شهادت نائب امام زمان جهان را تکان داد
گروه استانهای دفاعپرس_«سیده معصومه حسینی»؛ گاهی یک حادثه فقط یک فقدان نیست؛ یک آینه است. آینهای که ما را وادار میکند تاریخ را دوباره ببینیم و از خود بپرسیم: چرا امروز بخاطر شهادت نائب عام امام زمان (نه نائب خاص بلکه نائب عام) چنین موجی از احساس، خشم و همبستگی و قدرت تهاجم همه جانبه برعلیه جبهه باطل شکل میگیرد، اما در تاریخ اسلام بارها پیش آمد که امامان معصوم ــ حجتهای آشکار خدا ــ در برابر چشم جامعه به شهادت رسیدند و امت به خروش عمومی نرسید. (البته در برخی موارد مانند واقعه عاشورا قیامهایی رو در دل تاریخ شاهد بودیم که برمیگردد به مسئله کربلا و اتفاقات مرتبط با آن)

این پرسش، اگر صادقانه طرح شود، ما را به قلب یک واقعیت تاریخی میبرد؛ واقعیتی که تنها با «محبت داشتن یا نداشتن مردم» توضیح داده نمیشود. مسئله، مجموعهای از شرایط اجتماعی و تاریخی است که باید دقیق دیده شود.
نخست؛ اختناق شدید سیاسی
در دوران امویان و عباسیان، حکومت تنها یک قدرت سیاسی نبود؛ یک دستگاه امنیتی گسترده بود. شبکههای جاسوسی، کنترل منبرها، تهدید دائمی و مجازاتهای سخت باعث میشد کوچکترین ارتباط با امام به بهای جان تمام شود. بسیاری از شیعیان حتی برای اظهار محبت آشکار به اهلبیت امنیت نداشتند. در چنین فضایی شجاعت اجتماعی به شدت محدود میشد و ترس، جامعه را در سکوت نگه میداشت.
دوم؛ اقلیت بودن جریان آگاه
در بسیاری از مقاطع تاریخ، پیروان واقعی اهلبیت در اقلیت بودند. بخش بزرگی از جامعه یا شناخت عمیقی از جایگاه امام نداشت یا در فضای تبلیغات رسمی حکومتها زندگی میکرد. حاکمیت با منبرها، قاضیان و روایتسازیهای هدفمند، تصویر دیگری از حق و باطل میساخت. وقتی آگاهی عمومی محدود باشد، حتی بزرگترین مظلومیتها هم لزوماً به قیام عمومی تبدیل نمیشود.
سوم؛ نبود شبکه ارتباطی و تشکیلات اجتماعی
سرزمین اسلامی گسترده بود و انتقال خبر بسیار کند. گاهی خبر یک حادثه مهم هفتهها یا ماهها طول میکشید تا به شهرهای دیگر برسد. نه رسانهای بود، نه شبکه ارتباطی گسترده، و نه تشکیلات اجتماعی منسجمی که بتواند جامعه را سریع بسیج کند. در نتیجه حتی اگر اعتراضهایی شکل میگرفت، پراکنده و ناهماهنگ باقی میماند.
چهارم؛ جنگ روایتها و روانشناسی جامعه
قدرتهای سیاسی تنها با شمشیر حکومت نمیکردند؛ با روایت هم حکومت میکردند. تبلیغات، تحریفها، تهمتها و ساختن روایتهای جعلی، ذهن جامعه را دچار تردید میکرد. در چنین فضایی بسیاری از مردم یا دچار سردرگمی میشدند، یا به عافیتطلبی پناه میبردند. تاریخ نشان داده است که ملتها همیشه در لحظه وقوع ظلم بزرگ بیدار نمیشوند؛ گاهی بیداری دیرتر رخ میدهد.
از مقایسه تاریخ با حال امروزمان چه میتوان گفت؟
وقتی این چهار عامل را کنار جامعه امروز ایران میگذاریم، تفاوتهای مهمی دیده میشود. امروز نام و معارف اهلبیت پنهان نیست و شناخت عمومی از جایگاه ولایت بسیار گستردهتر است. شبکههای ارتباطی و رسانهای اجازه نمیدهند یک حادثه در سکوت دفن شود. جامعه دارای ساختارها و تشکیلات اجتماعی فعالی است که میتواند احساس و آگاهی عمومی را به سرعت به کنش اجتماعی تبدیل کند. از سوی دیگر، تجربههای تاریخی، سطح هوشیاری جامعه را در برابر جنگ روایتها بالاتر برده است.
به همین دلیل است که امروز خون نائب عام امام زمان (عج) میتواند موجی از احساس، همبستگی و واکنش اجتماعی و قدرت تهاجم همه جانبه بر علیه جبهه باطل را ایجاد کند؛ موجی که مرزها را هم پشت سر میگذاشته است.
در پایان باید گفت:
تاریخ نشان میدهد سکوتهای تلخ گذشته تنها نتیجه بیمحبتی نبود؛ حاصل ترکیبی از ترس، کمبود آگاهی، ضعف ارتباطات و جنگ روایتها بود. هرجا این چهار عامل تضعیف شود، جامعه زودتر حقیقت را میبیند و زودتر واکنش نشان میدهد.
پس مهمترین درس تاریخ این است:
هرچه آگاهی در برابر جنگ شناختی بیشتر شود، دیدن حقیقت آسانتر میشود.
هرچه ارتباطات و شبکه اجتماعی قویتر شود، یافتن و گسترش حقیقت سریعتر میشود.
و هرچه شجاعت و کنشگری اجتماعی و کارتشکیلاتی افزایش یابد، فاصله جامعه با سکوتهای تلخ تاریخ کمتر خواهد شد.
و در آخر باید قدر این نظام را دانست، نظامی که حب علی بن ابیطالب را در دلها میکارد، نظامی که تمرین ولایتمداری به مردمش در دوران غیبت کبری میدهد بدون اینکه امام معصومی را دیده باشند، نظامی که فعالیت مردم در دل تشکلهای سازمان یافته با هدف زمینه سازی ظهور را فراهم میکند، نظامی که با تربیت ملتی عاشورایی تخم شجاعت میپراکند و ترس و بزدلی را از مردمش دور میکند.
قدر این نظام را باید دانست و برای حفظش خون داد همچون امام شهیدمان، شهید «سیدعلی حسینی خامنهای»
انتهای پیام/


