ماجرای نامه‌ به امام حسین (ع) از تهران تا کربلا/ گمنامی در امور خیریه مَنش محمدمهدی بود

سرباز وظیفه «محمدمهدی میرزایی» متولد ۲۱ تیر ۱۳۷۸ در تهران، از جمله شهدای جنگ ۱۲ روزه است که در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در حمله هوایی رژیم غاصب صهیونیستی به مرکز فوریت‌های ۱۱۰ فراجا به شهادت رسید.
کد خبر: ۷۹۶۳۲۹
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۴ - 30November 2025

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس: سرباز وظیفه «محمدمهدی میرزایی» متولد ۲۱ تیر ۱۳۷۸ در تهران، از جمله شهدای جنگ ۱۲ روزه است که در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در حمله هوایی رژیم غاصب صهیونیستی به مرکز فوریت‌های ۱۱۰ فراجا به شهادت رسید. پدر محمدمهدی از فرهنگیان باسابقه و مادرش مبلغ دینی و مذهبی است. خانواده‌ای چهار نفره که اکنون و با شهادت محمدمهدی، برادر کوچکتر او، محمدصالح ۱۵ ساله از حسرت به آغوش گرفتن برادر می‌گوید. در دیدار با خانواده این شهید عزیز، پای صحبت‌ها و شرح خاطرات خانواده‌ی محمدمهدی نشستیم تا گوشه‌ای از آنچه بر مردم شریف ایران در جنگ اخیر گذشته را ورق بزنیم. 

شهید محمدمهدی میرزایی

پدر شهید: وقتی پیکر پسرم را دیدم آیه استرجاع را خواندم تا آرامش بگیرم

پدر شهید «محمدمهدی میرزایی» با تشریح روند اعزام فرزند خود به خدمت سربازی و وقایع منتهی به شهادت وی، و با بیان اینکه محمدمهدی به تازگی دورۀ آموزشی را در مرزن‌آباد گذرانده بود و برای ادامه‌ی خدمت سربازی به مرکز فوریت‌های پلیس ۱۱۰ معرفی شده بود، اظهار داشت: جمعه ۲۳ خرداد که جنگ شروع شد، محمدمهدی در خانه بود و با شنیدن خبر شهادت مردم و فرماندهان بسیار غصه‌دار و نگران شد و اشک می‌ریخت. همان صبح جمعه من و محمدصالح - فرزند دیگرم - قرار بود به اردو برویم که ساعت ۸ صبح محمدمهدی ما را برد ایستگاه راه آهن، اما با شرایط جنگی پیش آمده، اردو کنسل شد و به خانه برگشتیم. صبح شنبه (روز عید غدیر) محمدمهدی به محل خدمت رفت و تا دیر وقت برنگشت. وقتی آمد گفت ممکن است این ایام در محل خدمت (مرکز فوریت‌های ۱۱۰ فراجا) بمانم و نتوانم به خانه بیایم. یکشنبه صبح که به محل خدمت بازگشت دیگر از او خبر نداشتیم تا دوشنبه شب. در این فاصله تصور ذهنی ما همین بود که در محل خدمتش مشغول است و خودش هم گفته بود که ممکن است نیاید.

وی افزود: دوشنبه شب با شماره‌ای ناشناس به ما تلفن شد مبنی بر اینکه؛ آیا از محمدمهدی خبر داریم یا خیر؟! من گفتم باید محل خدمتش باشد و با توجه به این اتفاقات به خانه نیامده است؛ پرسیدم از کجا تماس می‌گیرید، گفتند از پلیس ۱۱۰.

شهید محمدمهدی میرزایی

پدر شهید ادامه داد: بعد از آن تماس، دیگر تماسی با ما نگرفتند، تا اینکه سه‌شنبه صبح، ساعت ۷ - ۸ بود که خبر دادند، اسم محمدمهدی نه در میان شهداست نه در میان مجروحین حمله به مرکز فوریت‌های پلیس ۱۱۰؛ از این‌رو گفتند باید برای شناسایی به مرکز پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنیم. ما هم رفتیم، اما پیکر فرزندمان در میان شهدا نبود، لذا از من و همسرم آزمایش DNA گرفتند تا در صورت نیاز برای شناسایی‌های بعدی اقدام کنند؛ ساعت ۱۶ همانروز دوباره تماس گرفته شد که برای شناسایی پیکر، مجدداً مراجعه کنیم؛ گویا تا آن ساعت پیکر‌هایی از زیر آوار بیرون آورده بودند. وقتی رفتیم و با پیکر‌ها رو‌به‌رو شدیم، محمدمهدی را در شرایطی که به دلیل جراحات شدید به سختی شناسایی می‌شد، شناسایی کردیم.

وی تصریح کرد: در فاصله یکی دو روزی که خبری از وضعیت فرزندمان بشود خیلی نگران و بلاتکلیف و مضطرب بودیم و آرزو داشتیم خبر بستری‌اش در یکی از بیمارستان‌ها به ما برسد، اما تقدیر چنین بود و مواجهه با این وضعیت خیلی برایمان سنگین و دردناک بود؛ وقتی اولین‌بار پیکر پسرم را دیدم چند بار آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را خواندم تا کمی آرامش بگیرم. البته درگذشت محمدمهدی با شهادت بود که این، هم افتخار بود و هم عزت؛ اما خُب طبیعتاً دل‌نگرانی و دلتنگی هم داشتم؛ خصوصا که پیکر پسرم را در آن وضعیت دیدم.

آقای میرزایی در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: محمدمهدی بعد از اینکه دیپلم ریاضی گرفت، همزمان در دانشگاهی خارج تهران و رشته مهندسی نفت در تهران قبول شد که با پیشنهاد ما در تهران مشغول به تحصیل شد و با مدرک کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. البته از همان دوران دبیرستان بیشتر به رشته‌ها و کارهای هنری علاقه نشان می‌داد، به طوری‌که در دوره دانشجویی نیز بیشتر با گروه‌های هنری از جمله گروه تئاتر دانشگاه همکاری می‌کرد. 

پدر شهید تصریح کرد: محمدمهدی از نظر اعتقادی از دوران مدرسه راهنمایی به‌صورت جدی به مسائل دینی و اعتقادی توجه داشت. نماز و روزه‌اش را مراقبت می‌کرد و از همان ایام هر سال عازم کربلا برای مراسم اربعین می‌شد. هئیتی بود و در نماز جماعت شرکت می‌کرد. آنچه از خصوصیات اخلاقی‌اش بیش از همه نظر من را جلب می‌کرد، قانع بودن محمدمهدی بود؛ برای رسیدن به خواسته‌هایش با ما هرگز مجادله نمی‌کرد. به آنچه داشت بسنده می‌کرد. همواره سعی داشت کمترین خرج را برای ما داشته باشد و اغلب با اصرار من و مادرش برای خودش خرید می‌کرد. از لحاظ سیاسی بسیار وطن‌دوست و دغدغه‌مند دین و احکام بود. نسبت به ترغیب اطرافیان برای شرکت در انتخابات‌ تلاش می‌کرد و منفعل نبود. در فتنه‌هایی که کشور پشت سر گذاشت، اهتمام می‌کرد تا اول خود در جریان حقایق امور قرار گیرد و سپس به تبیین و تنویر افکار عمومی در میان اطرافیانش از جمله دوستان و بستگان بپردازد.  

شهید محمدمهدی میرزایی

وی افزود: در جنگ اخیر، ما با یک رژیم نامشروع طرف بودیم. از طرفی با همپیمانان آن رژیم هم در حال مذاکره بودیم. با توجه به سابقه دشمنی‌های این رژیم و حامیانش از بدو پیروزی انقلاب اسلامی و جنگی که در آن شرایط سیاسی تحمیل کرد، دریافتیم که با این رژیم جز با زبان خودش که زبان زور باشد نمی‌توان صحبت کرد، لذا جا دارد به نیکی یادی کنیم از شهدای صنعت موشکی که دست کشور و رهبر را برای مقابله با رژیم صهیونیستی و حامیانش پُر کردند.

مادر شهید: محمدمهدی حاجت شهادتش را در گلزار شهدا گرفت

مادر شهید «محمدمهدی میرزایی» نیز پیرامون احساس خود در اولین مواجهه با خبر شهادت فرزندش، اظهار داشت: اولین باری بود که بعد از زندگی مشترکم، از مادر بودن احساس پشیمانی کردم، همان زمانی بود که خبر شهادت محمدمهدی را شنیدم. واقعاً تحمل این خبر برایم بسیار سخت بود. ما سه روز دنبال او می‌گشتیم و هیچ اطلاعی از وضعیتش نداشتیم.

خانم میرزایی درباره وقایع روز‌های پیش از شهادت فرزندش توضیح داد: با آغاز جنگ، محمدمهدی گفت در یگان خدمتی، آماده‌باش هستیم. روز جمعه در خانه بود و قرار بود صبح شنبه به محل خدمت برود. نگران بودم؛ نمی‌دانم چرا چنین چیزی را گفتم، به او گفتم: «مادر جان، نرو سربازی» او با لبخند گفت: «مامان مگه نمی‌خواستی من بزرگ بشم؟» در دلم خدا را شکر کردم که پسرم به این اقتدار رسیده که برای وطن و اسلام قدم بردارد.

شهید محمدمهدی میرزایی

وی ادامه داد: روز شنبه با آرامش خاصی رفت. معمولاً هر شب ساعت ۹:۳۰ به خانه می‌آمد، اما آن شب به جای اینکه بیاید، سر همان ساعت تماس گرفت و گفت: مامان، امشب دیرتر می‌آیم. پرسیدم ساعت چند؟ گفت حدود ۱۱. گفتم، به مناسبت عید غدیر غذای نذری پختم، منتظر می‌مانیم تا با هم غذا بخوریم. ساعت ۱۱ آمد و با هم غذای نذری را خوردیم. صبح یکشنبه، به رسم معمول که عادت داشت دست و پای مرا ببوسد، صورتم را بوسید و با کف دستش بوسه‌ای به کف پایم فرستاد و گفت: «مامان خداحافظ»، گفتم خدا به همراهت؛ و این آخرین دیدار ما بود.

مادر شهید، در بخش دیگری از صحبت‌های خود، با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی فرزندش، گفت: محمدمهدی صبور و مظلوم، بسیار مهربان و همیشه در فکر دیگران بود. حتی بعد از شهادتش از آشنایان مطلع شدیم که برای کمک به دیگران ۱۰ میلیون تومان می‌خواست قرض بگیرد تا به کسی کمک کند. دل رئوف و بخشنده‌ای داشت و دستگیر مردم بود. شاید من و پدرش از بسیاری از کار‌های خیرش بی‌خبر بودیم. برای مشکلات مردم خیلی ناراحت می‌شد. سر سفره که می‌خواستیم دعا کنیم، مثلا می‌گفت «خدایا، فلانی خانه ندارد، خانه‌دارش کن؛ فلانی مشکلاتی دارد، مشکلش حل شود» دغدغه مردم، دغدغه خودش بود.

وی با اشاره به روحیات فرزندش، ادامه داد: کمتر درباره مشکلاتش با من صحبت می‌کرد؛ می‌گفت «مادر‌ها خیلی رئوف‌اند، قلبشان طوری آفریده شده که نباید ناراحتشان کرد» و بیشتر، مشکلات و موضوعاتش را با پدرش در میان می‌گذاشت.

شهید محمدمهدی میرزایی

خانم میرزایی در پاسخ به این پرسش که به عنوان یک مادر چه مسیری را برای آینده فرزندش در ذهن ترسیم کرده بود، اظهار داشت: از همان زمانی که درس خواندن را شروع کردم، محمدمهدی را نیز همراه خود به حوزه علمیه می‌بردم به امیدی که از بزرگان شود. زندگی‌نامه برخی علما را که می‌خواندم، می‌گفتم خدایا کاش پسرم شخصیتی بزرگ و عالم شود. 

مادر شهید در ادامه توضیح داد: حدود ۱۰ - ۱۱ مرتبه، شاید هم بیشتر، خانوادگی به سفر اربعین آقا امام حسین (ع) رفتیم. بعد از درگذشت پدرم و تحت تاثیر فوت ایشان و این حقیقت که روزی باید این دنیا را ترک کنیم، روند تربیتی زندگی‌مان را بر همین اساس تنظیم کردیم، لذا با هم قرار گذاشته بودیم وصیت‌نامه‌هایمان را بنویسیم؛ محمدمهدی و محمدصالح هم وصیت‌نامه مکتوب داشتند. پس از شهادت محمدمهدی، برادرش (محمدصالح) گفت که وصیتنامه محمدمهدی در کمدش است؛ وصیتنامه را که خواندم، دیدیم خیلی ساده نوشته بود که هیچ دِینی ندارد، نماز و روزه قضایی هم ندارد.

وی گفت: ما مدیون شهدا هستیم. من نفهمیدم پسرم دارد شهیدگونه زندگی می‌کند. حاج قاسم گفته بود «شهید باید باشی، شهید زندگی کنی تا شهید شوی»، محمدمهدی هم این را سرلوحه زندگی‌اش قرار داده‌ بود. محمدمهدی نزدیک به ۵۰ شب قبل از شهادتش زیارت عاشورا می‌خواند. یک‌بار قبل از رفتن به محل خدمتش، به او گفتم یک سلام نظامی به من بده، اگر من تاییدت کنم فرماندهانت هم تایید می‌کنند و رفتم مدرسه، نزدیک ساعت ۸ صبح به من پیام داد که عکس سلام نظامی را در سکوی «بله» برایت فرستاده‌ام، عکس را که دیدم، چهره‌ای خندان و شاداب داشت، من هم به او پیام دادم که مادر، فدایت شوم، من تاییدت کردم برو که تایید شده هستی.

شهید محمدمهدی میرزایی

این مادر شهید درباره دغدغه‌های تربیتی و معنوی فرزندانش گفت: من به عنوان مادر دلم می‌خواست پسرم در جامعه امروز، انسانی تمام‌عیار باشد از این‌رو همواره در زندگی‌مان برنامه‌ریزی داشتیم. پنجشنبه‌ها یا جمعه‌ها بار‌ها و بار‌ها با هم می‌رفتیم سر خاک شهدا. چون خاطرات شهدایی مانند «ابراهیم هادی»، «آرمان علی‌وردی» یا «سجاد زبرجدی» را خوانده بودم، سر مزارشان می‌رفتیم و به او هم توصیه می‌کردم خاطرات شهدا را بخواند و با الگو گرفتن از شهدا راهش را پیدا کند. به او گفتم: به شهدا متوسل شو. از امثال شهید زبرجدی که وصیت کرده اگر برایش زیارت عاشورا بخوانیم و هدیه کنیم، حاجات را روا می‌کند، کمک بگیر. فکر می‌کنم در همان آخرین دیدارمان در گلزار شهدا بود که حاجتش را گرفت.

او با اشاره به علایق و استعداد‌های فرزندش افزود: علاقمند به کار‌های هنری بود، به او می‌گفتم با رعایت اصول خانوادگی‌مان بهتر است کار‌های هنری را در شاخه‌های خاصی دنبال کنی، او هم به کار‌های موسیقی پرداخت از جمله اینکه دو سال سرود «طلوع» را انجام می‌داد و نمایش‌های آیینی مذهبی را به مناسبت‌های مختلف از جمله شهادت حضرت زهرا (س) کار می‌کرد. همیشه به او توصیه می‌کردم در حین انجام کارهایت یا وقتی می‌روید برای تمرین، با وضو باشید و متوسل شوید به حضرت زهرا (س)؛ و فکر می‌کنم حضرت زهرا (س) مزد کارهایش را داد، چون همیشه با نیت خیر و بدون چشم‌داشت کار می‌کرد.

مادر شهید میرزای در ادامه و در پاسخ به پرسشی درباره مواجهه مردم با دشمنی ظالمانه صهیونیست‌ها گفت: ما با دشمنی روبه‌رو شدیم که به هر شکل می‌خواست ظالمانه به اهدافش برسد و در این مسیر عزیزان بسیاری را از دست دادیم. با توجه به اینکه کشور ما متعلق به امام زمان (عج) است، با حمایت از ولایت، ان‌شاءالله همه مردم پیروز خواهند شد و همیشه پیروز میدان خواهیم ماند.

برادر شهید: دوست دارم یکبار دیگر برادرم را به آغوش بگیرم

محمدصالح برادر شهید محمدمهدی نیز در خصوص مواجهه با خبر شهادت برادرش گفت: شنیدن اینکه چنین اتفاقی برای برادرم افتاده، بسیار سخت بود. هنوز هم باورم نشده، خیلی دلم برایش تنگ شده، او فقط جسمش نیست؛ روحش، عکس‌هایش هستند.

شهید محمدمهدی میرزایی

محمدصالح ادامه داد: دوشنبه شب بود. ما در مراسم چهلم یکی از بستگان بودیم. هنگام برگشت به منزل، یک تماس ناشناس با پدرم گرفته شد. پرسیدند شما از محمدمهدی خبر دارید؟ گفتند از نیرو انتظامی تماس گرفته‌اند. پدرم گفت باید پیش شما باشد! آنها گفتند شاید به خانه آمده باشد. سریع برگشتیم خانه. هرچه به تلفن همراه برادرم زنگ زدم جواب نداد. به خانه که رسیدیم دیدم کفش‌هایش جلوی در نیست، گفتم شاید برده داخل؛ به اتاق رفتم، فکر کردم ممکن است حمام رفته باشد، اما آنجا نبود. نگران شدم. تلفنش را دوباره گرفتم، اما در دسترس نبود. پدرم به یکی از بستگان زنگ زد و با ردیاب گوشی دنبال او گشتیم. آن شب تمام خیابان‌های تهران را گشتیم، اما پیدایش نکردیم. به او پیام دادم که «داداش، هرجا هستی، هر ساعتی تونستی، فقط زنگ بزن»، هزار فکر و خیال در ذهنم بود که خوابم برد. صبح که بیدار شدم، مادرم را دیدم که گریه می‌کرد. پرسیدم چه شده؟ گفت از برادرت خبری نیست…

شهید محمدمهدی میرزایی

وی در شرح لحظات جست‌وجوی پیکر برادرش گفت: تمام مسیر‌های ممکن را طی کردیم و هر جا لازم بود سر زدیم، تا اینکه خبر دادند پدر و مادرم باید به پزشکی قانونی بروند. من هم با آنها رفتم؛ دلشوره شدیدی پیدا کردم. پس از بازگشت، حدود نیم‌ساعت تا ۴۵ دقیقه بعد، خبر شهادت را اعلام کردند. حتی در همان لحظه هم باورم نمی‌شد و تصور می‌کردم شاید اشتباهی در تشخیص رخ داده باشد.

محمدصالح با اشاره به خاطرات مشترک با برادر شهیدش گفت: هر سال اربعین با هم به زیارت می‌رفتیم. یک سال، برای نماز صبح به حرم رفته بود و هنگام عبور از بین‌الحرمین، بر اثر ازدحام جمعیت یکی از ریسه‌های میله‌ای جداکننده مسیر زنان و مردان در حال افتادن بود. برادرم با دست و پای خود مانع سقوط آن شد، اما فشار جمعیت باعث شد زانویش آسیب ببیند. حدود یک سال درگیر درمان پایش بود و همان سال نتوانست با ما به سفر زیارت اربعین بیاید.

ماجرای نامه‌ای به امام حسین (ع) از تهران/ گمنامی در امور خیریه منش محمدمهدی بود

وی درباره نامه برادرش به امام حسین (ع) بیان داشت: بعد از شهادت محمدمهدی در جست‌وجوی وصیت‌نامه‌اش بودم که کاغذی پیدا کردم؛ مربوط به سفری بود که نتوانسته بود با ما به کربلا بیاید؛ نوشته‌ای که در آن با امام حسین (ع) درد دل کرده بود و نوشته بود: تقصیر را گردن تو نمی‌اندازم؛ من بی‌لیاقتی کردم و نیامدم. این بی‌لیاقتی مرا سخت پشیمان کرده است. ارباب، مبادا نام ما را از فهرست بلندبالای گدایانت خط بزنی. به حق آن خدایی که همه چیزت را برای او فدا کردی.

محمدصالح درباره ویژگی‌های اخلاقی برادرش که برای خود الگو قرار داده است، عنوان کرد: نماز اول وقت، مردم‌داری، و رفتار مهربانانه با کودکان از مهم‌ترین ویژگی‌های او بود. در جمع‌های خانوادگی، اگر کودکی ناراحت یا اذیت می‌شد، محمدمهدی با او صحبت می‌کرد، آرامش می‌داد و با او بازی می‌کرد. همیشه تلاش می‌کرد دل هیچ‌کس را نشکند. اگر کسی او را آزار می‌داد، کینه به دل نمی‌گرفت و خیلی زود می‌بخشید.

برادر شهید در پایان با بغضی که در گلو داشت، گفت: دوست دارم یکبار دیگر برادرم را به آغوش بگیرم.

انتهای پیام/ 112

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار