بلوغ سیاسی و اقتدار ایران یکپارچه
گروه استانهای دفاعپرس- «سید حسین ناصری شکیب» پیشکسوت دفاع مقدس؛ در تاریخ معاصر ایران، برخی بزنگاهها چنان تعیینکنندهاند که بازخوانی دوباره آنها نه یک تمرین نوستالژیک، بلکه ضرورتی برای امروز و فردای کشور است. یکی از این نقاط عطف، مقطعی است که پس از فروپاشی نظم قاجاری، ایده «جمهوری» در ایران طرح شد، اما در نهایت راهی جز استقرار سلطنت پهلوی پیموده نشد؛ سلطنتی که نه از دل یک قرارداد اجتماعی پایدار، بلکه در بستر کودتا و با حمایت قدرتهای خارجی شکل گرفت.

امروز در شرایطی که جامعه ایران با فشارهای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و انسدادهای سیاسی دستوپنجه نرم میکند، بار دیگر شاهد اوجگیری نوعی هیجان سیاسی و نوستالژی سلطنتطلبانه هستیم؛ جریانی که بیش از آنکه ریشه در تحلیل تاریخی، فلسفه سیاسی یا تجربه زیسته ملت ایران داشته باشد، محصول استیصال، خشم انباشته و سادهسازی خطرناک سیاست است.
واقعیت آن است که ملت ایران، یکی از کهنترین ملتها در تجربه حاکمیت قانون و مطالبه مشارکت سیاسی است؛ از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، ایرانیان بارها نشان دادهاند که مسئله اصلیشان «شخص حاکم» نیست، بلکه قانون، عدالت، کرامت و استقلال ملی است. با این پیشینه، چگونه میتوان پذیرفت که راه برونرفت از بحرانهای امروز، بازگشت به الگویی باشد که بنیان آن بر دو کودتای مورد حمایت قدرتهای خارجی استوار بوده و کارنامهاش بیش از آنکه توسعه سیاسی پایدار باشد، تمرکز قدرت، تضعیف نهادها و وابستگی ساختاری بوده است؟
افزون بر این، نمیتوان از یک واقعیت نگرانکننده دیگر نیز چشم پوشید؛ بخشی از قدرتهای خارجی که امروز بهطور آشکار یا پنهان از جریانهای سلطنتطلب حمایت رسانهای و سیاسی میکنند، نه دغدغه دموکراسی در ایران را دارند و نه دلنگران رفاه ملت ایراناند.
شواهد تاریخی و تحولات منطقهای نشان میدهد که برخی از این بازیگران، در بهترین حالت به ایرانی ضعیف و وابسته، و در بدترین سناریو به ایرانی دچار واگرایی و تجزیه سرزمینی میاندیشند. در چنین معادلهای، بازماندگان یک خاندان سیاسیِ منقرضشده، اگر هم نقشی یافته باشند، بیشتر بهمثابه ابزاری موقت در یک پروژه ژئوپولیتیکی قابل تحلیلاند، نه حاملان یک آینده ملی.
ضمن آنکه تجربه تاریخ بهروشنی به ما میگوید انقلابها لزوماً فرهنگ نمیسازند؛ حداکثر میتوانند قدرت را جابهجا کنند. آنچه جوامع را به ثبات، توسعه و امنیت پایدار میرساند، شکلگیری تدریجی فرهنگی مبتنی بر عقلانیت، قانونمداری، علم، اخلاق عمومی، شایستهسالاری و مسئولیتپذیری نخبگان و مردم است. بدون این زیرساخت فرهنگی، هر نظام سیاسی—با هر نام و شعاری—در معرض بازتولید استبداد قرار خواهد گرفت.
از اینرو، درس امروز تاریخ برای ایران روشن است؛ راه نجات کشور نه در دامنزدن به هیجانهای خیابانی، نه در رؤیای انقلابهای پیاپی، و نه در پناهبردن به نوستالژیهای پرهزینه است. اگر کورسوی امیدی برای آینده ایران وجود داشته باشد، از مسیر اصلاحات عقلانی، تقویت نهادهای ملی، بازسازی اعتماد عمومی، حاکمیت قانون و پاسداشت بیقیدوشرط تمامیت ارضی میگذرد.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به بلوغ سیاسی نیاز دارد؛ بلوغی که اجازه ندهد خشمِ بهحق مردم، به ابزاری برای پروژههایی تبدیل شود که در نهایت، نه آزادی میآورند و نه عزت، بلکه اصل «ایرانِ یکپارچه» را نیز به مخاطره میاندازند.
انتهای پیام/


