یادکردی از راوی دفاع مقدس شهید سید محمد اسحاقی / وقتی راوی حاج حسین خرازی در شلمچه شهید شد

عملیات‌های رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۱، والفجر ۲، والفجر ۳، والفجر ۴، کربلای ۳، کربلای ۴ و کربلای ۵ شاهد حضور سید محمد اسحاقی در کنار فرماندهان به‌عنوان راوی جنگ بوده‌اند.
کد خبر: ۸۰۶۹۵۲
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۰ - 19January 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهید راوی «سید محمد اسحاقی» در سال ۱۳۴۱ در یکی از روستا‌های لاهیجان به دنیا آمد. کودکی را در دوران خفقان شاهنشاهی طی کرد و با اوج‌گیری انقلاب اسلامی بالغ شد. کمتر از ۱۷ سال داشت که به‌صف مبارزه با رژیم پهلوی پیوست.

یادکردی از شهید راوی دفاع مقدس شهید سید محمد اسحاقی / وقتی راوی حاج حسین خرازی در شلمچه شهید شد

در سال ۱۳۵۷ مدتی گرفتار ساواک گردید دست‌های متورم شده او پس از آزادی، حکایت از تحمل شکنجه‌های بسیار می‌کرد طوری که تا مدت‌ها قدرت به دست گرفتن قلم نداشت، اما هیچ‌چیز او را ساکت نمی‌کرد. روز‌های حماسه و ایثار که مردم مسلمان برای پیروزی انقلاب می‌کوشیدند او هم مداوم در تاب و تلاش بود.

بعد از پیروزی انقلاب، به کسوت پاسداران بی‌نام‌ونشان درآمد، شب‌ها را در حفاظت از مردم و شهر می‌کوشید و اوقات فراغت روزانه را در کمک‌رسانی به مردم سپری می‌کرد.

در سال ۱۳۵۹ پس از کسب دیپلم ریاضی رسماً به عضویت سپاه پاسداران در آمد و همین بر تلاش و بی‌قراری‌اش افزود. اینجا بود و آنجا بود به هر جا که انقلاب اقتضا می‌کرد، سر می‌کشید.

مجروحیت توسط منافقین

در اوج آشوب‌های منافقین که وفاداران به انقلاب در کوچه و بازار ترور می‌شدند، موردحمله واقع شد و مدتی بر اثر جراحت بستری شد. از دوران بیماری و نقاهت به‌خوبی بهره گرفت و بامطالعه و ادامه تحصیل موفق به اخذ دیپلم فرهنگ و ادب نیز گردید.

روایتگری دفاع مقدس

به دلیل علاقه شدید به مطالعه و تحقیقات علوم انسانی، با رتبه‌ای بسیار خوب به دانشگاه شهید بهشتی راه یافت و رشته تاریخ را برگزید؛ اما او نمی‌خواست تاریخ‌ساز باشد. ننشست تا استادان او را بیاموزند، استادانه دیگران را آموخت. صبر نکرد تا متخصص کامل شود سپس حرف قابلی بزند سعی کرد آنچه را آموخته است برای ثبت تاریخ جنگ و حماسه‌های بزرگ ایثار به کار بندد.

عملیات‌های رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۱، والفجر ۲، والفجر ۳، والفجر ۴، کربلای ۳، کربلای ۴ و کربلای ۵ شاهد حضور وی به‌عنوان راوی جنگ بوده‌اند.

از مهم‌ترین آثار شهید اسحاقی گزارش مشروح طراحی و اجرای عملیات کربلای ۳ است که به همراه چندین گزارش دیگر از عملیات‌هایی که در آن حضور داشت از یادگار‌های ماندگار اوست.

پس از تدوین گزارش عملیات کربلای ۳، در کربلای ۴ با قلمی خون‌چکان، تاریخ را پی گرفت و بلافاصله در عملیات کربلای ۵ نیز حضور یافت و شب‌های کربلای ۵ را به امید صبح وصال پشت سر می‌گذاشت.

شهادت

روزی حین قدم زدن در نخلستان‌های شلمچه از بلندی شب هجران لب به شکوه گشود و آرزوی خویش را برای به دست گرفتن سلاح و استقبال از مرگ فاش کرد، اما وی همچنان بانک هل‌من‌مبارز را در گلوی خشم فروبرد و قلم بر دست رسالتی را دنبال می‌کرد که با شهادتی مظلومانه و غریبانه برای همیشه تاریخ باقی بماند.

پا در رکاب سردار رشید اسلام شهید بزرگوار حسین خرازی قدم به معرکه شلمچه گذاشت تا حماسه‌های بزرگ شهادت و ایثار را آن‌گونه که هست ضبط کند و حقایق را آن‌گونه که رخ‌داده بر صحیفهِ تاریخ حک نماید.

در معرکه شلمچه نیز همچنان امانت‌دار ماند، حتی جراحت ناشی از ترکش آتش دشمن او را از میدان به در نبرد و برای درمان گامی برنداشت. فرمانده وی نگران از جراحت راوی خویش فرمان داد به سنگر بهداری (در نزدیکی خط مقدم) رجوع کرده و هرچند موقت زخم خویش را مداوا کند، اما او حاضر به ترک فرمانده خود نبود و تنها برای اجرای دستور، راهی اورژان شد.

خروج سید محمد از سنگر فرماندهی همان و تراکم آتش توپخانه و بمباران هوایی دشمن همان؛ بارشی متراکم و غرشی عجیب که رحمت الهی را در پی داشت، روحش را آسوده و بدن خسته و مجروحش را از اسارت خاک رها ساخت.

سید محمد اسحاقی در همین نزدیکی، داخل کانالی که مزدوران بعثی برای دفاع از خودساخته بودند، زیر بمب‌های خوشه‌ای دشمنان قرآن و عترت به شهادت رسید. لحظه‌ای مناجات عارفانه و سپس عروج روحی لطیف و مسئول و پرواز به ملکوت اعلی.

وقتی او شهید شد احساس کردم سرو بلندی قطع‌شده است که از دور دور‌ها نشان از وجود داشت. ما عملیات‌های زیادی با سید بودیم مخصوصاً عملیات موفق کربلای ۳ در اسکله العمیه و در کربلای ۵.

او حق مطلب را ادا کرد، بچه‌ای خیلی خوب از سرزمین سردار جنگل در میان ما اصفهانی‌ها؛ وجودش سرشار از انسانیت و شرافت و آزادی و آگاهی بود.

محمد‌ها را اینجا ما در میان رگبار مسلسل‌ها و در کنار رزمندگان می‌بینیم. در اینجا برای آنها به‌جای میز و قلم و تلکس و اطاق کار تروتمیز، گردوخاک و کلاش و ترکش و ... است و برای سید اینها بود و یک دفتر و ضبط کوچک.

او و امثال او خوب فهمیدند که باید حماسه عاشورا را برای دیگران نگاشت و حیف است که کارشان نیمه‌تمام بماند.

سخن من بیشتر با قشر تحصیل‌کرده‌ای است که انقلاب را شناخته، اما در حرکت خالصانه و صادقانه خود تردید دارد. آیا آیندگان تعجب نمی‌کنند که کسی شیعه باشد و کربلای ایران را ندیده باشد. بدون شک کسی که گامی در جنگ برنداشته همانند کسی است که حسین (ع) را در کربلا یاری نکرده است.

آیا «المغازی» واقدی در کنار خیبر نوشته شد یا در یکی از خانه‌های مدینه. آیا راویان صحنه‌ها خود شمشیرزنان رکاب رسول خدا نبودند. آیا زمانی که زیباترین صفحات تاریخ اسلام و ایران در جبهه‌ها رقم می‌خورد و رزمندگان تاریخ سازان واقعی همه نسل‌ها شده‌اند دیگر جای تحقیق در کتابخانه‌ها و پشت میزهاست؟

رسالت تاریخ‌نگاران معاصر که قاعدتاً بیشترشان دانش‌پژوهان هستند می‌تواند این خلاء را پر کند افسوس که در این چند ساله آنها که اهل شعر و ادب و قلم و دیگر هنر‌ها بودند و می‌توانستند حق مطلب را ادا کنند، آن‌طور که بایدوشاید خود را وقف نکردند.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار