دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

اشک‌های دلتنگی؛ بعد از ۱۰ سال انتظار

ابراهیم وقتی که پس از ۱۰ سال اسارت به مشهد رسید؛ منتظر نمانده و بی‌خیال تشریفات استقبال می‌شود. او به تنهایی در مقابل درب منزل ظاهر شده و وقتی نگاهش به نگاه همسرش می‌افتد؛ صورتش را در میان دستانش پنهان می‌کند تا اشک دلتنگی‌هایش را نبینم.
کد خبر: ۸۱۴۴۱۹
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۸ - 23February 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس ـ «علی‌اصغر زینلی» فعال رسانه‌ای؛ اگرچه آزاده سرافراز «ابراهیم بهرامیان‌نسب» و همسرش اصالتاً همدانی هستند ولی پس از آزادی، مشهد محل زندگی آنها شده است. او در مهر سال ۵۹ در خرمشهر و در حالی‌که عضو نیرو‌های ژاندارمری و رئیس پاسگاه بود به اسارت دشمن متجاوز بعثی در می‌آید.

بهرامیان‌نسب ابتدا به بصره و سپس به استخبارات منتقل می‌شود تا از او بازجویی شود و پس از طی این مراحل به اردوگاه موصل یک (یا همان موصل قدیم) می‌رود تا به مدت سه سال هم‌نشین شپش‌هایی شود که تلخ‌ترین و سخت‌ترین دوران اسارت را برای او رقم بزنند. او سختی آزار و شکنجه‌های جسمی بعثی‌ها را به مراتب کمتر از زجر پشه‌ها می‌دانست و فقط خدا می‌داند که این حشرات موذی با جسم و روح و روان این عزیز و همرزمانش چه کرده‌اند.

اشک‌های دلتنگی؛ بعد از ۱۰ سال انتظار

پس از گذشت سه سال با پشه‌های اردوگاه موصل وداع کرده و به الرمادیه می‌رود تا باقیمانده اسارت خود را آنجا سپری کند. وجود باور غلطی در میان گروهی از اسرا باعث شده بود تا ابراهیم در جمعی قرار داشته باشد که گروهی دیگری از اسراء آنها را کافر قلمداد می‌کردند و این نیز از دیگر مشکلات مهم دوران اسارت او بود که با حضور و تدبیر سیدآزادگان؛ مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین «سید علی‌اکبر ابوترابی» بین اسرا انس و الفت و اتحاد برقرار می‌شود.

این آزاده سرافراز؛ قبل از اسارتش ازدواج می‌کند و اولین پسرش در آن دوران به دنیا می‌آید. او زمانی که اسیر می‌شود فرزند دومش نیز از راه می‌رسد و در حالیکه پدر در کنارش نیست؛ همسر فداکار او نیز همانند اکثر همسران آزادگان قبل از اسارت وارث مشکلات و دردسر‌های زیادی می‌شود. به بیان دیگر؛ اغراق نخواهد بود اگر بگوییم زجری که همسران آزادگان ایثارگر در غیاب همسران خود متحمل شده‌اند بیشتر از آزادگان عزیزمان بوده است.

اشک‌های دلتنگی؛ بعد از ۱۰ سال انتظار

همسر بهرامیان‌نسب نیز خاطرات تلخی از دوران اسارت همسرش دارد تا جایی که مجبور بوده است به تنهایی دو بچه کوچک ابراهیم را بزرگ کند و با مشکلات عدیده زندگی مبارزه نماید.

وی لحظه ملاقات با همسرش را پس از ۱۰ سال اسارت این‌گونه توصیف می‌کند: «ابراهیم وقتی که به مشهد رسید؛ منتظر نمانده و بی‌خیال تشریفات استقبال شد. او به تنهایی در مقابل درب منزل ظاهر شده و وقتی نگاهش به من افتاد صورتش را در میان دستانش پنهان کرد تا اشک دلتنگی‌هایش را نبینم».

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار