیو تلویزیون شد و کسی هم از ورودش ممانعت نکرد.

- با ماشین داخل رفت؟

- بله. با ماشین رفت داخل و داور هم که یک مرتبه رسید و ما موجه کردیم و ایشان هم موافقت کردند. داعش  الان فکر نکند که ابتکار عمل نشان می­دهد ما پنجاه سال پیش این کارها را انجام می­‌دادیم.

یکی دیگر از همین دسته عملیات­ها در تبریز بود که بنده را دستگیر کردند. من یک کت جیر و شلوار عین امریکایی­ها به تن کرده بودم. مثل جهانگردهای امریکایی دوربین وتشکیلات داشتم  و از شهربانی عکس می­گرفتم.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها