رمزگشایی از رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی
گروه فرهنگ دفاعپرس- مریم نجفی؛ در رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی، روایت راوی آن (آراز خسرونژاد) همزمان با بحرانی جهانی و ناپایداری منطقهای آغاز میشود، جایی که سرنوشت روایت و جان راوی بهطرز تنگاتنگی با یکدیگر گره خورده است. این یادداشت، با نگاهی به رفتار کافکا و گوگول نسبت به آثارشان، نشان میدهد چگونه «آنجا» تلاش میکند معنای واقعی «رمان بودن» را از دل مهندسی دقیق روایت و گرههای پنهان در ساختار خود بازتولید کند.

آراز خسرونژاد، راوی رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی، در نقطهای از سال ۱۴۲۰ قرار دارد که منطقه خاورمیانه به کلی دگرگون شده است. شرایط ناپایدار و پیچیده، او را ناچار میکند روایت خود را بازگو کند؛ روایتی که حالا دنیا گوش خوابانده تا بداند چیست. آراز میداند نشت این روایت میتواند خطرناک باشد، اما اهمیت آن به حدی است که جهان باید از آن خبر داشته باشد. به همین دلیل، از دوستش، جواد زارع، میخواهد حتماً آن را منتشر کند.
در تاریخ ادبیات داستانی، وسواس نابودی دستنوشتهها، خطی است که از قرن نوزدهم تا امروز ادامه مییابد؛ از وصیت مشهور فرانتس کافکا به ماکس برود برای سوزاندن همه نوشتهها (وصیتی که هرگز عملی نشد) تا تصمیم خودخواسته نیکلای گوگول برای آتشزدن جلد دوم «نفوس مرده». در همه این موارد، یک میل مرکزی دیده میشود: نویسنده میخواهد کنترل نهایی را بر سرنوشت روایتش حفظ کند؛ اما تقریباً همیشه دوستی، خوانندهای یا شرایطی پیدا میشود که این کنترل را از دست او بیرون میکشد. نتیجه؟ متنهایی که «قرار بوده نابود شوند»، راهی برای ماندن پیدا میکنند.
رمان «آنجا» در امتداد همین سنت ایستاده است. اشاره صریح راوی، آراز خسرونژاد، به کافکا و ماکس برود، نه تزئین ادبی است و نه یک ادای دین خالی؛ دعوتی است از خواننده برای مشارکت بیشتر در فرآیند خوانش با تکیه بر پیشینه ادبی جهان. آراز از دوستش، جواد زارع، میخواهد فقط زمانی نوشتههایش را منتشر کند که از مرگ او مطمئن شده باشد؛ اما در رمانی که همهچیز با استراتژی و چیدمان وسواسگونه پیش میرود، این وصیت بیشتر شبیه یک «طعمه» است تا درخواست نهایی.در چنین بستری، ذهن خواننده ناگزیر به سراغ ماکس برود میرود؛ کسی که وصیت کافکا را کنار گذاشت، نه از سر بیوفایی، بلکه بهسبب درک ارزشی که خود کافکا شاید میخواست آن را پنهان کند. و این دقیقاً همان جایی است که «آنجا» از گذشته ادبی الهام میگیرد و آن را درون وضعیت روایی امروز بازآفرینی میکند.
پرسش محوری این خوانش چنین است:
آیا جواد زارع، درست مانند ماکس برود، متن (کل رمان) را زمانی منتشر کرده که آراز هنوز زنده بوده است؟ وقتی رمان چنین مهندسی دقیقی دارد، اشاره به ماجرای کافکا نمیتواند تصادفی باشد. نشانهها چنان چیده شدهاند که خواننده بهطور طبیعی به این نتیجه برسد: وصیت رعایت نشده، متن زودتر منتشر شده، و راوی هنگام انتشار زنده بوده است.این برداشت، هرچند از لابهلای نشانههای آشکار رمان درمیآید، اما از آن لایههایی است که کمتر به آن پرداخته شده. رمانی که نویسندهاش بر تکتک عناصر آن مسلط است، ناگزیر میتواند بستری برای چنین کشفهای ثانویه فراهم کند؛ کشفهایی که در هر بار خواندن، خود را بیشتر نشان میدهد.
به باور من، «آنجا» بهدنبال ساختن معما و بازیهای پازلی نیست؛ بلکه میکوشد به معنای دقیق «رمان بودن» نزدیک شود، جایی که «تولید معنا» یک ویژگی بهشمار میرود. در این شکل از روایت، معنا نه از بیرون تزریق میشود، نه به شکلی خطی توضیح داده میشود؛ از دل روایت، از منطق درونی جهان داستان، از سکوتها، مکثها و ارجاعات پنهان سربرمیآورد. این همان کاری است که رمان در قامت واقعیاش انجام میدهد: جهانی خاص میسازد تا معنا از درون آن زاده شود.به همین دلیل، اشاره به آتشزدن دستنوشتهها در متن، تمهیدی فرعی نیست؛ گرهی مرکزی است برای درک «آنجا». گرهی که میگوید: هیچ دستنوشتهای بهطور کامل نمیسوزد؛ نه در جهان، نه در روایت. و هیچ نویسندهای، حتی اگر بخواهد، نمیتواند سرنوشت متنش را کاملاً در دست بگیرد.
رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه در ۲۶۷ صفحه و قیمت ۳۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
انتهای پیام/ 121


