«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

احمد سیاف‌زاده از فرماندهان شاخص سپاه و استان خوزستان است که سابقه مبارزاتی پیش از انقلاب تا حضور موثر در سپاه اهواز از بدو تشکیل و حضور در دفاع مقدس او را در زمره فرماندهان موثر سپاه در جنگ قرار داد.
کد خبر: ۸۰۷۱۲۵
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۰۲ - 22January 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس؛ در ایام سالروز مبارک ولادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام که روز پاسدار نامگذاری شده است، پرداختن به پاسداران به ویژه فرماندهان و تاثیرگذاران حوزه پاسداری از انقلاب اسلامی یک ضرورت برای معرفی آن‌ها به نسل آینده است. امسال با توجه به همزمانی سالگرد شهادت سردار احمد سیاف زاده که بر اثر جراحات ناشی از دوران دفاع مقدس به شهادت رسید با این ایام بر آن شدیم تا شرح مفصلی از زندگانی این شهید را در منظر خواندگان گرامی قرار دهیم.

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

ولادت در اهواز

سردار شهید سرتیپ پاسدار «احمد سیاف‌زاده» دوازده اردیبهشت سال ۱۳۳۵ مقارن با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در شهر اهواز در یک خانواده پر جمعیت دیده به جهان گشود. پدر خانواده حاج حسین سیاف‌زاده استاد بنّای بِنام شهر، در سال‌های دهه سی شمسی با دختر عموی خود سکینه سیاف که هر دو متولد شهر دزفول و از خاندان شناخته شده‌ی آن شهر بودند ازدواج می‌کند و باتوجه به شغل حاج حسین در شهر اهواز، زندگی کرده و در اواسط دهه چهل شمسی در محله سی متری اهواز (خیابان آیت‌الله طالقانی فعلی) سکنی می‌گزینند و آغاز مسیر تربیتی احمد از این محله آغاز می‌شود. 

خانواده احمد، خانواده‌ای مذهبی، اهل قرآن و مسجد بودند به‌طوری که مرحوم حاج‌حسین سیاف‌زاده پدر احمد، استاد بنّای شهر اهواز و قاری به‌نام مساجد شهر و مدعو مراسمات مذهبی محل بود. احمد به عنوان فرزند اول خانواده، همراه با پدر، ضمن حضور در این محافل از فیض معنوی آن نیز برخوردار بود.

احمد تحصیلات دبستان و دبیرستان را در مدارس دهخدا، سعدی و دبیرستان منوچهری اهواز پشت سر گذاشت و در همین دوران با فعالیت‌های مذهبی و سیاسی شهر آشنا شد. سردار رضا حیاتی از فرماندهان هشت سال دوران دفاع مقدس، خاطرات خود را با شهید احمد سیاف‌زاده اینگونه تعریف می‌کند: «... من و احمد از نوجوانی هم‌دیگر را می‌شناختیم و در دبیرستان منوچهری اهواز همکلاس بودیم. ایشان عضو یکی از خانواده‌های مذهبی و اهل قرآن شهر بود و پدر زحمتکش و اهل مسجدی داشت. تقریباً همه‌ی ادعیه مسجد جامع اهواز توسط مرحوم حاج حسین خوانده می‌شد که پدر احمد بود. طعم لقمه حلال و آموزه‌های مذهبی والدین، احمد را فردی مذهبی کرده بود و این شاخصه از همان ابتدا در او دیده می‌شد. او هم در تحصیل فردی موفق بود و هم در کنار آن به فعالیت‌های مذهبی مشغول بود. با شروع مبارزات ضد رژیم شاهنشاهی، به محافل سیاسی راه پیدا کرد و در آن حضور مستمر و موثری داشت، به طوری که به عنوان یکی از هدایت‌کنندگان جریان انقلابی در محله خود شناخته می‌شد.

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

شروع مبارزات

او از سال ۵۰ به بعد ضمن شرکت در جلسات مذهبی با انجمن دانشوران اهواز که شخصیت‌های انقلابی مانند آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مطهری را برای سخنرانی به اهواز دعوت می‌کردند آشنا شد و به‌تدریج از مبارزین علیه رژیم ستم‌شاهی طاغوت شد. به‌همین دلیل تحت‌نظر اداره ساواک قرار گرفت.

خانواده احمد به‌دلیل زیارت هر ساله امام رضا (علیه السلام) در شهر مقدس مشهد خانه‌ای جهت سکونت تهیه کردند. سال آخر دبیرستان احمد نیز در مشهد سپری شد. به‌دلیل علاقه‌مندی احمد به مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی در آن‌جا نیز فعالیت‌های سیاسی مذهبی خود را آغاز کرد و با مبارزین به نام شهر مانند شهیدان فاضل‌حسینی آشنا شد و با پیروی از مبارز بنام این شهر یعنی آیت الله سیدعلی خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب اسلامی) فعالیت خود را دنبال می‌کرد.

در پی دستور حضرت امام (ره) مبنی بر ترک خدمت سربازی در حکومت شاه، او نیز از خدمت متواری شد و تحت‌پیگرد اداره ساواک اهواز درآمد.
او در توضیح این دوره از فعالیت‌های خود در کتاب روایت زندگی شهید حسن باقری چنین توضیح می‌دهد: «... سال‌های ۵۰ به بعد ضمن شرکت در جلسات مذهبی، با انجمن دانشوران اهواز آشنا شدم. این انجمن شخصیت‌های انقلابی مانند آیت الله بهشتی و آیتالله مطهری را برای سخنرانی به اهواز دعوت می‌کرد. شهید حسین علم‌الهدی هم در این جلسات شرکت داشت.

خانواده ما در سال ۱۳۵۵ به مشهد نقل مکان کردند و من سال آخر دبیرستان را در آن شهر خواندم. در آن‌جا به یک گروه انقلابی وصل شده و به فعالیت پرداختم. اوایل سال ۵۷ به دلیل شدت گرفتن انقلاب و احضار به سربازی به اهواز برگشتم.

زمستان ۵۷ آقای خزعلی در دانشگاه جندی شاپور (چمران) سخنرانی داشت. صبح زود خودم را به اهواز رساندم. فکر می‌کردیم نهاد اصلی آن جاست، ولی اصل درگیری در حسینیه اعظم و خیابان طالقانی بود. چند نفر از مردم شهید شدند. مامورین کلانتری ۲ به دنبال‌مان افتادند. از آن جا به بعد فراری شدم تا اینکه انقلاب پیروز شد. روز ۲۲ بهمن ۵۷ ابتدا راه آهن را گرفتیم، اما راه آهن شکل نظامی نداشت. قطاری هم نمی‌آمد و تعطیل بود. آقای یحیوی که از نیرو‌های آقای جزایری بود تا ما را دید گفت بروید شهربانی را بگیرید. بعد از یک هفته مسئولیت آن جا را به کس دیگری سپردیم. سپس به پایگاه‌های اطراف شهر رفتیم. هرجا را به اشغال در می‌آوردیم تحویل قسمت‌های دیگر می‌دادیم...»

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

ترجیح سپاه اهواز به هرجای دیگری

با پیروزی انقلاب اسلامی و شکست رژیم منحوس پهلوی علی‌رغم پیشنهادات همکاری از سوی شورای مرکزی جهاد، سنگر دفاع از انقلاب و نظام را انتخاب کرد و در اردیبهشت سال ۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهر اهواز درآمد. عضویت او در آن ایام با تکمیل دوره سوم سپاه اهواز مصادف شد و علاوه بر او، شهید حمید رمضانی، شهید خوش اخلاق، محمود پریشانی، حسین افقه، جمال افقه، رضا صرامی، فؤاد حویزی، پرویز رمضانی، شهید بهروز غلامی، شهید محمود نویدی، محمد بلالی، برادر گندزلو، برادر انواری، غلام‌رضا الهیاری، علی جلالی، شکرالله جراح‌زاده، محمود احمدی، سید حمید سیدنور، برادر حیدری، مرحوم مهدی صابونی، مرتضی ممبینی، مرحوم حبیب‌الله بختیار و... نیز در این دوره حضور داشتند. پس از پایان عضوگیری و جهت گذراندن دوره‌های تکمیلی پاسداری به مدت ده روز به پادگان سعدآباد تهران اعزام شد.

در این دوره شهید بهروز غلامی و برادر محمد بلالی دوره عملیات، شهید احمد سیاف‌زاده و شهید محمود نویدی دوره تخریب و خنثی سازی بمب، برادر انوری دوره مخابرات، مرحوم غلام‌رضا الهیاری دوره اسلحه و تسلیحات، سید حمید سیدنور و برادر گوندوزلو نیز دوره اطلاعات و سیاسی را گذراندند. پس از طی این دوره، به عنوان مسئول و مربی تخریب، پاسداران جدید الورودی که وارد سپاه می‌شدند را آموزش نظامی می‌داد.

بعد از چند ماه و در پاییز سال ۱۳۵۸، با تدبیر فرمانده سپاه خوزستان مقرر شد واحد عملیات سپاه تشکیل شود، به‌دلیل شایستگی‌های احمد، علی شمخانی فرمانده وقت سپاه خوزستان، احمد سیاف‌زاده را به‌عنوان مسئول و بنیانگذار واحد عملیات منصوب کرد. 

در کتاب روایت زندگی شهید حسن باقری در مصاحبه مربوط به احمد سیاف‌زاده درباره این برهه چنین آمده است: «... از ابتدای سال ۵۸ جذب سپاه شدم. نامه‌ای از جهاد برایم آمد که از من خواستند عضو شورای جهاد بشوم ولی من بیشتر سپاه را دوست داشتم. از ابتدای سال ۵۸ در سپاه اهواز بودم. شهید غیور اصلی ما را به عنوان مربیان سپاه اهواز انتخاب کرد و به پادگان سعد آباد تهران فرستاد تا آموزش ببینیم. من جزو گروه تخریب بودم. ده روز در تهران آموزش دیدیم. خرابکاری‌های خلق عرب شروع شده بود و اهواز به تخریب‌چی و خنثی کننده بمب نیاز داشت. چون اهواز کانون اصلی انفجار بود.

من به عنوان مربی تخریب به اهواز بازگشتم. پاسدار‌ها را از شوشتر، آغاجاری، خارک، گچساران و خرمشهر برای آموزش پیش ما می‌فرستادند. آن‌جا به یکی از قوی‌ترین مراکز آموزش تبدیل شده بود. علاوه بر تخریب، مربیان دیگر در زمینه‌های سلاح سنگین، تاکتیک، بهداری، و تعاون آموزش می‌دادند. مدتی که گذشت، آقای شمخانی گفت می‌خواهیم واحد عملیات را تشکیل بدهیم. بحثی کرد و به این نتیجه رسید که من مسئول عملیات بشوم. واحد عملیات را تشکیل دادیم. سپاه در چهارشیر مستقر بود. ما به پُرکان دیلم رفتیم و زمینه آموزش را درست کردیم.

در آن‌جا کانکس‌های طولانی مثل قطار قرار داشتند. هر طور بود آن محیط را به صورت آموزشی در آوردیم، ولی من دیگر در واحد عملیات بودم.»

همراهی با شهید غیوراصلی

تا آن روز واحد آموزش به فرماندهی شهید غیوراصلی که یک انقلابی چریکی بود کلیه مسئولیت‌های عملیاتی و آموزشی را بر عهده داشت، اما با تشکیل واحد عملیات، مدیریت این وظایف بر عهده جوانی ۲۳ ساله به نام احمد سیاف قرار گرفت.

واحد عملیات در سپاه اهواز ماموریت‌ها و وظایف مهمی بر عهده داشت. در اهواز هم مانند دیگر نقاط کشور گروه‌های توده‌ای چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق پیکار و اسم‌های دیگر حضور داشتند که برای واحد عملیات سپاه اهواز مقابله با آنها بخش کوچکی از کار بود.

اما در میان شعله‌های آتش و گرد و غبار خرابکاری‌ها، احمد عزادار شد. این‌بار خبر فوری برای خودِ احمد بود. بیا بیمارستان، برادرت محمود تصادف کرده است. تا رسیدن احمد همه چیز تمام شده بود و محمود به دیار حق شتافت. باور کردن این خبر برای احمد خیلی سخت است. او با محمود درست یک سال فاصله سنی داشت و در این بیست و سه سال همبازی و یار و قال هم بودند. محمود تازه در یک چاپخانه مشغول بکار شده بود و احمد مأموریتی را برای سپاه به او می‌سپارد، اما حین مأموریت دست تقدیر قسمتی دیگر برای او رقم می‌زند. غم از دست دادن برادر تا حدی روح برادر بزرگ محمود را آزرده بود که چند روزی او را خانه‌نشین کرد و به اصرار دوستانش از جمله محمد بلالی مجددا به سپاه باز گشت.

شرکت در حماسه شهید غیور اصلی در اهواز

با شروع جنگ تحمیلی در شهریور سال ۱۳۵۹، خطر اشغال شهر‌های استان خوزستان و از جمله مرکز استان یعنی شهر اهواز به دیگر مشکلات و معضلات آن زمان اضافه کرد. یازدهم مهرماه، شهر اهواز در آستانه سقوط قرار گرفت. دشمن از سوسنگرد عبور کرده و نزدیک حمیدیه بود. احمد به عنوان مسئول عملیات نیروهایش را جمع کرده و به همراه شهید علی غیوراصلی مسئول وقت آموزش سپاه خوزستان عازم مقابله با دشمن متجاوز شدند. پس از دفع قائله احمد به همراه نیروهایش به بستان رفت، اما علی غیور اصلی به همراه احمد غلامپور، حسین نظیری و آقای ویسی در مسیر بازگشت از محور سوسنگرد تصادف کردند و علی غیوراصلی به یاران شهیدش پیوست.

علاوه بر حراست از شهر، حضور در تک‌های شبانه و عملیات‌های ایذایی تا پاییز سال ۱۳۶۰ ادامه پیدا کرد. با تغییر ساختار فرماندهی سپاه و تشکیل قرارگاه‌ها و تیپ‌ها از عملیات ثامن الائمه، حضور احمد سیاف در عرصه عملیاتی جنگ شدت گرفت، اما از طرفی مسئولان جدا شدن ایشان از عملیات سپاه اهواز را هم صلاح نمی‌دانستند لذا بنا به تدبیر فرماندهان در اواخر سال ۱۳۶۰ او به عنوان مسئول عملیات سپاه منطقه هشت کشوری (استان‌های خوزستان و لرستان) و همینطور معاون عملیات قرارگاه لشگری فجر (عملیات فتح المبین) و قدس (از عملیات بیت المقدس تا پایان عملیات والفجر یک) منصوب شد.

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

قرارگاه بدر

مجددا با تغییر ساختار رزمی سپاه در سال ۱۳۶۲، در جریان عملیات خیبر، با تشکیل قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء، شهید علی صیاد شیرازی به عنوان فرمانده قرارگاه کربلا و برادر محسن رضایی به عنوان فرمانده قرارگاه نجف منصوب می‌شوند و ذیل قرارگاه نجف پنج قرارگاه فرعی: نصر، بدر، حنین، فتح و حدید مسئولیت راهبری یگان‌های سپاه را برعهده می‌گیرند. در این مقطع احمد سیاف‌زاده به عنوان مسئول طرح و عملیات قرارگاه بدر منصوب می‎شود.

ماجرای ازدواج و عقدی که شش ماه طول کشید

شهید احمد سیاف‌زاده در سال ۱۳۶۲ با خانم معصومه صفری از خانواده‌ای سرشناس و بازاریان بنام در محله امانیه اهواز ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های محمد جواد، مرتضی و حسین است.

همسر شهید سیاف‌زاده ماجرای عقد خود با حاج احمد را اینگونه روایت می‌کند: «وقتی احمد گفت شما همسر دوم من هستید، چشمانش از تعجب گرد شد. هرچه بیشتر به ذهنش فشار می‌آورد تا شاید منظور احمد را متوجه شود، کمتر نتیجه می‌گرفت. خجالت را کنار گذاشت و گفت ببخشید متوجه منظورتون نمی‌شم؛ احمد گفت: جنگ و کار همسر اول من هستند. این را گفتم که بدانید چقدر برایم مهم است که فردا مانعم نشوید. از همان در که وارد شد به دلش نشست. احمد یک پیراهن ساده پوشیده بود با شلوار فرم سپاه، قد بلند، خوش سیما و متین؛ احمد همانی بود که می‌خواست. این را وقتی مطمئن شد که با هم صحبت کردند و فهمید چقدر احمد با خواسته‌ها و آرزوهایش هماهنگ است. مخصوصا وقتی گفت «سرباز امامم» دلش قرص شد.

احمد گفت: یه پیشنهاد دارم نظرت چیه برای عقد بریم پیش حضرت امام؟ هول شد باورش نمی‌شد احمد چنین پیشنهادی داشته باشد. دستپاچه پرسید یعنی میشه؟ من عاشق امامم! یعنی می‌شه امام رو از نزدیک ببینم؟ آن قدر ذوق زده بود که جملات را تند و پشت سر هم ردیف می‌کرد بدون این که منتظر جواب سؤال هایش بماند. احمد گفت: شش ماه طول می‌کشه ها! فکر نکرد شش ماه یعنی چقدر، طولانی بودنش به نظرش نیامد. گفت: باشه! اشکالی نداره.

مهریه‌اش شد ۷۰ دِرهم همان مِهر حضرت زهرا (س). یک سفر حج و یک سفر سوریه هم به آن اضافه کردند.

شب قبل از عقد آمدند تهران. صبح اول وقت رفتند جماران. معصومه، احمد و پدرش چند ساعتی طول کشید تا نوبت‌شان شود. وارد حیاط که شدند امام (ره) برق اتاق‌شان را خاموش کردند و آمدند توی بالکن. آقای توسلی وکیل احمد شد و امام (ره) وکیل معصومه. ابهت و نوری که در سیمای امام موج می‌زد از خود بیخودش کرده بود. حواسش از همه چیز و همه کس کنده شده بود و متمرکز بود روی صورت امام (ره) هنوز باورش نمی‌شد دارد امام را از این فاصله کم می‌بیند. حتی باورش نمی‌شد که بیدار است. حسش مثل یک خواب شیرین بود. امام که خطبه را خواندند، «بله» را گفت. امام بعدش یک جمله گفتند. فقط گفتند: بروید با هم بسازید. همین!

پیشنهاد فانوس!
در جریان عملیات خیبر با توجه ضرورت انتقال نیرو‌ها به جزایر و کمبود قایق و پیچیدگی آب‌راه‌های هور، فرماندهان را در یک بن بست قرار داده بود. حجت الاسلام غلام‌حسین بشردوست از فرماندهان قرارگاه نجف در عملیات کربلا فضای آن جلسات را اینگونه روایت می‌کند:

برخی از یگان‌ها از محور شط علی، نیروهای‌شان را برای انهدام کمین‌های عراقی‌ها فرستادند تا راه را برای نیرو‌ها باز کنند. قرار شد پس از انهدام کمین‌ها به ما خبر بدهند و ما نیرو‌ها را برای عملیات وارد کنیم. آقا محسن گفت که انتقال نیرو‌ها به جزایر از طریق بالگرد، غواصی و قایق باشد.

