رمضان در اسارت
گروه استانهای دفاعپرس از خراسان رضوی- «حسینعلی قادری» آزاده دفاع مقدس؛ دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۶ همزمان بود با اولین روز از ماه مبارک رمضان ۱۴۰۷، فرارسیدن ماه مبارک باعث خوشحالی مضاعف ما بود. امیدوار بودیم به احترام ماه مبارک بعثیها مقدار از فشارها را کم کنند. اگرچه در سایر ماهها غذایی که به اسرا میدادند در مجموع به اندازه یک وعده غذا هم نمیشد و در واقع ما هر روز حالت روزه داشتیم.

زمان افطار و سحری در ماه رمضان
از آنجا که بعضی از نگهبانان روزه میگرفتند هنگام غروب که صدای اذان از رادیوشان به گوش میرسید میدانستیم که با ۲۰ دقیقه فاصله زودتر از ما افطار میکنند و ما تقریبا بعد از ۲۰ دقیقه از اذان آنها افطار میکردیم. سالهای بعد برای هر آسایشگاه تلویزیون آوردند که با پخش اذان از تلویزیون از زمان افطار با خبر میشدیم و یا ساعت اذان صبح را اعلام میکرد و میدانستیم که باید از چه ساعتی امساک کنیم.
نگهداری غذا برای سحر
دو سه روز اول طبق همان برنامه روزانه غذا دادند ولی از آنجا که اکثر آزادگان روزه بودند صبحانه و نهار را برای افطار و سحر نگه داشتیم.
نگهداری غذا از صبح تا شب در فضای باز باعث فساد و بیماری اسرا میشد با درخواست آنها، عراقیها مجبور شدند غذای آزادگانی که روزه هستند که اکثریت قریب به اتفاق بچهها را شامل میشد هنگام غروب توزیع کنند. البته در سالهای بعد این امکان فراهم شد که غذای سحری نیز به هنگام سحر در شرایط امنیتی توزیع شود.
ناهار و شام و چایی را ساعت حدود ۳ تا ۴ بعدازظهر از آشپزخانه تحویل و داخل آسایشگاه میآوردیم. غذایی را که ۳ بعد از ظهر گرفته بودیم باید تا غروب نگه میداشتیم و باید نگهداری از آن بگونهای بود که غذا گرم بماند و قابل استفاده باشد.
دور سطل چایی و ظرفهای غذا چند پتو میپیچیدیم و گوشهای میگذاشتیم تا مقداری گرم بماند و هنگام افطار، چایی و آش را همراه با آبگوشت توزیع میکردیم و برنج را برای سحر نگه میداشتیم. با توجه به اینکه وسیله گرمایشی برای گرم کردن غذا نداشتیم مجبور بودیم سحری را بصورت سرد بههمراه یک لیوان آب و مقداری نان بهعنوان بخوریم. این برنامه در ماه مبارک رمضان در طول اسارت تغییری نکرد.
دعا و قرآن
دعای معروف امام زمان (عج) یکی از ادعیهای بود که هنگام افطار قرائت میشد مخصوصا آن فراز دعا که مختص اسرا بود؛ «اَللهم فُک کل اسیر» و اسرا آن را از عمق جان زمزمه میکردند و تا پایان دوران اسارت یکی از دعاهای همیشگی اغلب آزادگان بود.
به هیچ وجه امکان شبزندهداری و اجرای مراسمات نداشتیم ولی آزادگان در سکوت و همان حالت درازکش به تکلیف عمل میکردند و این در حالی بود که قرآن و ادعیه و قلم و کاغذ در اختیار ما نبود.
عیدی بعثیها در عید فطر
اسرا ماه رمضان نسبتا آرامی را پشت سر گذاشتند. دل بعثیها برای تنبیه دسته جمعی آزادگان و بازگشت اوضاع به قبل از ماه رمضان لک زده بود. آنقدر برای اینکار عجله داشتند که حتی صبر نکردند که روز عید فطر سپری شود و همان اول صبح بدون هیچ دلیل مشخص و یا حتی بهانهگیری آسایشگاه به آسایشگاه میگشتند و اذیت میکردند. هر نگهبانی که وارد آسایشگاه میشد دستور بشین برپا میداد، آنقدر این حرکت تکرار شد که تمام عضلات پاهای اسرا گرفت. این عیدی بعثیها در روز عید فطر به ما بود و مصیبتها دوباره شروع شد.
انتهای پیام/


