یادداشت روز: جزیره پر ماجرای اپستین؛ فروپاشی یک تمدن در یک جزیره
جزیرهٔ پرماجرای اپستین نه فقط صحنه جنایت، بلکه آینه تمامنمای تمدنی بود که اخلاق را قربانی قدرت و ثروت کرد.
به گزارش دفاعپرس از کردستان، ماجرای جزیره اپستین در هفتههای اخیر با انتشار اسنادی جدید، بار دیگر به صدر اخبار جهان بازگشته است، این واقعه را نمیتوان صرفاً یک رسوایی جنسی تلقی کرد، بلکه بهمثابه ویترینی برای نمایش چهره یک تمدن است، تمدنی که سالها با شعارهای فریبنده حقوق بشری، خود را در قامت یک الگوی اخلاقی تمامعیار به جهان معرفی کرده است؛ بنابراین به همین دلایل رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیرشان با مردم آذربایجان شرقی، همه فسادهای شنیده شده از غرب را یک طرف و این ماجرا را طرف دیگر، توصیف کردند.

آن چه از لابهلای این اسناد مشخص است، تصویری هولناک از شبکهٔ نظاممندی است که در آن ثروت و قدرت در هم آمیختهاند تا امیال بیمارگونه خود را در جزیرهای قرق شده و دور از چشم وجدانهای بیدار، ارضا کنند و بدین ترتیب فاجعهای تاریخی رقم بزنند.
حضور چهرههای سرشناس از سیاستمداران عالیرتبه آمریکایی و اروپایی گرفته تا مشاهیر علمی و هنری در این ماجرا، نشان میدهد که این فساد نه یک استثنا، بلکه تبدیل به یک الگوی هنجاری در نخبگان حاکم بر غرب شده است، این یعنی مرگ معیارهای انسانی، اقداماتی که شاید از حیوانات هم برنیاید.
بسیاری از جامعهشناسان معتقدند تمدن در حقیقت، صورت مادی فرهنگ است، بهعبارتدیگر هر گاه فرهنگ بخواهد تجسم پیدا کند، خود را در قالب تمدن به دیگران مینمایاند، بنابراین فرهنگ بنمایه و لایه زیرین تمدن است؛ لذا ماجرای این جزیره بدنام را نباید تنها به یک بیماری و آسیب فردی تنزل داد و از نگاه فردی آن را تحلیل کرد، بلکه ما با پدیدهای ساختاری در تمدن غرب مواجه هستیم که ریشههای آن را باید در فرهنگ، اخلاق و مبانی این تمدن واکاوی کرد، پدیدهای که بهوضوح دلالت بر بحران معنا در غرب دارد.
این پدیده نتیجه قهری، مبانی فلسفی تمدن غرب است، خروجی کارخانهای که پایههای آن بر ایسمهایی همچون اومانیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم و سرمایهداری استوار است، چیزی جز این پدیده زشت نیست.
هر تمدنی پیش از فروپاشی، ابتدا در حوزه فکر، فرهنگ و اخلاق دچار زوال شده و سپس موریانههای انحطاط بهصورت مادی آن هجوم خواهند برد، این رویداد، فروپاشی فرهنگی و اخلاقی عمیقی است که گریبانگیر جامعهای شده که قرنهاست خدا را از معادلات خود حذف و انسان را در مرکز جهان هستی نشانده است.
حذف اخلاق دینی و جایگزینی آن با اومانیسمی که حد و مرزی برای شهوت و قدرت قائل نیست و همچنین رشد بیرویه اخلاق سرمایهداری که همه چیز را تبدیل به کالا کرده است، به بنبستی انجامیده که در آن زنان و کودکان مانند یک کالا، قربانی هوسرانی زورمندان و ثروتمندان میشوند.
نظام سرمایهداری با فریب ملتها، قدرت و ثروت را به سیطره اقلیتی خودخواه درآورده که نتیجهای جز رنج اکثریت در پی نداشته است و این چالشی است که ذهن برخی از اندیشمندان غربی را هم به خود مشغول داشته است، فرانکلین زیمرینگ در این باب معتقد است که ما باید مخالفت خود را از این وضعیت نشان دهیم.
سرمایهسالاری و یا به عبارتی دقیقتر، سرمایهسالاری بلامنازع ابرشرکتها که بر زندگی ما سلطه پیدا نموده و حدود آن را مشخص مینماید، مرگ ما را به دنبال خواهد داشت، اگر از سیطره آن خارج نشویم.
امروزه ما شاهد دستکاری واقعیتها از سوی رسانهها و مسئولان دولتها در جهتپذیرش عمومی نظامهای سرمایهداری هستیم که باید آن را یکی از تهدیدات جدی در برابر آینده جامعه خویش بدانیم، ما الزاماً برای مخاطبان خود واقعیتهای فراسوی سرمایهسالاری را بیان کنیم.
تمدن غرب هر چند به رشد علموفناوری کمک شایانی کرده، اما رهاورد بنیادهای فلسفی آن، برای غیر از این اقلیت یاد شده، چیزی جز استعمار و استثمار نبوده است، فقر، جنگ، بردگی تنها بخشی از آثار این تمدن در سراسر جهان از شرق آسیا تا غرب آن و از آفریقا تا آمریکای لاتین است، حتی انسان اروپایی و آمریکایی نیز نتوانسته خود را از قفس آهنین آن نجات دهد.
نکته جالبتوجه این است که رسانههای جریان اصلی که مدام با شعارهای همچون صداقت و شفافیت، مخاطبان را سرگرم کردهاند، سالها این جنایتها را پنهان کرده تا مبادا تصویر این تمدن خدشهدار شود، این موضوع بهروشنی نشان میدهد ادعای استقلال توسط رسانههای غربی تنها ترفندی برای ورودشان به سبد مصرف رسانهای مخاطبان است و آنها نیز به کانونهای ثروت و قدرت وابستهاند.
در چنین شرایطی ضرورت وجود و تداوم انقلاب اسلامی ایران بهعنوان صدایی رسا در برابر این هژمونی و تمدن فاسد، بیشازپیش نمایان میشود، انقلاب اسلامی ایران باتکیهبر بنیادهای مستحکم دین مبین اسلام، تنها نیروی مؤثری است که در سطح بینالمللی، جسارت و شجاعت مقابله با این جریان را داشته و میتواند الگویی از حکومتی توحیدی و مبتنی بر کرامت انسانی ارائه دهد.
اهمیت حرکت جمهوری اسلامی در این دوران نه فقط مقاومت سیاسی در برابر غرب، بلکه ایجاد بستری برای مقاومت فرهنگی و تمدنی در برابر آنها و ارائه یک الگو و سبک زندگی جایگزین است، هنر امام راحل ایجاد ساختاری برای احیای معنا در جهانی بود که انسانها در آن دچار بحران معنا و هویت شده بودند.
انقلاب اسلامی تلاش کرد، نشان دهد که آن چه به نام تمدن و مدرنیته در غرب جریان دارد، چیزی جز بنبست نیست و به انتهای راه خود رسیده است، همانگونه که پیشبینی امام خمینی (ره) از سوی عدهای اغراقآمیز تلقی میشد، ولی فروپاشی آن حدود سه سال بعد، نشان داد واقعیت با ویترین متفاوت است، اکنون نیز هشدار چندباره رهبر معظم انقلاب نسبت به فروپاشی آمریکا و زوال تمدن غرب باید در همین راستا فهم شود و زمان همه چیز را روشن خواهد کرد.
نویسنده: حسین حیدری کارشناس مسائل سیاسی (به نقل از کُرد امروز)
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