در شب حرکت بالگرد خیلی مشکل بود؛ در جلسه‌ای برای حل این مشکل هر کس برای حرکت و نشستن بالگرد نظری داشت. عده‌ای گفتند در مسیر حرکت بالگرد‌ها آتش روشن کنیم و عده‌ای نظر داشتند که با چراغ قوه علامت بدهیم. احمد سیاف گفت: «می شود فانوس‌هایی را در مسیر حرکت قرار داد که بالگرد‌ها با حرکت در مسیر نور آن‌ها، راه را به خوبی پیدا کنند.» آقا محسن قبول کرد تا سریع عملیاتی شود و لبخند سیاف، نشان از خوشحالی او می‌داد.

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

معاونت طرح و عملیات به مثابه یک لشکر

معاونت طرح و عملیات در واقع رکن اصلی قرارگاه در طراحی و تصمیم‌سازی عرصه نبرد محسوب می‌‎شود. فعالیت‌های این واحد به تنهایی نمی‌توانست امور مربوط به جنگ را پیش ببرد و وظایف آن نظیر: طرح‌ریزی، آمادگی رزم، پدافند، کالک و نقشه‌کشی نیازمند تشکیل تیمی هوشیار و با استعداد را می‌طلبید. شهید سیاف‌زاده در دوران دفاع مقدس با توجه به مسئولیتش چه قبل از آغاز جنگ تحمیلی در سپاه خوزستان و سپاه منطقه هشت، چه در حین جنگ و بعد از پایان جنگ تا سال ۱۳۷۳ (معاونت عملیات کل سپاه)، همواره با تیمی پرکار، با استعداد و دارای هویت و عملکردی رو به تکامل همکاری داشت که بروز توانایی‌های آن عزیزان باعث درخواست سایر فرماندهان برای جذب در سایر یگان‌ها می‌شد. 

بعد از پایان عملیات خیبر و در سال ۱۳۶۳ مجددا در ساختار سازمانی سپاه تغییراتی ایجاد شد و مناطق یازده‌گانه کاهش پیدا کرد و قرارگاه‌های چهارگانه سپاه تشکیل شدند. حجت الاسلام غلام¬حسین بشردوست فرمانده قرارگاه کربلا (جنوب) و آقای عزیز (محمدعلی) جعفری جانشین عملیاتی ایشان، آقای احمد وحیدی فرمانده قرارگاه نجف (غرب) و آقای احمد غلامپور جانشین قرارگاه و آقای مصطفی ایزدی فرمانده قرارگاه حمزه (شمال غرب) و آقای حسین علائی فرمانده قرارگاه نوح (دریایی) شدند. به تبع، به همراه آقای غلامپور تیم اطلاعات و عملیات او نیز به غرب منتقل شدند و در سال ۱۳۶۳ و اوایل سال ۱۳۶۴ شهید سیاف به عنوان مسئول طرح و عملیات قرارگاه نجف فعالیت می‌کند، اما این وضعیت هم خیلی طول نکشید و از قبل عملیات والفجر هشت یعنی سال ۱۳۶۴ تا پایان دی ماه سال ۱۳۶۹ اوبه عنوان مسئول معاونت طرح و عملیات قرارگاه کربلا (گلف) منصوب می‌شود. اوج فعالیت‌های او در عملیات والفجر هشت و کربلای پنج به عنوان قرارگاه اصلی این دو عملیات شاخص بود و وظیفه سرکشی از یگان‌ها و تعیین خط حد لشگر‌ها و تیپ‌های عمل کننده را می‌توان از وظایف خطیر او نام برد.

ماجرای تشریح والفجر 8 و کربلای 5 برای فرمانهان ارتش چین و پاکستان

بعد از پذیرش قطعنامه وظیفه هماهنگی و هدایت یگان‌ها در جنوب و انجام عملیات مرزی بر عهده قرارگاه مقدم نیروی زمینی در جنوب (کربلا) و در رأس آن معاونت طرح و عملیات بود که با هماهنگی معاونت اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا (سرلشکر شهید غلامرضا محرابی) به نحو احسن رصد اطلاعاتی و عملیاتی صورت پذیرفت و تمامی تحرکات ارتش بعث عراق به ثبت رسید. این اقدامات تا جایی ادامه داشت که توجیه مسئولان لشکری و کشوری و همچنین نیرو‌های حافظ صلح سازمان ملل متحد (UN) و همینطور تشریح عملیات‌های والفجر هشت و کربلای پنج برای فرماندهان ارتش کشور پاکستان و چین که از یک جلسه چهارساعته به بازدید دو روزه انجامید و باعث شگفتی‌شان شد همگی برعهده این واحد قرار داشت.

بهمن سال ۱۳۶۸ خبری دردناک باعث شد خانواده سیاف‌زاده بار دیگر عزادار شوند. این‌بار پدر خانواده حاج حسین دعوت حق را لبیک می‌گوید و کام احمد دوباره تلخ می‌شود. در همین ایام از سوی فرماندهی کل سپاه مأموریتی به او و دیگر فرماندهان در گروه‌های مختلف واگذار می‌شود تا از کشور کره شمالی و چین بازدید نظامی کنند. این سفر نقطه عطفی می‌شود تا نگاهی فراتر از مسئول عملیاتِ یک قرارگاه رزمی نسبت به موضوعات نظامی در او ایجاد شود.

در پانزدهم بهمن سال ۱۳۶۸ به پاس مجاهدت‌ها و رشادت‌هایی که او در جریان عملیات کربلای پنج از خود نشان می‌دهد در کنار دیگر فرماندهان ارتش و سپاه مفتخر به دریافت نشان فتح از دستان رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا می‌شود تا نشان سرافرازی و افتخار همیشگی‌اش باشد.

حاج‌احمد در بسیاری از عملیات‌ها تا مرز شهادت پیش رفت و به درجه جانبازی نائل شد. خصوصاً از ناحیه ریه در عملیات خیبر دچار عارضه شیمیایی بود و در عملیات کربلای پنج موج انفجار و صدمات ناشی از آن باعث شد تا جسم رنجور ایشان بار دیگر در معرض ناملایمتی‌های جنگ قرار بگیرد، اما هیچ‌گاه برای اخذ جانبازی یا بروز آن اقدامی نکرد و اعتقاد قلبی داشت و بار‌ها آن را اذعان کرده بود که من مگر مشکلی در جسم خود دارم که باید پرونده جانبازی تشکیل بدهم؟ چطور می‌شود آن برادر رزمنده که دارای قطع عضو است و یا چندین سال روی ویلچر نشسته است و آن برادرانی که در آسایشگاه‌های بنیاد سال‌ها به سقف نگاه می‌کند بگوییم جانباز و من هم که الحمدالله می‌توانم روی پایم بایستم و کارهایم را انجام دهم به خود بگویم جانباز...!

تا روز‌های آخر نیز که سرفه‌های ناشی از دست رفتگی ۴۰ درصد از ریه‌های او تشدید شده بود هم پای حرفش ایستاد و حاضر به شرکت در جلسات کمسیون‌های تخصصی پزشکی برای تعیین شدت صدمات مجروحیت‌های دوران جنگ نشد و میزان چهل درصد را به جهت شرکت در یک جلسه کمیسیون بدوی پزشکی در سال‌های نخست بعد از جنگ تعیین کردند.

انتصاب به عنوان مسئول عملیات اداره عملیات ستاد مشترک سپاه

به‌دلیل نوع کار سپاه بعد از جنگ و تشکیل ستاد مشترک سپاه، فرماندهان جهت ایجاد ساختار و سازمان در سپاه در تهران فراخوانده شدند و مشغول به تشکیل واحد‌های ستادی شدند. سردار سیاف‌زاده نیز به تهران فراخوانده شد و به عنوان معاون عملیات اداره عملیات ستاد مشترک سپاه منصوب شد و توانست مسئولیت‌های مهم امنیتی آن اداره را با موفقیت انجام دهد.

در همین سال به جهت ضرورت ثبت وقایع و اطلاعات مربوط به دوران دفاع مقدس، او بنا به پیشنهاد سپهبد شهید غلامعلی رشید و سردار احمد غلامپور در کنار سردار محمدباقر قالیباف، سردار شهید غلام‌رضا محرابی، سپهبد شهید محمد حسین افشردی و سردار امین شریعتی به عنوان اعضای پروژه تدوین عملیات والفجر هشت و عملیات طریق القدس با حکم فرمانده وقت سپاه سردار محسن رضائی منصوب می‌شود و همکاری مستمر او با مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه و همینطور اداره آموزش ستاد مشترک سپاه آغاز شد.

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

ورود به دافوس

دافوس، عالی‌ترین مرکز آموزشی هر ارگان نظامی است و یک دانشگاه عالی جنگ محسوب می‌گردد که فرماندهان یگان‌ها می‌بایست این دوره را ضمن خدمت طی کنند. سپاه یک ارگان نظامی جوان بود که باید ساختار خود را احیاء و تشکیل کند به همین خاطر سیاست فرماندهان بر این بود که کلیه فرماندهان در یک دوره خاص در دافوس شرکت کنند و این آموزش را به صورت عملی طی کنند.

آموزش به فرماندهان جوان و خلاقی که به صورت عملی دکترین‌های عالی نظامی دنیا را به چالش کشیده بودند کار مشکل و سختی بود. با انتصاب سرتیپ پاسدار احمد غلامپور به عنوان فرمانده دانشکده فرماندهی و ستاد، مجددا عناصر کلیدی قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس در این مجموعه دور هم جمع شدند؛ اما این‌بار در سنگر علمی باید به طراحی آموزشی می‌پرداختند.

سردار سیاف‌زاده سال ۱۳۷۳ پس از پایان مأموریت سه ساله در معاونت عملیات سپاه به این دانشکده منتقل شد تا تجارب ارزنده سال‌های دفاع مقدس را تحت عنوان معاون آموزش دانشکده فرماندهی و ستاد در دوره‌های آموزشی به دانشجویان منتقل کند.

در اواسط دهه هفتاد شمسی و پس از انجام برنامه‌ریزی‌های مناسب برای برگزاری دوره فرماندهی و ستاد و دوره عالی جنگ، سردار احمد سیاف‌زاده به عنوان فرمانده دانشکده دوره فرماندهی و ستاد و سردار شهید غلام‌رضا محرابی به عنوان فرمانده دانشکده دوره عالی جنگ منصوب می‌شوند. 

ورود به عرصه راهیان نور

سرتیپ پاسدار فتح الله جعفری در نقل خاطره‌ای درباره ورود شهید سیاف به راهیان نور چنین می‌گوید: «یادم هست با داغ شدن بحث راهیان نور در کشور، با دست‌اندرکاران این امر به نتیجه رسیدیم برای روایت دوران دفاع مقدس با مخاطبانی خاص مانند اساتید، دانشجویان، نخبگان و مردم از افراد مجرب و کارشناس استفاده کنیم. نخستین کسی که به ذهنم رسید، حاج احمد سیاف بود. شخصیتی که از ابتدا تا انتهای جنگ در عملیات‌های مختلف شرکت داشت. منطقه را بسیار خوب می‌شناخت و یک کارشناس نظامی بود. روزی این موضوع را با ایشان در میان گذاشتم و گفتم با این سابقه¬ای که شما دارید و این که مسئول دافوس هم هستید خوب است در این بخش به ما کمک کنید و تجربیات عملی و علمی خود را انتقال دهید.

به دلیل مشغله و مسئولیت‌های او، تصورم این بود که قبول نمی‌کند. از من موضوع را سوال کرد و شرحی از این برنامه خواست. بعد از این که با ایشان مطرح کردم با استقبال پذیرفت و ایثارگرانه وارد شد. 

«احمد سیاف»، پاسداری که با روایت دفاع مقدس ماموریتش را کامل کرد

از هنگامی که او شروع به روایت کرد، سیر استقبال مراکز از ایشان بیشتر می‌شد؛ به طوری که اکثر کاروان‌هایی مثل سیره شهدا، دانشگاه پلی‌تکنیک، صنعتی شریف، علم و صنعت، سازمان برنامه، دانشگاه صدا و سیما، بسیج اساتید، بسیج دانشجویی و دیگران به ایشان مراجعه کرده و ایشان هم قبول می‌کردند. نَفَس او، قدرت و نفوذ کلام و اخلاص حاج احمد، او را به راوی بی‌بدیل دفاع مقدس تبدیل کرده بود. جنگ را آن طور که مخاطب متوجه می‌شد بیان می‌کرد. چنان قدرت انعطافی داشت که عملیات‌ها را برای عوام عامیانه و برای خواص کارشناسانه، تعریف می‌کرد. در هر جایی ورود می‌کرد، چه در کلاس روایت و به خصوص در مناطق در کنار بازدیدکنندگان که این تواضع مخاطب را جذب خود کرده بود.

در کنار فعالیت‌های میدانی، حضور در جلسات سیاست‌گذاری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس از دیگر فعالیت‌های او در این عرصه بود. تدوین اطلس‌های جنگ و درج اطلاعات دقیق عملیات‌ها در کتب مربوط به دفاع مقدس نیازمند حضور فردی مطلع و با ذهنی پویا در رأس این کار بود. شهید سیاف‌زاده بخشی از زمان خود را به ویرایش نظامی کتب نویسندگان حوزه دفاع مقدس و همچنین اختصاص داده بود.

وداع

 ساعت ۲۱:۰۸ دقیقه روز یکم بهمن سال ۱۳۹۰ همزمان با شب رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) نفس‌های گرم حاج احمد بر اثر عوارض شیمیایی ناشی از صدمات جنگ به ثانیه افتاد و سرانجام پیکر این مرد خستگی ناپذیر در سوم بهمن ماه در سالروز شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در قطعه ۴۵ گلزار شهدای بهشت زهرا تهران با حضور آحاد مردم جامعه، فرماندهان هشت سال دوران دفاع مقدس، همرزمان و مسئولان لشکری و کشوری به خیل یاران شهیدش پیوست و دیدار دوباره با دوستان و خانواده را به روز قیامت سپرد.

وصیت‌نامه

این وصیت نامه در تاریخ پنجم آذر سال ۱۳۶۰ توسط شهید سیاف تنظیم شده است:

خدایا نمی‌دانم از کجا شروع کنم، از شمردن گناهانم یا طلب آمرزش از حق الناس یا حق تو که نتوانستم ادا نمایم. از تو بگویم که در حقت هیچ گونه ایثار و از جان گذشتگی نداشتم یا از مردم که در حق‌شان ظلم روا داشتم. خدایا اگر تو از سر تقصیرم بگذری مردم را چه بگویم و در رابطه با طلب عفو از مردم از که به جز تو شفاعت جویم که از تو کریم‌تر به عالم کسی نیست. خدایا از پدر و مادرم بگویم که نه در کودکی و نه در هنگام جوانی تا دم مردن نه به فکرشان بودم و نه از زحمات‌شان تشکری کردم نه انگار که به من خدمتی کرده‌اند.

خدایا در این مسائل و راه چاره آنها به هیچ کس به هیچکس جز تو نتوانم رو آورد که من جانم را به تو عرضه کردم و زندگیم را در این اواخر در راه تو سپری نمودم اگر توفیق پذیرش درگاه تو را داشته باشم و اگر مورد قبول حضرتت واقع شده باشد. خدایا در انجام اعمال تو خیلی قصور و کاهلی داشته‌ام. خدایا من نتوانستم آن‌طور که باید تو را بشناسم و با تو چه نشناخته کافی تو را پرستش کنم ولی مرا به کمی عقل و کوتاهی فکر و بلندی مقام و منزلتت ببخش و بیامرز.

خدایا در شب اول قبر امام علی (ع) را خودت به فریادم برسان و از امام رضا (ع) بخواه که در شب اول قبر و بعد از مردن و هنگام حساب بنا به سفارش خودش به فریادم برسد که به جز شفاعت اینان در نزد تو کسی فریادرس ما نیست. خدایا تعجیل در ظهور امام مهدی (ع) بفرما. خدایا عمر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را تا ظهور حضرت مهدی (ع) طولانی فرما.

خدایا همچنین که تا به حال این انقلاب را حفظ و یاری نموده‌ای از این به بعد هم از خطرات مصون بدار؛ آمین یا رب العالمین. از پدر و مادر عزیز و فداکار و رنج کشیده‌ام طلب عفو و بخشش می‌کنم. همچنین از خواهر و برادرانم از اینکه نتوانستم در حق آنها کوششی بنمایم مرا به گناهکاریم ببخشند که در حق آنها قصور کرده‌ام. از برادران پاسداری که در مدت خدمتم در سپاه مورد اذیت و آزار و ظلم و تعدی و تبعیض و حق کشی و دیگر مسائل که صرفاً و عمداً نخواستم آنها را انجام دهم و فقط به خاطر اینکه کارم حل شده باشد مرتکب آنها شده‌ام قرار گرفتم طلب بخشش و عفو می‌کنم.

از فرائض حدوداً ۵ روز روزه واجب که عمداً ترک کرده‌ام به گردنم است که از پدر و مادر یا خواهر و برادرانم درخواست می‌کنم از دارایی‌هایم آنها را ادا نمایند. حدود ۵ روز هم روزه مسافرتی ترک کردم که هنوز قضای آنها را به جا نیاورده‌ام. آنها را هم از دارایی‌ام ادا کنید و، چون چند سال است قضای روزه‌هایم را به جا نیاورده‌ام لذا مد (کفاره) آنها را هم به دستور رساله امام خمینی بدهید. حدوداً بعضی از ایام را که روزه‌ام اشکال داشته به مقدار دو ماه روزه به نیت من از دارایی‌هایم ادا نمائید.

از نماز که امکان دارد قضایی به گردنم داشته باشم حدود حدود دو سال نماز برایم خریداری کنید و پدر و مادرم به نیابت من به حج واجب بروند. البته از دارایی هم خرج شود. مابقی دارائیم را نصف آنها را به پیشنهاد سپاه در راه انقلاب خرج نموده به هر صورت که صلاح باشد و مابقی را به خانواده‌ام می‌بخشم. از پدر و مادرم تقاضای عاجزانه دارم که افتخار بدهند و این مقدار از دارائیم را به عنوان تبرک قبول کرده و روح مرا خوشحال نمایند. از کلیه دوستان، اقوام و خویشان که نتوانستم در موردشان صله رحم به جا بیاورم و یا در موردشان کوتاهی یا جرم یا گناهی یا دیگر مسائل نمود‌ام طلب عفو و بخشش می‌نمایم. از کلیه برادران پاسدار تقاضا دارم که مرا با دعای خیر خویش شریک نمایید. از پدر و مادرم تقاضای دعای خیر دارم از دوستانم التماس دعا دارم.

ابوحمیظه  ۰۵ /۰۹ / ۱۳۶۰

انتهای پیام/ 119

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار