به روز شده در: ۰۹ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۹:۳۸
وصیت‌نامه شهید «عزیز یار امرایی»؛
شهید «عزیز یار امرایی» در وصیت‌نامه خود آورده است: برای تداوم راه خدا و برای پیش بردن حق از هیچ کوششی دریغ نورزید. با اهدا اموال از مستمندان دستگیری کنید که دستگیری از بیچارگان خود نوعی جهاد است.
کد خبر: ۴۳۷۲۹۳
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۹ - ۰۹:۳۶ - 14January 2021

برای پیش بردن حق از هیچ کوششی دریغ نورزیدبه گزارش خبرنگار  دفاع‌پرس از خرم آباد، شهید «عزیز یار امرایی» در سال ۱۳۴۵ در روستای «رحمان آباد» از توابع کوهدشت دیده به جهان گشود. پدرش «علیداد» کشاورز بود. تحصیلات خود را تا مقطع دوم دبیرستان در رشته علوم انسانی ادامه داد.

او عضو فعال پایگاه مقاومت چغابل بود و در تمام محافل و مجالس مذهبی شرکت می‌کرد و در زمان برگزاری مراسم تشیع پیکر مطهر شهدا نیز یکی از نیرو‌های فعال بسیجی بود. به عنوان پاسدار وظیفه وارد میدان نبرد حق علیه باطل شد سرانجام پنجم مرداد ۱۳۶۷، در اسلام آبادغرب توسط نیرو‌های عراقی بر اثر مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید. مزار او در بخش رومشکان تابعه شهرستان زادگاهش واقع است.

وی در منطقه «گمو» علاوه بر اینکه رشادت‌های فراوانی از خود نشان داده بود برای اینکه منطقه را برای رزمندگان قابل تحمل کند با باطری نیم سوز سنگر‌ها را برق کشی و یک حمام و نماز خانه کوچک می‌سازد و در مسائل رزمی نیز همیشه پیش قدم می‌شد.

گزیده‌ایی از وصیت نامه شهید «عزیز یار امرایی»

کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند را هرگز مرده مپندارید بلکه آنان زنده هستند و در نزد خدا خود روزی می‌گیرند.

اینکه راحله دل انگیز و مست کننده شهادت مشامم را نوازش می‌دهد و سر تا سر وجودم را عشق و شوق آن وصلت زیبا فرا گرفته و تمامی سلول‌های بدنم را التهاب این دیدار باور نکردنی پر کرده و تمامی روح و جانم را به خود جلب کرده و مرا مات و مبهوت از این همه جلال و عظمت و زیبایی به گوشه‌ای نشانده و قلم را به دستم سپرده که کمی با نسل به یغما رفته این دوران به سخن بنشینم آنقدر روحم به عالم معنی پرواز کرده که فکر می‌کنم اصلا وجود خارجی ندارم و اصلا نیستم. اما وقتی که کمی به خود می‌آیم احساس می‌کنم که نه من هستم و حال میدان نبرد چکاچک شمشیر را قهقهه مستانه اهریمنان را و صدای مظلومان درد کشیده را و حسرت آن کودک بی‌پدر و نگاه آن دختر یتیم را همه و همه را می‌بینم. آیا می‌توانستم تمامی این جغد صفتان را با چشمانی باز مشاهده کنم و دم بر نیارم و خاموش بنشینم؟ مسلما خیر و متعاقب این بود که سینه را سپر کردم تا رسیدن به این هدف از درس و زندگی پدر و مادرم دل بریدم و در این بیابان برهوت تنها به خدا و آرزویم رسیدم.

برای تداوم راه خدا و برای پیش بردن حق از هیچ کوششی دریغ نورزید. با اهدا اموال از مستمندان دستگیری کنید که دستگیری از بیچارگان خود نوعی جهاد است. با خون خود درخت تنومند انقلاب را تقویت کنید که خدا مهربان و غفور است.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار