شهادت؛ نشانه قبول شدن حج شهید شیردم
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، «علیاکبر شیردم» متولد ۱۳۳۲ در آبادان، پس از اخذ مدرک دیپلم و طی دوره نقشهبرداری، در وزارت راه مشغول کار شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همراه با نیروهای جهاد سازندگی در مناطق محروم خدمترسانی میکرد.
با شروع جنگ، عازم جبهه شد و در سال ۱۳۶۰، به سپاه پیوست. سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۲، بهعنوان مسئول واحد مهندسی رزمی سرپل ذهاب فعال بود و در عملیات مسلم بن عقیل در همین مسئولیت ایفای نقش کرد.
در عملیات خیبر، مسئولیت فرماندهی مهندسی رزمی فتح را بر عهده داشت و سپس جانشین مهندسی قرارگاه کربلا شد.
سال ۱۳۶۵، به منطقه عملیاتی کربلای ۵ وارد شد و در ۲۱ دی ۱۳۶۵، در شلمچه به شهادت رسید. وی پس از برادرانش بیژن، جهانگیر و جهانبخش، چهارمین شهید خانوادهاش بود.
در کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس؛ روایت: محمدرضا عیدی عطار زاده» نوشته محمدرضا مشفقی خامنه از کتابهای اسنادی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه در رابطه با این شهید چنین آمده است:
ایشان جانشین «قاسم حاجی محمدحسن»، فرمانده مهندسی قرارگاه کربلا بود. شب عملیات کربلای ۵ (۱۹ دی ۱۳۶۵) در منطقه نبود؛ ولی در ادامه عملیات در منطقه حضور داشت.
تابستان همین سال او به حج مشرف شده بود و بعدازآن تا عملیات کربلای ۵ نتوانسته بود در منطقه عملیاتی حاضر شود.
من یک موتور تریل ۲۵۰ در اختیار داشتم. صبح روز دوم عملیات، برای انجام دادن کاری، از منطقه عملیاتی پنجضلعی به موقعیت شهید «سید علی منتظرین» رفتم که پشت دژ شهید محسن صفوی بود.
از مسئولان مهندسی هیچکس آنجا نبود. در یکی از سنگرها نشسته بودم که هواپیماهای دشمن منطقه را بمباران شدیدی کردند و اطراف سنگر ما بمبهای خوشهای ریختند.
منتظر بودم کسی را پیدا کنم. شنیدم صدای «یا الله، یا الله» میآید. بیرون سنگر را نگاه کردم، دیدم علیاکبر شیر دم است. وارد سنگر شد. یک پیراهن مشکی یقهایستاده یا به قول خودمان یقهآخوندی و یک شلوار خاکیرنگ بسیجی پوشیده بود.
بعد از احوالپرسی دیدم خیلی ناراحت است که دیشب عملیات شروعشده و او نبوده است. از من پرسید: چه خبر؟ روی نقشهای که همراه داشتم، وضعیت منطقه و عملیات دیشب را توضیح دادم.
گفت باید برم منطقه. به او گفتم: یه کم صبر کن باهم میریم. ایشان گفت: مشفق، امسال که به حج مشرف شدم، اعمال حج که تمام شد، در قبولی اعمال خودم شک کردم. باخدا قراری گذاشتم. گفتم: خدایا! من نمیدونم این اعمال من قبولشده یا نه. یک عهد و قراری باخدا گذاشتم؛ گفتم: خدایا! اگه اعمال من قبولشده باشه، باید امسال توی عملیات شهید بشم. اگه شهید نشدم، معلومه که اعمالم قبول نشده و باید دوباره بیایم و اعاده کنم.
به ایشان گفتم: مرد مؤمن، مگه حج تمتع شوخی برداره که تو دوباره بری اعمال حج رو بجا بیاری؟! گفت: من نمیدونم، این قرار رو باخدا گذاشتم. باید به خط مقدم برم، وسیله چی داری؟ تا به او گفتم: یه موتور دارم؛ آنقدر عجله داشت، دستم را که دراز کردم، سوئیچ را از دست من قاپید و از سنگر زد بیرون.
پشت سرش دویدم، دیدم پرید روی موتور، از جاده شهید «محسن صفوی» با سرعت به سمت خط مقدم نبرد در شلمچه و پنجضلعی رفت. به منطقه توجیه بود و آخرین وضعیت عملیات را قبل از رفتنش برایش توضیح داده بودم.
حوالی ساعت ۹ صبح رفت. تا ظهر از او خبری نشد. بعد «محمد وفایی»، مسئول معاونت مهندسی قرارگاه خاتمالانبیاء (ص) و حاج قاسم، مسئول مهندسی قرارگاه کربلا، آمدند.
جریان آمدن و رفتن علیاکبر شیردم را به آنها گفتم. با بیسیم و پیک تا آخر شب برای پیدا کردنش پیگیریهای زیادی شد؛ ولی خبری از ایشان به ما نرسید.
همه نگران بودند، تا اینکه ساعت ۱۰ صبح فردا، یعنی روز بیست و یکم دیماه، خبر رسید که پیکر مطهرش، کنار دژ شرقی کانال ماهی پیداشده است.
معلوم شد، حج او قبول و «لبیک اللهم لک لبیک» او از طرف حق پاسخدادهشده است. بهاینترتیب، علیاکبر هم به سه برادر شهیدش پیوست.
انتهای پیام/ 119


