حلاوت زندگی مشترک با چاشنی اسارت

آزاده سرافراز ناصر ثریایی به بهانه‌ای خود را به شهر تنکابن رسانده و مورد استقبال خانواده‌ای قرار می‌گیرد که روز‌های اول اسارتش «سفیر سلامتی» او به خانواده‌اش بوده‌اند تا قصه‌ای که روایتش از اسارت آغاز شده است به یک زندگی شیرین ختم شود.
کد خبر: ۸۰۸۰۳۹
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۰ - 25January 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «علی‌اصغر زینلی» فعال رسانه‌ای؛ گرچه نمی‌توانست در جبهه‌های جنگ حضور یابد، اما پشت جبهه هرکاری از او ساخته بود انجام می‌داد.

حلاوت زندگی مشترک با چاشنی اسارت

یکی از اقدامات ارزشمند او گوش دادن به رادیو و شنیدن پیام اسرای ایرانی از رادیو عراق بود تا بتواند پیام سلامتی آنها را به خانواده‌هایشان برساند و از این طریق به آزادگان عزیز و اسرای در بند رژیم بعث عراق خدمت کند.

آن مرد مهربانی که ساکن یکی از شهرستان‌های شمالی بود پیام رادیویی اسیری از شهر مشهد را بر روی یک کاست ضبط کرده و با نشانه‌ها و آدرسی که در پیامش وجود دارد به خانواده‌اش در مشهد می‌رساند و دختر نوجوان این مرد مهربان و نیک‌اندیش شاهد این ماجرای جالب بوده است.

بیش از ۸ سال از آن جریان می‌گذرد تا اینکه آزادگان به وطن بر می‌گردند و آن دختر که حالا برای خود خانمی شده است؛ هنوز ماجرای آن اسیر را بیاد دارد و از خانواده‌اش اجازه می‌گیرد تا با ارسال پیامی بازگشت او را به وطن خوش آمد گوید.

وقتی آزاده سرافراز قصه ما نامه را می‌بیند و در جریان ایثار و فداکاری این خانواده ایثارگر قرار می‌گیرد پاسخ نامه این دختر خانم را نوشته و از محبت او و خانواده‌اش تشکر می‌کند.

اما ماجرا اینجا خاتمه پیدا نکرده و نامه‌نگاری‌ها ادامه یافته تا تبدیل به یک رابطه و احساس عمیق و پاک عاطفی می‌شود؛ تا جایی که این آزاده عزیز به بهانه‌ای خود را به شهر تنکابن رسانده و مورد استقبال خانواده‌ای قرار می‌گیرد که روز‌های اول اسارتش «سفیر سلامتی» او به خانواده‌اش بوده‌اند تا قصه‌ای که روایتش از اسارت آغاز شده است به یک زندگی شیرین ختم شود.

خیلی زود با وساطت خانواده‌ها؛ مقدمات ازدواج این زوج که دست تقدیر؛ سرنوشت آنها را به یکدیگر گره زده بود فراهم می‌شود؛ حاصل این ازدواج ۲ پسر و ۲ دختر است، اما حدود یک سال است که جای خالی مادری مهربان و همسری فداکار اعضا این خانواده ایثارگر و دوست‌داشتنی را غمگین و ناراحت کرده است. 

قهرمان قصه ما آزاده سرافراز «ناصر ثریایی» است که در یکی از روز‌های زمستان به دیدارش رفتیم تا سرگذشت و روایت‌های شنیدنی او را از دوران اسارت بشنویم. او ۱۰ روز قبل از آزادی خرمشهر به اسارت در می‌آید و بیش از ۱۰۰ ماه اسارت را در کارنامه فداکاری و ایثار خود به ثبت می‌رساند.

این آزاده سرافراز به همراه دکتر بیگدلی در اردوگاه عنبر در مکانی که نامش درمانگاه بود به آزادگان مجروح خدمات درمانی ارائه می‌کرده که پس از ماجرای عاشورای اردوگاه عنبر او و چند نفر دیگر از سوی بعثی‌ها به اردوگاه موصل ۳ تبعید می‌شوند و پس از مدت کوتاهی به اردوگاه موصل ۴ منتقل شده و تا پایان اسارت همانجا می‌مانند.

خاطره جالب این آزاده سرافراز از اسارتش؛ مربوط به یک درجه‌دار بعثی بود که او را هنگام فعالیت ورزشی تشویق می‌کرده است که پس از بررسی و کنجکاوی متوجه می‌شود او برادری دارد که اسیر ایرانی‌هاست و خیلی به آقای ثریایی شباهت داشته است و همین موضوع باعث می‌شود مورد توجه آن درجه‌دار قرار گیرد.

آزاده عزیزمان در دوران اسارت مدتی به‌عنوان مسئول آسایشگاه و مسئول فرهنگی نقش برجسته‌ای در خدمت‌رسانی به برادران اسیر خود داشته است.

ناصر ثریایی پس از بازگشت به وطن با اشتغال به کار در بانک دی و همچنین به‌عنوان همکار معین بنیاد شهید همچنان به خدمات خود به جامعه ایثارگران و بویژه آزادگان عزیز ادامه می‌دهد تا به‌عنوان چهره‌ای شاخص در میان دوستان و همرزمان خود دوستداشتنی باقی بماند.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار