پناه به پناهگاه نمیرود
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، حمید حسام نویسنده ادبیات پایداری و کتابهای متعدد که به تقریظ رهبر شهید مزین شدهاند، در یادداشتی نوشت: در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.

این کلماتِ برآمده ز دل، بافته ز جان را از پس پرده اشک مینویسم:
آقای «جانِ جانان» هنوز زبانم نمیچرخد و لال شدهام و نمیتوانم شما را شهید خطاب کنم و اولین بار است که قلمم از قلب م فرسنگها جامانده و جوهر نوشتارم خشک شده و مثل میلیونها انسانِ دلشکسته، برایتان «زیارت نامه» میخوانم و با زبان اشک به شما سلام میکنم.
نه اشک سوگ و اندوه که اشک حماسه و غیرت. همان اشکی که از غیرت شریانِ شیعی میجوشد و سیل میشود و طوفان بپا میکند؛ اشک روز دهم. اشک عاشورا
***
سلام بر آیینه قرآن، فرزندِ مفاتیح الجنان. مونسِ توسل و ایمان.
بسلام بر سلاله نور. مبشّرِ ظهور
سلام بر ذریه سیادت. معلم عدالت. ملجا استقامت.
سلام بر ترجمانِ صبوری ها. سراجِ گمشده ها.
سلام بر الگوی عارفان. فرمانده فرماندهان.
معلّم ادیبان. امامِ شهیدان.
پناهِ بی پناهان.
ّشهادت میدهم که شما ملت رهیده از ظلم طواغیت را بر «سفینه النجاه» نشاندید و با یقین به وعده «انّ مَعی ربی سیهدین» عبور دادید و منشور اندیشه شما در پیوندِ اسلام عزیز و ایران سربلند، نسخه دنیوی و سعادت اخروی ما شد.
***
پیش از آنکه شیپور شوم جنگ به صدا درآید، زادههای بیتبار «ابن زیاد» در بوق جهالت پیادهنظامشان دمیدند که: «رهبر ایران در زیر برجها و طبقه منفی ۴۰ پنهان شده» و این دروغ بزرگ را انساننماهای «کالانعام بل هم اضل» باور کردند. اما آنان که دست عنایت خدا بر سرشان سایه انداخته، میدانند که شما از سلسله «کهف الحصین» هستید و پناه بیپناهان؛ و پناه هرگز به پناهگاه نمیرود.
شما درست همانجا بودید که ۱۴۰۰ سال پیش، اباعبدالله الحسین (ع) ایستاده بود؛ روز دهم بود. لاشخوران نفتخوار اقیانوسپیما آمده بودند و اتفاقات از مقابل چشمان تاریخ عبور میکرد. این بار نه در محرم که در رمضان؛ و شما تشنه دفاع از حیثیت «استقلال و آزادی» این ملت مظلوم، اما مقتدر، وسط خیابان «جمهوری اسلامی» در تلاقی با کوچه «کشور دوست» ایستاده بودید و تا انتهای افق فرداها را میدیدید و همنفس نسیمی بودید که از گیسوان دخترکان مینابی برخاسته و به سمت قرارگاه «اِنّا مِنَ المُجرِمینَ مُنتَقِمون» میرفت.
روزگاری است که ساکنان جزیرههای بدنام و راهزنان دریایی که تا دیروز داعش از آستینشان بیرون میزد، کتوشلوار دیپلماسی پوشیدهاند و اشتهای سیریناپذیرشان برای غارت نفت، ناوهایشان را به این سوی دنیا کشانده است. در مخاصمه عزت و استقلال با مثلث «زر و زور و تزویر»، ترامپ بازیگر نقش «منجی» است و نتانیاهو «پیک شادی» برای کودکانی که بر سرشان از آسمان عروسکهای خوشهای میریزد.
پیداست که در این سناریو، حرملههای مجازی هلهله میکنند که صدای حقیقت به ایرانی «کشور دوست» نرسد. اول پناه را که در پناهگاه نیست میزنند. آن بیت ساده علیگونه فقط جسم نحیف و زخمخورده آقا را در خود جای داده بود و باز هم نمیفهمند که آن «نفس مطمئنه» همیشه و همهجا همراه ملت مقاوم و بصیر است. شهادت او که «وارث زیارت وارث» بود، دست هدایتی است که وادی ضلالت را خواهد گرفت. چرا که این سنت الهی است که امام گمشدهها خون قلبش را هدیه کند تا غبار جهل و گمشدگی کنار رود: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»
این راز رشید شهادت امام ماست.
انتهای پیام/ ۱۳۴


