سال نو میلادی و یادی از شهدای ارامنه اصفهان که برای ایران جاودانه شدند

سال نو میلادی، بهانه‌ای است تا چراغ یادمان را روشن کنیم برای شهدای والامقام ارامنه اصفهان؛ مردانی که در روز‌های سرنوشت‌ساز پیروزی انقلاب اسلامی و سال‌های آتش و خون دفاع مقدس، بی‌هیچ مرزی میان باورها، از کشور عزیزمان دفاع کردند.
کد خبر: ۸۰۳۰۱۵
تاریخ انتشار: ۰۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۲ - 29December 2025

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از اصفهان، آغاز سال نو میلادی، ورق خوردن تقویمی است که با خود پیام تولد دوباره، امید و صلح می‌آورد؛ فصلی تازه که دل‌ها را به روشنایی فردا پیوند می‌زند. در این لحظه‌های گذار، میان دعا‌های سال نو و آرزو‌های روشن، چه نیکوست مکثی کوتاه کنیم و یاد کنیم از آنان که فراتر از تقویم‌ها و آیین‌ها، با ایمان، غیرت و انسانیت ایستادند و جاودانه شدند.

سال نو میلادی و یادی از شهدای ارامنه اصفهان که برای ایران جاودانه شدند

سال نو میلادی، بهانه‌ای است تا چراغ یادمان را روشن کنیم برای شهدای والامقام ارامنه اصفهان؛ مردانی که در روز‌های سرنوشت‌ساز پیروزی انقلاب اسلامی و سال‌های آتش و خون دفاع مقدس، بی‌هیچ مرزی میان باورها، از کشور عزیزمان دفاع کردند و خونشان را نثار خاکی کردند که خانه مشترک همه ماست. آنان با صلیب بر سینه و عشق به وطن در دل، روایت روشنی از وفاداری و ایثار نوشتند؛ روایتی که هنوز در حافظه تاریخی این سرزمین زنده است.

روایت اول؛ شهید وارتان آبراهامیان
هنوز در دوران خردسالی بود که به با خانواده‌اش از فریدن به اصفهان آمدند. اوضاع نامساعد مالی والدینش نگذاشت که دانش آموز دبیرستان بماند و کار در مغازه نانوایی کنار پدر جای درس و نیمکت را برایش گرفت. تا اینکه سربازی رشید، شد. سال ۵۸ بود. هنوز سه ماه از خدمت مقدس سربازی‌اش در سنندج نگذشته بود که به دست منافقین به شهادت رسید. تازه ۱۹ سالش شده بود. 

روایت دوم؛ شهید هراچ هاکوپیان
تیرماه ۴۴ به دنیا آمد و خیلی زود قد کشید و بزرگ شد. برای خودش مردی شده بود. پدر و مادر هر وقت به قامتش می‌نگریستند و او را در لباس دامادی تصور می‌کردند قند در دلشان آب می‌شد. ۲۲ سالش بود و وقت رفتن به سربازی. هراچ سرباز ارتش شد و وقت خداحافظی رسید. روز‌های نبرد و دفاع مقدس بود. یک هفته از پایان عید نوروز می‌گذشت. نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی با ارتش بعث عراق وارد عملیات کربلای ۹ شده بود. هراچ در این عملیات به شهادت رسید؛ اما مفقودالاثر شد. سال‌ها پدر و مادر در انتظار خبری از فرزند قدشان خمیده شد و مویشان سپید. تنها نشان پسرشان نام کوچه‌ای بود که مزین به نام او شده بود. پایان این انتظار ۳۳ ساله در سال ۹۹ رقم خورد و با آزمایش DNA، هراچ که نُه سال به عنوان شهید گمنام تفحص، مهمان دانشگاه زاهدان شده بود به آغوش خانواده‌اش بازگشت. 

روایت سوم؛ شهید آرمِن آودیسیان
دوران کودکی‌اش را در اصفهان گذراند و بعد با خانواده به آبادان رفت. جنگ که شروع شد عازم تهران شدند. آرمن دیپلمش را در مدرسه سوقومونیان گرفت و با پدر برای کار به بوشهر رفت. دوران سربازی‌اش با جنگ گره خورد. از رانندگی آمبولانس گرفته تا تانکر آب، هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد. سرانجام در زمان انتقال یک مجروح به شهادت رسید. آن زمان فقط چهارماه از ازدواجش گذشته بود.

روایت چهارم؛ وازگن آوانسیان
او هنوز کودک بود که از زادگاهش فریدن اصفهان با خانواده به تهران مهاجرت کرد. همان‌جا دیپلمش را گرفت و سال ۵۸ به سربازی رفت. سال ۶۲ بود. درگیری بالا گرفته بود. تانک‌های دشمن درحال پیشروی بودند. وازگن، دلاورانه جلوی آنها ایستاد و چند تانک را متوقف کرد و سرانجام بر اثر شلیک تانک و اصابت ترکش به شهادت رسید. 

روایت پنجم؛ شهید ورژ باغومیان
بهار سال ۴۴ بود که در جلفای اصفهان به دنیا آمد. تا ابتدایی بیشتر نخواند و رفت سراغ کار و ورزش. در برق فشار قوی فعالیت می‌کرد و علاقه‌اش فوتبال بود. سال ۶۴ به جبهه پیرانشهر اعزام شد و در تدارکات مشغول. ۲۷ سرباز به محاصره گروهک ضد انقلاب کومله درآمده بودند. ورژ در کنار دیگر رزمندگان جان‌برکف برای نجات آنان پیش‌قدم شد و به شهادت رسید. روی سنگ مزارش نوشتند؛ برای همرزم زخمی ات سپر گشتی و بی‌درنگ به نجاتش شتافتی. قلب سوخته و شمع زندگی‌ات خاموش شد و مردمت را تشنه ایمان محکمت گذاشتی.


انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار