پاسدار آسمان؛ روایت رزمندهای که قاتل هواپیماهای بعثی بود
گروه استانهای دفاعپرس ـ علی لطفی صمیمی: در سالهایی که آسمان جبهههای ایران زیر سایه سنگین هواپیماهای بعثی میلرزید، رزمندهای از خطه اردبیل با مهارت و شجاعتی کمنظیر به یکی از چهرههای تأثیرگذار پدافند هوایی کشور تبدیل شد.

«احد عالشی» رزمنده و پیشکسوت دفاع مقدس، متولد روستای آلیله از توابع شهرستان گرمی است. او به عنوان یکی از یادگاران هشت سالِ درخشان تاریخ میهن، نه تنها با سلاح ایمان برای رستگاری ایران اسلامی جنگید بلکه امروز پس از گذشت چندین دهه، سندی گویا از وقایع تاریخی آن مقطع محسوب میشود.
تعدادی از همرزمانش به او لقب «پاسدار آسمان» داده بودند، وی با انهدام هواپیماهای دشمن نقش مهمی در حفاظت از خطوط عملیاتی ایفا کرد. این گزارش روایتی است از مردی که صدای شلیکش برای رزمندگان امید و برای دشمن کابوس بود.
دفاعپرس: نخستین بار چگونه از شروع جنگ تحمیلی باخبر شدید؟
هنگام شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در شهرستان رشت مشغول کارگری بودم. ابتدا شنیدم که فقط نیروهای ارتش و سپاه میتوانند در جبهههای جنگ حضور یابند سپس از رادیو شنیدم که نیروهای مردمی و بسیجیان نیز میتوانند به جبهههای جنگی اعزام شوند.
از این رو به پایگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان رشت رفتم و از مسئولان سپاه رشت درخواست کردم که مرا نیز به جبهه جنگ اعزام کنند.
اما خطاب به من اعلام کردند که باید به شهر محل زادگاه خود بازگشته و پس از تکمیل فرم رضایتنامه پدر و مادر از آنجا به جبهه اعزام شوی. من نیز پس از بازگشت به شهر گرمی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان گرمی مراجعه کرده و فرم رضایتنامه ولی را دریافت کردم.
دفاعپرس: اولین اعزام شما به مناطق عملیاتی در چه تاریخی بود؟
برای اولین بار در پنجم آذر ۱۳۶۰ به همراه ۱۷ نفر از دیگر بسیجیان شهرستان گرمی به جبهههای جنوب کشور اعزام شدیم.
در آن مقطع نوعی احساس شادی و غرور داشتم. همچنین هنگامی که وضعیت شهرها و روستاهای جنگ زده و خانههای خالی هموطنان و دامهای بلا صاحب آنها را مشاهده کردم، به این فکر فرو رفتم که ما نیز مانند اهالی خوزستان مرزنشین هستیم و ممکن است روزی شهر و روستاهای ما نیز به وسیله شوروی یا دیگر متخاصمین اشغال شود.
حضور در مراحل ابتدایی دفاع مقدس برای آزادی بستان
بر این اساس تصمیم قطعی گرفتم که باید به طور کامل و تا آخرین قطره خونم از کشور و هموطنانم دفاع کنم تا گزندی به آن نرسد. برای نخستین بار نیز در مرحله پایانی عملیات طریقالقدس که هدف آن آزادسازی شهر بستان و رسیدن به مرز در تنگه چذابه بود، شرکت کردم. پیش از عملیات طریق القدس هنوز تیپ و لشکر ۳۱ عاشورا تشکیل نشده بود و نیروهای ما در گردان شهید مصطفی خمینی حضور داشتند.

در ادامه عملیات طریق القدس گردان ما شبانه به منطقه عملیاتی سوسنگرد اعزام شد. شب را در پشت خط جبهه نبرد سوسنگرد ماندیم و فردای آن روز به خط مقدم و به منطقه غرب استان خوزستان اعزام شده و حدود سه ماه در کنار رودخانه نیسان پدافند کرده و برای حمله نهایی به مواضع و نیروهای عراقی آماده میشدیم.
غرور ملی در دفاع همهجانبه مقابل پاتک دشمن
هدف این بود که نیروهای عراقی احساس کنند ایران در حال تدارک عملیات نظامی علیه آنهاست، اما یک شب نیروهای ارتش بعث عراق به ما پاتک زده و از پل ساخته شده توسط ارتش ایران عبور کرد و تنگه چزابه را بار دیگر به تصرف خود درآورد.
تحرکات نیروی خودی باعث شد مزدوران بعثی برای چندمین بار با تحمل خسارات و تلفات زیادی از دستیابی به هدف خود ناکام مانده و مجبور به عقب نشینی شوند. فردای آن روز تعدادی از رزمندگان گردان ما به وسیله قایقی به آن طرف رودخانه رفته و متوجه عقب نشینی نیروهای عراقی به خاطر تلفات بسیارشان شده بودند.
خبر این دفاع جانانه و پیروزی رزمندگان اسلام از طریق شبکه سراسری صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.
گم کردن مسیر و معجزه الهی در نبردی بدون تلفات
دفاعپرس: کدام خاطره همواره از آن دوران یادتان مانده برایمان بگویید؟
شب بعد از پاتک نیروهای صدام در عملیات طریق القدس گردان ما در روستای رمله شهر بستان مستقر بود. طبق دستور فرمانده حدود ۱۷ نفر از گروهان ما برای تامین لودر و بلدوزری که مشغول زدن خاکریز بودند اعزام شدیم ولی حدود ساعت ۹ شب هنگام برگشتن به مقر قبلی راه را گم کرده و به مقر نیروهای عراقی واقع در روستای رفیّه برخورد کردیم.
عراقیها به محض مشاهده، ما را به رگبار تیربارشان بستند. حتی با آر پی جی و خمپاره ۶۰ نیز به سوی نیروهای ما نشانه رفته و شلیک کردند ولی حتی یک نفر هم از نیروهای ما زخمی نشد. من در آن شب معجزه الهی را در آن صحنه مشاهده کردم چرا که با وجود آتش پُر حجم نیروهای عراقی آن هم از فاصله نزدیک سالم و بدون تلفات به مقر قبلی رسیده و مستقر شدیم.

ورود به پدافند و آغاز ماجراجویی در نبرد هوایی
دفاعپرس: وظیفه اصلی شما در عملیاتهای آن مقطع چه بود؟
بنده علاقه وافری به حضور در پدافند هوایی داشتم از این رو پس از عملیات رمضان به همراه تعدادی دیگر از رزمندگان به گردان توپخانه و پدافند هوایی پیوستیم و جهت گذراندن دورههای آموزشی توپخانه به پدافند هوایی پادگان آموزشی ولی عصر (عج) در توابع استان فارس اعزام شدیم.
پس از اتمام دوره حدود ۴ ماه به عنوان دمه توپهای ضد هوایی در گردان فجر پدافند هوایی لشکر ۳۱ عاشورا مشغول نبرد با متجاوزان به حریم هوایی کشور شدم.
دفاعپرس: شما ۲ هواپیمای جنگی دشمن را هدف گرفته و سرنگون کردید؟ از آن لحظه برایمان بگویید.
آتشبارهای ضدهوایی را در نزدیکی سایتهای ۴، ۵ و ارتفاعات رادار مشرف بر منطقه عملیاتی والفجر ۱ مستقر کرده بودیم و میتوان گفت که من از همه به هواپیمای مهاجم عراقی نزدیکتر بودم و همچنین با توجه به آموختهها و تجربیات خود، جنگنده دشمن را هدف گرفته و به آن شلیک کردم که با یاری خدا، تیرهای شلیک شده به هواپیمای مهاجم دشمن اصابت و به فاصله ۷ تا ۸ کیلومتری مقرّ ما سقوط کرد.
با بیسیم به قرارگاه نجف اعلام کردیم که هواپیمای جنگی عراق را سرنگون کردهایم. گفتند چطور؟ گفتم: من با چشمان خود دود آتش گرفتن هواپیما را دیدم که به فاصله حدود ۸ کیلومتری از مقرّمان سرنگون شد.
اما این خبر هنوز برای قرارگاه مبهم مینمود که روز بعد گروه تجسس هوایی، لاشه سوخته هواپیمای جنگی عراقی را در ۸ کیلومتری سایتهای فوقالذکر و در درهای پیدا کردند و بدین وسیله یقین حاصل شد که هواپیمای جنگی دشمن را با توپ ضدهوایی سرنگون کردهام.

بعد از عملیات والفجر، در عملیات بدر که ۲۰ اسفند ۱۳۶۳ با هدف قطع جاده شهرهای بصره و العماره عراق در منطقه عملیاتی جزیره مجنون انجام شد، حضور یافتم. در آن عملیات نیز شرایطی اینچنینی پیش آمد و فرمانده گردان پدافند هوایی هم اوامر صادره فرمانده لشکر را به من ابلاغ نمود.
پس از استقرار مجدد توپها، به مسئولین قبضه دستور دادم تا زمانی که من اعلام نکردم، کسی به هواپیماهای مهاجم دشمن تیراندازی نکند. در همان زمان بود که به حول قوه الهی توانستم یکی دیگر از هواپیماهای مهاجم صدام را با توپ ضدهوایی ۲۳ میلی متری سرنگون کنم.
۲۷ روز بود که پوتینها را از پا در نیاورده بودم
دفاعپرس: از سختیهای جنگ و جبهه برایمان بگویید. کدام لحظات هرگز فراموش نمیشوند؟
به یاد دارم که در طول عملیات کربلای ۵، حدود ۲۷ روز بود که فرصت نکرده بودم پوتینهایم را از پاها در بیاورم! در لحظاتی که زمان هرگز فرصت ایستادن نمیداد، به جرئت میتوان گفت نمازها را با همان پوتین و گاها در حال حرکت اقامه میکردم!
شرایط در آن ایام به نحوی بود که حتی شمار روزهای عملیات از اختیارم خارج شده بود. حتی اجرای عملیات و مراحل قبلی آن به قدری پرحجم و سنگین بود که میزان خواب من در طول هفته به ۴ ساعت کاهش یافته بود.
دفاعپرس: در ادامه مسیر حماسی دفاع مقدس چه وظیفهای را عهده دار شدید؟
پس از عملیات کربلای ۵ بود که از طریق یک فاکس به فرماندهی کل قرارگاه مطلع شدیم که پنج نفر از نیروهای زبده گردان فجر پدافند هوایی لشکر ۳۱ عاشورا باید آماده اعزام به ماموریتی در لبنان شوند.
وقتی به کشور لبنان و جمع رزمندگان مسلمان لبنانی رسیدیم، نیروی انسانی ما را سازماندهی و با توجه به رسته رزمی نیروها، مسئولیت همه را تعیین کرده و در پست مربوطه به کار گرفت. بنده نیز به عنوان مسئول آتشبار حدود دو ماه در گردان پدافند هوایی بودم و سپس در سفارت ایران در آن کشور مشغول خدمت شدم.

اصلیترین دلیل اعزام به لبنان به دلیل تحرک هواپیماهای جنگی اسرائیل در حملات هوایی به مواضع نیروهای حزبالله بود که نسبت به آنها برتری داشتند و با بمبارانهای متوالی، صدمات بسیاری وارد میکردند.
از این رو وقتی پدافند هوایی را در لبنان تحویل گرفتیم، با استفاده از تخصص و تجارب خود به مقابله با جنگندههای اسرائیلی پرداخته و بدین وسیله از حجم آتش هوایی اسراییل به مواضع و نیروهای سپاه لبنان کاسته شد. پس از آن بود که دوباره به خط مقدم جنگ در کشور بازگشته و برای آخرین بار در طول دفاع مقدس، در عملیات مرصاد حضور یافتم.
گفتنی است در خصوص این رزمنده، کتاب «پاسدار آسمان» به نویسندگی «علی محمدی» منتشر شده و روایت کاملی از چگونگی حضور و فعالیت «احد عالشی» در دوران دفاع مقدس را نشان میدهد.
انتهای پیام/


