تولد آگاهی نو و افشای چهره زشت جهان در عصر «پسا اخلاق»

سیاست از عرصه مدیریت امور عمومی به بازاری برای معامله تبدیل شده است؛ بازاری که در آن اصول همانند کالا خرید و فروش می‌شوند و دیگر پرسش این نیست که «عدالت چیست» بلکه این است که «سود کجاست»؟
کد خبر: ۸۲۱۵۲۷
تاریخ انتشار: ۰۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۵ - 21March 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - رسول حسین أبو السبح: در لحظه‌ای تاریخی آکنده از تنش‌ها و دگرگونی‌ها، دیگر امکان پنهان‌سازی ماهیت نظام استکبار جهانی، آن‌گونه که در دهه‌های گذشته رایج بود، وجود ندارد. نقاب‌ها فرو افتاده‌اند و روایت‌هایی که سال‌ها از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گفتند، فروپاشیده‌اند تا خود را در برابر واقعیتی عریان‌تر و خشن‌تر بیابیم؛ جهانی که در آن قدرتِ بی‌پرده حکم می‌راند و نخبگانی آن را اداره می‌کنند که انسان را چیزی جز ابزار یا عددی در معادلات منافع نمی‌بینند.

تولد آگاهی نو و افشای چهره زشت جهان در عصر «پسا اخلاق»

آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً انحطاط در گفتمان سیاسی نیست، بلکه افشای ماهوی آن چیزی است که می‌توان آن را «منظومه استکبار جهانی» نامید، شبکه‌ای پیچیده از نیرو‌های سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای که منافعشان در یک نقطه تلاقی می‌یابد، سلطه به هر قیمت، این منظومه دیگر از عملکرد‌های خود شرم ندارد، بلکه با وقاحتی بی‌سابقه آنها را اعمال می‌کند، گویی ورود بشریت به عصر «پساأخلاق» را اعلام می‌دارد.

استکبار از سلطه تا درندگی

مفهوم استکبار همواره با سلطه سیاسی و نظامی پیوند داشته است، اما صورت معاصر آن بسیار فراتر از این رفته است. ما با الگوی جدیدی از سیطره روبه‌رو هستیم که تنها به تسلیم کردن ملت‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه در پی فروپاشی آگاهی آنها و بازسازی آن در راستای منافع نخبگان حاکم است. این سلطه از اقتصاد تا رسانه، و از فرهنگ تا خودِ بدن انسان امتداد یافته است.

جنگ‌ها دیگر تنها با سلاح‌ها انجام نمی‌شود، بلکه با روایت‌ها نیز پیش برده می‌شود. دروغ‌ها با دقت ساخته، از طریق رسانه‌ها تزریق و واقعیت‌ها چنان بازسازی می‌شود که جنایت به «دفاع از خود»، اشغال به «حفظ امنیت» و نسل‌کشی به «ضرورت راهبردی» تبدیل شود. در این تحریف نظام‌مند، انسان توان تمایز میان حقیقت و توهم را از دست می‌دهد.

نفرین قدرت 

خطرناک‌ترین وجه این دگرگونی، تنها خشونت مادی نیست، بلکه خشونت ارزشی است. سیاست از عرصه مدیریت امور عمومی به بازاری برای معامله تبدیل شده است؛ بازاری که در آن اصول همانند کالا خرید و فروش می‌شوند و دیگر پرسش این نیست که عدالت چیست؟ بلکه این است که سود کجاست؟ انسان دیگر هدف نیست، وسیله است.

این «نفرین» که گریبان نیرو‌های استکبار را می‌گیرد، آنها را اسیر منطق قدرت می‌سازد. هرچه نفوذشان افزایش می‌یابد، نیازشان به خشونت بیشتر می‌شود تا آن را حفظ کنند. بدین‌سان، در چرخه‌ای معیوب از گسترش و سلطه گرفتار می‌شوند که پایانش جز ویرانی نیست؛ نه تنها برای دیگران، بلکه برای ارزش‌هایی که ادعای نمایندگی آنها را دارند.

هم‌پیمانان این منظومه چه دولت‌ها باشند و چه نخبگان محلی از این چارچوب خارج نیستند، آنها در تولید این واقعیت شریک‌اند، خواه با سکوت، خواه با همدستی یا مشارکت مستقیم، آنها بخشی از «ائتلاف منافع» هستند که ثباتِ موهوم را بر عدالت ترجیح می‌دهد و معامله را بر کرامت انسانی مقدم می‌دارد.

دوگانگی معیار‌ها اخلاقی بر اساس مصلحت

از بارزترین ویژگی‌های این نظام، دوگانگی معیارهاست که دیگر بر کسی پوشیده نیست. در جایی شعار‌های حقوق بین‌الملل برافراشته می‌شود و در جایی دیگر پایمال. وجدان‌ها برای قربانیانی خاص به حرکت درمی‌آیند، در حالی که دیگران به حال خود رها می‌شوند. گویی خارج از دایره انسانیت‌اند.

این دوگانگی، نقصی تصادفی نیست، بلکه بخشی ساختاری از منظومه استکبار است. ابزاری است که به آن اجازه می‌دهد تناقضات خود را توجیه کند و علی‌رغم همه نقض‌ها، مشروعیت خویش را بازتولید نماید، در اینجا ارزش‌ها مطلق نیستند، بلکه با انعطافی به کار گرفته می‌شوند که توازن قدرت را تأمین کند.

رسانه شریک در ساختن توهم

درک این واقعیت بدون توجه به نقش رسانه ممکن نیست، رسانه‌ای که در بسیاری از موارد از یک ابزار نظارتی به ابزاری برای توجیه تبدیل شده است. رسانه دیگر تنها به انتقال رویداد‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه در شکل‌دهی به آنها مشارکت دارد، از طریق انتخاب آنچه نمایش داده می‌شود و آنچه پنهان می‌ماند، و نیز نحوه ارائه آن.

در عصر تصویر سریع، فجایع در قاب‌هایی گذرا خلاصه و رنج انسانی به کالایی مصرفی تبدیل می‌شود. بدین‌سان، درد معنای خود را از دست می‌دهد و به بخشی از منظره روزمره بدل می‌شود که تنها همدردی‌ای موقتی برمی‌انگیزد و به‌سرعت فراموش می‌شود.

مقاومتِ معنا و تولد آگاهی نو

با وجود این چشم‌انداز تیره، تاریخ در یک مسیر واحد حرکت نمی‌کند، همان‌گونه که منظومه استکبار ابزار‌های خود را می‌سازد. ملت‌ها نیز اشکال خاص خود از مقاومت را پدید می‌آورند. جمهوری اسلامی امروز یکی از برجسته‌ترین تجلیات این مقاومت در سطوح گوناگون است، این مقاومت دیگر تنها به سلاح محدود نمی‌شود، بلکه به حوزه آگاهی، فرهنگ و رسانه‌های جایگزین نیز گسترش یافته است.

درک فزاینده‌ای شکل گرفته است مبنی بر اینکه رهایی نه در تغییر چهره‌ها، بلکه در تغییر خودِ معادله است، در بازگرداندن اعتبار به انسان به‌عنوان یک ارزش، نه یک ابزار، در ساختن آگاهی انتقادی که فریب روایت‌های آماده را نخورد و به فهمی عمیق‌تر از واقعیت دست یابد.

این آگاهی نوظهور، با وجود شکنندگی‌اش، بذر‌های تحولی واقعی را در خود دارد، زیرا پرسش‌های بنیادین را دوباره مطرح می‌کند، عدالت چیست؟ ارزش انسان چیست؟ حدود قدرت کجاست؟ و اینها پرسش‌هایی هستند که هیچ نظام سلطه‌ای نمی‌تواند برای همیشه نادیده بگیرد.

میان فروپاشی و امکان

ما در برابر یک دوراهی تاریخی قرار داریم. یا جهان به سوی درندگی بیشتر لغزش خواهد یافت، جایی که نیرو‌های استکبار بدون هیچ مهاری بر سرنوشت بشریت حکم می‌رانند، یا اینکه انسانیت خواهد توانست تعادل خود را بازیابد، از طریق ساختن نظمی عادلانه‌تر و انسانی‌تر، نظمی که توسط ولیّ فقیه عادل هدایت و اداره می‌شود.

ممکن است این مسیر طولانی و دشوار به نظر برسد، اما تجربه بشری نشان می‌دهد که ارزش‌ها هرگز نمی‌میرند، حتی اگر صدایشان خاموش شود، و ملت‌ها، هرچند با تاخیر، قادرند در لحظه مناسب صدای خود را بازیابند.

آیا ما شاهد فروپاشی انسان خواهیم بود، یا شریک در برخاستن او؟ … آیا جمهوری اسلامی را در برابر نیرو‌های استکبار یاری خواهیم کرد، یا با انتخاب بی‌طرفی، خود به قربانیان درندگی بدل خواهیم شد؟

پاسخ تنها در مراکز قدرت نوشته نمی‌شود، بلکه در آگاهی افراد و در توانایی آنها برای ردّ تقلیل‌گرایی و پایبندی به معنای انسان در جهانی که در پی سلب انسانیت از اوست، رقم می‌خورد.

انتهای پیام/ ۹۴۴

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار